راز خوب نوشتن، تمرین است. اگر بخواهید در هر کاری موفق باشید، باید تمرین کنید. باید کارتان را جوری قاعدهمند کنید که هر روز حتی زمانی که دوست هم ندارید، بنویسید و در زمان مقرر، دست از کار بکشید.
«جف گوینز»
@Writing_lovers
«جف گوینز»
@Writing_lovers
امروز به خودت وقت بده که بنشینی و بنویسی. سالهاست که ایده نوشتن چیزی را در سر دارید، اما کارهایی سر راهتان قرار گرفتند یا به احتمال زیاد صدای تردیدآور پسِ سرتان به شما گفته «زحمت نکش، فکر میکنی کی هستی؟» میدانستم که دوست دارم چیزی بنویسم. ایدهای که صبح زود بیدارم میکرد، در اتوبوس همراهم بود و وسط جلسات حواسم را پرت میکرد. میتوانستم رمانهای فوقالعاده از کیت اتکینسون یا یان رنکین بخوانم اما هرگز نمیتوانستم مثل آنها بنویسم. بعد با خودم معاملهای کردم، و شما هم باید همین کار را بکنید. تصمیم گرفتم به مدت یک ماه آن صدای تردیدآور را نادیده بگیرم. فقط یک ماه. خودم را مجبور کردم که هر روز دو ساعت بنشینم و بنویسم. برای من هر بار حدود هزار کلمه میشد. برنگشتم و کار روزهای گذشتهام را مرور نکردم. با جمله آغازین وَر نرفتم. آن ماه ۲۰ هزار کلمه نوشتم و راه برگشتی نبود، دیگر داستانم وجود داشت، کاراکترهایم وجود داشتند و روالی داشتم که میدانستم میتوانم دنبالش کنم و اینطور بود که ادامه دادم. به هیچکس نگفتم، به غیر از نزدیکترین آدمهای زندگیام. هرچه کار بیشتر پیش میرفت زمان بیشتری به عقب برمیگشتم تا ببینم چه نوشتهام، ویرایش میکردم، اصلاح میکردم، و تعداد کلمات آرام آرام بیشتر میشد. اتکینسون یا رنکین نبود اما فهمیدم که چیز خوبی است. ۱۸ ماه بعد ۹۰ هزار کلمه داشتم؛ یک رمان واقعی. افتخارآمیزترین، دشوارترین و خلاقانهترین دستاورد زندگیام. فرآیندی طولانی، سخت و دردناک. مسلما همانطور که خیلی از مردم به شما خواهند گفت، اصلا نیازی نیست که رمان خودتان را بنویسید. اما هیچکس دیگر نمیتواند کتابی را که الان در ذهن شماست بنویسد. پس چرا شروع نمیکنید؟ همین امروز به خودتان وقت بدهید، بنشینید و بنویسید: ۲۰۰ کلمه، ۵۰۰ کلمه، هزار کلمه، مهم نیست. از اول شروع کنید، از وسط شروع کنید، باز هم مهم نیست. فردا و فرداهای دیگر هم همین کار را تکرار کنید.
ریچارد اُسمان
@Writing_lovers
ریچارد اُسمان
@Writing_lovers
✍تمرین:
در این مورد آزادانه بنویسید:
باید کاری میکردم، اما نمیدانستم چه کاری! اگر همان اول حالیشان میکردم، حساب کار خودشان را میکردند و کار به اینجاها نمیکشید، به جاهای باریک ...
#نوشتن
@Writing_lovers
در این مورد آزادانه بنویسید:
باید کاری میکردم، اما نمیدانستم چه کاری! اگر همان اول حالیشان میکردم، حساب کار خودشان را میکردند و کار به اینجاها نمیکشید، به جاهای باریک ...
#نوشتن
@Writing_lovers
نوشتن، قابلیت کشف روشهای جدید را در اختیارتان میگذارد. گفتهٔ درخشان مونتنی را به خاطر بسپارید: «نوشتن، فکر میآفریند.»
