۱۵ نکته دربارهٔ یک داستان خوب به روایت رابرت مک کی
مککی در کتاب «داستان» در تعریف یک داستان خوب گفته است:«داستان خوب یعنی داستانی که ارزش تعریف کردن داشته باشد و دنیا بخواهد به آن گوش کند. یگانه وظیفهٔ شما، یافتن چنین داستانی است» و بعد به نکاتی اشاره میکند که توجه به آنها میتواند به شما در خلق داستانهای بهتر و قدرتمندتر کمک کند:
۱) از مجموع زحمتی که نویسنده جهت خلق یک اثر متحمل میشود، ۷۵ درصد یا بیشتر آن، به دلیل تلاشی است که صرف طراحی داستان میکند...
۲) طراحی داستان باعث بلوغ و ژرف شدن نگاه نویسنده و افزایش دانش او دربارهٔ جامعه، طبیعت و سرشت بشر میشود. داستانگویی هم تخیل قوی میخواهد و هم ذهن تحلیلی قوی. بیان مکنونات قلبی اصلا مطرح نیست؛ زیرا خواسته یا ناخواسته همهٔ داستانها، صادقانه یا به دروغ، هوشمندانه یا احمقانه آینهٔ تمام نمای مؤلف خویشاند و شخصیت انسانی او را منعکس میکند.
۳) باید ذاتا از این توانایی برخوردار باشید که وقایع را به نحوی که تاکنون به ذهن کسی خطور نکرده کنار هم بچینید. آنگاه عمقی را به اثر ببخشید که حاصل نگاه ویژه شما به سرشت بشر و جامعه و دانش ژرف شما از شخصیتها ودنیای اثر است...همهٔ اینها و به قول «هالی و ویت برنت» در کتاب کوچک و ممتازشان، مقدار زیادی عشق.
۴) عشق به داستان؛ اعتقاد به اینکه تنها از طریق داستان میتوانید حرف بزنید، که شخصیتهای داستانی میتوانند واقعیتر از مردم عادی باشند.
۵) علاقه به حوادث و مکاشفات ناگهانی که باعث تغییرات عظیم در زندگی میشوند.
۶) اعتقاد به اینکه باید همهٔ حقایق زندگی تا مخفیترین انگیزه های خود را مورد پرسش قرار داد.
۷) عشق به بشر تمایل به همدردی با کسانی که رنج میکشند، رخنه به درونشان و دیدن جهان از چشم آنها.
۸) عشق به رؤیا، لذت از پرواز با بالهای تخیل و سپردن خود به آن.
۹) عشق به طنز، لذت از عامل جبران کنندهای که به زندگی توازن وتعادل میدهد.
۱۰) عشق به زبان، دلبستگی و علاقه به اصوات و معانی، معانی. جمله بندی.
۱۱) عشق به دوگانگی، استعداد شناخت تضادهای پنهان زندگی ، تردید دائم در ظاهر امور.
۱۲) عشق به کمال: شور نوشتن و بازنویسی کردن برای رسیدن بهکمال مطلوب.
۱۳) عشق به یگانه بودن، جسارت و بی پروایی در برابر ریشخندها
۱۴) عشق به زیبایی، احساس درونی که به خوب نوشتن، عشق میورزد و از بد نوشتن بیزار است و فرق این دو را میداند.
۱۵) عشق به خود، قدرتی که نیازی به یادآوری دایم آن نباشد، که شما را از باب نویسنده بودنتان مطمئن سازد. باید عاشق نوشتن باشید و تنهایی را تحمل کنید.
@Writing_lovers
مککی در کتاب «داستان» در تعریف یک داستان خوب گفته است:«داستان خوب یعنی داستانی که ارزش تعریف کردن داشته باشد و دنیا بخواهد به آن گوش کند. یگانه وظیفهٔ شما، یافتن چنین داستانی است» و بعد به نکاتی اشاره میکند که توجه به آنها میتواند به شما در خلق داستانهای بهتر و قدرتمندتر کمک کند:
۱) از مجموع زحمتی که نویسنده جهت خلق یک اثر متحمل میشود، ۷۵ درصد یا بیشتر آن، به دلیل تلاشی است که صرف طراحی داستان میکند...
