خواندن پروست صدای ویرجینیا وولف را برید. وولف عاشق رمان پروست بود، ولی بیش از حد عاشق آن بود. معتقد بود به حد کافی اِشکال ندارد، نقیض فرضیه والتر بنیامین در تشریح این نکته که چرا افراد نویسنده میشوند: زیرا قادر نیستند کتابی بیابند که کاملا ارضایشان کند. و اِشکال ویرجینیا این بود، که حداقل برای مدتی، تصور کرد آن کتاب را یافته.
📚 پروست چگونه میتواند زندگی شما را دگرگون کند
آلن دوباتن
این کتاب در نه فصل نوشته شده است که سرفصلهای آن عبارت است از:
امروز چگونه زندگی را دوست بداریم؟
چگونه برای خودمان بخوانیم؟
چگونه وقت بگذرانیم؟
چگونه با موفقیت رنج ببریم؟
چگونه احساسات خود را بیان کنیم؟
چگونه دوست خوبی باشیم؟
چگونه چشمان خود را باز کنیم؟
چگونه به هنگام عاشقی شاد باشیم؟
چگونه کتابها را زمین بگذاریم؟
@Writing_lovers
📚 پروست چگونه میتواند زندگی شما را دگرگون کند
آلن دوباتن
این کتاب در نه فصل نوشته شده است که سرفصلهای آن عبارت است از:
امروز چگونه زندگی را دوست بداریم؟
چگونه برای خودمان بخوانیم؟
چگونه وقت بگذرانیم؟
چگونه با موفقیت رنج ببریم؟
چگونه احساسات خود را بیان کنیم؟
چگونه دوست خوبی باشیم؟
چگونه چشمان خود را باز کنیم؟
چگونه به هنگام عاشقی شاد باشیم؟
چگونه کتابها را زمین بگذاریم؟
@Writing_lovers
Forwarded from نویسندگی و نوشتن|معصومه حامیدوست
جین یولن، نویسنده و شاعر آمریکایی، را هانس کریستین آندرسن معاصر لقب دادهاند. این نویسنده پرکار کودک و نوجوان میگوید: «ایده نوشتن کتابهایم رااز همهجا میگیرم، از مجله، روزنامه یا کتاب، گوش دادن به موسیقی، قدم زدن روی چمنزار، گوش دادن به مکالمه میان دو نفر، صحبت کردن با دوستانم و یا حتی تماشای شنای اردکها. همه اینها میتوانند برایم الهام بخش باشند. از وقتی به یاد دارم، تمامی عوامل در دنیا در خدمت من بودند تا از آنها ایده بگیرم.»
@Writing_lovers
@Writing_lovers
توصیه پدرم به من این بود: زیاد بنویس، زیاد دور بریز و برای چاپ شدن نوشتهات اصلا عجله نکن. کتاب اولم در حقیقت کتاب سومم بود. من دو کتاب دیگر هم نوشتم، اما آنها را دور انداختم. این رویه من در نوشتن شد.
بورخس
📚گفتگو با بورخس
@Writing_lovers
بورخس
📚گفتگو با بورخس
@Writing_lovers
نوشتن
«نوشتن بیش از یادآوری با فراموشی مرتبط است.» این جملهٔ فایدروس ِ افلاطون حتما برایتان آشنا است. استیون کینگ میگوید :«می دانم که نوشتن گاهی وقت ها اینطور است، گاهی وقت ها آنچه می نویسید برای همیشه رهایتان میکند، مثل عکس های قدیمی در نور تند آفتاب که کم کم رنگشان می پرد و جز کاغذِ سفید چیزی از آنها نمی ماند.»
شعر زیر از ایلهان برک مضمون مشابهای دارد:
اگر يک نفر
هر آنچه را که
از درونش برمیآيد، بنويسد
بیشک از درون او
کسی رفته است
و نقل قولی از شمس تبریزی:
«سخن را چون نمینویسم در من میماند و هر لحظه مرا روی دگر میدهد.»
بنابراین نوشتن، سپردن مفاهیم و اندیشههایمان در قالب کلمات است به جریان خروشان رودخانهٔ زمان. ایثار بخشی از وجودمان به زمان، برای سپردن و هدیه دادنش به آیندگان.
معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
«نوشتن بیش از یادآوری با فراموشی مرتبط است.» این جملهٔ فایدروس ِ افلاطون حتما برایتان آشنا است. استیون کینگ میگوید :«می دانم که نوشتن گاهی وقت ها اینطور است، گاهی وقت ها آنچه می نویسید برای همیشه رهایتان میکند، مثل عکس های قدیمی در نور تند آفتاب که کم کم رنگشان می پرد و جز کاغذِ سفید چیزی از آنها نمی ماند.»
شعر زیر از ایلهان برک مضمون مشابهای دارد:
اگر يک نفر
هر آنچه را که
از درونش برمیآيد، بنويسد
بیشک از درون او
کسی رفته است
و نقل قولی از شمس تبریزی:
«سخن را چون نمینویسم در من میماند و هر لحظه مرا روی دگر میدهد.»
بنابراین نوشتن، سپردن مفاهیم و اندیشههایمان در قالب کلمات است به جریان خروشان رودخانهٔ زمان. ایثار بخشی از وجودمان به زمان، برای سپردن و هدیه دادنش به آیندگان.
معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ناباکوف چطور مینوشت؟
نسخه اولیه داستان یا نوشتهاش را با مداد روی برگههای یادداشت خطدار اما بدون شماره مینوشت و برگهها را در جعبههایی با طول زیاد بهاصطلاح فایل میکرد (با پدیده پیچیدهای سروكار نداریم، هر برگ كاغذ معمولی را میشود سه یا چهار قسمت كرد). البته در نظر داشتهباشید ایشان كل رمان یا داستان را از اول تا آخر در ذهن تصویر میكرده و بعد با حفظ طرح كلی مشغول نوشتن میشده و همین بوده كه میتوانسته صحنهها و قسمتهای مختلف را فارغ از ترتیب و به میل خود روی كاغذ بیاورد و جاهای خالی را هر زمان و هر طور كه خواست پر كند. بهنظر ایشان این روش نوآورانه كه بیشتر به نقاشی میماند مثل نوشتن بهترتیب از اول تا آخر كسلكننده نیست. بر اساس روش ناباكوف گام بعدی درهمریختن برگهها و انتخاب دلبخواه صحنه و پخش و بازچیدن آنهاست كه خودش تبحر خاصی در آن داشت. جعبه فایل در ضمن نقش میز كار سیار را هم بازی میكرد. میتوانید مثل ناباكوف در سفر دور امریكا یا سوییس (شما روش ناباكوف را با ماشین دور كشور خودتان یا دور هر كشوری كه میشود امتحان كنید) جعبهتان را همراه ببرید و شبها روی صندلی پشت ماشین لم بدهید (ناگفته پیداست كه باید ماشین را جای مناسبی پارك كردهباشید) و از سكوت و آرامش شبانه نهایت استفاده را ببرید و بنویسید و فایل كنید. البته ناباكوف در جوانی چندان اهل سفر نبوده و ترجیح میداده در رختخواب بماند و آتش به آتش سیگار دود كند و بنویسد، اما از خامی كه درآمده و عقلرس شده سیگار را كنار گذاشته و چسبیده به زندگی و عادتهای سالم تا برای چهار خواهر و برادرش و بعدها پسرش دیمیتری هم الگوی خوبی باشد. در نهایت چندین و چند ماه به همین صورت میگذشته تا بالاخره جناب ناباكوف راضی شود متن را براساس چیدمان نهایی برگهها به همسرش وِرا خانم دیكته كند تا در سه نسخه ماشین شود و تازه وقت بازخوانی و حذفواضافه و ویرایش كل متن برسد- در منبعهای معتبر عكسهایی از فرآیند دیكته- ماشین كردن ناباكوف و ورا خانم موجود است كه میتوانید جستوجو كنید و ببینید. راستی جالب اینكه ناباكوف از مداد پاككندار استفاده میكرده و وسواس او در كار چنان بوده كه پاككن زودتر از خود مداد تمام میشده و بهگفته خودش كلمهای در كارهایش پیدا نمیشود كه دستكم یك بار پاك نشده باشد.
