نویسندگی ‌و‌ نوشتن|معصومه‌ حامی‌دوست
2.68K subscribers
4.14K photos
262 videos
80 files
399 links
کانال تلگرامی نویسندگی و نوشتن

💌📚📕مجموعه‌ای ارزشمند از فیلم‌ها، کتاب‌ها و نقل قول‌های نویسندگان بزرگ


معصومه حامی‌دوست
دکتری زبان و ادبیات فارسی
Download Telegram
بیژن نجدی - کیهان خانجانی.pdf
116.8 KB
بیژن نجدی - کیهان خانجانی.pdf
یوزپلنگان در خیابان
سیر زبانی داستانهای بیژن نجدی

نشریه اینترنتی "بانگ"
زیر نظر: شهریار مندنی پور
حسین نوش آذر
https://baangnews.net/
تمرین:

در این مورد آزادانه بنویسید:

پشت دیوار یکی از اطاق‌های خانه، رو به باغ ایستاده‌ام، قدم به پنجره اطاق نمی‌رسد ...


#نوشتن

@Writing_lovers
Forwarded from That's all folks! (Nima)
مجبور شدم تو يه مسافرخونه‌ای اتاق بگیرم که شبی فقط ۵هزارتومن بود. صدتایی پله رو رفتم بالا تا رسیدم به یه میز که یه پیرمرد ترتمیز پشت‌اش نشسته بود و وقتی اسم‌مو نوشت، گفت "شغل‌تون؟" گفتم "نویسنده‌ام!" گفت "به به! باعث افتخار ماست!" گفتم "به خدا اگه بذارم. افتخارش مال منه!" خندید و گفت "این‌جا دکتر هم اومده، مهندس هم اومده، نوازنده هم داشتیم." گفتم "حتما بهترین بودن که رسیدن به این‌جا." گفت "آفرین. معلومه نویسنده‌ی خوبی هستید!" گفتم "بهترینم. امضامو ببین!" و بعد اسم‌مو براش امضا کردم. گفت "خوش اومدی آقای نویسنده!" و بعد کلید هزارتوی ددالوس رو داد دستم.
توی اتاقم که قبری بود با یک تخت چوبی و پنکه، چندتایی شعر نوشتم و بعد منتظر شدم تا دختر شاه کرت برای نجاتم بیاید!
قدرت کلمات

اگر این روزها رغبت نمی‌کنی هیچ چیز بنویسی و برای نوشتن انگیزه‌ای نداری، این جملهٔ هراکلیت را بنویس :«همه چیز جاری است.»

آن ‌را بالای صفحه بنویس و شروع کن به نوشتن دربارهٔ آنچه از این جمله به ذهنت می‌رسد. همه ما براساس تجربیات و یا لحظه ای که از سرمی‌گذرانیم، چیزی از این جمله می‌فهمیم. می‌توانی آن را جمله‌ای امیدبخش بدانی یا از وجوه دیگرش بگویی.

در پرتو این جمله فرصت پیدا می‌کنی تا نگاه روشن بینانه تری به زندگی‌ات داشته باشی. در حقیقت‌ این‌ چهار کلمه قدرت آن را دارد تا تعادل را به تو بازگرداند.

پیشنهاد می‌کنم با این جمله به سراغ خاطرات هیولاوارت بروی و با قرار دادن آن در قلب خاطراتت، از ابعاد گوناگون تجربیاتت‌ بنویسی. این تمرین می‌تواند گامی کوچک اما مفید در جهت رسیدن تو به قدرت نوشتن روزانه باشد.

معصومه حامی‌دوست

@Writing_lovers
کم کم به کلمات روی کاغذ وابسته می‌شوم چونکه مرا به شکل دلپذیری از زندگی جدا و بداخل ماجرا های مطبوع می‌کشاند. حس می کنم که در این کلمات رازی هست که رستگاری از در و دیوار زندگی و کوچه و خانه غمزده و تنهایی و تاریکی را معنی می‌دهد. 

از کتاب «بازگشت یکه سوار» نوشته پرویز دوائی.

( نثر دوائی نمونهٔ خوبی برای بیان حیطه خصوصی زندگی است و آن را با نثر مارسل پروست «در جستجوی زمان از دست رفته» مقایسه‌کرده‌اند.)

