شاید کمی عجیب باشد ولی نویسنده باید نسبت به دیگران چیزهای بیشتری بداند. یعنی شما باید در کتاب درباره چیزی یا موضوعی بنویسید که دیگران اطلاعی از آن ندارند. این همان گزارش نویسی توسط خبرنگاران است که وقتی در داستان میآید جذاب میشود. وقتی آدمهای جدیدی ملاقات میکنید مطالب بیشتری برای نوشتن گزارش وجود دارد در غیر این صورت باید انگشت بمکید و منتظر بمانید چیزی درون ذهنتان وارد شود. پس بهتر است از اینترنت یا هر وسیله دیگر برای دانستن قصه مردمان دیگر استفاده کنید.
مارک بودن
@Writing_lovers
مارک بودن
@Writing_lovers
چهل سال است که دفترچههایی با خود به همراه دارم و نزدیک چهارهزار صفحه تا بهحال نوشتهام. ایتالو کالوینو خود را یک «گرافومانیا» یعنی یک دیوانه نوشتن میداند. من هم همینطورم. من در این دفترچه از هرچه میبینم؛ از موزهها گرفته تا مشاهداتم در خیابانها و خاطرات روزانهام را مینویسم. دوست دارم روزی اینها را نیز تبدیل به کتاب کنم.
اورهان پاموک
@Writing_lovers
اورهان پاموک
@Writing_lovers
شاید چیزی زیبا بسازی
اخیرا مقالهٔ «چرا باب راس همچنان اینقدر محبوب است» از مایکل جی مونی را خواندم. باب راس با جملاتی که حین نقاشی بر زبان میآورد، بسیار الهام بخش است. سالها پیش چند سی دی از برنامههایش خریدم و هر وقت احساس نیاز میکردم، به سراغش میرفتم. جملات او واقعا جادویی و انرژی بخش هستند:
ابر یکی از رهاترین چیزها در طبیعت است
ابرها شناورند و اوقات خوشی دارند
این ابر کوچولو دارد آنجا شادی میکند
شاد باشی کوه کوچولو
سنجابهای کوچولو آنجا برای خودشان زندگی میکنند
درختهای کوچولوی شاد
این جا یک بز کوهی کوچک زندگی میکند، درست همینجا. مکانی هم لازم دارد که به آن بگوید خانه، درست مثل بقیۀ ما
این تکه بوم، جهان شماست و روی آن میتوانید هر کاری که قلبتان میخواهد، انجام بدهید.
مایکل جی مونی در مقالهاش مینویسد:
هر وقت برای نوشتن نیاز به کمی الهام داشتم قسمتهای قدیمی «لذت نقاشی» را تماشا میکردم. نوشتن میتواند تلاشی در تنهایی باشد و نویسندهها مستعد از دست دادن انگیزههایشان هستند. گاهی وقتی نیاز به کمی تشویق بیرونی دارم، سراغ دوست قدیمیام، باب راس میروم. صدای آرامشبخشش کمکم میکند سریع از سروصدای زندگی بگذرم و بر خلق چیزی جدید تمرکز کنم.
دیدن اینکه نقاشیام روی بوم تکمیل میشد، من را یاد چیزی انداخت. حسی داشت که کمی شبیه نوشتن یک داستان بود. گاهی، شاید به نظر غیرممکن برسد که کاغذی سفید را به چیزی تبدیل کنی که آدمها واقعاً از آن لذت ببرند. اما اولین قدم این است که باور کنی میتوانی انجامش بدهی. تنها راه رسیدن به آن نقطه این است که با مخلوطی از کلمات و علائم نقطهگذاری شروع کنی و همچنان که پیش میروی، لایه به لایه به ساختن ادامه بدهی.
به قول باب راس، حتی شاید چیزی زیبا بسازی.