@Writing_lovers
نسخه اولیه داستان یا نوشتهاش را با مداد روی برگههای یادداشت خطدار اما بدون شماره مینوشت و برگهها را در جعبههایی با طول زیاد بهاصطلاح فایل میکرد (با پدیده پیچیدهای سروكار نداریم، هر برگ كاغذ معمولی را میشود سه یا چهار قسمت كرد). البته در نظر داشتهباشید ایشان كل رمان یا داستان را از اول تا آخر در ذهن تصویر میكرده و بعد با حفظ طرح كلی مشغول نوشتن میشده و همین بوده كه میتوانسته صحنهها و قسمتهای مختلف را فارغ از ترتیب و به میل خود روی كاغذ بیاورد و جاهای خالی را هر زمان و هر طور كه خواست پر كند. بهنظر ایشان این روش نوآورانه كه بیشتر به نقاشی میماند مثل نوشتن بهترتیب از اول تا آخر كسلكننده نیست. بر اساس روش ناباكوف گام بعدی درهمریختن برگهها و انتخاب دلبخواه صحنه و پخش و بازچیدن آنهاست كه خودش تبحر خاصی در آن داشت. جعبه فایل در ضمن نقش میز كار سیار را هم بازی میكرد. میتوانید مثل ناباكوف در سفر دور امریكا یا سوییس (شما روش ناباكوف را با ماشین دور كشور خودتان یا دور هر كشوری كه میشود امتحان كنید) جعبهتان را همراه ببرید و شبها روی صندلی پشت ماشین لم بدهید (ناگفته پیداست كه باید ماشین را جای مناسبی پارك كردهباشید) و از سكوت و آرامش شبانه نهایت استفاده را ببرید و بنویسید و فایل كنید. البته ناباكوف در جوانی چندان اهل سفر نبوده و ترجیح میداده در رختخواب بماند و آتش به آتش سیگار دود كند و بنویسد، اما از خامی كه درآمده و عقلرس شده سیگار را كنار گذاشته و چسبیده به زندگی و عادتهای سالم تا برای چهار خواهر و برادرش و بعدها پسرش دیمیتری هم الگوی خوبی باشد. در نهایت چندین و چند ماه به همین صورت میگذشته تا بالاخره جناب ناباكوف راضی شود متن را براساس چیدمان نهایی برگهها به همسرش وِرا خانم دیكته كند تا در سه نسخه ماشین شود و تازه وقت بازخوانی و حذفواضافه و ویرایش كل متن برسد- در منبعهای معتبر عكسهایی از فرآیند دیكته- ماشین كردن ناباكوف و ورا خانم موجود است كه میتوانید جستوجو كنید و ببینید. راستی جالب اینكه ناباكوف از مداد پاككندار استفاده میكرده و وسواس او در كار چنان بوده كه پاككن زودتر از خود مداد تمام میشده و بهگفته خودش كلمهای در كارهایش پیدا نمیشود كه دستكم یك بار پاك نشده باشد.
@Writing_lovers
✍تمرین:
در این مورد آزادانه بنویسید:
روز دلانگیزی در خلیج بود و نسیم خنکی میوزید. به ساحل و کوههای پشت آن نگاه میکردم ...
#نوشتن
@Writing_lovers
در این مورد آزادانه بنویسید:
روز دلانگیزی در خلیج بود و نسیم خنکی میوزید. به ساحل و کوههای پشت آن نگاه میکردم ...
#نوشتن
@Writing_lovers
تابهحال هیچ دفتر خاطراتی نخواندهام که داستانی شگفت در آن نباشد. همۀ ما داستان خود را داریم: همهمان سختیهایی در زندگی داریم، همه لحظاتی سرشار از خوشی داریم. آدم فکر میکند در جهان تنهاست، اما اینگونه نیست.
