فیلم روز هشتم(The Eighth Day)
یکی از بهترین روایتهای سینمایی
ساختهٔ ژاکو وان دورمل از فيلمسازان نسل سوم سینمای بلژیک
@Writing_lovers
یکی از بهترین روایتهای سینمایی
ساختهٔ ژاکو وان دورمل از فيلمسازان نسل سوم سینمای بلژیک
@Writing_lovers
✍تمرین:
در این مورد آزادانه بنویسید:
برای اول بار درعمرم سوار قطار میشوم. قطار در سر راه از دره تنگی میگذرد و کوهی بلند راه آفتاب را بر روی آن بسته است ...
#نوشتن
@Writing_lovers
در این مورد آزادانه بنویسید:
برای اول بار درعمرم سوار قطار میشوم. قطار در سر راه از دره تنگی میگذرد و کوهی بلند راه آفتاب را بر روی آن بسته است ...
#نوشتن
@Writing_lovers
زل زدن به چیزی عادی
کتاب «بازگشت یکه سوار» را میخوانم. پرویز دوائی در این کتاب از لحظه های نادر و بیهوای زندگی شخصی اش میگوید. نوشتههای او در مرز داستان کوتاه، خاطره و نامه قرار دارد. نوشتههایی شخصی و بیاندازه نوستالژیک که کودکی نویسنده در آن برجسته میشود. در بخش ششم کتاب مینویسد:
در آن سالها که هنوز مدرسه نمیرفتم در زندگی اطرافم چیزهای کوچک قشنگی بود که آدم به هوای آنها بیدار شود. آفتاب صبح زود که روی دیوار ایوان بالا میرفت. باد که شبها در پشه بند میافتاد. درخت شمشاد باغچه که برگهایش اول سبز روشن بود و خوشمزه بود و آخر سر گلهای ریز قرمزی به اندازه نخود میداد. مرغی که در زیر زمن در کته زغالی خوابانده بودند و وعده داده بودند که یکی از جوجههایش را ، خروس چهل تاجش را بمن میدهند. کلماتی که به تقلید از خط کتابهای خواهرهایم به شکل رشته زنجیر نامنظمی پشت پنجره یکی از اتاقها در محل دور از نظری نوشته و بخاطر سپرده بودم که بعدها که به مدرسه رفتم و خواندن یاد گرفتم میروم ببینم که چه نوشتهام. تماشای باران از پشت پنجره و برف که همه جا را یکدست سفید میکرد و انتظار پرواز طیاره قرمزم...
او متفکری است که عمق تجربههایش را در قالب جملاتی ساده و با نثری پرکشش بیان میکند. با خواندن آن با لحظههای تنهایی و خصوصی اش همراه میشوم و دلواپسیها و ذوقهایش را تجربه میکنم. نثر داستانی اش روشی عالی برای به تصویر کشیدن لحظههای خصوصی به شکلی تأثیر گذار است و درسهای زیادی برای یاد دادن به نویسنده دارد.
✍ معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
کتاب «بازگشت یکه سوار» را میخوانم. پرویز دوائی در این کتاب از لحظه های نادر و بیهوای زندگی شخصی اش میگوید. نوشتههای او در مرز داستان کوتاه، خاطره و نامه قرار دارد. نوشتههایی شخصی و بیاندازه نوستالژیک که کودکی نویسنده در آن برجسته میشود. در بخش ششم کتاب مینویسد:
در آن سالها که هنوز مدرسه نمیرفتم در زندگی اطرافم چیزهای کوچک قشنگی بود که آدم به هوای آنها بیدار شود. آفتاب صبح زود که روی دیوار ایوان بالا میرفت. باد که شبها در پشه بند میافتاد. درخت شمشاد باغچه که برگهایش اول سبز روشن بود و خوشمزه بود و آخر سر گلهای ریز قرمزی به اندازه نخود میداد. مرغی که در زیر زمن در کته زغالی خوابانده بودند و وعده داده بودند که یکی از جوجههایش را ، خروس چهل تاجش را بمن میدهند. کلماتی که به تقلید از خط کتابهای خواهرهایم به شکل رشته زنجیر نامنظمی پشت پنجره یکی از اتاقها در محل دور از نظری نوشته و بخاطر سپرده بودم که بعدها که به مدرسه رفتم و خواندن یاد گرفتم میروم ببینم که چه نوشتهام. تماشای باران از پشت پنجره و برف که همه جا را یکدست سفید میکرد و انتظار پرواز طیاره قرمزم...