✍ معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
اخیرا مقالهٔ «چرا باب راس همچنان اینقدر محبوب است» از مایکل جی مونی را خواندم. باب راس با جملاتی که حین نقاشی بر زبان میآورد، بسیار الهام بخش است. سالها پیش چند سی دی از برنامههایش خریدم و هر وقت احساس نیاز میکردم، به سراغش میرفتم. جملات او واقعا جادویی و انرژی بخش هستند:
ابر یکی از رهاترین چیزها در طبیعت است
ابرها شناورند و اوقات خوشی دارند
این ابر کوچولو دارد آنجا شادی میکند
شاد باشی کوه کوچولو
سنجابهای کوچولو آنجا برای خودشان زندگی میکنند
درختهای کوچولوی شاد
این جا یک بز کوهی کوچک زندگی میکند، درست همینجا. مکانی هم لازم دارد که به آن بگوید خانه، درست مثل بقیۀ ما
این تکه بوم، جهان شماست و روی آن میتوانید هر کاری که قلبتان میخواهد، انجام بدهید.
مایکل جی مونی در مقالهاش مینویسد:
هر وقت برای نوشتن نیاز به کمی الهام داشتم قسمتهای قدیمی «لذت نقاشی» را تماشا میکردم. نوشتن میتواند تلاشی در تنهایی باشد و نویسندهها مستعد از دست دادن انگیزههایشان هستند. گاهی وقتی نیاز به کمی تشویق بیرونی دارم، سراغ دوست قدیمیام، باب راس میروم. صدای آرامشبخشش کمکم میکند سریع از سروصدای زندگی بگذرم و بر خلق چیزی جدید تمرکز کنم.
دیدن اینکه نقاشیام روی بوم تکمیل میشد، من را یاد چیزی انداخت. حسی داشت که کمی شبیه نوشتن یک داستان بود. گاهی، شاید به نظر غیرممکن برسد که کاغذی سفید را به چیزی تبدیل کنی که آدمها واقعاً از آن لذت ببرند. اما اولین قدم این است که باور کنی میتوانی انجامش بدهی. تنها راه رسیدن به آن نقطه این است که با مخلوطی از کلمات و علائم نقطهگذاری شروع کنی و همچنان که پیش میروی، لایه به لایه به ساختن ادامه بدهی.
به قول باب راس، حتی شاید چیزی زیبا بسازی.
✍ معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
📚هیچ دوستی بجز کوهستان
بهروز بوچانی
کتاب «هیچ دوستی بجز کوهستان» را میخوانم. در یادداشت کتاب آمده، رمان بهروز بوچانی تجربهای تکان دهنده است که در مرز رمان و ادبیات غیر داستانی حرکت میکند.
من این کتاب را دوست دارم چون وقتی آن را میبندم، کتاب تازه شروع میشود و چیزهایی را در ذهنم میتکاند.
بوچانی نویسنده و مستند ساز کرد ایرانی، کتاب را در سرزمینی دیگر و زمانی که به جزیرهای دورافتاده تبعید و در آنجا زندانی میشود، نوشته؛ شرایطی که در آن اجازه نوشتن مطلبی یا گرفتن تماس با جایی را نداشته است. تا اینکه امکان مییابد مخفیانه از طریق واتس آپ نوشتههایش را به دوستی برساند و سرانجام با انتشار و کسب بزرگترین جایزه ادبی سال، نگاه جامعه مدنی استرالیا و جهانیان را بر شرایط وحشتناکحاکم بر پناهجویان جلب کند. نوشتن به معنای واقعی کلمه جانش را نجات داد و او را در پناه خودش گرفت.
معصومه حامیدوست
#معرفی_کتاب
@Writing_lovers
بهروز بوچانی
کتاب «هیچ دوستی بجز کوهستان» را میخوانم. در یادداشت کتاب آمده، رمان بهروز بوچانی تجربهای تکان دهنده است که در مرز رمان و ادبیات غیر داستانی حرکت میکند.
من این کتاب را دوست دارم چون وقتی آن را میبندم، کتاب تازه شروع میشود و چیزهایی را در ذهنم میتکاند.
بوچانی نویسنده و مستند ساز کرد ایرانی، کتاب را در سرزمینی دیگر و زمانی که به جزیرهای دورافتاده تبعید و در آنجا زندانی میشود، نوشته؛ شرایطی که در آن اجازه نوشتن مطلبی یا گرفتن تماس با جایی را نداشته است. تا اینکه امکان مییابد مخفیانه از طریق واتس آپ نوشتههایش را به دوستی برساند و سرانجام با انتشار و کسب بزرگترین جایزه ادبی سال، نگاه جامعه مدنی استرالیا و جهانیان را بر شرایط وحشتناکحاکم بر پناهجویان جلب کند. نوشتن به معنای واقعی کلمه جانش را نجات داد و او را در پناه خودش گرفت.