مکنامارا
شکارچی خاطرات: زندگی آدمهای معمولی چه هیجانی میتواند داشته باشد؟
منبع : ترجمان
@Writing_lovers
مکنامارا
شکارچی خاطرات: زندگی آدمهای معمولی چه هیجانی میتواند داشته باشد؟
منبع : ترجمان
@Writing_lovers
یکی از نمودهای رنج در نوشتن وقتی است که نویسنده میکوشد کارش را کنترل کند. این جریان مربوط به همان میل دستیابی به نتیجه است. جملهٔ «میخواهم شخصیتم این کار را بکند...» هر وقت از خودتان جملهای با «میخواهم ...» در مورد کارتان شنیدید، حواستان را جمع کنید. این یعنی برنامهای از پیش تعیین شده دارید که اگر عمیق بنویسید وبگذارید شخصیت ها با شما حرف بزنند و به جهتی غیر از دلخواه شما بروند، دلگیر میشوید. اگر از ابتدا بدانید به کجا میروید پس سفرتان اجباری، بیفایده و قابل پیش بینی و مستقیم است. اصلا نیازی نیست این همه چیز بدانید. لازم نیست رئیس همه چیزباشید، همانطور که لازم نیست تمام دنیا روی دوش شما باشد. چند ثانیه آن را زمین بگذارید؛ دنیا همچنان به چرخشش ادامه میدهد. داستان تان را با دقت بررسی کنید. راهنمایی نکنید. بعد از اینکه داستان جهت و صدای خودش را پیدا کرد، تنش بیشتری وارد آن کنید؛ ولی تا زمانی که مواد لازم برای این کار ندارید دست به چنین حرکتی نزنید. تلاش برای کنترل اثر، راه مستقیمی است که نوشتن ختم به رنج میشود.
لرن هرینگ
📚نوشتن با تنفس آغاز میشود
@Writing_lovers
لرن هرینگ
📚نوشتن با تنفس آغاز میشود
@Writing_lovers
✍تمرین:
در این مورد آزادانه بنویسید:
از صبح آنقدر عوض شدهام که نمیدانم کی هستم....
نقل قولی از «آلیس در سرزمین عجایب»
#نوشتن
@Writing_lovers
در این مورد آزادانه بنویسید:
از صبح آنقدر عوض شدهام که نمیدانم کی هستم....
نقل قولی از «آلیس در سرزمین عجایب»
#نوشتن
@Writing_lovers
افکاری که بدون رنج حاصل شدهاند فاقد منبع مهم انگیزه هستند. به قول پروست، ما تا مشکلی نداشته باشیم عملا چیزی نمیآموزیم. حافظه بی نقص، ابزار کارآمدی برای مطالعه پدیده حافظه نیست.
آلن دوباتن
📚پروست چگونه میتواند زندگی شما را دگرگون کند.
@Writing_lovers
آلن دوباتن
📚پروست چگونه میتواند زندگی شما را دگرگون کند.
@Writing_lovers
نویسندگی و نوشتن|معصومه حامیدوست pinned «🟡🟢🟠دورههای آموزشی آنلاین کانال نویسندگی و نوشتن: ✍ کارگاه آموزش داستاننویسی: در این دورهٔ جامع، نوشتن برایتان راحت میشود و یاد میگیرید نوشتههایتان را براساس اصول داستاننویسی بنویسید. این دوره برای کسانی مناسب است که به دنبال نوشتن و ویرایش کتاب…»
یادداشتهای متفاوت من
یادداشتهای امروزم را با زاویه دید دوم شخص و خطاب به خودم نوشتم. این کار باعث شد به سراغ موضوعاتی بروم که در حالت عادی به سراغشان نمیرفتم و زاویه نگاهم را به موضوعات اطرافم تغییر داد. بعد از پایانش حس بسیار خوبی داشتم:
این شعر از «خیام» را هم از صبح مثل یک ورد میخوانی. فکر میکنی این معنایی است که دل هر لحظه نهفته است و قدرت آن را دارد تا رسالتت را به تو یادآوری کند. کتابهایی که باید بنویسی و به قول استاد باید بدانی که در این دویدنها چطور سگی، دنبالت گذاشته، باید هراس زمان را حس کنی و آنطور که شایسته است تلاش کنی:
هنگام صبوح ای صنم فرخ پی
برساز ترانهای و پیشآور می
کافکند بخاک صد هزاران جم و کی
این آمدن تیرمه و رفتن دی
از میان کتابها، «خاطرات یک مغ»، «آلیس در سرزمین عجایب» و «راز فال ورق» کتابهایی هستند که جادو درون خود دارند و تو از خواندنشان لذت میبری. میتوانی هرازگاهی به بخشهایی از آنها مراجعه کنی و امید داشته باشی که جواب سؤالات روزانهات را بدهند.