معصومه حامی‌دوست
@Writing_lovers
اهمیت خلاقیت ادبی از نگاه بلوم
@Writing_lovers
دفترچه یادداشت و انفجار ایده‌ها


چند روزی است که در حال تایپ مطالب دفترچه‌های یادداشت روزانه ام به ترتیب تاریخی‌شان هستم. در این یادداشت ‌ها اطلاعات پراکنده‌ای وجود دارد که به مرور از یاد برده‌ام و خواندن‌شان برای خودم تازگی دارد. جملات، مفاهیم و ایده‌های کوچک و بزرگی که به مرور در آنها یادداشت کرده‌ام و در حکم شمع‌های کوچکی هستند که لحظه حال‌ام را گرم و پرنور می‌کنند.

نوشتن یادداشت ها را در نوجوانی با دیدن مستند لئوناردو داوینچی شروع کرده‌ام. داوینچی در فاصله سالهای ۱۴۵۲ تا ۱۵۱۹ یادداشت‌هایی به زبان ایتالیایی و به صورت آینه‌ای می‌نوشت.

در آن سالها کمتر شخصيتی به اندازه او برایم شگفت انگيز بود و از وجوه این شگفت‌انگیزی‌اش یکی این بود که به هر کجا که می‌رفت دفتری با خود به‌همراه داشت و هر زمان که ایده‌ای به ذهنش می‌رسید یا چیز جالبی می‌دید آن را در دفترش می‌نوشت. حتی زمانی تحت تأثیر او بخشی از یادداشت هایم را به صورت آینه‌ای و از چپ به راست، می‌نوشتم.

دفترچه یادداشت‌ داوینچی صفحاتی بود که در آن فهرست کارهایی را می‌آورد که در طول روز انجام می‌داد: کارهایی مانند پیدا کردن یک جمجمه سر متعلق به انسان، خرید کتاب های آناتومی، بررسی پرده‌های مغزی و تشریح فک سوسمار و حتی کارهای روزانه معمولی‌تری مانندخرید گچ، کاغذ و مداد سیاه.

و فهرستی از لوازمی را که باید در سفرهایش با خود همراه می‌داشت: ابزارهایی مانند تیغ، اره‌ای که با آن استخوان ها را ببرد، گیره و تحقیقات آنتومی‌اش.

از آنجا که به ضرب المثل های عاميانه بسیار علاقه داشت؛ صفحاتی از دفترچه را به مثال ها و چيستان هایی که می‌شنید اختصاص می‌داد. در دوستون، پيش بينی های مربوط به آينده را می‌نوشت. در زير صفحه، فهرستی از اشياء خانه اش را يادداشت می کرد و در بالای همان صفحه، به اصول پرواز پرندگان می پرداخت و در صفحات بعدی، مطالعات و آزمايش های گسترده‌اش را درباره خواص آينه ها و علم نورشناسی ترسيم می‌کرد. به همین خاطر دانشمندان امروزه آن را انفجار ایده‌ها می‌دانند.

داوینچی امیدوار بود بتواند‌ این یادداشت‌ها را که مجموعه ای نامنظم از موضوعات گوناگون بود، بعدا در فرصتی مناسب و مطابق با موضوعی که دربرمی‌گیرد، مرتب کند.

خوب است هر از چندی بخشی از وقت‌تان را صرف سروسامان دادن و تایپ دفترچه‌های یادداشت‌روزانه‌تان کنید. این کار خیر و برکت زیادی برای‌تان دارد از جمله اینکه می‌تواند لحظه‌حال‌تان را سرشار کند.

معصومه حامی‌دوست

@Writing_lovers
تمرین:

در این مورد آزادانه بنویسید:

پشت میز گوشه سالن نشستیم و دانه‌های برفی را که از بیرون پنجره می‌رقصید تماشا کردیم..


#نوشتن

@Writing_lovers
جملهٔ امروز

«نوشتن بیش از یادآوری با فراموشی مرتبط است.»

امروز دربارهٔ این جملهٔ فایدروس ِ افلاطون می‌نویسم. درنگ و تأمل روی جملات و کلمات ما را به رودخانه‌ای در دل زمان متصل می‌کند. باید به جملات و کلمات متصل شد و از روایت‌های نهفته‌ای که چون رودخانه‌ای در دلشان جاری است، روایت داد.

معصومه حامی‌دوست

@Writing_lovers
آیزاک آسیموف که فوق العاده براش احترام قائلم، گفته: «نوشتن را فقط می‌توانید با نوشتن بیشتر یاد بگیرید.»
بنابراین مهمترین کار در مسیر نویسنده شدن این است که تمام توجه و توان خود را مصروف نوشتن کنید. این یک پیروزی و برد بزرگ برای شما خواهد بود.