معصومه حامیدوست
#معرفی_کتاب
@Writing_lovers
👍1
«آیا تاکنون داستان را از چشم دیگران دیدهای؟» این پرسشی اساسی است که میباید، صرفنظر از اینکه در کجای عالم زندگی میکنیم و چه قصههایی برایمان میبافند، مدام و مدام از خودمان بپرسیم.
الیف شافاک
@Writing_lovers
الیف شافاک
@Writing_lovers
راه یادگیری کار است، هر کاری. در کارهای موفق یا ناموفق. من در کارهایی بسیار ناموفق بودم ولی به هر حال خودش یادگیری بوده است. از آنجایی هم که ناموفق بودم یاد گرفتم. کار آموزندهترین کتاب برای زندگی و هنر من بوده است.
محمود دولت آبادی
@writing_lovers
محمود دولت آبادی
@writing_lovers
یکبار زمانی که دانشجو بودم، توبیاس ولف، معلم و قهرمانم را در یک مهمانی گیر انداختم و او را مطمئن ساختم که نوشتن علمی-تخیلی کمدی را بوسیدهام و کنار گذاشتهام و حالا دارم ادبیات واقعی را مینویسم. فکر میکنم او به درستی درک کرد که
۱. این نگرشی نیست که بتواند بهترین اثرم را تولید کند اما
۲. هیچ استدلالی نمیتوانست مرا از این موقعیت منصرف کند. (تنها زمان میتوانست).
درنتیجه او تنها گفت:
«خب، خوب است. فقط جادو را از دست نده».
من چیزی حدود چهار سال به آن پرداختم. قسمت «توصیه»ایِ آن، روزی که اولین قدم را برای اولین کتابم برداشتم به کارم آمد، زمانی که جادو بالاخره برگشت. نوشته جدید جالب بود و ظاهرا سرگرمکننده. و به جای خشک یا کتابیبودن از یک جای شاد و لذتبخش آمده بود. و به یاد آوردن ناگهانی توصیه او درست در همان لحظه به نوعی نیروی شتابدهنده بود و من هرگز فراموش نمیکنم که برایم «جادو» باید یک کلمهی عملی باشد، که متن را به جایی ببرد و کاری کند که در ابتدا نمیتوانستی پیشبینی کنی.
بنابراین، قاعده این عمل نه با عقل بلکه با قلب با من مانده و منجر به این شده است که فکر کنم وقتی خویشتن کنار گذاشته میشود، چیز دیگری به ناگه وارد میشود و جایش را میگیرد و آن چیز باهوشتر و مهربانتر و قابل اعتمادتر از خویشتن است.
جرج ساندرز
@Writing_lovers
۱. این نگرشی نیست که بتواند بهترین اثرم را تولید کند اما
۲. هیچ استدلالی نمیتوانست مرا از این موقعیت منصرف کند. (تنها زمان میتوانست).
درنتیجه او تنها گفت:
«خب، خوب است. فقط جادو را از دست نده».
من چیزی حدود چهار سال به آن پرداختم. قسمت «توصیه»ایِ آن، روزی که اولین قدم را برای اولین کتابم برداشتم به کارم آمد، زمانی که جادو بالاخره برگشت. نوشته جدید جالب بود و ظاهرا سرگرمکننده. و به جای خشک یا کتابیبودن از یک جای شاد و لذتبخش آمده بود. و به یاد آوردن ناگهانی توصیه او درست در همان لحظه به نوعی نیروی شتابدهنده بود و من هرگز فراموش نمیکنم که برایم «جادو» باید یک کلمهی عملی باشد، که متن را به جایی ببرد و کاری کند که در ابتدا نمیتوانستی پیشبینی کنی.
بنابراین، قاعده این عمل نه با عقل بلکه با قلب با من مانده و منجر به این شده است که فکر کنم وقتی خویشتن کنار گذاشته میشود، چیز دیگری به ناگه وارد میشود و جایش را میگیرد و آن چیز باهوشتر و مهربانتر و قابل اعتمادتر از خویشتن است.
