نویسندگی ‌و‌ نوشتن|معصومه‌ حامی‌دوست
2.68K subscribers
4.14K photos
262 videos
80 files
399 links
کانال تلگرامی نویسندگی و نوشتن

💌📚📕مجموعه‌ای ارزشمند از فیلم‌ها، کتاب‌ها و نقل قول‌های نویسندگان بزرگ


معصومه حامی‌دوست
دکتری زبان و ادبیات فارسی
Download Telegram
نوشتن دوستی است که می توانیم سرمان را روی شانه اش بگذاریم و گریه کنیم...



جولیا کامرون


@Writing_lovers
تجربه برای نویسنده مثل بال برای پرنده است.

نویسندگان و شاعران همیشه از اینکه مجبور به انجام کارهای جنبی برای گذران زندگی بوده‌اند ابراز ناراحتی کرده‌اند اما حتی کاری مثل کارگری در کارخانه لامپ سازی برای شاعری، تجربه های فراوانی دارد. کافکا کارمند ادارهٔ بیمه بود و محمود دولت آبادی مشاغل مختلفی مثل کار روی زمین، چوپانی، پادویی کفاشی، صاف کردن میخ‌های کج و بعد به عنوان وردست پدر و برادر به عنوان دنده پیچ کارگاه تخت گیوه‌کشی، دوچرخه سازی، سلمانی و.... را تجربه کرد و بعدها از تمام مشاغلی که در دوران نوجوانی و جوانی تجربه کرد، در آثارش استفاده کرد.

@Writing_lovers
⁣یادگیری نوشتن به معنای یادگیری فکر کردن است.
تا زمانی که چیزی را در نوشته هایت بیان نکنی، آن را به روشنی نمی فهمی.

اس_آی_هایاکاوا


@Writing_lovers
هنر شجاع بودن

دوست دارم از وسواسی صحبت کنم که بیشتر مواقع در کارهای مان به چشم می‌خورد. وسوسه‌ی شروع نکردن اغلب به این خاطر است که می‌خواهیم نشان دهیم که دارای استعداد ویژه ای هستیم و اگر یک روز کاری انجام دادیم، آن کار بسیارخوب خواهد بود.

شروع نکردن ما را از شرمندگی نجات می‌دهد باید در مقابل این وسوسه مقاومت کنیم. از اینکه بنویسیم و ببینیم مزخرف است، نهراسیم. خطر شروع ضعیف را به جان بخریم و شجاع باشیم.

کیتنت باتچن گفته است:
آنچه جسارت در آن نباشد هیچ چیز نیست.

فرقی نمی کند می‌خواهد نوشتن باشد یا هر فعالیت دیگری، اگر از شکست می‌ترسی، بدون معطلی آن را شروع کن. امیدوارم این نوشته شور و شوق شجاع بودن را در تو ایجاد کند تا از تجربه هایت بنویسی.

لازم نیست بدانی قرار است چه چیزی بنویسی یا بدانی نوشته هایت دارد به کجا می‌رود. مهم این است که هر روز بنویسی، ایده بی نقض، معمولا وقتی خود را به تو‌نشان می‌دهد که مقدار زیادی از آن را نوشته ای. تنها اشتیاق برای نوشتن و با دقت نگریستن است که می تواند راهی برای جاری شدن ایده‌ها باز کند.

پس شرمندگی شروع ضعیف را بپذیر. آن وقت است که می توانی آموخته ها و تجربیاتت را به کار بگیری و سرانجام‌روزی درجه یک بودن را تجربه ‌کنی.


@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎬 داستان نویسی از زبان کورت ونه‌گات

بخش دوم: مقایسه سیندرلا، مسخ و هملت

کانال نویسندگی و نوشتن


@Writing_lovers
مشقت نوشتن

وولفگات می‌گوید: « وقتی که می‌نویسم، احساس می‌کنم یک مرد بی دست و پا با مدادشمعی در دهانم هستم.»

باید شروع به کار کرد و خط خطی کرد و مرتکب اشتباه شد. وسواس شکل خشن و ظالمانه ایده‌آلیستی است در حالیکه نامرتب بودن دوست حقیقی یک هنرمند است.

آن لاموت

📚کتاب پرنده به پرنده
@Writing_lovers
مطالعه‌ی این کتاب بر مدل ذهنی شما تأثیرگذار خواهد بود: «از دو که حرف می‌زنم از چه حرف می‌زنم» اثری از هاروکی موراکامی

معرفی کتاب: به مناسبت ۹ آگوست روز جهانی عاشقان کتاب


@Writing_lovers
« از دو که حرف می‌زنم از چه حرف می‌زنم» نوعی خاطره‌نویسی است که هاروکی موراکامی در آن روایت نویسنده شدن و شروع دوی حرفه‌ای‌اش را در کنار هم روایت می‌کند.

