فرآیند نوشتن یک ابزار قدرتمند برای درک و شناخت خود است. نوشتن مستلزم آن است که نویسنده بداند که خودش کیست؛ او را وادار میکند، شاگرد شود و از طبیعت بشر بیاموزد، به تجربیاتش توجه کند، تا ریشهٔ آنها را بفهمد. نویسنده خودش را در تجربه خالص زندگی فرو میبرد و آن را درون اثر هنری وارد میکند و بدین ترتیب معنای زندگی را خلق میکند.
یوهان بوهلر
@Writing_lovers
یوهان بوهلر
@Writing_lovers
Forwarded from قنوت جویبار (Fa. Babaki)
کوله ی تاریکی هایم را برمی دارم
گام می نهم
در دشت کاغذی کتاب
دنبال نوری
شعله ای
شمعی ..
این جا صفحه های ستاره باران زیادی یافته ام
فصل های پرباران دیده ام
و هنوز منتظرم
خورشید را در یکی از این فصل ها پیدا کنم
#فاطمه_بابکی
📚روز کتاب و کتابخوانی مبارک 📚
@ghonootj
گام می نهم
در دشت کاغذی کتاب
دنبال نوری
شعله ای
شمعی ..
این جا صفحه های ستاره باران زیادی یافته ام
فصل های پرباران دیده ام
و هنوز منتظرم
خورشید را در یکی از این فصل ها پیدا کنم
#فاطمه_بابکی
📚روز کتاب و کتابخوانی مبارک 📚
@ghonootj
اگر دیالوگ های داستان شما خطی به نظر می رسد، آن را بازنویسی کنید، وانمود کنید که شخصیت ها به هیچ وجه نمیدانند دقیقا چه منظوری دارند. هیچ کس مستقیم نمیگوید «من دیوانه ام»، آنها می توانند از صد روش دیگر این حرف را بزنند.
کریل بیکوف
@Writing_lovers
کریل بیکوف
@Writing_lovers
روزی که نویسنده تصمیم میگیرد هیچکس دیگری را خشنود نکند، نبوغ خود را کشف میکند.
آندره مالراوکس
@Writing_lovers
آندره مالراوکس
@Writing_lovers
یک پاراگراف جالب از کتاب «رمان نویس سادهنگر، رماننویس اندیشمند» نوشتهٔ اورهان پاموک که دیروز حین گشت وگذار در کتابخانه دانشگاه دیدم و دارم میخوانمش. پاموک در این کتاب از تجارب رماننویسیاش میگوید:
«در یکی از صحبت های تالستوی خوانده بودم که کاری بسیار ساده را به زبان فرمول در آورده بود. تالستوی میگفت: «اگر در یک رمان شخصیت خیلی بد باشد، باید کمی خوبی به او اضافه کرد. اگر زیادی خوب باشد کمی بدی.»
من نیز با همان بیان ساده میخواهم چیزی مشابه را بگویم: فکر می کنم در رمانی که مینویسم اگر ببینم مرکز وضوح بیشتری دارد، آن را اندکی پنهان میکنم و اگر مرکز بیش از اندازه پنهان باشد اندکی به آن وضوح میبخشم.
@Writing_lovers
«در یکی از صحبت های تالستوی خوانده بودم که کاری بسیار ساده را به زبان فرمول در آورده بود. تالستوی میگفت: «اگر در یک رمان شخصیت خیلی بد باشد، باید کمی خوبی به او اضافه کرد. اگر زیادی خوب باشد کمی بدی.»
من نیز با همان بیان ساده میخواهم چیزی مشابه را بگویم: فکر می کنم در رمانی که مینویسم اگر ببینم مرکز وضوح بیشتری دارد، آن را اندکی پنهان میکنم و اگر مرکز بیش از اندازه پنهان باشد اندکی به آن وضوح میبخشم.
@Writing_lovers
✍تمرین:
در این مورد آزادانه بنویسید:
در حالی که به صدای باران گوش میدادم صفحات روزنامه را ورق زدم. افکارم پریشان بودند. نمیدانستم از این به بعد چه باید بکنم و جهان پیرامونم چه تغییراتی را برایم رقم خواهد زد...
#نوشتن
@Writing_lovers
در این مورد آزادانه بنویسید:
در حالی که به صدای باران گوش میدادم صفحات روزنامه را ورق زدم. افکارم پریشان بودند. نمیدانستم از این به بعد چه باید بکنم و جهان پیرامونم چه تغییراتی را برایم رقم خواهد زد...
#نوشتن
@Writing_lovers
ریموند چندلر نویسنده بزرگ در مکاتبات خصوصی خود اعتراف کرد که حتی اگر چیزی ننویسد باز هم هر روز پشت میز کارش مینشیند و تمرکز میکند. من آرزوی پشت اين قضيه را درک ميکنم. به این معنا چندلر بر روی استقامت فیزیکی، که برای اراده یک نویسنده حرفهای بسیار ضروری است، کار می کرد. چنین تمرینات روزانهای برای او حیاتی بود.