او متفکری است که عمق تجربههایش را در قالب جملاتی ساده و با نثری پرکشش بیان میکند. با خواندن آن با لحظههای تنهایی و خصوصی اش همراه میشوم و دلواپسیها و ذوقهایش را تجربه میکنم. نثر داستانی اش روشی عالی برای به تصویر کشیدن لحظههای خصوصی به شکلی تأثیر گذار است و درسهای زیادی برای یاد دادن به نویسنده دارد.
✍ معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
رمان نویس بد قهرمانان خود را میآفریند؛ او آنها را هدایت و مجبور به صحبت میکند. رمان نویس واقعی به آنها گوش میدهد و آنچه را انجام میدهند تماشا میکند؛ او صدای آنها را می شنود قبل از اینکه حتی با آنها آشنا شود.
آندره ژید
@Writing_lovers
آندره ژید
@Writing_lovers
بیژن نجدی - کیهان خانجانی.pdf
116.8 KB
بیژن نجدی - کیهان خانجانی.pdf
یوزپلنگان در خیابان
سیر زبانی داستانهای بیژن نجدی
نشریه اینترنتی "بانگ"
زیر نظر: شهریار مندنی پور
حسین نوش آذر
https://baangnews.net/
یوزپلنگان در خیابان
سیر زبانی داستانهای بیژن نجدی
نشریه اینترنتی "بانگ"
زیر نظر: شهریار مندنی پور
حسین نوش آذر
https://baangnews.net/
✍تمرین:
در این مورد آزادانه بنویسید:
پشت دیوار یکی از اطاقهای خانه، رو به باغ ایستادهام، قدم به پنجره اطاق نمیرسد ...
#نوشتن
@Writing_lovers
در این مورد آزادانه بنویسید:
پشت دیوار یکی از اطاقهای خانه، رو به باغ ایستادهام، قدم به پنجره اطاق نمیرسد ...
#نوشتن
@Writing_lovers
Forwarded from That's all folks! (Nima)
مجبور شدم تو يه مسافرخونهای اتاق بگیرم که شبی فقط ۵هزارتومن بود. صدتایی پله رو رفتم بالا تا رسیدم به یه میز که یه پیرمرد ترتمیز پشتاش نشسته بود و وقتی اسممو نوشت، گفت "شغلتون؟" گفتم "نویسندهام!" گفت "به به! باعث افتخار ماست!" گفتم "به خدا اگه بذارم. افتخارش مال منه!" خندید و گفت "اینجا دکتر هم اومده، مهندس هم اومده، نوازنده هم داشتیم." گفتم "حتما بهترین بودن که رسیدن به اینجا." گفت "آفرین. معلومه نویسندهی خوبی هستید!" گفتم "بهترینم. امضامو ببین!" و بعد اسممو براش امضا کردم. گفت "خوش اومدی آقای نویسنده!" و بعد کلید هزارتوی ددالوس رو داد دستم.
توی اتاقم که قبری بود با یک تخت چوبی و پنکه، چندتایی شعر نوشتم و بعد منتظر شدم تا دختر شاه کرت برای نجاتم بیاید!
توی اتاقم که قبری بود با یک تخت چوبی و پنکه، چندتایی شعر نوشتم و بعد منتظر شدم تا دختر شاه کرت برای نجاتم بیاید!
قدرت کلمات
اگر این روزها رغبت نمیکنی هیچ چیز بنویسی و برای نوشتن انگیزهای نداری، این جملهٔ هراکلیت را بنویس :«همه چیز جاری است.»
آن را بالای صفحه بنویس و شروع کن به نوشتن دربارهٔ آنچه از این جمله به ذهنت میرسد. همه ما براساس تجربیات و یا لحظه ای که از سرمیگذرانیم، چیزی از این جمله میفهمیم. میتوانی آن را جملهای امیدبخش بدانی یا از وجوه دیگرش بگویی.
در پرتو این جمله فرصت پیدا میکنی تا نگاه روشن بینانه تری به زندگیات داشته باشی. در حقیقت این چهار کلمه قدرت آن را دارد تا تعادل را به تو بازگرداند.
پیشنهاد میکنم با این جمله به سراغ خاطرات هیولاوارت بروی و با قرار دادن آن در قلب خاطراتت، از ابعاد گوناگون تجربیاتت بنویسی. این تمرین میتواند گامی کوچک اما مفید در جهت رسیدن تو به قدرت نوشتن روزانه باشد.
✍ معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
اگر این روزها رغبت نمیکنی هیچ چیز بنویسی و برای نوشتن انگیزهای نداری، این جملهٔ هراکلیت را بنویس :«همه چیز جاری است.»
