من علاقه فراوانی به داستاننویسی و داستانگویی دارم. به گمانم بیشتر مردم همینطورند. بفهمی- نفهمی هر آدمی وقتی بشنود کسی دارد میگوید گوش بدهید که دیروز چه به سرم آمد گوشهایش تیز میشود! مشکل دیگری که واژهشناسی ایجاد میکند این است که داستانهای من با هر نامی که باشند ممکن است در هزاران مقوله جا بگیرند. من هیچ دلم نمیخواهد درنگ کنم و با خودم فکر کنم که امروز داستانی با موضوع مراقبه فلسفی مینویسم یا امروز حکایت مینویسم، امروز مصور مینویسم، امروز حماسی مینویسم و... اسم این کار چیست؛ هجو یا هزل؟ مخلص کلام من به داستانهایی که براساس برنامهریزی برای آینده نوشته میشوند بدگمانم. کمابیش بیهیچ استثنایی همه اینگونه داستانها با ایده یا عبارتی شروع میشوند که من میتوانم سقوط سنگین آنها را ببینم.
لیدیا دیویس
@Writing_lovers
لیدیا دیویس
@Writing_lovers
تجربههای خواندن و نوشتن
شنبه : طرح داستان
خواندن داستان کوتاه «موضوع موقت» جومپا لاهیری باعث شد گره گشایی و طرح را طور دیگری درککنم.
یکشنبه: بازخوانی
یک بخش از شش یادداشت برای هزاره بعدی کالوینو را دوباره خواندم. او نویسندهای است که همیشه نگاهم را به مسایل تغییر میدهد.
دوشنبه: دانشجو بمانید
این روزها در دو دوره آموزشی ثبت نام کردهام و دوره یک ساله نشریه بخارا مشترک شدهام. به گفته برایان تریسی «همیشه دانشجو بمانید»
سه شنبه : تو درتویی داستانها
سان شاین کورش اسدی را خواندم. در این داستان از شمس تبریزی و سروهای حافظ سخن گفته شده و اسدی از ادبیات کلاسیک استفاده زیباشناسانه کرده است. همچنین موضوع «خط خالی ابروی یار» به نوعی ادامه مضمون «آینههای در دار» هوشنگ گلشیری بود.
چهارشنبه : تأثیر خواندن
داستان «همیشه بالا بالاها» ی دیوید فاستر والاس را خواندم. با دیدن جملات ناتالی گلدبرگ در کتاب «تا میتوانی بنویس» شروع به نوشتن داستانی کردم که طرحش از پیش مشخص نبود. حالا یک داستان جالب یازده صفحه ای دارم که باید بازنویسی شود.
پنج شنبه : خاطره و تخیل
به یک طرح تازه برای داستانم فکر میکنم. داستانی که با خاطره و تخیل نوشته میشود. فقط باید با شجاعت آن را روی کاغذ آورد. نوشتن داستان نیاز به یکجورخوشبینی دارد. باید امیدوار باشی طرح بی قواره و ناقصت چیز خوبی از آب دربیاید.
جمعه: زبان و روایت قدرتمند
داستان «بهتر از هیچی» بهمن فرسی از مجموعه «زیر دندان سگ» زبان تازهای دارد و از نظر اندیشه و محتوا قدرتمند و دوست داشتنی است برعکس داستان سوزن که آن را نپسندیدم.
شنبه : ادبیات حقیقی
داستان دو صفحه ای «تمثیل قصر» بورخس در ستایش شعر است. از صمیم قلب آرزودارم چنین اثری خلق کنیم. ادبیاتی که به گفته ناباکف با خواندنش ستون فقرات مان بلرزد و متأثرشویم. نه فقط با غم بلکه ما را شدیدا به یاد خودمان بیاورد. معتقدم نگاه ما ایرانی ها به داستان، حتی به زندگی کمی معیوب است و این نگاه در اغلب موارد از ادبیات ما چیزی ساخته افسرده و عبوس و غمگین. در میان داستانهای ایرانی که اخیرا خوانده ام داستان زخم شیر صمدطاهری بیاغراق کردنها و سیاه نمایی از جنس زندگی بود.