جرج ساندرز
@Writing_lovers
✍تمرین:
در این مورد آزادانه بنویسید:
منظره چمنزار اولین موردی است که به ذهنم میآید ...
#نوشتن
@Writing_lovers
در این مورد آزادانه بنویسید:
منظره چمنزار اولین موردی است که به ذهنم میآید ...
#نوشتن
@Writing_lovers
ریلک هر بار که به دیدار تولستوی میرفت، سعی داشت تجربههای متفاوتی از استاد نویسندگی روسیه کسب کند ولی تنها چیزی که از پیرمرد میشنید این بود : فقط بنویسید.
سال بلو
@Writing_lovers
سال بلو
@Writing_lovers
نقطه عطف داستانی
دو روز گذشته مشغول بازنویسی داستانم بودم؛ گرههای داستانی لازم را در آن ایجاد کردم؛ در پیش نویس اول داستان را آزادانه نوشتم و در بازنویسی جزییاتی به آن اضافه کردم اما داستان هنوز مانند دیوی چند سر بود که باید تصمیم میگرفتم پاراگراف ابتداییاش کدام باشد.
دغدغه اصلی شخصیت داستانم چیست؟ او چه میخواهد؟ ارزشی که بدان پی میبرد کدام است؟ سوالاتی از این دست به من کمک میکرد تا بتوانم اوج داستانم را پیدا کنم و بعد برای این پرسشها پاسخهایی در نظر گرفتم و با کاوش بیشتر در این زمینه، اوج داستان و معنای کنشهای شخصیت و در نتیجه پاراگراف آغازین خودش را نشان داد.
آیا به اوج داستانتان دسترسی دارید جایی که ارزشها و معنا برایتان روشن میشود؟
این خطوط از کتاب «داستان» رابرت مک کی میتواند توضیح خوبی باشد:
« نقطه اوج بزرگترین پرش تخیل شماست. بدون آن داستانی ندارید. تا پیش از بدست آوردن آن، شخصیت های شما مثل بیماران رنجوری هستند که برای رسیدن به دارو لحظه شماری میکنند. در زندگی عادی حرکت همیشه از علت(موارد) به معلول(نتیجه) است اما در کار خلاقه برعکس؛ از معلول(نتیجه) به علت(موارد).»
در پیش نویس اول داستان و با نوشتن آزادانه، نقطه اوج معمولا بیمقدمه به ذهنتان خطور میکند. زمانی که نقطه اوج را به دست آوردید، داستان را رو به عقب بازنویسی کنید و جزییات لازم را در داستان بگنجانید و ایدهتان را براساس اوج و ارزشی که آشکار میکند، زمینه چینی کنید و به چگونه ها و چراها پاسخ دهید. باید مطمئن شوید هر تصویر، لحظه و کنش و هر گفتگو به نحوی با اوج داستان و آن ارزش بزرگ مطرح در داستانتان همراستا است و یا آن را زمینه چینی میکند.
معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
دو روز گذشته مشغول بازنویسی داستانم بودم؛ گرههای داستانی لازم را در آن ایجاد کردم؛ در پیش نویس اول داستان را آزادانه نوشتم و در بازنویسی جزییاتی به آن اضافه کردم اما داستان هنوز مانند دیوی چند سر بود که باید تصمیم میگرفتم پاراگراف ابتداییاش کدام باشد.
دغدغه اصلی شخصیت داستانم چیست؟ او چه میخواهد؟ ارزشی که بدان پی میبرد کدام است؟ سوالاتی از این دست به من کمک میکرد تا بتوانم اوج داستانم را پیدا کنم و بعد برای این پرسشها پاسخهایی در نظر گرفتم و با کاوش بیشتر در این زمینه، اوج داستان و معنای کنشهای شخصیت و در نتیجه پاراگراف آغازین خودش را نشان داد.
آیا به اوج داستانتان دسترسی دارید جایی که ارزشها و معنا برایتان روشن میشود؟
این خطوط از کتاب «داستان» رابرت مک کی میتواند توضیح خوبی باشد:
« نقطه اوج بزرگترین پرش تخیل شماست. بدون آن داستانی ندارید. تا پیش از بدست آوردن آن، شخصیت های شما مثل بیماران رنجوری هستند که برای رسیدن به دارو لحظه شماری میکنند. در زندگی عادی حرکت همیشه از علت(موارد) به معلول(نتیجه) است اما در کار خلاقه برعکس؛ از معلول(نتیجه) به علت(موارد).»