@Writing_lovers
@Writing_lovers
داستان کوتاه، از صحنههای معدودی استفاده میکند. بسیاری از داستانهای کوتاه تنها یک صحنه را دربرمیگیرند. بنابراین برای نوشتن داستان کوتاه، سلسله حوادث را به دو یا سه صحنه محدود کنید.
📚فنون آموزش داستان کوتاه
ورا هنری
ترجمه رضا فرد
@Writing_lovers
📚فنون آموزش داستان کوتاه
ورا هنری
ترجمه رضا فرد
@Writing_lovers
بسیاری از نویسندگان در سکوت مینویسند، پای شومینه یا در اتاق شخصی خود. اگر شما یکی از این نویسندگان خوش شانس هستید عالی است، اما یک نویسنده واقعی یاد میگیرد در هر جا بنویسد، حتی در زندان.
لوئیس اوکینکلوس
@Writing_lovers
لوئیس اوکینکلوس
@Writing_lovers
یک نسخهٔ منزجر کننده
بعضی روزها هم غافلگیر میشوی. صبح زود از خواب بیدار میشوی. چند صفحه کتاب میخوانی. بعد دست به کار نوشتن میشوی، با آنکه میدانی هیچ نسخهٔ تر و تمیزی از آنچه قرار است بنویسی، در ذهن نداری. پس فقط میخواهی یک نسخه مشمئزکننده بنویسی اما داستان دوست داشتنی سربه راهی مینویسی. امروز یکی از همان نسخههای مشمئزکننده را نوشتم؛ عجب مشمئز کنندهٔ عالی شد!
معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
بعضی روزها هم غافلگیر میشوی. صبح زود از خواب بیدار میشوی. چند صفحه کتاب میخوانی. بعد دست به کار نوشتن میشوی، با آنکه میدانی هیچ نسخهٔ تر و تمیزی از آنچه قرار است بنویسی، در ذهن نداری. پس فقط میخواهی یک نسخه مشمئزکننده بنویسی اما داستان دوست داشتنی سربه راهی مینویسی. امروز یکی از همان نسخههای مشمئزکننده را نوشتم؛ عجب مشمئز کنندهٔ عالی شد!
معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
✍تمرین:
در این مورد آزادانه بنویسید:
تو اگر بودی جای من، مثل دیروز که بودی، به یقین اگر بودی همانقدر عصبانی میشدی که من لجم گرفت ...
توضیح: شروع داستان کوتاه «همهٔ راهها به رم ختم میشود» نوشتهٔ اصغر الهی
#نوشتن
@Writing_lovers
در این مورد آزادانه بنویسید:
تو اگر بودی جای من، مثل دیروز که بودی، به یقین اگر بودی همانقدر عصبانی میشدی که من لجم گرفت ...
توضیح: شروع داستان کوتاه «همهٔ راهها به رم ختم میشود» نوشتهٔ اصغر الهی
#نوشتن
@Writing_lovers
شاید کمی عجیب باشد ولی نویسنده باید نسبت به دیگران چیزهای بیشتری بداند. یعنی شما باید در کتاب درباره چیزی یا موضوعی بنویسید که دیگران اطلاعی از آن ندارند. این همان گزارش نویسی توسط خبرنگاران است که وقتی در داستان میآید جذاب میشود. وقتی آدمهای جدیدی ملاقات میکنید مطالب بیشتری برای نوشتن گزارش وجود دارد در غیر این صورت باید انگشت بمکید و منتظر بمانید چیزی درون ذهنتان وارد شود. پس بهتر است از اینترنت یا هر وسیله دیگر برای دانستن قصه مردمان دیگر استفاده کنید.
مارک بودن
@Writing_lovers
مارک بودن
@Writing_lovers
چهل سال است که دفترچههایی با خود به همراه دارم و نزدیک چهارهزار صفحه تا بهحال نوشتهام. ایتالو کالوینو خود را یک «گرافومانیا» یعنی یک دیوانه نوشتن میداند. من هم همینطورم. من در این دفترچه از هرچه میبینم؛ از موزهها گرفته تا مشاهداتم در خیابانها و خاطرات روزانهام را مینویسم. دوست دارم روزی اینها را نیز تبدیل به کتاب کنم.
