پيرمرد در برابر او سه چيز قرار داد. یک قلم، نیزه و نی: وقتی هست برای نوشتن، وقتی برای جنگيدن و وقتی برای نغمه سر دادن. زمانی بايد نوشت. زمانی بايد جنگيد و زمانی بايد به صدای خود گوش داد.
📚حقیقت و مرد دانا
بهرام بیضایی
تصویر گر: مرتضی ممیز
@Writing_lovers
📚حقیقت و مرد دانا
بهرام بیضایی
تصویر گر: مرتضی ممیز
@Writing_lovers
رمان نویسها میدانند که انگیزه و معنی، در فرآیند نگارش تغییر چهره میدهد. مرکز، اغلب اوقات، با پیشروی نگارش داستان یا رمان، پدیدار میشود. بسیاری از رماننویسان، مرکز را ابتدا به عنوان یک موضوع و آنچه قرار است روایت و داستانیاش کنند، میبینند و معنای اصلی را چیزی میدانند که در جریان نگارش رمان کشف خواهند کرد و آن را ظاهر خواهند ساخت. هر چه رمان پیش میرود و غنا مییابد، فکر نویسنده هم وضوح مییابد و نگاهش در خصوص مرکز پنهان شروع به تغییر میکند.
اورهان پاموک
📚رمان نویس ساده نگر_اندیشمند
@Writing_lovers
اورهان پاموک
📚رمان نویس ساده نگر_اندیشمند
@Writing_lovers
ایدهها از کجا میآیند؟
دیروز دوتا داستان خیلی عجیب و غریب نوشتم از اینکه یک همچین چیزایی توی کله ام بود شگفت زده شدم و تمام دیروز را از نوشتن این داستانهای عجیب خوشحال بودم. حدس میزنم ایده داستانها به نوعی با بازخوانی کتاب مورد علاقه ام در ارتباط بود که این روزها دوباره به سراغش رفتهام.
اما امروز که هیچ کار خاصی نکردم یک اتفاق خوب و تقریبا مهم افتاد یکباره به خودم آمدم و متوجه شدم در حال تخیل کردن هستم.
ما هیچ وقت نمیگوییم: «امروز روز خیلی خوبی داشتم. نقطه اوجش جایی بود که از پنجره خیره شده بودم. ولی شاید در یک جامعهی بهتر، در یک آرمانشهر آدمها همچین جملهای را به همدیگر بگویند.»*
دیروز دو داستان یاقوت مقابر شهلا پروین و شام خانوادگی ایشی گورو را هم خواندم. کمی موسیقی گوش دادم و یک متن پنج بخشی با گوش دادن به آهنگها نوشتهام. چیزی در آمد بین داستان و نقاشی یا شاید شعر. گوش دادن به موسیقی برای قوهٔ شنوایی نویسنده مفید است. پاستوفسکی نویسنده روسی میگوید : «شنوایی خوب برای نویسنده به نوعی در تماس با موسیقی خوب به وجود میآید.» و بنظرم ما به عنوان نویسنده نباید اهمیت این جمله را دست کم بگیریم.
*از کتاب در اهمیت از پنجره به بیرون خیره شدن
✍ معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
دیروز دوتا داستان خیلی عجیب و غریب نوشتم از اینکه یک همچین چیزایی توی کله ام بود شگفت زده شدم و تمام دیروز را از نوشتن این داستانهای عجیب خوشحال بودم. حدس میزنم ایده داستانها به نوعی با بازخوانی کتاب مورد علاقه ام در ارتباط بود که این روزها دوباره به سراغش رفتهام.
اما امروز که هیچ کار خاصی نکردم یک اتفاق خوب و تقریبا مهم افتاد یکباره به خودم آمدم و متوجه شدم در حال تخیل کردن هستم.
ما هیچ وقت نمیگوییم: «امروز روز خیلی خوبی داشتم. نقطه اوجش جایی بود که از پنجره خیره شده بودم. ولی شاید در یک جامعهی بهتر، در یک آرمانشهر آدمها همچین جملهای را به همدیگر بگویند.»*
دیروز دو داستان یاقوت مقابر شهلا پروین و شام خانوادگی ایشی گورو را هم خواندم. کمی موسیقی گوش دادم و یک متن پنج بخشی با گوش دادن به آهنگها نوشتهام. چیزی در آمد بین داستان و نقاشی یا شاید شعر. گوش دادن به موسیقی برای قوهٔ شنوایی نویسنده مفید است. پاستوفسکی نویسنده روسی میگوید : «شنوایی خوب برای نویسنده به نوعی در تماس با موسیقی خوب به وجود میآید.» و بنظرم ما به عنوان نویسنده نباید اهمیت این جمله را دست کم بگیریم.
*از کتاب در اهمیت از پنجره به بیرون خیره شدن
✍ معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
✍تمرین:
در این مورد آزادانه بنویسید:
هوا مه آلود بود. به موجهایی چشم دوختم که به کنارههای استخر میخوردند ...
#نوشتن
@Writing_lovers
در این مورد آزادانه بنویسید:
هوا مه آلود بود. به موجهایی چشم دوختم که به کنارههای استخر میخوردند ...
#نوشتن
@Writing_lovers
برای اینکه بتوان به چیزهای معمولی گیرایی نوینی بخشید و حسی نزدیک به چیزی مافوق طبیعی برانگیخت، باید ذهن را از جنبهٔ تخدیر کنندهٔ عادت دور کرد تا هوش مان به سوی شادی و خارق العادگی جهان پیش رویمان هدایت شود.
