مشقت نوشتن
وولفگات میگوید: « وقتی که مینویسم، احساس میکنم یک مرد بی دست و پا با مدادشمعی در دهانم هستم.»
باید شروع به کار کرد و خط خطی کرد و مرتکب اشتباه شد. وسواس شکل خشن و ظالمانه ایدهآلیستی است در حالیکه نامرتب بودن دوست حقیقی یک هنرمند است.
آن لاموت
📚کتاب پرنده به پرنده
@Writing_lovers
وولفگات میگوید: « وقتی که مینویسم، احساس میکنم یک مرد بی دست و پا با مدادشمعی در دهانم هستم.»
باید شروع به کار کرد و خط خطی کرد و مرتکب اشتباه شد. وسواس شکل خشن و ظالمانه ایدهآلیستی است در حالیکه نامرتب بودن دوست حقیقی یک هنرمند است.
آن لاموت
📚کتاب پرنده به پرنده
@Writing_lovers
مطالعهی این کتاب بر مدل ذهنی شما تأثیرگذار خواهد بود: «از دو که حرف میزنم از چه حرف میزنم» اثری از هاروکی موراکامی
معرفی کتاب: به مناسبت ۹ آگوست روز جهانی عاشقان کتاب
@Writing_lovers
معرفی کتاب: به مناسبت ۹ آگوست روز جهانی عاشقان کتاب
@Writing_lovers
« از دو که حرف میزنم از چه حرف میزنم» نوعی خاطرهنویسی است که هاروکی موراکامی در آن روایت نویسنده شدن و شروع دوی حرفهایاش را در کنار هم روایت میکند.
او معتقد است میان دویدن و نویسندگی شباهتهایی وجود دارد. استقامت و تداوم راز نهفته در هر دو است. آنچه اهمیت دارد پشتكار و تمرین است و تلاش برای یافتن چشمهی خلاقیت و توانایی و عواملی که به آدم انگیزه میدهد.
ماجرا از آنجا آغاز میشود که نویسنده بعدازظهر اول آوریل ۱۹۸۷ در حین تماشای مسابقه بیسبال فکر نوشتن یک رمان به سرش میزند.
موراکامی در این کتاب از خصوصیات فردیاش، نگاهش به زندگی، چیزهایی که دوست دارد یا ندارد، خاطراتش، جزئیاتی که حین دویدن توجهاش را جلب میکنند، احساساتی که در حین تمرینات روزانۀ دو تجربه میکند و دانستههایش از داستاننویسی که حین دویدنهای روزانه آموخته، حرف میزند.
@Writing_lovers
او معتقد است میان دویدن و نویسندگی شباهتهایی وجود دارد. استقامت و تداوم راز نهفته در هر دو است. آنچه اهمیت دارد پشتكار و تمرین است و تلاش برای یافتن چشمهی خلاقیت و توانایی و عواملی که به آدم انگیزه میدهد.
ماجرا از آنجا آغاز میشود که نویسنده بعدازظهر اول آوریل ۱۹۸۷ در حین تماشای مسابقه بیسبال فکر نوشتن یک رمان به سرش میزند.
موراکامی در این کتاب از خصوصیات فردیاش، نگاهش به زندگی، چیزهایی که دوست دارد یا ندارد، خاطراتش، جزئیاتی که حین دویدن توجهاش را جلب میکنند، احساساتی که در حین تمرینات روزانۀ دو تجربه میکند و دانستههایش از داستاننویسی که حین دویدنهای روزانه آموخته، حرف میزند.
@Writing_lovers
در حوزهی علم، ترجیحاً جدیدترین آثار را مطالعه کنید و در حوزهی ادبیات، قدیمیترینها را.
ادوارد بولور-لیتون
@Writing_lovers
ادوارد بولور-لیتون
@Writing_lovers
کار شاعر و نویسنده آن است که غم نهفته در دل شکوهمندترین چیزها را باز نماید و شکوه نهفته درون غمبارترین اشیاء را.
توماس هاردی
@Writing_lovers
توماس هاردی
@Writing_lovers
به دنبال کلیشه ها باشید
بدون تردید برای تبدیل شدن به یک نویسنده خوب باید دقت بالایی داشت، باید خوب مشاهده کرد، دایره واژگانی غنی داشت، کتابهای خوب خواند و با دقت و تمرکز بیشتری به جهان نگاه کرد.