دوتا از دوستان خوش ذوق و باشهامت کانال نویسندگی، داستانک‌های زیبای‌شان از «تمرین‌های شبانه» را برای کانال ارسال کرده‌اند. برای این دو نویسنده جوان و توانا، آرزوی آینده‌ای درخشان دارم و امیدوارم که شما هم از نوشته‌های این دو عزیز لذت ببرید.


@Writing_lovers
اتاق تنهایی


پشت دیوار یکی از اطاق‌های خانه، رو به باغ ایستاده‌ام، قدم به پنجره اطاق نمی‌رسد. می‌خواهم غروب آخرین روز پاییز را ببینم، اتاق مثل همیشه تیره و تاریک است.
در جایم مچاله می‌شوم، پتو را می کشم، کاش لحظه‌ای آرام بگیرم.سعی می‌کنم همه چیز را فراموش کنم و به خواب عمیقی بروم.

گوسفندهای خیالی را می‌شمرم : یک ، دو ، سه ...
نه ! در جایم غلت می‌زنم و مدام بالش زیر سرم را صاف و صوف می‌کنم، یک ثانیه هم حواسم پرت نمی‌شود. نگاه‌های احمقانه‌ای که بیرون منتظر من است عذابم می‌دهد.
می‌ترسم بروم و وانمود کنم که هیچ چیز برای من اهمیت ندارد؛ سرم به کار خودم گرم است و به هیچ وجه دلتنگ آمدن کسی نیستم.

رو به آیینه به تصویر خودم خیره می‌شوم و سعی می‌کنم لبخندی مصنوعی را بر لب‌هایم ایجاد کنم .
اما لب می‌زنم: نه نمیتونی بدون اون لبخند بزنی.
ناامید روانه تخت خوابم می‌شوم، پتو را رویم می‌کشم.
ناگهان صدای کوبیدن در افکارم را بهم می ریزد.
صدایش می آید : دختر تا کی میخوای خودتو توی اون اتاق حبس کنی ...

فرشته باباخانی

از همراهان خوب کانال نویسندگی و نوشتن

@Writing_lovers
آخرین نگاه


پشت دیوار یکی از اطاق‌های خانه، رو به باغ ایستاده بودم
قدم به پنجرهٔ اطاق نمی‌رسید ...
بالا و پایین می‌پریدم تا برای آخرین بار صورت ماهش را تماشا کنم.
پالتوی قهوه‌ای‌اش را تن کرده‌ بود و چمدان به دست، وسط انبوه درختان نارنج و پرتقال ایستاده بود. بالشتی زیر پایم گذاشته بودم ...
با گوشهٔ شال گردن بافتنی‌اش، که گره به گره اش را خودش بافته‌ بود و سُرخیش جلوه‌ی خاصی داشت؛ اشک هایش را پاک می‌کرد.
گویی منتظر بود... منتظر یک دلیل، یک صدا یا یک نگاه که بگوید بمان!
به پدر نگاه می‌کنم. گویی روی شانه‌هایش وزنه گذاشته‌اند. سیگارش را دود می‌کند و مات به نبودن مادر فکر می‌کند. کاش غرور لعنتی‌اش می‌گذاشت که برود و به دلدارش بگوید بمان!

دوباره به پنجره نگاه میکنم، در باغ کسی نیست، اما من دیگر نیازی نیست که بالشتی را زیر پایم بگذارم...
مادر رفته است سال‌ها پیش.چ،
نمیتوانم نفس بکشم، گویی اطاق اکسیژن ندارد، از اطاق بیرون می‌روم. هوا ابری است. کنار درخت محبوبم می‌نشینم، به آسمان خیره می‌شوم
کاش پدر آن موقع کاری می‌کرد ...

مینا سامعی‌‌

از همراهان خوب کانال نویسندگی و نوشتن

@Writing_lovers
تمرین:

در این مورد آزادانه بنویسید:

فروشگاه متروکه همانند یک کشتی شکسته بود که در ساحل رها شده باشد..‌.


#نوشتن

@Writing_lovers
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
مارکز از شاهکار جاودانه‌اش؛ رمان «صد سال تنهایی» می‌گوید!
@kanoondastanchaharshanbehrasht