📚هیچ دوستی بجز کوهستان
بهروز بوچانی
کتاب «هیچ دوستی بجز کوهستان» را میخوانم. در یادداشت کتاب آمده، رمان بهروز بوچانی تجربهای تکان دهنده است که در مرز رمان و ادبیات غیر داستانی حرکت میکند.
من این کتاب را دوست دارم چون وقتی آن را میبندم، کتاب تازه شروع میشود و چیزهایی را در ذهنم میتکاند.
بوچانی نویسنده و مستند ساز کرد ایرانی، کتاب را در سرزمینی دیگر و زمانی که به جزیرهای دورافتاده تبعید و در آنجا زندانی میشود، نوشته؛ شرایطی که در آن اجازه نوشتن مطلبی یا گرفتن تماس با جایی را نداشته است. تا اینکه امکان مییابد مخفیانه از طریق واتس آپ نوشتههایش را به دوستی برساند و سرانجام با انتشار و کسب بزرگترین جایزه ادبی سال، نگاه جامعه مدنی استرالیا و جهانیان را بر شرایط وحشتناکحاکم بر پناهجویان جلب کند. نوشتن به معنای واقعی کلمه جانش را نجات داد و او را در پناه خودش گرفت.
معصومه حامیدوست
#معرفی_کتاب
@Writing_lovers
بهروز بوچانی
کتاب «هیچ دوستی بجز کوهستان» را میخوانم. در یادداشت کتاب آمده، رمان بهروز بوچانی تجربهای تکان دهنده است که در مرز رمان و ادبیات غیر داستانی حرکت میکند.
من این کتاب را دوست دارم چون وقتی آن را میبندم، کتاب تازه شروع میشود و چیزهایی را در ذهنم میتکاند.
بوچانی نویسنده و مستند ساز کرد ایرانی، کتاب را در سرزمینی دیگر و زمانی که به جزیرهای دورافتاده تبعید و در آنجا زندانی میشود، نوشته؛ شرایطی که در آن اجازه نوشتن مطلبی یا گرفتن تماس با جایی را نداشته است. تا اینکه امکان مییابد مخفیانه از طریق واتس آپ نوشتههایش را به دوستی برساند و سرانجام با انتشار و کسب بزرگترین جایزه ادبی سال، نگاه جامعه مدنی استرالیا و جهانیان را بر شرایط وحشتناکحاکم بر پناهجویان جلب کند. نوشتن به معنای واقعی کلمه جانش را نجات داد و او را در پناه خودش گرفت.
معصومه حامیدوست
#معرفی_کتاب
@Writing_lovers
👍1
«آیا تاکنون داستان را از چشم دیگران دیدهای؟» این پرسشی اساسی است که میباید، صرفنظر از اینکه در کجای عالم زندگی میکنیم و چه قصههایی برایمان میبافند، مدام و مدام از خودمان بپرسیم.
الیف شافاک
@Writing_lovers
الیف شافاک
@Writing_lovers
راه یادگیری کار است، هر کاری. در کارهای موفق یا ناموفق. من در کارهایی بسیار ناموفق بودم ولی به هر حال خودش یادگیری بوده است. از آنجایی هم که ناموفق بودم یاد گرفتم. کار آموزندهترین کتاب برای زندگی و هنر من بوده است.
محمود دولت آبادی
@writing_lovers
محمود دولت آبادی
@writing_lovers
یکبار زمانی که دانشجو بودم، توبیاس ولف، معلم و قهرمانم را در یک مهمانی گیر انداختم و او را مطمئن ساختم که نوشتن علمی-تخیلی کمدی را بوسیدهام و کنار گذاشتهام و حالا دارم ادبیات واقعی را مینویسم. فکر میکنم او به درستی درک کرد که
۱. این نگرشی نیست که بتواند بهترین اثرم را تولید کند اما
۲. هیچ استدلالی نمیتوانست مرا از این موقعیت منصرف کند. (تنها زمان میتوانست).
درنتیجه او تنها گفت:
«خب، خوب است. فقط جادو را از دست نده».
