نویسندگی ‌و‌ نوشتن|معصومه‌ حامی‌دوست
2.68K subscribers
4.14K photos
262 videos
80 files
399 links
کانال تلگرامی نویسندگی و نوشتن

💌📚📕مجموعه‌ای ارزشمند از فیلم‌ها، کتاب‌ها و نقل قول‌های نویسندگان بزرگ


معصومه حامی‌دوست
دکتری زبان و ادبیات فارسی
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«همه نویسندگان موفق داستان کوتاه، با بی‌رحمی منبع و موارد داستانی خود را انتخاب می‌کنند. هیچ چیز از دست آنها مصون نیست.»
آدلا راجرز

استعداد داستانگویی‌تان را دربارهٔ موضوع زیر بیازمایید:

طولانی‌ترین راهپیمایی جهان


@Writing_lovers
آنکه می‌نویسد و خلق می‌کند در جریان است و جریان حقیقی، تنها از سر به دست انتقال پیدا می‌کند. این کار سختی نیست فقط باید همه چیز را یادداشت کنید.


پل مک کارتنی


@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
معرفی رمان های خوب نوجوان


«یکی از بهترین راهها برای نوشتن داستان‌های خوب،‌ مطالعه و آشنایی با ساختار داستانهای قدرتمند است.»


@Writing_lovers
چاپ دوم کتابت روایت(درس‌گفتارهای داستان)
گردآوری و تدوین کیهان خانجانی.
نشر آگه.
@kanoondastanchaharshanbehrasht
نوشتن که کار مخفیانه‌ام بود، با چیزی ارتباط نداشت و در نتیجه غایت خودش به شمار می‌آمد. برای نوشتن می‌نوشتم.


سارتر

@Writing_lovers
«سایت ترجمان» مقالات و جستارهای خوب و خواندنی دارد. دو مقاله‌ زیر درباره نوشتن را اخیرا خوانده ام :

نظر کدام خواننده برای نویسندۀ کتاب از همه مهم‌تر است؟

اگر می‌خواهی نویسندۀ خوبی شوی، بچه‌دار نشو



معرفی چند کانال خوب با حال و هوای داستان:

با اینکه اصولا علاقه‌ای‌ به بریدهٔ خوانی کتابها در فضای مجازی ندارم؛ مدیران این کانالها افراد خوش‌ذوق و کتابخوانی هستند که فضای دنج و دلنشینی را دربارهٔ کتابها و داستانها به وجود آورده‌اند و اشتهای مخاطب را برای خواندن اصل داستانها زیاد می‌کنند.

@ketab_nakhahad_mord

@sarzamine_ketabha

@booklovers_M23


@Writing_lovers
«آنی دیلارز» می‌گوید که هر روزبایستی بهترین خود را به دنیا ارائه کنید و چیزی برای بعد ذخیره نکنید. اگر آزادانه ببخشید، بیشتر خواهد آمد.
بسیاری از ما با نوشتن تسلی می‌یابیم لحظاتی را به یاد بیاورید که کتابی را گشوده و پس از خواندن یک سطر به خود گفته‌اید « عالیه ...خیلی عالیه» و من خواستار آنم که به مردم این احساس را هدیه کنم. ما باید برای همهٔ نویسنده هایی‌که برای ما کارهای عالی آفریده‌اند کتاب بنویسیم.
چیزی در درون من مرا از اقرار به اینکه عاشق منتشر شدن کارهایم بوده‌ام باز می‌دارد زیرا مسأله پیچیده‌تر از اینهاست. حقیقت این است که رضایت فراوانی از نویسنده بودن به ما دست می‌دهد، کسی که بیشتر روزها کاری را به ثمر رسانده، کسی که قابلیت اتمام کاری را دارد، بدور از هیاهوی چاپ کتاب.

آن لموت
📚پرنده به پرنده

@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«ضروری است شامه‌ای چون مورچه‌خوار داشت تا از کار هر کسی سر درآورد. گوش‌هایی چون دزدان داشت تا هرآنچه مردم می‌گویند بتوان شنید و عینک جاسوسان بر چشم داشت تا هر اتفاق و حرکتی را بتوان مشاهده کرد و توانایی مشاهده چیزهای کوچک را داشت و محرک همهٔ اینها، یک کنجکاوی سیری ناپذیر و مفرط درباره آدم‌هاست.»
آدلا راجرز

استعداد داستانگویی‌تان را دربارهٔ موضوع زیر بیازمایید:
🔸دختری که ناپدری‌اش در خانه مار نگهداری می‌کرد.


@Writing_lovers
قبل از نوشتن داستان، آن را برای کسی تعريف نکنيد. هنگامی که از داستان‌تان حرف می‌زنيد، انگار مشغول نوشتن آن هستيد. با اين کار انرژی نوشتن داستان‌تان را از بين می‌بريد. علت نوشته نشدن خيلی از داستان‌ها همين مسئله است.


محمد رضا شمس

@Writing_lovers
در دوره کودکی عاشق درست کردن خانه با مکعب و بقیه اسباب بازی هایم بودم. وقتی بزرگتر شدم و خواندن را یاد گرفتم، کتاب در تخیلاتم بیش تر شبیه به یک پروانه و یا پرنده بود تا سقف یک خانه. صفحه های کتاب مثل بال های پرنده ها و صدای خش خش برگ ها بودند، انگار کتابی که لبه پنجره بود عجله داشت پنجره باز شود و به دنیایی ناشناخته برود. کتاب را برمی داشتم، می خواندم و به نظر می رسید کتاب آرام می شد. بعد، سفرِ من به سرزمین ها و دنیاهای دیگر آغاز می شد و دنیای تخیلاتم بزرگ و بزرگ تر می شد.