یکشنبه: کتابها
پیادهروی صبحگاهی منجر به خرید کتاب «راهنمای حیرت زدگان» ارنست شوماخر شد. خوشحالم که کتابها هنوز میتوانند منبع شوق باشند و ما را به کشف جهانهای تازه امیدوار کنند.
معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
شنبه : طرح داستان
خواندن داستان کوتاه «موضوع موقت» جومپا لاهیری باعث شد گره گشایی و طرح را طور دیگری درککنم.
یکشنبه: بازخوانی
یک بخش از شش یادداشت برای هزاره بعدی کالوینو را دوباره خواندم. او نویسندهای است که همیشه نگاهم را به مسایل تغییر میدهد.
دوشنبه: دانشجو بمانید
این روزها در دو دوره آموزشی ثبت نام کردهام و دوره یک ساله نشریه بخارا مشترک شدهام. به گفته برایان تریسی «همیشه دانشجو بمانید»
سه شنبه : تو درتویی داستانها
سان شاین کورش اسدی را خواندم. در این داستان از شمس تبریزی و سروهای حافظ سخن گفته شده و اسدی از ادبیات کلاسیک استفاده زیباشناسانه کرده است. همچنین موضوع «خط خالی ابروی یار» به نوعی ادامه مضمون «آینههای در دار» هوشنگ گلشیری بود.
چهارشنبه : تأثیر خواندن
داستان «همیشه بالا بالاها» ی دیوید فاستر والاس را خواندم. با دیدن جملات ناتالی گلدبرگ در کتاب «تا میتوانی بنویس» شروع به نوشتن داستانی کردم که طرحش از پیش مشخص نبود. حالا یک داستان جالب یازده صفحه ای دارم که باید بازنویسی شود.
پنج شنبه : خاطره و تخیل
به یک طرح تازه برای داستانم فکر میکنم. داستانی که با خاطره و تخیل نوشته میشود. فقط باید با شجاعت آن را روی کاغذ آورد. نوشتن داستان نیاز به یکجورخوشبینی دارد. باید امیدوار باشی طرح بی قواره و ناقصت چیز خوبی از آب دربیاید.
جمعه: زبان و روایت قدرتمند
داستان «بهتر از هیچی» بهمن فرسی از مجموعه «زیر دندان سگ» زبان تازهای دارد و از نظر اندیشه و محتوا قدرتمند و دوست داشتنی است برعکس داستان سوزن که آن را نپسندیدم.
شنبه : ادبیات حقیقی
داستان دو صفحه ای «تمثیل قصر» بورخس در ستایش شعر است. از صمیم قلب آرزودارم چنین اثری خلق کنیم. ادبیاتی که به گفته ناباکف با خواندنش ستون فقرات مان بلرزد و متأثرشویم. نه فقط با غم بلکه ما را شدیدا به یاد خودمان بیاورد. معتقدم نگاه ما ایرانی ها به داستان، حتی به زندگی کمی معیوب است و این نگاه در اغلب موارد از ادبیات ما چیزی ساخته افسرده و عبوس و غمگین. در میان داستانهای ایرانی که اخیرا خوانده ام داستان زخم شیر صمدطاهری بیاغراق کردنها و سیاه نمایی از جنس زندگی بود.
یکشنبه: کتابها
پیادهروی صبحگاهی منجر به خرید کتاب «راهنمای حیرت زدگان» ارنست شوماخر شد. خوشحالم که کتابها هنوز میتوانند منبع شوق باشند و ما را به کشف جهانهای تازه امیدوار کنند.
معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
❤1
به خودت اجازه بده بگویی آنچه را که دیگران شهامت اندیشیدن به آن را حتی در قلب خود ندارند.
داستایفسکی
@Writing_lovers
داستایفسکی
@Writing_lovers
جرج ساندرز چگونه مینویسد ؟
روش من برای خلق داستان کوتاه: نوشتن، ویرایش و تکرار است. این کار برای چند بار منجر به نوشتن داستان میشود.
این مسائل حاصلِ زمانی است که خط به خط داستانها را به صورت هیجانانگیز ادامه بدهم. این کار اساساً مایه سرگرمی من است. شما نیز میتوانید این شیوه را تا پایان داستان دنبال کنید و بعد سر خود را بلند کنید و ببینید چقدر در آن پیشرفت کردهاید. من به این روش ایمان دارم.