آن را بالای صفحه بنویس و شروع کن به نوشتن دربارهٔ آنچه از این جمله به ذهنت میرسد. همه ما براساس تجربیات و یا لحظه ای که از سرمیگذرانیم، چیزی از این جمله میفهمیم. میتوانی آن را جملهای امیدبخش بدانی یا از وجوه دیگرش بگویی.
در پرتو این جمله فرصت پیدا میکنی تا نگاه روشن بینانه تری به زندگیات داشته باشی. در حقیقت این چهار کلمه قدرت آن را دارد تا تعادل را به تو بازگرداند.
پیشنهاد میکنم با این جمله به سراغ خاطرات هیولاوارت بروی و با قرار دادن آن در قلب خاطراتت، از ابعاد گوناگون تجربیاتت بنویسی. این تمرین میتواند گامی کوچک اما مفید در جهت رسیدن تو به قدرت نوشتن روزانه باشد.
✍ معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
کم کم به کلمات روی کاغذ وابسته میشوم چونکه مرا به شکل دلپذیری از زندگی جدا و بداخل ماجرا های مطبوع میکشاند. حس می کنم که در این کلمات رازی هست که رستگاری از در و دیوار زندگی و کوچه و خانه غمزده و تنهایی و تاریکی را معنی میدهد.
از کتاب «بازگشت یکه سوار» نوشته پرویز دوائی.
( نثر دوائی نمونهٔ خوبی برای بیان حیطه خصوصی زندگی است و آن را با نثر مارسل پروست «در جستجوی زمان از دست رفته» مقایسهکردهاند.)
معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
از کتاب «بازگشت یکه سوار» نوشته پرویز دوائی.
( نثر دوائی نمونهٔ خوبی برای بیان حیطه خصوصی زندگی است و آن را با نثر مارسل پروست «در جستجوی زمان از دست رفته» مقایسهکردهاند.)
معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
دفترچه یادداشت و انفجار ایدهها
چند روزی است که در حال تایپ مطالب دفترچههای یادداشت روزانه ام به ترتیب تاریخیشان هستم. در این یادداشت ها اطلاعات پراکندهای وجود دارد که به مرور از یاد بردهام و خواندنشان برای خودم تازگی دارد. جملات، مفاهیم و ایدههای کوچک و بزرگی که به مرور در آنها یادداشت کردهام و در حکم شمعهای کوچکی هستند که لحظه حالام را گرم و پرنور میکنند.
نوشتن یادداشت ها را در نوجوانی با دیدن مستند لئوناردو داوینچی شروع کردهام. داوینچی در فاصله سالهای ۱۴۵۲ تا ۱۵۱۹ یادداشتهایی به زبان ایتالیایی و به صورت آینهای مینوشت.
در آن سالها کمتر شخصيتی به اندازه او برایم شگفت انگيز بود و از وجوه این شگفتانگیزیاش یکی این بود که به هر کجا که میرفت دفتری با خود بههمراه داشت و هر زمان که ایدهای به ذهنش میرسید یا چیز جالبی میدید آن را در دفترش مینوشت. حتی زمانی تحت تأثیر او بخشی از یادداشت هایم را به صورت آینهای و از چپ به راست، مینوشتم.
دفترچه یادداشت داوینچی صفحاتی بود که در آن فهرست کارهایی را میآورد که در طول روز انجام میداد: کارهایی مانند پیدا کردن یک جمجمه سر متعلق به انسان، خرید کتاب های آناتومی، بررسی پردههای مغزی و تشریح فک سوسمار و حتی کارهای روزانه معمولیتری مانندخرید گچ، کاغذ و مداد سیاه.
و فهرستی از لوازمی را که باید در سفرهایش با خود همراه میداشت: ابزارهایی مانند تیغ، ارهای که با آن استخوان ها را ببرد، گیره و تحقیقات آنتومیاش.
از آنجا که به ضرب المثل های عاميانه بسیار علاقه داشت؛ صفحاتی از دفترچه را به مثال ها و چيستان هایی که میشنید اختصاص میداد. در دوستون، پيش بينی های مربوط به آينده را مینوشت. در زير صفحه، فهرستی از اشياء خانه اش را يادداشت می کرد و در بالای همان صفحه، به اصول پرواز پرندگان می پرداخت و در صفحات بعدی، مطالعات و آزمايش های گستردهاش را درباره خواص آينه ها و علم نورشناسی ترسيم میکرد. به همین خاطر دانشمندان امروزه آن را انفجار ایدهها میدانند.
داوینچی امیدوار بود بتواند این یادداشتها را که مجموعه ای نامنظم از موضوعات گوناگون بود، بعدا در فرصتی مناسب و مطابق با موضوعی که دربرمیگیرد، مرتب کند.