من چیزی حدود چهار سال به آن پرداختم. قسمت «توصیه»ایِ آن، روزی که اولین قدم را برای اولین کتابم برداشتم به کارم آمد، زمانی که جادو بالاخره برگشت. نوشته جدید جالب بود و ظاهرا سرگرمکننده. و به جای خشک یا کتابیبودن از یک جای شاد و لذتبخش آمده بود. و به یاد آوردن ناگهانی توصیه او درست در همان لحظه به نوعی نیروی شتابدهنده بود و من هرگز فراموش نمیکنم که برایم «جادو» باید یک کلمهی عملی باشد، که متن را به جایی ببرد و کاری کند که در ابتدا نمیتوانستی پیشبینی کنی.
بنابراین، قاعده این عمل نه با عقل بلکه با قلب با من مانده و منجر به این شده است که فکر کنم وقتی خویشتن کنار گذاشته میشود، چیز دیگری به ناگه وارد میشود و جایش را میگیرد و آن چیز باهوشتر و مهربانتر و قابل اعتمادتر از خویشتن است.
جرج ساندرز
@Writing_lovers
۱. این نگرشی نیست که بتواند بهترین اثرم را تولید کند اما
۲. هیچ استدلالی نمیتوانست مرا از این موقعیت منصرف کند. (تنها زمان میتوانست).
درنتیجه او تنها گفت:
«خب، خوب است. فقط جادو را از دست نده».
من چیزی حدود چهار سال به آن پرداختم. قسمت «توصیه»ایِ آن، روزی که اولین قدم را برای اولین کتابم برداشتم به کارم آمد، زمانی که جادو بالاخره برگشت. نوشته جدید جالب بود و ظاهرا سرگرمکننده. و به جای خشک یا کتابیبودن از یک جای شاد و لذتبخش آمده بود. و به یاد آوردن ناگهانی توصیه او درست در همان لحظه به نوعی نیروی شتابدهنده بود و من هرگز فراموش نمیکنم که برایم «جادو» باید یک کلمهی عملی باشد، که متن را به جایی ببرد و کاری کند که در ابتدا نمیتوانستی پیشبینی کنی.
بنابراین، قاعده این عمل نه با عقل بلکه با قلب با من مانده و منجر به این شده است که فکر کنم وقتی خویشتن کنار گذاشته میشود، چیز دیگری به ناگه وارد میشود و جایش را میگیرد و آن چیز باهوشتر و مهربانتر و قابل اعتمادتر از خویشتن است.
جرج ساندرز
@Writing_lovers
✍تمرین:
در این مورد آزادانه بنویسید:
منظره چمنزار اولین موردی است که به ذهنم میآید ...
#نوشتن
@Writing_lovers
در این مورد آزادانه بنویسید:
منظره چمنزار اولین موردی است که به ذهنم میآید ...
#نوشتن
@Writing_lovers
ریلک هر بار که به دیدار تولستوی میرفت، سعی داشت تجربههای متفاوتی از استاد نویسندگی روسیه کسب کند ولی تنها چیزی که از پیرمرد میشنید این بود : فقط بنویسید.
سال بلو
@Writing_lovers
سال بلو
@Writing_lovers
نقطه عطف داستانی
دو روز گذشته مشغول بازنویسی داستانم بودم؛ گرههای داستانی لازم را در آن ایجاد کردم؛ در پیش نویس اول داستان را آزادانه نوشتم و در بازنویسی جزییاتی به آن اضافه کردم اما داستان هنوز مانند دیوی چند سر بود که باید تصمیم میگرفتم پاراگراف ابتداییاش کدام باشد.
دغدغه اصلی شخصیت داستانم چیست؟ او چه میخواهد؟ ارزشی که بدان پی میبرد کدام است؟ سوالاتی از این دست به من کمک میکرد تا بتوانم اوج داستانم را پیدا کنم و بعد برای این پرسشها پاسخهایی در نظر گرفتم و با کاوش بیشتر در این زمینه، اوج داستان و معنای کنشهای شخصیت و در نتیجه پاراگراف آغازین خودش را نشان داد.