همه این راهها بسیار ارزشمندند اما یکی از انواع مشاهده ها توجه به کلیشه هاست. دنیا و نگاه ما آدمها، پر از کلیشه های متعدد است. کلیشه هایی در مشاهده و تفکر، کلیشه های بیانی، کلیشه های استدلالی، کلیشه های دریافتی و کلیشه های واکنشی.
اولین قدم برای اینکه بتوانید به بیان تفکرات منحصر به فرد خودتان برسید، این است که فهرستی از کلیشه ها تهیه کنید. برای رویاروی با خود واقعی تان و استفاده از آن در نوشته هایتان، باید بتوانید کلیشه را شناسایی کنید و برخلاف آن از قاعده ای حرف بزنید که مخصوص و منحصر به خود شماست.
این کار حسی از رهایی به شما می دهد و کمک می کند تا از چیزهایی بنویسید که خود واقعی تان در آن حضور دارد و صرفا تقلید یا پیروی از جریانات مبتذل جامعه و کلیشه ها نیست.
✍ معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
بدون تردید برای تبدیل شدن به یک نویسنده خوب باید دقت بالایی داشت، باید خوب مشاهده کرد، دایره واژگانی غنی داشت، کتابهای خوب خواند و با دقت و تمرکز بیشتری به جهان نگاه کرد.
همه این راهها بسیار ارزشمندند اما یکی از انواع مشاهده ها توجه به کلیشه هاست. دنیا و نگاه ما آدمها، پر از کلیشه های متعدد است. کلیشه هایی در مشاهده و تفکر، کلیشه های بیانی، کلیشه های استدلالی، کلیشه های دریافتی و کلیشه های واکنشی.
اولین قدم برای اینکه بتوانید به بیان تفکرات منحصر به فرد خودتان برسید، این است که فهرستی از کلیشه ها تهیه کنید. برای رویاروی با خود واقعی تان و استفاده از آن در نوشته هایتان، باید بتوانید کلیشه را شناسایی کنید و برخلاف آن از قاعده ای حرف بزنید که مخصوص و منحصر به خود شماست.
این کار حسی از رهایی به شما می دهد و کمک می کند تا از چیزهایی بنویسید که خود واقعی تان در آن حضور دارد و صرفا تقلید یا پیروی از جریانات مبتذل جامعه و کلیشه ها نیست.
✍ معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
👍1
تمرین مسرت بخشی که مهارت نوشتاریتان را دوچندان میکند.
«آواز خواندن، فعالیتی مسرت بخش است که باعث پرورش ایدههای جدید میشود.»
ای.واس
فرق نمیکند تا چه اندازه در آواز خواندن استعداد داشته باشیم، این تجربه همیشه قدرت آن را دارد تا موتور خلاقیتمان را روشن کند.
آواز خواندن با تنظیم تنفس؛ بر هشیاری ذهنی، تمرکز و حافظه ما اثرات مثبتی دارد. همچنین وقتی صدایمان را آزاد میکنیم لذت آنی و سرخوشی را تجربه میکنیم.
اما این کار چطور میتواند به نوشتنمان کمک کند؟
آواز خواندن نوعی ابراز وجود است و کمک میکند تا از افشای احساساتمان نترسیم. تحقیقات نشان دادهاند با این تمرین به مرور خودسانسوری را در بیان افکار و احساساتمان کنار میگذاریم و قدرت می یابیم تا بر بخش ترسوی وجودمان غلبه کنیم.
همچنین این کار با ایجاد هیجان مثبت، بخش خلاق وجودمان را فعال میکند و ایدههای نابی در اختیارمان قرار میدهد؛ یعنی همان چیزی که در نوشتن به آن نیاز داریم.
پس اگر نوشتن اولویت اصلیتان است، این تمرین را دست کم نگیرید.
تنها کاری که باید انجام بدهید این است که هرازگاهی ترانهای را که دوست دارید، انتخاب کنید و آن را به آواز بخوانید. این تجربه علاوه بر اینکه حس و حال خوب و بینظیری در شما به وجود میآورد، به مرور مهارت نوشتاریتان را بهبود میدهد.
@Writing_lovers
«آواز خواندن، فعالیتی مسرت بخش است که باعث پرورش ایدههای جدید میشود.»
ای.واس
فرق نمیکند تا چه اندازه در آواز خواندن استعداد داشته باشیم، این تجربه همیشه قدرت آن را دارد تا موتور خلاقیتمان را روشن کند.