هاروکی موراکامی
@Writing_lovers
هاروکی موراکامی
@Writing_lovers
❤1
فیلم سینمایی «نابغه»، داستان واقعی رابطهٔ پیچیدهٔ توماس وولف، نویسندهٔ آمریکایی (جود لا) با مکس پرکینز (کالین فرث)، ویراستار آثارش است. مکس پرکینز ویراستار آثار نویسندگانی چون ارنست همینگوی، اسکات فیتز جرالد و توماس وولف بود و از او به عنوان معروفترین ویراستار ادبی یاد شده است.
#معرفی_فیلم
@Writing_lovers
#معرفی_فیلم
@Writing_lovers
شما مجبور نیستید هر روز چیز بسیار خوبی بنویسید، با این حال همیشه میتوانید یک صفحهٔ ضعیف را ویرایش کنید و غیر ممکن است که بتوانید یک صفحه خالی را ویرایش کنید.
جودی پیکولت
@Writing_lovers
جودی پیکولت
@Writing_lovers
رایجترین اشتباه اکثر نویسندههای تازهکار تقلید و به قول خودشان الهام گرفتن از نویسندههای بزرگ است ولی یادتان باشد خوانندهها داستانهای این نویسندههای بزرگ را خواندهاند و اگر داستان شما شبیه آنها باشد به طور حتم مردود خواهد شد. بهترین صدا، صدای خودتان است. به همان شیوهای بنویسید که صحبت میکنید. سعی نکنید طرز صبحت دیگران را بنویسید. به جای استفاده از لغات ادبی نویسندههای بزرگ از لغات ساده خودتان استفاده کنید تا ببینید همیشه لغات سخت و ادبی زیبا نیستند.
مارک بودن
@Writing_lovers
مارک بودن
@Writing_lovers
Forwarded from 📖کتاب📖نخواهدمُرد
💡
ای کسانی که نیازمند تشویق و دلگرمی هستید، این را به خاطر داشته باشید: زود دست نکشید. اولین کتابِ کودکِ دکتر سیوس را بیست و سه ناشر رد کردند! ناشر بیست و چهارم شش میلیون نسخه از آن به فروش رساند.
🚩 ان اندرز
@ketab_nakhahad_mord
ای کسانی که نیازمند تشویق و دلگرمی هستید، این را به خاطر داشته باشید: زود دست نکشید. اولین کتابِ کودکِ دکتر سیوس را بیست و سه ناشر رد کردند! ناشر بیست و چهارم شش میلیون نسخه از آن به فروش رساند.
🚩 ان اندرز
@ketab_nakhahad_mord
من شش خدمتکار وفادار دارم و همه چيز را مديون آنها هستم. اسمشان: کی؟ چرا؟ چه موقع؟ چی؟ کجا؟ و چطور؟
رودیارد کیپلینگ
@Writing_lovers
رودیارد کیپلینگ
@Writing_lovers
✍تمرین:
در این مورد آزادانه بنویسید:
پرده را کنار زدم. ناگهان چشمم به قیافه کسی افتاد که بیرون ایستاده بود و داشت به من نگاه میکرد ...
#نوشتن
@Writing_lovers
در این مورد آزادانه بنویسید:
پرده را کنار زدم. ناگهان چشمم به قیافه کسی افتاد که بیرون ایستاده بود و داشت به من نگاه میکرد ...
#نوشتن
@Writing_lovers
دفترچه یادداشت قرمز
آنتوان لورین
کتابی داستانی در ستایش داشتن دفترچه یادداشت، نوشتنهای روزمره و یادداشت برداریهای گاه به گاهی، عادتی که به تدریج از زندگی مان حذف شده است. دفترچه هایی که به اصطلاح ترجمه زندگی خود ما هستند.
قسمت هایی از کتاب دفترچه یادداشت قرمز
ساعت تقریبا ۱۱ بود. هنوز کف زمین نشسته ولی حالا دور و برش پر از وسیله بود. لوران مجذوب دفترچه یادداشت قرمز رنگی با مارک مولسکین شده بود.
افکار زن ناشناس روی صفحات آن نوشته شده بود. گاهی خط خوردگی داشت، زیر بعضی جملات خط کشیده شده یا بعضی کلمات با حروف بزرگ نوشته شده بود. دست خط، ظریف و زیبا بود. احتمالا افکارش را درست همان لحظه ای که به ذهنش خطور می کردند می نوشته.
در تراس یک کافه یا در مترو. لوران مجذوب افکار او شده بود، که یکی بعد از دیگری در دفترچه نمایان می شدند، افکار درهم، ناراحت کننده، مسخره و مضحک و لذت بخش.
همانطور که داشت به خواب میرفت، خودش را قانع کرد که بقیه روزش را اینجا بگذراند، روی این کاناپه، با گربهی سیاهی روی پاهایش؛ و در انتظار زنی که به هوش بیاید و برگردد.