آیا به اوج داستانتان دسترسی دارید جایی که ارزشها و معنا برایتان روشن میشود؟
این خطوط از کتاب «داستان» رابرت مک کی میتواند توضیح خوبی باشد:
« نقطه اوج بزرگترین پرش تخیل شماست. بدون آن داستانی ندارید. تا پیش از بدست آوردن آن، شخصیت های شما مثل بیماران رنجوری هستند که برای رسیدن به دارو لحظه شماری میکنند. در زندگی عادی حرکت همیشه از علت(موارد) به معلول(نتیجه) است اما در کار خلاقه برعکس؛ از معلول(نتیجه) به علت(موارد).»
در پیش نویس اول داستان و با نوشتن آزادانه، نقطه اوج معمولا بیمقدمه به ذهنتان خطور میکند. زمانی که نقطه اوج را به دست آوردید، داستان را رو به عقب بازنویسی کنید و جزییات لازم را در داستان بگنجانید و ایدهتان را براساس اوج و ارزشی که آشکار میکند، زمینه چینی کنید و به چگونه ها و چراها پاسخ دهید. باید مطمئن شوید هر تصویر، لحظه و کنش و هر گفتگو به نحوی با اوج داستان و آن ارزش بزرگ مطرح در داستانتان همراستا است و یا آن را زمینه چینی میکند.
معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
دو روز گذشته مشغول بازنویسی داستانم بودم؛ گرههای داستانی لازم را در آن ایجاد کردم؛ در پیش نویس اول داستان را آزادانه نوشتم و در بازنویسی جزییاتی به آن اضافه کردم اما داستان هنوز مانند دیوی چند سر بود که باید تصمیم میگرفتم پاراگراف ابتداییاش کدام باشد.
دغدغه اصلی شخصیت داستانم چیست؟ او چه میخواهد؟ ارزشی که بدان پی میبرد کدام است؟ سوالاتی از این دست به من کمک میکرد تا بتوانم اوج داستانم را پیدا کنم و بعد برای این پرسشها پاسخهایی در نظر گرفتم و با کاوش بیشتر در این زمینه، اوج داستان و معنای کنشهای شخصیت و در نتیجه پاراگراف آغازین خودش را نشان داد.
آیا به اوج داستانتان دسترسی دارید جایی که ارزشها و معنا برایتان روشن میشود؟
این خطوط از کتاب «داستان» رابرت مک کی میتواند توضیح خوبی باشد:
« نقطه اوج بزرگترین پرش تخیل شماست. بدون آن داستانی ندارید. تا پیش از بدست آوردن آن، شخصیت های شما مثل بیماران رنجوری هستند که برای رسیدن به دارو لحظه شماری میکنند. در زندگی عادی حرکت همیشه از علت(موارد) به معلول(نتیجه) است اما در کار خلاقه برعکس؛ از معلول(نتیجه) به علت(موارد).»
در پیش نویس اول داستان و با نوشتن آزادانه، نقطه اوج معمولا بیمقدمه به ذهنتان خطور میکند. زمانی که نقطه اوج را به دست آوردید، داستان را رو به عقب بازنویسی کنید و جزییات لازم را در داستان بگنجانید و ایدهتان را براساس اوج و ارزشی که آشکار میکند، زمینه چینی کنید و به چگونه ها و چراها پاسخ دهید. باید مطمئن شوید هر تصویر، لحظه و کنش و هر گفتگو به نحوی با اوج داستان و آن ارزش بزرگ مطرح در داستانتان همراستا است و یا آن را زمینه چینی میکند.
معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
داستان نویسی
آماندا بولتر
در معرفی کتاب آمده:
بعضی نویسندگان به آزادی محض قوۀ خلاقه باور دارند. به رها شدن در جهانِ کلمه و روایتِ غریزی، و تراشدادن منتقدانۀ متن را در زمان بازنویسی انجام میدهند. بعضی دیگر احساس و غریزۀ نوشتن مهار میکنند و از همان ابتدا با ذهنی انتقادی داستان خود را در مسیر مشخصی پیش میبرند. هر دو جریان در طول تاریخ ادبیات کارکرد داشتهاند و شاهکارهایی به ادبیات اضافه کردهاند. آماندا بولتر در این کتاب تشریح میکند که نویسنده در جریان خلق داستان چگونه میتواند در همان نوشتِ اول قوۀ خلاقۀ غریزی را با تفکر انتقادیِ غربالگرِ خود ترکیب کند و به نتیجۀ مطلوبتری برسد.
@Writing_lovers
آماندا بولتر
در معرفی کتاب آمده:
بعضی نویسندگان به آزادی محض قوۀ خلاقه باور دارند. به رها شدن در جهانِ کلمه و روایتِ غریزی، و تراشدادن منتقدانۀ متن را در زمان بازنویسی انجام میدهند. بعضی دیگر احساس و غریزۀ نوشتن مهار میکنند و از همان ابتدا با ذهنی انتقادی داستان خود را در مسیر مشخصی پیش میبرند. هر دو جریان در طول تاریخ ادبیات کارکرد داشتهاند و شاهکارهایی به ادبیات اضافه کردهاند. آماندا بولتر در این کتاب تشریح میکند که نویسنده در جریان خلق داستان چگونه میتواند در همان نوشتِ اول قوۀ خلاقۀ غریزی را با تفکر انتقادیِ غربالگرِ خود ترکیب کند و به نتیجۀ مطلوبتری برسد.
@Writing_lovers
نابغه های قرن ۲۱ افرادی هستند که میتوانند از جریان ثابت ارتباطات دور شوند: ایمیل ها، توییت ها، فیس بوک، تماس های تلفنی و غیره.
راد جادکینز
از کتاب: هنر تفکر خلاق
@Writing_lovers
راد جادکینز
از کتاب: هنر تفکر خلاق
@Writing_lovers
در طول سالهای متمادی از صحبت با انسانهای خلاق و تحقیق درباره آنها آموختهام که تردید به خویشتن، انگیزهای مهم و بزرگ است. افرادی که از خود رضایت کامل دارند، افرادی نیستند که آثار بزرگ خلق کنند. آنها یک جا مینشینند، با تکبر دیگران را مینگرند و نیاز به تغییر را حس نمیکنند. ذهنهای عظیم و خلاق بیشتر مملو از تردید و پرسش به خود هستند؛ اما تردید به خویشتن را نیروی محرکه و موتوری برای پیش رفتن میدانند نه عقب ماندن.
راد جادکینز
@Writing_lovers
راد جادکینز
@Writing_lovers
خودت را قانع نکن که منتظر زمان مناسب برای شروع نوشتن هستی، زمان مناسبی وجود ندارد. فقط شروع به نوشتن کن، همین.
جون هریس
@Writing_lovers
جون هریس
@Writing_lovers
✍تمرین:
در این مورد آزادانه بنویسید:
خاطرات جالب هستند اصولا زمانی که در بطن ماجرا هستیم توجهی به آنها نداریم. در آن زمان هرگز تصور نمیکردم...
#نوشتن
@Writing_lovers
در این مورد آزادانه بنویسید:
خاطرات جالب هستند اصولا زمانی که در بطن ماجرا هستیم توجهی به آنها نداریم. در آن زمان هرگز تصور نمیکردم...
#نوشتن
@Writing_lovers
پیشنویس اول، آنانی را که مینویسند از آنانی که فقط در مورد آن صحبت میکنند، جدا میکند.
مارتا آلدرسون
@Writing_lovers
مارتا آلدرسون
@Writing_lovers
دستوالعملی برای پرورش اندیشه
هر زمان که احساس می کنید از زندگی خسته شدهاید، شروع به نوشتن کنید: همانطور که مدت هاست فهمیدم نوشتن جوهر یک درمان عالی برای تمام بیماری های انسانی است.