آواز خواندن با تنظیم تنفس؛ بر هشیاری ذهنی، تمرکز و حافظه ما اثرات مثبتی دارد. همچنین وقتی صدایمان را آزاد میکنیم لذت آنی و سرخوشی را تجربه میکنیم.
اما این کار چطور میتواند به نوشتنمان کمک کند؟
آواز خواندن نوعی ابراز وجود است و کمک میکند تا از افشای احساساتمان نترسیم. تحقیقات نشان دادهاند با این تمرین به مرور خودسانسوری را در بیان افکار و احساساتمان کنار میگذاریم و قدرت می یابیم تا بر بخش ترسوی وجودمان غلبه کنیم.
همچنین این کار با ایجاد هیجان مثبت، بخش خلاق وجودمان را فعال میکند و ایدههای نابی در اختیارمان قرار میدهد؛ یعنی همان چیزی که در نوشتن به آن نیاز داریم.
پس اگر نوشتن اولویت اصلیتان است، این تمرین را دست کم نگیرید.
تنها کاری که باید انجام بدهید این است که هرازگاهی ترانهای را که دوست دارید، انتخاب کنید و آن را به آواز بخوانید. این تجربه علاوه بر اینکه حس و حال خوب و بینظیری در شما به وجود میآورد، به مرور مهارت نوشتاریتان را بهبود میدهد.
@Writing_lovers
اگر کسی مطالعهی عمیق نداشته باشد، نمیتواند عمیق و مؤثر بنویسد. واقعیت امر این است که اولین قاعده برای نویسندههای تازهکار، بسیار ساده، بیدردسر و حتی لذتبخش است:
قبل از اینکه شروع به نوشتن کنید، بخوانید؛ هم داستان کوتاه و هم رمان. تا حد مستی داستان بخوانید. اگر این کار را انجام دهید، خونتان پرِ الکل داستان میشود و تصاویری را که ذهنتان آکنده از آنهاست، باور میکنید.
هالی برنت
@Writing_lovers
قبل از اینکه شروع به نوشتن کنید، بخوانید؛ هم داستان کوتاه و هم رمان. تا حد مستی داستان بخوانید. اگر این کار را انجام دهید، خونتان پرِ الکل داستان میشود و تصاویری را که ذهنتان آکنده از آنهاست، باور میکنید.
هالی برنت
@Writing_lovers
دانش کم چیز خطرناکی است.
باید که از چشمهی حکمت
یا هیچ ننوشی یا خود را سیراب کنی.
در این چشمه، جرعه های کوچک و رقیق آدمی را بی خبر می کند
اما نوشیدن ساغرهای پربار، شخص را به هوشیاری باز می گرداند.
الکساندر پوپ
چندی پیش یکی در گفتگویی میگفت:«کتاب خواندن خوب است اما به اندازه» او با اصرار و اظهار فضلی عجیب، سعی داشت تا مخاطبش را قانع کند که دانستن خوب نیست و آدمی را عمیق میکند. او میگفت آگاهی خوب است اما به اندازه.»
این یعنی اشتباه محض. دانش اندک، توهم دانایی ایجاد میکند و مثل سلاح خطرناکی است که میتواند هم جان خود فرد و هم اطرافیانش را به خطر بیندازد.
از وقتی این گفتگو را شنیدهام، فکرم را از جهاتی به خودش مشغول کرده است و تصمیم گرفتم آن را مایه نوشتن این مطلب کنم.
از مردم جامعهام تعجب میکنم چه بهانه های رنگینی برای مطالعه نکردن و کتاب نخواندن دارند. چه فقری دامن گیر جامعهمان شده است.
انگار هم پیمان شده باشند تا از فرقه خاصی پیروی کنند که اصول اولیهاش مطالعه نکردن و مقاومت در مقابل آگاهی است و چه دلایلی محکم و زینت شده ای دارند این جماعت کتاب نخوان.
نمیدانم ایرانیها از چه زمانی دشمن سرسخت آگاهی شدند و به اندیشههای منحط روی آوردند اما این را میدانم کسی که تو را به مطالعهی کم دعوت میکند یا خائن است یا جاهل.
افراد کندذهن و میان مایهای که آگاهی اندک مورد توصیهشان را جز در منابع دست دوم جستجو نمیکنند و با توهم دانایی دیگران را هم به راه غلطشان دعوت میکنند.
داروین می گوید: «جهالت بیش از دانایی، احساس امنیت ایجاد میکند.»