از نظر من مدیتیشن و نویسندگی دارای یک معنا و مفهوم هستند. وقتی مینویسم از اتفاقاتی بهره میگیرم که قبلاً دیده یا تجربه کردهام. فقط در هنگام نوشتن تلاش میکنم از بیرون به ماجراها نگاه کنم. در هر لحظه از زندگی باید به این موضوع فکر کنیم که این اتفاق چه معنای خاصی در زندگی دارد! نه اینکه هر بار به خود یا دیگران بگوییم «بله خوب میدانم یا خوب میفهمم!» تفکر بیشتر درباره مسائل زندگی به من کمک میکند دست به قلم ببرم.
مصاحبه اختصاصی نشرستاک با جرج ساندرز
@Writing_lovers
روش من برای خلق داستان کوتاه: نوشتن، ویرایش و تکرار است. این کار برای چند بار منجر به نوشتن داستان میشود.
این مسائل حاصلِ زمانی است که خط به خط داستانها را به صورت هیجانانگیز ادامه بدهم. این کار اساساً مایه سرگرمی من است. شما نیز میتوانید این شیوه را تا پایان داستان دنبال کنید و بعد سر خود را بلند کنید و ببینید چقدر در آن پیشرفت کردهاید. من به این روش ایمان دارم.
از نظر من مدیتیشن و نویسندگی دارای یک معنا و مفهوم هستند. وقتی مینویسم از اتفاقاتی بهره میگیرم که قبلاً دیده یا تجربه کردهام. فقط در هنگام نوشتن تلاش میکنم از بیرون به ماجراها نگاه کنم. در هر لحظه از زندگی باید به این موضوع فکر کنیم که این اتفاق چه معنای خاصی در زندگی دارد! نه اینکه هر بار به خود یا دیگران بگوییم «بله خوب میدانم یا خوب میفهمم!» تفکر بیشتر درباره مسائل زندگی به من کمک میکند دست به قلم ببرم.
مصاحبه اختصاصی نشرستاک با جرج ساندرز
@Writing_lovers
Forwarded from نویسندگی و نوشتن|معصومه حامیدوست
داستان نویسی که حداقل یک زبان خارجی نداند و نتواند از منابع اصلی استفاده کند، فکر نمیکنم که بتواند کار زیادی بکند.
هوشنگ گلشیری
@Writing_lovers
هوشنگ گلشیری
@Writing_lovers
Forwarded from École de français 🇨🇵
ترکیبی که برای روایت داستانهایمان به آن نیاز داریم.
امروز نوشتن کنار پنجره حالم را به طرز عجیبی خوب کرد. به گفتهٔ رضا دانشور « هماهنگی تن و دست است که صفحهٔ سفید را به ذوق گفتن وامیدارد.» قرار دادن خودمان در موقعیتهای خوب برای نوشتن، ذهنمان را نسبت به انتخاب های داستان باز میکند.
امروز قصهٔ نوری را نوشتم که بر دیوار اتاق افتاده بود. تا آنجا که به یاد دارم رد نور اولین چیزی است که از کودکی کنجکاویام را برمیانگیخته. اما چطور میتوان از دل روزمرگیها، تجربههایی تازه برای روایت کردن بیرون کشید؟
کیهان خانجانی زمانی گفته بود: « به این نتیجه رسیده ام که روایت صرف، نجات دهنده نیست، زبان است که میتواند کل تجربه را دگرگون کند و رنگ دیگری به آن بزند. »
شاید این همان ترکیبی باشد که برای روایت داستانهایمان به آن نیاز داریم.
✍ معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
امروز نوشتن کنار پنجره حالم را به طرز عجیبی خوب کرد. به گفتهٔ رضا دانشور « هماهنگی تن و دست است که صفحهٔ سفید را به ذوق گفتن وامیدارد.» قرار دادن خودمان در موقعیتهای خوب برای نوشتن، ذهنمان را نسبت به انتخاب های داستان باز میکند.
امروز قصهٔ نوری را نوشتم که بر دیوار اتاق افتاده بود. تا آنجا که به یاد دارم رد نور اولین چیزی است که از کودکی کنجکاویام را برمیانگیخته. اما چطور میتوان از دل روزمرگیها، تجربههایی تازه برای روایت کردن بیرون کشید؟
کیهان خانجانی زمانی گفته بود: « به این نتیجه رسیده ام که روایت صرف، نجات دهنده نیست، زبان است که میتواند کل تجربه را دگرگون کند و رنگ دیگری به آن بزند. »
شاید این همان ترکیبی باشد که برای روایت داستانهایمان به آن نیاز داریم.