کلایو لوئیس
در حال بازنویسی صحنه پایانی یک داستان هستم. قرار است به زودی آن را در جمع نویسندگان بخوانم، فضایی که مدتها است از آن دور بودم. همزمان داستانهای مجموعه «جوی و دیوار و تشنه» ابراهیم گلستان و «پرنده به پرنده» آن لاموت را میخوانم. خواندن، در فواصل نوشتن برایم فوق العاده الهام بخش است. باعث میشود برگردم و به جزییات کارم فکر کنم، نقشه بکشم و در نتیجه رضایت بیشتری از آن داشته باشم. شما چگونه خلاقیتتان را فعال میکنید؟ آیا عادت دارید هنگام نوشتن به سراغ متنهای دیگر بروید یا ترجیح میدهید به هیچ متنی مراجعه نکنید؟
خواندن کتاب «هیچ دوستی بجز کوهستان» تمام شد. از آنجا که کتاب پر از خطوط نامریی سانسور بود. به تازگی مطالعه نسخه انگلیسی آن را شروع کردهام.
یک دستورالعمل برای پرورش اندیشه: اگر روزانه حتی یک صفحه کتاب بخوانی و فقط و فقط یک خط راجع به آن بنویسی بزودی شاهد رشد اندیشهات خواهی بود وگرنه با کپی کردن مطالب این و آن، برای همیشه یک کپیکار باقیخواهی ماند. محتوایی که براساس تجربیات حقیقی افراد نوشته میشود، بسیار گرانقدرتر از کانالی پر از کپی های تکراری است.
اینجا یکی از کانالهای تلگرام است که تجربیات تازهای در آن میبینم و از خواندن مطالبش لذت میبرم. از تجربیات حقیقی خودتان دربارهٔ هنر، نوشتن، کتابها و زندگی بنویسید و نبوغ خودتان را نشان دهید.
✍ معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
هر زمان که احساس می کنید از زندگی خسته شدهاید، شروع به نوشتن کنید: همانطور که مدت هاست فهمیدم نوشتن جوهر یک درمان عالی برای تمام بیماری های انسانی است.
کلایو لوئیس
در حال بازنویسی صحنه پایانی یک داستان هستم. قرار است به زودی آن را در جمع نویسندگان بخوانم، فضایی که مدتها است از آن دور بودم. همزمان داستانهای مجموعه «جوی و دیوار و تشنه» ابراهیم گلستان و «پرنده به پرنده» آن لاموت را میخوانم. خواندن، در فواصل نوشتن برایم فوق العاده الهام بخش است. باعث میشود برگردم و به جزییات کارم فکر کنم، نقشه بکشم و در نتیجه رضایت بیشتری از آن داشته باشم. شما چگونه خلاقیتتان را فعال میکنید؟ آیا عادت دارید هنگام نوشتن به سراغ متنهای دیگر بروید یا ترجیح میدهید به هیچ متنی مراجعه نکنید؟
خواندن کتاب «هیچ دوستی بجز کوهستان» تمام شد. از آنجا که کتاب پر از خطوط نامریی سانسور بود. به تازگی مطالعه نسخه انگلیسی آن را شروع کردهام.
یک دستورالعمل برای پرورش اندیشه: اگر روزانه حتی یک صفحه کتاب بخوانی و فقط و فقط یک خط راجع به آن بنویسی بزودی شاهد رشد اندیشهات خواهی بود وگرنه با کپی کردن مطالب این و آن، برای همیشه یک کپیکار باقیخواهی ماند. محتوایی که براساس تجربیات حقیقی افراد نوشته میشود، بسیار گرانقدرتر از کانالی پر از کپی های تکراری است.
اینجا یکی از کانالهای تلگرام است که تجربیات تازهای در آن میبینم و از خواندن مطالبش لذت میبرم. از تجربیات حقیقی خودتان دربارهٔ هنر، نوشتن، کتابها و زندگی بنویسید و نبوغ خودتان را نشان دهید.
✍ معصومه حامیدوست
@Writing_lovers