خوب است هر از چندی بخشی از وقتتان را صرف سروسامان دادن و تایپ دفترچههای یادداشتروزانهتان کنید. این کار خیر و برکت زیادی برایتان دارد از جمله اینکه میتواند لحظهحالتان را سرشار کند.
✍ معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
چند روزی است که در حال تایپ مطالب دفترچههای یادداشت روزانه ام به ترتیب تاریخیشان هستم. در این یادداشت ها اطلاعات پراکندهای وجود دارد که به مرور از یاد بردهام و خواندنشان برای خودم تازگی دارد. جملات، مفاهیم و ایدههای کوچک و بزرگی که به مرور در آنها یادداشت کردهام و در حکم شمعهای کوچکی هستند که لحظه حالام را گرم و پرنور میکنند.
نوشتن یادداشت ها را در نوجوانی با دیدن مستند لئوناردو داوینچی شروع کردهام. داوینچی در فاصله سالهای ۱۴۵۲ تا ۱۵۱۹ یادداشتهایی به زبان ایتالیایی و به صورت آینهای مینوشت.
در آن سالها کمتر شخصيتی به اندازه او برایم شگفت انگيز بود و از وجوه این شگفتانگیزیاش یکی این بود که به هر کجا که میرفت دفتری با خود بههمراه داشت و هر زمان که ایدهای به ذهنش میرسید یا چیز جالبی میدید آن را در دفترش مینوشت. حتی زمانی تحت تأثیر او بخشی از یادداشت هایم را به صورت آینهای و از چپ به راست، مینوشتم.
دفترچه یادداشت داوینچی صفحاتی بود که در آن فهرست کارهایی را میآورد که در طول روز انجام میداد: کارهایی مانند پیدا کردن یک جمجمه سر متعلق به انسان، خرید کتاب های آناتومی، بررسی پردههای مغزی و تشریح فک سوسمار و حتی کارهای روزانه معمولیتری مانندخرید گچ، کاغذ و مداد سیاه.
و فهرستی از لوازمی را که باید در سفرهایش با خود همراه میداشت: ابزارهایی مانند تیغ، ارهای که با آن استخوان ها را ببرد، گیره و تحقیقات آنتومیاش.
از آنجا که به ضرب المثل های عاميانه بسیار علاقه داشت؛ صفحاتی از دفترچه را به مثال ها و چيستان هایی که میشنید اختصاص میداد. در دوستون، پيش بينی های مربوط به آينده را مینوشت. در زير صفحه، فهرستی از اشياء خانه اش را يادداشت می کرد و در بالای همان صفحه، به اصول پرواز پرندگان می پرداخت و در صفحات بعدی، مطالعات و آزمايش های گستردهاش را درباره خواص آينه ها و علم نورشناسی ترسيم میکرد. به همین خاطر دانشمندان امروزه آن را انفجار ایدهها میدانند.
داوینچی امیدوار بود بتواند این یادداشتها را که مجموعه ای نامنظم از موضوعات گوناگون بود، بعدا در فرصتی مناسب و مطابق با موضوعی که دربرمیگیرد، مرتب کند.
خوب است هر از چندی بخشی از وقتتان را صرف سروسامان دادن و تایپ دفترچههای یادداشتروزانهتان کنید. این کار خیر و برکت زیادی برایتان دارد از جمله اینکه میتواند لحظهحالتان را سرشار کند.
✍ معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
✍تمرین:
در این مورد آزادانه بنویسید:
پشت میز گوشه سالن نشستیم و دانههای برفی را که از بیرون پنجره میرقصید تماشا کردیم..
#نوشتن
@Writing_lovers
در این مورد آزادانه بنویسید:
پشت میز گوشه سالن نشستیم و دانههای برفی را که از بیرون پنجره میرقصید تماشا کردیم..
#نوشتن
@Writing_lovers
جملهٔ امروز
«نوشتن بیش از یادآوری با فراموشی مرتبط است.»
امروز دربارهٔ این جملهٔ فایدروس ِ افلاطون مینویسم. درنگ و تأمل روی جملات و کلمات ما را به رودخانهای در دل زمان متصل میکند. باید به جملات و کلمات متصل شد و از روایتهای نهفتهای که چون رودخانهای در دلشان جاری است، روایت داد.
معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
«نوشتن بیش از یادآوری با فراموشی مرتبط است.»
امروز دربارهٔ این جملهٔ فایدروس ِ افلاطون مینویسم. درنگ و تأمل روی جملات و کلمات ما را به رودخانهای در دل زمان متصل میکند. باید به جملات و کلمات متصل شد و از روایتهای نهفتهای که چون رودخانهای در دلشان جاری است، روایت داد.
معصومه حامیدوست
@Writing_lovers