✍ معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
چندی پیش یکی از همراهان کانال لطف کردند و این فایل ویدئویی الهام بخش از سخنرانی خانم حمیرا قادری را برایم فرستادند. این نویسنده هراتی با داستان «باز باران اگر میبارید» موفق به دریافت لوح تقدیر در سومین دورهٔ جایزه ادبی صادق هدایت در سال ۱۳۸۳ شدهاند و گوش دادن به سخنانشان میتواند برای نویسندگان جوان بسیار آموزنده باشد.
@Writing_lovers
@Writing_lovers
نقشهٔ کشف راههای موجود
امروز یک صحنه از داستان جدیدم را با در نظر گرفتن زمان و کلمات مورد نیاز، نوشتم و روشهای جدیدی را برای گفتن آن بررسی کردم.
نوشتن کار سختی است در مواردی با وسواس مینویسی و میفهمی بیشتر راه را اشتباه آمدهای و بخش زیادی از آن زائد و بیفایده است.
بنابراین لازم است باشکیبایی و تفکر، همهٔ راههای ممکن را روی کاغذ امتحان کنیم تا بخشهای جدید داستان، خود را به ما نشان بدهد.
اگرچه ترسیم نقشهٔ دقیق و از پیش تعیین شده، برای نوشتن داستان بسیار نیروبخش است اما آنچه سبب میشود تا راههای ممکن بیشتری به ذهنمان خطور کند و بتوانیم بهترین فرمها را برای بیان داستانمان کشف کنیم، نوشتن آن بر روی کاغذ است.
این نکته را از خاطر نبریم که تصمیمات اصلی نویسنده، در روند نوشتن اتفاق میافتد و در یک فرایند طبیعی، خود نویسنده همیشه منتظر است ببیند کارش چطور از آب در میآید.
✍ معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
امروز یک صحنه از داستان جدیدم را با در نظر گرفتن زمان و کلمات مورد نیاز، نوشتم و روشهای جدیدی را برای گفتن آن بررسی کردم.
نوشتن کار سختی است در مواردی با وسواس مینویسی و میفهمی بیشتر راه را اشتباه آمدهای و بخش زیادی از آن زائد و بیفایده است.
بنابراین لازم است باشکیبایی و تفکر، همهٔ راههای ممکن را روی کاغذ امتحان کنیم تا بخشهای جدید داستان، خود را به ما نشان بدهد.
اگرچه ترسیم نقشهٔ دقیق و از پیش تعیین شده، برای نوشتن داستان بسیار نیروبخش است اما آنچه سبب میشود تا راههای ممکن بیشتری به ذهنمان خطور کند و بتوانیم بهترین فرمها را برای بیان داستانمان کشف کنیم، نوشتن آن بر روی کاغذ است.
این نکته را از خاطر نبریم که تصمیمات اصلی نویسنده، در روند نوشتن اتفاق میافتد و در یک فرایند طبیعی، خود نویسنده همیشه منتظر است ببیند کارش چطور از آب در میآید.
✍ معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
حتما شنیدهاید: نویسندهها میگویند باورشان نمیشود که واقعا نویسنده شدهاند، تا وقتی که مثلا در هواپیما کسی را ببینند که دارد کتابشان را میخواند. این اتفاق همین چند روز پیش در سالن ورزش برای خودم رخ داد. زنی که روی دوچرخه کناریام نشسته بود، کتابم در دستش بود و داشت میخواند. از او پرسیدم آیا از آن خوشش آمده یا نه. گفت بله و من هم تصمیم گرفتم به او بگویم که نویسندهاش من هستم.
کارولینا گارسیا
@Writing_lovers
کارولینا گارسیا
@Writing_lovers
اگر از خواندن بعضی از کتابها لذت
میبرید اما به سراغشان نمیروید،
اصلا دارید با زندگیتان چهکار میکنید؟
@writing_lovers
میبرید اما به سراغشان نمیروید،
اصلا دارید با زندگیتان چهکار میکنید؟
@writing_lovers