@Writing_lovers
آنتوان لورین
کتابی داستانی در ستایش داشتن دفترچه یادداشت، نوشتنهای روزمره و یادداشت برداریهای گاه به گاهی، عادتی که به تدریج از زندگی مان حذف شده است. دفترچه هایی که به اصطلاح ترجمه زندگی خود ما هستند.
قسمت هایی از کتاب دفترچه یادداشت قرمز
ساعت تقریبا ۱۱ بود. هنوز کف زمین نشسته ولی حالا دور و برش پر از وسیله بود. لوران مجذوب دفترچه یادداشت قرمز رنگی با مارک مولسکین شده بود.
افکار زن ناشناس روی صفحات آن نوشته شده بود. گاهی خط خوردگی داشت، زیر بعضی جملات خط کشیده شده یا بعضی کلمات با حروف بزرگ نوشته شده بود. دست خط، ظریف و زیبا بود. احتمالا افکارش را درست همان لحظه ای که به ذهنش خطور می کردند می نوشته.
در تراس یک کافه یا در مترو. لوران مجذوب افکار او شده بود، که یکی بعد از دیگری در دفترچه نمایان می شدند، افکار درهم، ناراحت کننده، مسخره و مضحک و لذت بخش.
همانطور که داشت به خواب میرفت، خودش را قانع کرد که بقیه روزش را اینجا بگذراند، روی این کاناپه، با گربهی سیاهی روی پاهایش؛ و در انتظار زنی که به هوش بیاید و برگردد.
@Writing_lovers
اما نه، انسان بدین سبب نمیمیرد که به دنیا آمده، زندگی کرده و پیر شده، بلکه به علتی میمیرد. دانستن این که مامان به علت سن و سالش به مرگ نزدیک بود، از این غافلگیری دهشتناک نکاست. مرگ او همان قدر سبعانه و پیش بینی ناپذیر بود که از کار افتادن موتور هواپیما در سینه آسمان.
مادرم در انزوای احتضار همه را تشویق به خوشبینی میکرد و بهای بینهایت هر لحظه را میدانست. پافشاریهای بیهودهاش نیز پرده اطمینان بخش ابتذالات روزمره را میدرید. هیچ مرگی طبیعی نیست. آنچه بر سر انسان میآید هرگز نمیتواند طبیعی باشد، زیرا حضور انسان، جهان را به پرسش میکشد. همه میمیرند، اما مرگ هر آدمی یک سانحه است. حتی اگر آن را بشناسدو به آن تن در دهد، باز خشونتی است ناروا.
مرگی بسیار آرام
سیمون دوبووار
نشر ماهی
@Writing_lovers
مادرم در انزوای احتضار همه را تشویق به خوشبینی میکرد و بهای بینهایت هر لحظه را میدانست. پافشاریهای بیهودهاش نیز پرده اطمینان بخش ابتذالات روزمره را میدرید. هیچ مرگی طبیعی نیست. آنچه بر سر انسان میآید هرگز نمیتواند طبیعی باشد، زیرا حضور انسان، جهان را به پرسش میکشد. همه میمیرند، اما مرگ هر آدمی یک سانحه است. حتی اگر آن را بشناسدو به آن تن در دهد، باز خشونتی است ناروا.
مرگی بسیار آرام
سیمون دوبووار
نشر ماهی
@Writing_lovers
موفق کسی است که صبح از خواب بلند میشود و شب به خواب میرود و بین این دو، آنچه دوست دارد انجام میدهد.
باب دیلن
@Writing_lovers
باب دیلن
@Writing_lovers
در هر رمان، قهرمانان یک کولاژ هستند: یک کولاژ از شخصیتهای مختلفی که میشناختید، که شنیدید یا در موردش خواندید. من هر چیزی را که در مورد دیکتاتورهای آمریکای لاتین در گذشته و اوایل قرن حاضر پیدا کردم مطالعه کردم. همچنین با بسیاری از افرادی که تحت دیکتاتوری زندگی میکردند صحبت کردم. این کار را برای حداقل یک دهه انجام دادم و هنگامی که یک ایده روشن از اینکه شخصیت من چگونه خواهد بود داشتم، سعی کردم همه چیزهایی را که خواندم و شنیدهام برای نوشتن از هر موقعیتی که در زندگی واقعی اتفاق می افتد، فراموش کنم.
گابریل گارسیا مارکز
@Writing_lovers
گابریل گارسیا مارکز
@Writing_lovers
هدف نخست رماننویس
از کتاب«رماننویس سادهنگر و رماننویس اندیشمند» نوشتهٔ اورهان پاموک
@Writing_lovers
از کتاب«رماننویس سادهنگر و رماننویس اندیشمند» نوشتهٔ اورهان پاموک
@Writing_lovers
به یاد داشته باشید که توصیفات همه جانبه در یک متن، نظرات جهان است. در توصیف، دید خود را پیدا کنید.
آن انرایت
@Writing_lovers
آن انرایت
@Writing_lovers