در واقع فرایند آگاهی از آن جهت با درد همراه است وبهمذاق بعضی ها خوش نمیآید که عادات و تعصبات اشتباه و نابهجا را از ما دور میکند. کسی که به خاطر این رنج، خود را از دانش محروم کند به کبکی میماند که سرش را زیر برف فرو کرده است.
پاسخ این افراد، افراط است. افراط در آگاهی، افراط در دانستن، اندیشیدن، عمل کردن و افراط در مطالعه کردن و پیش رفتن.
@Writing_lovers
باید که از چشمهی حکمت
یا هیچ ننوشی یا خود را سیراب کنی.
در این چشمه، جرعه های کوچک و رقیق آدمی را بی خبر می کند
اما نوشیدن ساغرهای پربار، شخص را به هوشیاری باز می گرداند.
الکساندر پوپ
چندی پیش یکی در گفتگویی میگفت:«کتاب خواندن خوب است اما به اندازه» او با اصرار و اظهار فضلی عجیب، سعی داشت تا مخاطبش را قانع کند که دانستن خوب نیست و آدمی را عمیق میکند. او میگفت آگاهی خوب است اما به اندازه.»
این یعنی اشتباه محض. دانش اندک، توهم دانایی ایجاد میکند و مثل سلاح خطرناکی است که میتواند هم جان خود فرد و هم اطرافیانش را به خطر بیندازد.
از وقتی این گفتگو را شنیدهام، فکرم را از جهاتی به خودش مشغول کرده است و تصمیم گرفتم آن را مایه نوشتن این مطلب کنم.
از مردم جامعهام تعجب میکنم چه بهانه های رنگینی برای مطالعه نکردن و کتاب نخواندن دارند. چه فقری دامن گیر جامعهمان شده است.
انگار هم پیمان شده باشند تا از فرقه خاصی پیروی کنند که اصول اولیهاش مطالعه نکردن و مقاومت در مقابل آگاهی است و چه دلایلی محکم و زینت شده ای دارند این جماعت کتاب نخوان.
نمیدانم ایرانیها از چه زمانی دشمن سرسخت آگاهی شدند و به اندیشههای منحط روی آوردند اما این را میدانم کسی که تو را به مطالعهی کم دعوت میکند یا خائن است یا جاهل.
افراد کندذهن و میان مایهای که آگاهی اندک مورد توصیهشان را جز در منابع دست دوم جستجو نمیکنند و با توهم دانایی دیگران را هم به راه غلطشان دعوت میکنند.
داروین می گوید: «جهالت بیش از دانایی، احساس امنیت ایجاد میکند.»
در واقع فرایند آگاهی از آن جهت با درد همراه است وبهمذاق بعضی ها خوش نمیآید که عادات و تعصبات اشتباه و نابهجا را از ما دور میکند. کسی که به خاطر این رنج، خود را از دانش محروم کند به کبکی میماند که سرش را زیر برف فرو کرده است.
پاسخ این افراد، افراط است. افراط در آگاهی، افراط در دانستن، اندیشیدن، عمل کردن و افراط در مطالعه کردن و پیش رفتن.
@Writing_lovers
جملات گمشده
هیچ چیز برای یکنویسنده بدتر از آن نیست که غرق در اندیشهی نوشتن مطلبی باشد و سرانجام وقتی جمله کم کم دارد در ذهنش شکل میگیرد، ناگهان حواسش پرت چیز دیگری شود و آن را یکباره از یاد ببرد.
این معضلی است که همهی کسانی که به نوعی با نوشتن سرو کار دارند، کم و بیش با آن دست به گریبانند. من اسمش را جملات گمشده گذاشته ام. در این جور مواقع فقط خدا میداند چه وقت دوباره بتوانیم به طور اتفاقی یکی از آن جملات را پیدا کنیم.
داستانهای زیادی از قرار گرفتن نویسندگان بزرگ در این شرایط ناخوشایند وجود دارد. داستان زیر حکایتی دربارهی سر والتر اسکات نویسندهی معروف انگلیسی است.
میگویند والتر اسکات روزی هنگام شکار، جملهای به ذهنش رسید که تمامپیش از ظهر را برای یافتنش تلاش کرده بود. پیش از فراموش کردن آن، کلاغی را با تیر زد. یکپر او را کند، نوکش را تیز کرد و مطلب خود را با خون حیوان نوشت.