چه شادی بزرگی بود وقتی کتاب جدیدی در دست می گرفتم! در ابتدا هیچ چیز از داستان نمی دانید و کتاب چه بوی خوبی دارد! نمی شود این بو را در اجزاء کتاب تقسیم کرد: جوهر چاپ، چسب... نه، غیرممکن است. کتاب یک بوی خاص دارد، بویی منحصر بفرد و هیجان انگیز. چسبندگی بعضی صفحات طوری است که انگار کتاب هنوز در خواب است و وقتی بیدار می‌شود که شروع به خواندنش می‌کنید.

سرگی ماخوتین

@Writing_lovers
همه چیز با اشتیاق برای یک ایده شروع می‌شود.

آرزو می‌کنم داستانی راجع به طولانی‌ترین پیاده روی جهان بنویسم. آرزو می‌کنم داستانی درباره گردشی با قایق روی دریاچه در شبی مهتابی بنویسم. دوست دارم مجموعه ای ارزشمند از آدمها به وجود بیاورم. مجموعه ای که در آن مهربانی، عشق و امید و سرزندگی وجود دارد. کتابهایی که آن را خوانده‌ام و با خودم گفتم «عالیه ... خیلی عالیه. نویسنده چطور توانسته اینقدر خوب بنویسد» می‌خواهم چنین داستانی بنویسم و درخواست و اشتیاق ‌من برای نوشتن آن، یکی از ایده‌های خوب را به من می‌رساند. می‌خواهم کاری کنم که ایده به ذهنم بیاید پس قدم می‌زنم. دوش آب گرم می‌گیرم. یک فنجان چای می‌خورم و فضایی برای نوشتن ایجاد می‌کنم.

معصومه حامی‌دوست

@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«به صد نویسنده ایده‌ای یکسان بده؛ صد داستان متفاوت دریافت خواهی کرد.»

جوی فیلدینگ

استعداد داستانگویی‌تان را دربارهٔ موضوع زیر بیازمایید:

🔸مرد و زن جوانی که در کودکی رؤیایی مشابه داشتند.


@Writing_lovers
چه کسی می‌تواند نکتهٔ بدی درباره آخرین روز یک رمان بگوید؟ چنان شادمانی در آن است که صفتی برایش پیدا نمی‌کنم. گاهی فکر می‌کنم بهترین دلیل برای رمان نویسی تجربهٔ آن چهار ساعت و نیم بعد از نوشتن آخرین کلمه است.

آخرین باری که برایم اتفاق افتاد رفتم حیاط پشتی، مدت‌ها روی سنگ فرش دراز کشیدم و گریه کردم. اواخر پاییز بود و هوا آفتابی و همه جا پر از سیب‌های ترشیدهٔ بدبو.

زادی اسمیت

@Writing_lovers
شخصیت پردازی.pdf
2.1 MB
چگونه شخصیت‌های داستانی را زنده و جاندار نماییم؟

نوشتهٔ پرل هاگرف

۸ صفحه
@Writing_lovers
تو داستان های بسیار زیادی برای گفتن داری. سرعتت را کم کن. چیز هایی را که می نویسی بیشتر بررسی کن. ما باید هنگام خواندن داستانت صدای قلب خودمان را بشنویم که با دانشی نو می‌تپد.

آرتور میلر

@Writing_lovers
به جای زياده‌گويی و پرگويی، مختصر و مفيد بنويسيد. به جای اين‌که بگوييد: «لقمه را برداشتم و به دستم پيچ و تاب دادم و آن را آرام آرام و با طمانينه بالا بردم و دهانم را به اندازه باز کردم و لقمه را توی دهانم گذاشتم و آرام آرام جويدم»، خيلی ساده بنويسيد: «لقمه را توی دهانم گذاشتم». با زياده‌گويی حرکت داستان را کند نکنيد. زياده‌گويی به ريتم داستان شما لطمه می‌زند و خواننده را از حوادث اصلی و کليدی داستان دور می‌کند.

محمد رضا شمس

@Writing_lovers
Forwarded from 📚ŁłТΞRARłΛ📚
همیشه فکر می کردم اگر زمانی داستان
زندگی ام را بنویسم شروعی فوق العاده خواهد داشت، چیزی شاعرانه مثل خط اول ناباکوف:«لولیتا، فروغ زندگی من، آتش وجود من»؛ یا اگر نمی توانستم شاعرانه اش کنم، چیزی کلی مثل شروع تولستوی:« همه ی خانواده های‌خوشبخت شبیه هم اند، اما هرخانواده بدبختی به طور خاص خودش بدبخت است.»
مردم حتی اگر همه چیز را درباره ی این کتاب ها فراموش کنند این کلمات را به خاطر خواهند داشت.
با این حال وقتی پای شروع قصه به میان
می آید به نظرم بهترین شروع، شروع سرباز خوب فورد مادوکس فورد است:« این غم بارترین قصه ای است که تا به حال شنیده ام.»



📚فِرمین موش کتاب خوان
📝سَم سَوِج

#برشی_از_کتاب