اورهان پاموک
@Writing_lovers
اورهان پاموک
@Writing_lovers
شاید چیزی زیبا بسازی
اخیرا مقالهٔ «چرا باب راس همچنان اینقدر محبوب است» از مایکل جی مونی را خواندم. باب راس با جملاتی که حین نقاشی بر زبان میآورد، بسیار الهام بخش است. سالها پیش چند سی دی از برنامههایش خریدم و هر وقت احساس نیاز میکردم، به سراغش میرفتم. جملات او واقعا جادویی و انرژی بخش هستند:
ابر یکی از رهاترین چیزها در طبیعت است
ابرها شناورند و اوقات خوشی دارند
این ابر کوچولو دارد آنجا شادی میکند
شاد باشی کوه کوچولو
سنجابهای کوچولو آنجا برای خودشان زندگی میکنند
درختهای کوچولوی شاد
این جا یک بز کوهی کوچک زندگی میکند، درست همینجا. مکانی هم لازم دارد که به آن بگوید خانه، درست مثل بقیۀ ما
این تکه بوم، جهان شماست و روی آن میتوانید هر کاری که قلبتان میخواهد، انجام بدهید.
مایکل جی مونی در مقالهاش مینویسد:
هر وقت برای نوشتن نیاز به کمی الهام داشتم قسمتهای قدیمی «لذت نقاشی» را تماشا میکردم. نوشتن میتواند تلاشی در تنهایی باشد و نویسندهها مستعد از دست دادن انگیزههایشان هستند. گاهی وقتی نیاز به کمی تشویق بیرونی دارم، سراغ دوست قدیمیام، باب راس میروم. صدای آرامشبخشش کمکم میکند سریع از سروصدای زندگی بگذرم و بر خلق چیزی جدید تمرکز کنم.
دیدن اینکه نقاشیام روی بوم تکمیل میشد، من را یاد چیزی انداخت. حسی داشت که کمی شبیه نوشتن یک داستان بود. گاهی، شاید به نظر غیرممکن برسد که کاغذی سفید را به چیزی تبدیل کنی که آدمها واقعاً از آن لذت ببرند. اما اولین قدم این است که باور کنی میتوانی انجامش بدهی. تنها راه رسیدن به آن نقطه این است که با مخلوطی از کلمات و علائم نقطهگذاری شروع کنی و همچنان که پیش میروی، لایه به لایه به ساختن ادامه بدهی.
به قول باب راس، حتی شاید چیزی زیبا بسازی.
✍ معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
اخیرا مقالهٔ «چرا باب راس همچنان اینقدر محبوب است» از مایکل جی مونی را خواندم. باب راس با جملاتی که حین نقاشی بر زبان میآورد، بسیار الهام بخش است. سالها پیش چند سی دی از برنامههایش خریدم و هر وقت احساس نیاز میکردم، به سراغش میرفتم. جملات او واقعا جادویی و انرژی بخش هستند:
ابر یکی از رهاترین چیزها در طبیعت است
ابرها شناورند و اوقات خوشی دارند
این ابر کوچولو دارد آنجا شادی میکند
شاد باشی کوه کوچولو
سنجابهای کوچولو آنجا برای خودشان زندگی میکنند
درختهای کوچولوی شاد
این جا یک بز کوهی کوچک زندگی میکند، درست همینجا. مکانی هم لازم دارد که به آن بگوید خانه، درست مثل بقیۀ ما
این تکه بوم، جهان شماست و روی آن میتوانید هر کاری که قلبتان میخواهد، انجام بدهید.