در پیش نویس اول داستان و با نوشتن آزادانه، نقطه اوج معمولا بیمقدمه به ذهنتان خطور میکند. زمانی که نقطه اوج را به دست آوردید، داستان را رو به عقب بازنویسی کنید و جزییات لازم را در داستان بگنجانید و ایدهتان را براساس اوج و ارزشی که آشکار میکند، زمینه چینی کنید و به چگونه ها و چراها پاسخ دهید. باید مطمئن شوید هر تصویر، لحظه و کنش و هر گفتگو به نحوی با اوج داستان و آن ارزش بزرگ مطرح در داستانتان همراستا است و یا آن را زمینه چینی میکند.
معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
داستان نویسی
آماندا بولتر
در معرفی کتاب آمده:
بعضی نویسندگان به آزادی محض قوۀ خلاقه باور دارند. به رها شدن در جهانِ کلمه و روایتِ غریزی، و تراشدادن منتقدانۀ متن را در زمان بازنویسی انجام میدهند. بعضی دیگر احساس و غریزۀ نوشتن مهار میکنند و از همان ابتدا با ذهنی انتقادی داستان خود را در مسیر مشخصی پیش میبرند. هر دو جریان در طول تاریخ ادبیات کارکرد داشتهاند و شاهکارهایی به ادبیات اضافه کردهاند. آماندا بولتر در این کتاب تشریح میکند که نویسنده در جریان خلق داستان چگونه میتواند در همان نوشتِ اول قوۀ خلاقۀ غریزی را با تفکر انتقادیِ غربالگرِ خود ترکیب کند و به نتیجۀ مطلوبتری برسد.
@Writing_lovers
آماندا بولتر
در معرفی کتاب آمده:
بعضی نویسندگان به آزادی محض قوۀ خلاقه باور دارند. به رها شدن در جهانِ کلمه و روایتِ غریزی، و تراشدادن منتقدانۀ متن را در زمان بازنویسی انجام میدهند. بعضی دیگر احساس و غریزۀ نوشتن مهار میکنند و از همان ابتدا با ذهنی انتقادی داستان خود را در مسیر مشخصی پیش میبرند. هر دو جریان در طول تاریخ ادبیات کارکرد داشتهاند و شاهکارهایی به ادبیات اضافه کردهاند. آماندا بولتر در این کتاب تشریح میکند که نویسنده در جریان خلق داستان چگونه میتواند در همان نوشتِ اول قوۀ خلاقۀ غریزی را با تفکر انتقادیِ غربالگرِ خود ترکیب کند و به نتیجۀ مطلوبتری برسد.
@Writing_lovers
نابغه های قرن ۲۱ افرادی هستند که میتوانند از جریان ثابت ارتباطات دور شوند: ایمیل ها، توییت ها، فیس بوک، تماس های تلفنی و غیره.
راد جادکینز
از کتاب: هنر تفکر خلاق
@Writing_lovers
راد جادکینز
از کتاب: هنر تفکر خلاق
@Writing_lovers
در طول سالهای متمادی از صحبت با انسانهای خلاق و تحقیق درباره آنها آموختهام که تردید به خویشتن، انگیزهای مهم و بزرگ است. افرادی که از خود رضایت کامل دارند، افرادی نیستند که آثار بزرگ خلق کنند. آنها یک جا مینشینند، با تکبر دیگران را مینگرند و نیاز به تغییر را حس نمیکنند. ذهنهای عظیم و خلاق بیشتر مملو از تردید و پرسش به خود هستند؛ اما تردید به خویشتن را نیروی محرکه و موتوری برای پیش رفتن میدانند نه عقب ماندن.
راد جادکینز
@Writing_lovers
راد جادکینز
@Writing_lovers
خودت را قانع نکن که منتظر زمان مناسب برای شروع نوشتن هستی، زمان مناسبی وجود ندارد. فقط شروع به نوشتن کن، همین.
جون هریس
@Writing_lovers
جون هریس
@Writing_lovers