وردزورث
@Writing_lovers
وردزورث
@Writing_lovers
مطالعه و خواندن، کار هميشگی من است؛ هر چقدر که باشد. من هميشه جيره مواد خواندنی ام را تهيه می کنم تا هنگام نوشتن کمبودی نداشته باشم.»
ارنست همینگوی
@Writing_lovers
ارنست همینگوی
@Writing_lovers
از مطالبی که هفته گذشته خواندم و دوست داشتم. قلم و تخیل مارگارت اتوود برایم بسیار الهام بخش است:
قتل در تاریکی
نوشته مارگرت اتوود ترجمه: محمدرضا فرزاد
http://nadastan.com/3064/game/قتل-در-تاريکی.html
@Writing_lovers
قتل در تاریکی
نوشته مارگرت اتوود ترجمه: محمدرضا فرزاد
http://nadastan.com/3064/game/قتل-در-تاريکی.html
@Writing_lovers
مجله ناداستان
قتل در تاريکی - مجله ناداستان - شماره005 - روایت های زندگی
مجله ناداستان - بازی - قتل در تاريکی - هميشه قصهای وجود دارد كه نمیدانيم واقعی است يا ساختگی و همين ابهام و بازي است كه ما را درگير ماجرا میكند. مارگرت
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ما با آنچه از زبان، خاطره، روایت و فرهنگ میسازیم، هویت میگیریم و ایرانی هستیم. ما آن چیزی هستیم که تولید میکنیم.
بهرام بیضایی
@Writing_lovers
بهرام بیضایی
@Writing_lovers
Forwarded from 📚ŁłТΞRARłΛ📚
📝تمرین نوشتن
این عبارت را در نظر بگیرید: سام مطمئن نبود آیا این علامت خوبی است یا نشانه ای از مصیبت،اما می دانست...
با این سرآغاز شروع کنید و ادامه دهید.آزادانه نوشتن به این معنی است که بدون توقف یا فکر کردن زیاد،فقط بنویسید. فقط با شتاب بنویسید. به هرشکلی که کلمات بیرون می آیند. باید حداقل پنج دقیقه به این نحو بنویسید. اما اگر هم می خواهید بیشترش کنید آزادید.
هیچکس کاری به این نوشته ندارد به جز خودتان و شما هم به آن به جز به دید حرف هایی قلمبه سلمبه نگاه نمی کنید.
فقط احساس کنید که دارید از عصبانیت و حرارت تند تند چیزهایی را روی کاغذ می آورید.
#قدم_به_قدم_تا_نوشتن_داستان
#ترجمه_انیسا_دهقانی
#نشر_افکار
#تمرین_نوشتن
این عبارت را در نظر بگیرید: سام مطمئن نبود آیا این علامت خوبی است یا نشانه ای از مصیبت،اما می دانست...
با این سرآغاز شروع کنید و ادامه دهید.آزادانه نوشتن به این معنی است که بدون توقف یا فکر کردن زیاد،فقط بنویسید. فقط با شتاب بنویسید. به هرشکلی که کلمات بیرون می آیند. باید حداقل پنج دقیقه به این نحو بنویسید. اما اگر هم می خواهید بیشترش کنید آزادید.
هیچکس کاری به این نوشته ندارد به جز خودتان و شما هم به آن به جز به دید حرف هایی قلمبه سلمبه نگاه نمی کنید.
فقط احساس کنید که دارید از عصبانیت و حرارت تند تند چیزهایی را روی کاغذ می آورید.
#قدم_به_قدم_تا_نوشتن_داستان
#ترجمه_انیسا_دهقانی
#نشر_افکار
#تمرین_نوشتن
گاهی دو ساعت، کار روزانه میتواند شامل خواندن یک دو داستان کوتاه و نوشتن پیشنویس یک طرح باشد. اما گذاشتن همین زمان، به طور مداوم و نشستن پشت میز میتواند دریچههای جدیدی به روی جهان نویسنده بگشایند. برای نوشتن متنهای خوب باید خودتان را آماده کنید، سوادتان را کامل کنید؛ بسیار بخوانید و همزمان بسیار بنویسید.
معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
ماجرا قبل از نوشتن شروع میشود. یک ذهن خلوت میخواهد. یک ذهن بدون موبایل، یک ذهن که یک روز، دو روز، خودش را گوشه کناری متمرکز کند. با این ذهن شلوغ مثل لانه زنبور نمیشود. ذهنی میخواهد که اولویت اولش مشخص باشد. اولویتش نوشتن باشد، چیزهای دیگر را کنار بگذارد. باید بروید باغ سالار، یخچال، مثل دیوانهها راه بروید و با خودتان بلند درباره طرحتان حرف بزنید و مردم به شما بخندند. این هزینه ای است که باید برای داستان نویسی بپردازید.
کیهان خانجانی
@Writing_lovers
کیهان خانجانی
@Writing_lovers
✍تمرین:
در این مورد آزادانه بنویسید:
هنوز خنكای اتاقك كاهگلی و آن در چوبی رنگو رورفتهای كه پشت آن مینشست و به آوازها گوش میداد را از ياد نبرده بود ...
#نوشتن
@Writing_lovers
در این مورد آزادانه بنویسید:
هنوز خنكای اتاقك كاهگلی و آن در چوبی رنگو رورفتهای كه پشت آن مینشست و به آوازها گوش میداد را از ياد نبرده بود ...
#نوشتن
@Writing_lovers