خبر خوب اینکه لازم نیست برای ثبت افکارتان، به شیوهی خشونت آمیز سر والتر اسکات متوسل شوید و راههای مقرون به صرفهتری برای ثبت آنها وجود دارد.
فرقی نمیکند کجا باشید؛ در خیابان، ماشین، اتوبوس، مهمانی یا بالای کوه، ایدههایتان را درست در زمان دریافتشان با همان جمله بندی که به ذهنتان میرسد بر روی کاغذ بنویسید، اگر کاغذی با خود نداشتید میتوانید از صفحه گوشی همراهتان استفاده کنید. اینکار کمک میکند تا در موقع لزوم ایدهها را با دقیقترین جملاتی که در ذهن دارید ثبت کنید بعدها آنها را در نوشته هایتان کامل کنید.
@Writing_lovers
هیچ چیز برای یکنویسنده بدتر از آن نیست که غرق در اندیشهی نوشتن مطلبی باشد و سرانجام وقتی جمله کم کم دارد در ذهنش شکل میگیرد، ناگهان حواسش پرت چیز دیگری شود و آن را یکباره از یاد ببرد.
این معضلی است که همهی کسانی که به نوعی با نوشتن سرو کار دارند، کم و بیش با آن دست به گریبانند. من اسمش را جملات گمشده گذاشته ام. در این جور مواقع فقط خدا میداند چه وقت دوباره بتوانیم به طور اتفاقی یکی از آن جملات را پیدا کنیم.
داستانهای زیادی از قرار گرفتن نویسندگان بزرگ در این شرایط ناخوشایند وجود دارد. داستان زیر حکایتی دربارهی سر والتر اسکات نویسندهی معروف انگلیسی است.
میگویند والتر اسکات روزی هنگام شکار، جملهای به ذهنش رسید که تمامپیش از ظهر را برای یافتنش تلاش کرده بود. پیش از فراموش کردن آن، کلاغی را با تیر زد. یکپر او را کند، نوکش را تیز کرد و مطلب خود را با خون حیوان نوشت.
خبر خوب اینکه لازم نیست برای ثبت افکارتان، به شیوهی خشونت آمیز سر والتر اسکات متوسل شوید و راههای مقرون به صرفهتری برای ثبت آنها وجود دارد.
فرقی نمیکند کجا باشید؛ در خیابان، ماشین، اتوبوس، مهمانی یا بالای کوه، ایدههایتان را درست در زمان دریافتشان با همان جمله بندی که به ذهنتان میرسد بر روی کاغذ بنویسید، اگر کاغذی با خود نداشتید میتوانید از صفحه گوشی همراهتان استفاده کنید. اینکار کمک میکند تا در موقع لزوم ایدهها را با دقیقترین جملاتی که در ذهن دارید ثبت کنید بعدها آنها را در نوشته هایتان کامل کنید.
@Writing_lovers
👍1
آیا من واقعاً نویسندهام؟
«بی اعتمادی به خود ممکن است مانند یک دوست عمل کند زیرا نشانهای از امید و آرزوست، انعکاس عشق است، عشق به کاری که رویای انجام دادنش را در سر میپروانیم و میل، میل به انجام دادن آن.
اگر زمانی از خود(یا دوستانتان) بپرسید«آیا من واقعاً نویسندهام؟» یا «آیا من واقعاً هنرمندم؟» احتمال اینکه باشید بسیار است.
هنرمند تقلبی کاملاً از خودش مطمئن است در حالی که هنرمند واقعی به حد مرگ میترسد.»
از کتاب نبرد هنرمند
استیون پرسفیلد
@Writing_lovers
«بی اعتمادی به خود ممکن است مانند یک دوست عمل کند زیرا نشانهای از امید و آرزوست، انعکاس عشق است، عشق به کاری که رویای انجام دادنش را در سر میپروانیم و میل، میل به انجام دادن آن.
اگر زمانی از خود(یا دوستانتان) بپرسید«آیا من واقعاً نویسندهام؟» یا «آیا من واقعاً هنرمندم؟» احتمال اینکه باشید بسیار است.
هنرمند تقلبی کاملاً از خودش مطمئن است در حالی که هنرمند واقعی به حد مرگ میترسد.»
از کتاب نبرد هنرمند
استیون پرسفیلد
@Writing_lovers
خواندن دارای تعالی و قدرتی است که با هیچ یک از ابزار ارتباطات برابری نمیکند.
وای. بی. وایت
@Writing_lovers
وای. بی. وایت
@Writing_lovers
👍1