مایکل جی مونی در مقالهاش مینویسد:
هر وقت برای نوشتن نیاز به کمی الهام داشتم قسمتهای قدیمی «لذت نقاشی» را تماشا میکردم. نوشتن میتواند تلاشی در تنهایی باشد و نویسندهها مستعد از دست دادن انگیزههایشان هستند. گاهی وقتی نیاز به کمی تشویق بیرونی دارم، سراغ دوست قدیمیام، باب راس میروم. صدای آرامشبخشش کمکم میکند سریع از سروصدای زندگی بگذرم و بر خلق چیزی جدید تمرکز کنم.
دیدن اینکه نقاشیام روی بوم تکمیل میشد، من را یاد چیزی انداخت. حسی داشت که کمی شبیه نوشتن یک داستان بود. گاهی، شاید به نظر غیرممکن برسد که کاغذی سفید را به چیزی تبدیل کنی که آدمها واقعاً از آن لذت ببرند. اما اولین قدم این است که باور کنی میتوانی انجامش بدهی. تنها راه رسیدن به آن نقطه این است که با مخلوطی از کلمات و علائم نقطهگذاری شروع کنی و همچنان که پیش میروی، لایه به لایه به ساختن ادامه بدهی.
به قول باب راس، حتی شاید چیزی زیبا بسازی.
✍ معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
📚هیچ دوستی بجز کوهستان
بهروز بوچانی
کتاب «هیچ دوستی بجز کوهستان» را میخوانم. در یادداشت کتاب آمده، رمان بهروز بوچانی تجربهای تکان دهنده است که در مرز رمان و ادبیات غیر داستانی حرکت میکند.
من این کتاب را دوست دارم چون وقتی آن را میبندم، کتاب تازه شروع میشود و چیزهایی را در ذهنم میتکاند.
بوچانی نویسنده و مستند ساز کرد ایرانی، کتاب را در سرزمینی دیگر و زمانی که به جزیرهای دورافتاده تبعید و در آنجا زندانی میشود، نوشته؛ شرایطی که در آن اجازه نوشتن مطلبی یا گرفتن تماس با جایی را نداشته است. تا اینکه امکان مییابد مخفیانه از طریق واتس آپ نوشتههایش را به دوستی برساند و سرانجام با انتشار و کسب بزرگترین جایزه ادبی سال، نگاه جامعه مدنی استرالیا و جهانیان را بر شرایط وحشتناکحاکم بر پناهجویان جلب کند. نوشتن به معنای واقعی کلمه جانش را نجات داد و او را در پناه خودش گرفت.
معصومه حامیدوست
#معرفی_کتاب
@Writing_lovers
بهروز بوچانی
کتاب «هیچ دوستی بجز کوهستان» را میخوانم. در یادداشت کتاب آمده، رمان بهروز بوچانی تجربهای تکان دهنده است که در مرز رمان و ادبیات غیر داستانی حرکت میکند.
من این کتاب را دوست دارم چون وقتی آن را میبندم، کتاب تازه شروع میشود و چیزهایی را در ذهنم میتکاند.
بوچانی نویسنده و مستند ساز کرد ایرانی، کتاب را در سرزمینی دیگر و زمانی که به جزیرهای دورافتاده تبعید و در آنجا زندانی میشود، نوشته؛ شرایطی که در آن اجازه نوشتن مطلبی یا گرفتن تماس با جایی را نداشته است. تا اینکه امکان مییابد مخفیانه از طریق واتس آپ نوشتههایش را به دوستی برساند و سرانجام با انتشار و کسب بزرگترین جایزه ادبی سال، نگاه جامعه مدنی استرالیا و جهانیان را بر شرایط وحشتناکحاکم بر پناهجویان جلب کند. نوشتن به معنای واقعی کلمه جانش را نجات داد و او را در پناه خودش گرفت.
معصومه حامیدوست
#معرفی_کتاب
@Writing_lovers
👍1
«آیا تاکنون داستان را از چشم دیگران دیدهای؟» این پرسشی اساسی است که میباید، صرفنظر از اینکه در کجای عالم زندگی میکنیم و چه قصههایی برایمان میبافند، مدام و مدام از خودمان بپرسیم.