او معتقد است میان دویدن و نویسندگی شباهت‌هایی وجود دارد. استقامت و تداوم راز نهفته در هر دو است. آنچه اهمیت دارد پشتكار و تمرین است و تلاش برای یافتن چشمه‌ی خلاقیت و توانایی و عواملی که به آدم انگیزه می‌دهد.

ماجرا از آنجا آغاز می‌شود که نویسنده بعدازظهر اول آوریل ۱۹۸۷ در حین تماشای مسابقه بیس‌بال فکر نوشتن یک رمان به سرش می‌زند.

موراکامی در این کتاب از خصوصیات فردی‌اش، نگاهش به زندگی، چیزهایی که دوست دارد یا ندارد، خاطراتش، جزئیاتی که حین دویدن توجه‌اش را جلب می‌کنند، احساساتی که در حین تمرینات روزانۀ دو تجربه می‌کند و دانسته‌هایش از داستان‌نویسی که حین دویدن‌های روزانه آموخته، حرف می‌زند.



@Writing_lovers
در حوزه‌ی علم، ترجیحاً جدیدترین آثار را مطالعه کنید و در حوزه‌ی ادبیات، قدیمی‌ترین‌ها را.



ادوارد بولور-لیتون

@Writing_lovers
کار شاعر و نویسنده آن است که غم نهفته در دل شکوهمندترین چیزها را باز نماید و شکوه نهفته درون غمبارترین اشیاء را.

توماس هاردی



@Writing_lovers
به دنبال کلیشه ها باشید

بدون تردید برای تبدیل شدن به یک نویسنده خوب باید دقت بالایی داشت، باید خوب مشاهده کرد، دایره واژگانی غنی داشت، کتابهای خوب خواند و با دقت و تمرکز بیشتری به جهان نگاه کرد.

همه این راهها بسیار ارزشمندند اما یکی از انواع مشاهده ها توجه به کلیشه هاست. دنیا و نگاه ما آدمها، پر از کلیشه های متعدد است. کلیشه هایی در مشاهده و تفکر، کلیشه های بیانی، کلیشه های استدلالی، کلیشه های دریافتی و کلیشه های واکنشی.

اولین قدم برای اینکه بتوانید به بیان تفکرات منحصر به فرد خودتان برسید، این است که فهرستی از کلیشه ها تهیه کنید. برای رویاروی با خود واقعی تان و استفاده از آن در نوشته هایتان، باید بتوانید کلیشه را شناسایی کنید و برخلاف آن از  قاعده ای حرف بزنید که مخصوص و منحصر به خود  شماست.

این کار حسی از رهایی به شما می دهد و کمک می کند تا از چیزهایی بنویسید که خود واقعی تان در آن حضور دارد و صرفا تقلید یا پیروی از جریانات مبتذل جامعه  و کلیشه ها نیست.

معصومه حامی‌دوست
@Writing_lovers
اگر نتوانی چیزی را روی کاغذ بیاوری، یعنی هنوز آن را عمیقاً نیاموخته‌ای.



رزا گیلبرت


@Writing_lovers
مطالعه، اندیشیدن با ذهن دیگری است.


آرتور شوپنهاور



@Writing_lovers
👍1
تمرین مسرت بخشی که مهارت نوشتاری‌تان را دو‌چندان می‌کند.

«آواز خواندن، فعالیتی مسرت بخش است که باعث پرورش ایده‌های جدید می‌شود.»
ای.واس

فرق نمی‌کند تا چه اندازه در آواز خواندن استعداد داشته باشیم، این تجربه همیشه قدرت آن را دارد تا موتور خلاقیت‌مان را روشن ‌کند.

آواز خواندن با تنظیم تنفس؛ بر هشیاری ذهنی، تمرکز و حافظه‌‌‌ ما اثرات مثبتی دارد. همچنین وقتی صدایمان را آزاد می‌کنیم لذت آنی و سرخوشی را تجربه می‌کنیم.

اما این کار چطور می‌تواند به نوشتن‌‌مان کمک ‌‌کند؟

آواز خواندن نوعی ابراز وجود است و کمک می‌کند تا از افشای احساساتمان نترسیم. تحقیقات نشان داده‌اند با این تمرین به مرور خودسانسوری را در بیان افکار و احساسات‌مان کنار می‌گذاریم و قدرت می یابیم تا بر بخش ترسوی وجودمان غلبه ‌کنیم.