و اگر میخواهی یک داستان_شعر بخوانی، داستان «درختها» از مجموعه « جوی و دیوار و تشنه» ابراهیم گلستان گزینه خوبی است. ابراهیم گلستان در این داستان به تجربه متفاوتی در نوشتن داستان دست زده است.
✍ معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
یادداشتهای امروزم را با زاویه دید دوم شخص و خطاب به خودم نوشتم. این کار باعث شد به سراغ موضوعاتی بروم که در حالت عادی به سراغشان نمیرفتم و زاویه نگاهم را به موضوعات اطرافم تغییر داد. بعد از پایانش حس بسیار خوبی داشتم:
این شعر از «خیام» را هم از صبح مثل یک ورد میخوانی. فکر میکنی این معنایی است که دل هر لحظه نهفته است و قدرت آن را دارد تا رسالتت را به تو یادآوری کند. کتابهایی که باید بنویسی و به قول استاد باید بدانی که در این دویدنها چطور سگی، دنبالت گذاشته، باید هراس زمان را حس کنی و آنطور که شایسته است تلاش کنی:
هنگام صبوح ای صنم فرخ پی
برساز ترانهای و پیشآور می
کافکند بخاک صد هزاران جم و کی
این آمدن تیرمه و رفتن دی
از میان کتابها، «خاطرات یک مغ»، «آلیس در سرزمین عجایب» و «راز فال ورق» کتابهایی هستند که جادو درون خود دارند و تو از خواندنشان لذت میبری. میتوانی هرازگاهی به بخشهایی از آنها مراجعه کنی و امید داشته باشی که جواب سؤالات روزانهات را بدهند.
و اگر میخواهی یک داستان_شعر بخوانی، داستان «درختها» از مجموعه « جوی و دیوار و تشنه» ابراهیم گلستان گزینه خوبی است. ابراهیم گلستان در این داستان به تجربه متفاوتی در نوشتن داستان دست زده است.
✍ معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
راهِ ناپیموده
در جنگلی زردْفام دو راه از هم جدا میشدند
افسوس که نمیتوانستم هر دو را انتخاب کنم؛
چرا که فقط یک نفر بودم
ایستادم؛
و تا آنجا که میتوانستم به یکی خیره شدم
تا جایی که میان بوتهها گم شد...
پس بیطرفانه آن دیگری را برگزیدم.
شاید به خاطر اینکه راه نخستین، پوشیده از علف بود
و میخواست پنهان بماند
اگر چه هر دو یکسان لگد کوب شده بودند.
و هر دو در آن صبحگاه همسان به نظر میرسیدند؛
پوشیده از برگ،
بی ردِّپایی بر آن
آه ... و من آن را برای روز دیگر گذاشتم.
با آنکه میدانستم که هر راهی به راهی دیگر میرسد
تردیدم برای بازگشت، مثال نوای پرنده صبحگاهی، پیوسته آواز خوان بود.
سالهای سال بعد روزی
با حسرت به خود خواهم گفت:
در جنگلی دو راه از هم جدا میشد و من
آری! من راهی را در پیش گرفتم که دنجتر بود
و این معنی تفاوت است.
شعری از رابرت فراست
@Writing_lovers
در جنگلی زردْفام دو راه از هم جدا میشدند
افسوس که نمیتوانستم هر دو را انتخاب کنم؛
چرا که فقط یک نفر بودم
ایستادم؛
و تا آنجا که میتوانستم به یکی خیره شدم
تا جایی که میان بوتهها گم شد...
پس بیطرفانه آن دیگری را برگزیدم.
شاید به خاطر اینکه راه نخستین، پوشیده از علف بود
و میخواست پنهان بماند
اگر چه هر دو یکسان لگد کوب شده بودند.
و هر دو در آن صبحگاه همسان به نظر میرسیدند؛
پوشیده از برگ،
بی ردِّپایی بر آن
آه ... و من آن را برای روز دیگر گذاشتم.
با آنکه میدانستم که هر راهی به راهی دیگر میرسد
تردیدم برای بازگشت، مثال نوای پرنده صبحگاهی، پیوسته آواز خوان بود.
سالهای سال بعد روزی
با حسرت به خود خواهم گفت:
در جنگلی دو راه از هم جدا میشد و من
آری! من راهی را در پیش گرفتم که دنجتر بود
و این معنی تفاوت است.
شعری از رابرت فراست
@Writing_lovers