الیف شافاک
@Writing_lovers
الیف شافاک
@Writing_lovers
راه یادگیری کار است، هر کاری. در کارهای موفق یا ناموفق. من در کارهایی بسیار ناموفق بودم ولی به هر حال خودش یادگیری بوده است. از آنجایی هم که ناموفق بودم یاد گرفتم. کار آموزندهترین کتاب برای زندگی و هنر من بوده است.
محمود دولت آبادی
@writing_lovers
محمود دولت آبادی
@writing_lovers
یکبار زمانی که دانشجو بودم، توبیاس ولف، معلم و قهرمانم را در یک مهمانی گیر انداختم و او را مطمئن ساختم که نوشتن علمی-تخیلی کمدی را بوسیدهام و کنار گذاشتهام و حالا دارم ادبیات واقعی را مینویسم. فکر میکنم او به درستی درک کرد که
۱. این نگرشی نیست که بتواند بهترین اثرم را تولید کند اما
۲. هیچ استدلالی نمیتوانست مرا از این موقعیت منصرف کند. (تنها زمان میتوانست).
درنتیجه او تنها گفت:
«خب، خوب است. فقط جادو را از دست نده».
من چیزی حدود چهار سال به آن پرداختم. قسمت «توصیه»ایِ آن، روزی که اولین قدم را برای اولین کتابم برداشتم به کارم آمد، زمانی که جادو بالاخره برگشت. نوشته جدید جالب بود و ظاهرا سرگرمکننده. و به جای خشک یا کتابیبودن از یک جای شاد و لذتبخش آمده بود. و به یاد آوردن ناگهانی توصیه او درست در همان لحظه به نوعی نیروی شتابدهنده بود و من هرگز فراموش نمیکنم که برایم «جادو» باید یک کلمهی عملی باشد، که متن را به جایی ببرد و کاری کند که در ابتدا نمیتوانستی پیشبینی کنی.
بنابراین، قاعده این عمل نه با عقل بلکه با قلب با من مانده و منجر به این شده است که فکر کنم وقتی خویشتن کنار گذاشته میشود، چیز دیگری به ناگه وارد میشود و جایش را میگیرد و آن چیز باهوشتر و مهربانتر و قابل اعتمادتر از خویشتن است.
جرج ساندرز
@Writing_lovers
۱. این نگرشی نیست که بتواند بهترین اثرم را تولید کند اما
۲. هیچ استدلالی نمیتوانست مرا از این موقعیت منصرف کند. (تنها زمان میتوانست).
درنتیجه او تنها گفت:
«خب، خوب است. فقط جادو را از دست نده».
من چیزی حدود چهار سال به آن پرداختم. قسمت «توصیه»ایِ آن، روزی که اولین قدم را برای اولین کتابم برداشتم به کارم آمد، زمانی که جادو بالاخره برگشت. نوشته جدید جالب بود و ظاهرا سرگرمکننده. و به جای خشک یا کتابیبودن از یک جای شاد و لذتبخش آمده بود. و به یاد آوردن ناگهانی توصیه او درست در همان لحظه به نوعی نیروی شتابدهنده بود و من هرگز فراموش نمیکنم که برایم «جادو» باید یک کلمهی عملی باشد، که متن را به جایی ببرد و کاری کند که در ابتدا نمیتوانستی پیشبینی کنی.
بنابراین، قاعده این عمل نه با عقل بلکه با قلب با من مانده و منجر به این شده است که فکر کنم وقتی خویشتن کنار گذاشته میشود، چیز دیگری به ناگه وارد میشود و جایش را میگیرد و آن چیز باهوشتر و مهربانتر و قابل اعتمادتر از خویشتن است.
جرج ساندرز
@Writing_lovers
✍تمرین:
در این مورد آزادانه بنویسید:
منظره چمنزار اولین موردی است که به ذهنم میآید ...
#نوشتن
@Writing_lovers
در این مورد آزادانه بنویسید:
منظره چمنزار اولین موردی است که به ذهنم میآید ...
#نوشتن
@Writing_lovers