همچنین این کار با ایجاد هیجان مثبت، بخش خلاق وجودمان را فعال می‌کند و ایده‌های نابی در اختیارمان قرار می‌دهد؛ یعنی همان چیزی که در نوشتن به آن نیاز داریم.

پس اگر نوشتن اولویت اصلیتان است، این تمرین را دست کم نگیرید.

تنها کاری که باید انجام بدهید این است که هرازگاهی ترانه‌ای را که دوست دارید، انتخاب کنید و آن را به آواز بخوانید. این تجربه علاوه بر اینکه حس و حال خوب و بی‌نظیری در شما به وجود می‌آورد، به مرور مهارت نوشتاری‌تان را بهبود می‌دهد.




@Writing_lovers
اگر کسی مطالعه‌ی عمیق نداشته باشد، نمی‌تواند عمیق و مؤثر بنویسد. واقعیت امر این است که اولین قاعده برای نویسنده‌های تازه‌کار، بسیار ساده، بی‌دردسر و حتی لذت‌بخش است:

قبل از این‌که شروع به نوشتن کنید، بخوانید؛ هم داستان کوتاه و هم رمان. تا حد مستی داستان بخوانید. اگر این کار را انجام دهید، خون‌تان پرِ الکل داستان می‌شود و تصاویری را که ذهن‌تان آکنده از آن‌هاست، باور می‌کنید.

هالی برنت


@Writing_lovers
بجویید تا بیابید.
آنچه را نجویید، کشف نشده باقی خواهد ماند.



سوفکل


@Writing_lovers
دانش کم چیز خطرناکی است.
باید که از چشمه‌ی حکمت
یا هیچ ننوشی یا خود را سیراب کنی.
در این چشمه، جرعه های کوچک و رقیق آدمی را بی خبر می کند
اما نوشیدن ساغرهای پربار، شخص را به هوشیاری باز می گرداند.
الکساندر پوپ


چندی پیش یکی در گفتگویی می‌گفت:«کتاب خواندن خوب است اما به اندازه» او با اصرار و اظهار فضلی عجیب، سعی داشت تا مخاطبش را قانع کند که دانستن خوب نیست و آدمی را عمیق می‌کند. او می‌گفت آگاهی خوب است اما به اندازه.»

این یعنی اشتباه محض. دانش اندک، توهم دانایی ایجاد می‌کند و مثل سلاح خطرناکی است که می‌تواند هم جان خود فرد و هم اطرافیانش را به خطر بیندازد.

از وقتی این گفتگو را شنیده‌ام، فکرم را از جهاتی به خودش مشغول کرده است و تصمیم گرفتم آن را مایه نوشتن این مطلب کنم.

از مردم جامعه‌ام تعجب می‌کنم چه بهانه های رنگینی برای مطالعه نکردن و کتاب نخواندن دارند. چه فقری دامن گیر جامعه‌مان شده است.

انگار هم پیمان شده باشند تا از فرقه خاصی پیروی کنند که اصول اولیه‌اش مطالعه نکردن و مقاومت در مقابل آگاهی است و چه دلایلی محکم و زینت شده ای دارند این جماعت کتاب نخوان.

نمی‌دانم ایرانی‌ها از چه زمانی دشمن سرسخت آگاهی شدند و به اندیشه‌های منحط روی آوردند اما این را می‌دانم کسی که تو را به مطالعه‌ی کم دعوت می‌کند یا خائن است یا جاهل.

افراد کندذهن و میان مایه‌ای که آگاهی اندک مورد توصیه‌شان را جز در منابع دست دوم جستجو نمی‌کنند و با توهم دانایی دیگران را هم به راه‌ غلطشان دعوت می‌کنند.

داروین می گوید: «جهالت بیش از دانایی، احساس امنیت ایجاد می‌کند.»

در واقع فرایند آگاهی از آن جهت با درد همراه است و‌به‌مذاق بعضی ها خوش نمی‌آید که عادات و تعصبات اشتباه و نابه‌جا را از ما دور می‌کند. کسی که به خاطر این رنج، خود را از دانش محروم ‌کند به کبکی می‌ماند که سرش را زیر برف فرو کرده است.

پاسخ این افراد، افراط است. افراط در آگاهی، افراط در دانستن، اندیشیدن، عمل کردن و افراط در مطالعه کردن و پیش رفتن.




@Writing_lovers