۲) طراحی داستان باعث بلوغ و ژرف شدن نگاه نویسنده و افزایش دانش او دربارهٔ جامعه، طبیعت و سرشت بشر میشود. داستانگویی هم تخیل قوی میخواهد و هم ذهن تحلیلی قوی. بیان مکنونات قلبی اصلا مطرح نیست؛ زیرا خواسته یا ناخواسته همهٔ داستانها، صادقانه یا به دروغ، هوشمندانه یا احمقانه آینهٔ تمام نمای مؤلف خویشاند و شخصیت انسانی او را منعکس میکند.
۳) باید ذاتا از این توانایی برخوردار باشید که وقایع را به نحوی که تاکنون به ذهن کسی خطور نکرده کنار هم بچینید. آنگاه عمقی را به اثر ببخشید که حاصل نگاه ویژه شما به سرشت بشر و جامعه و دانش ژرف شما از شخصیتها ودنیای اثر است...همهٔ اینها و به قول «هالی و ویت برنت» در کتاب کوچک و ممتازشان، مقدار زیادی عشق.
۴) عشق به داستان؛ اعتقاد به اینکه تنها از طریق داستان میتوانید حرف بزنید، که شخصیتهای داستانی میتوانند واقعیتر از مردم عادی باشند.
۵) علاقه به حوادث و مکاشفات ناگهانی که باعث تغییرات عظیم در زندگی میشوند.
۶) اعتقاد به اینکه باید همهٔ حقایق زندگی تا مخفیترین انگیزه های خود را مورد پرسش قرار داد.
۷) عشق به بشر تمایل به همدردی با کسانی که رنج میکشند، رخنه به درونشان و دیدن جهان از چشم آنها.
۸) عشق به رؤیا، لذت از پرواز با بالهای تخیل و سپردن خود به آن.
۹) عشق به طنز، لذت از عامل جبران کنندهای که به زندگی توازن وتعادل میدهد.
۱۰) عشق به زبان، دلبستگی و علاقه به اصوات و معانی، معانی. جمله بندی.
۱۱) عشق به دوگانگی، استعداد شناخت تضادهای پنهان زندگی ، تردید دائم در ظاهر امور.
۱۲) عشق به کمال: شور نوشتن و بازنویسی کردن برای رسیدن بهکمال مطلوب.
۱۳) عشق به یگانه بودن، جسارت و بی پروایی در برابر ریشخندها
۱۴) عشق به زیبایی، احساس درونی که به خوب نوشتن، عشق میورزد و از بد نوشتن بیزار است و فرق این دو را میداند.
۱۵) عشق به خود، قدرتی که نیازی به یادآوری دایم آن نباشد، که شما را از باب نویسنده بودنتان مطمئن سازد. باید عاشق نوشتن باشید و تنهایی را تحمل کنید.
@Writing_lovers
میخواهید نویسنده موفقی شوید؟ بخوانید. به همین سادگی. هر چه بیشتر بخوانید، بیشتر حس کتابهای مورد علاقهتان را پیدا میکنید.
سایمون زلیچ
@Writing_lovers
سایمون زلیچ
@Writing_lovers
بخوان ولی در رؤیا نباش. غرق در مطالعات دور و دراز شو. هیچ کاری دائمش خوب نیست الا سرسختانه کار کردن.
گوستاو فلوبر
@Writing_lovers
گوستاو فلوبر
@Writing_lovers
Forwarded from دنیای من و کتابخانه ام (👱)
قصه ی آشنا
نویسنده:احمد محمود
احمد محمود با کتاب همسایه هایش در قلب دوستدارانش جا دارد و از آن هم بهتر کتاب داستان یک شهرش است که، قصه ی مردم بندر در گرمای جنوب است.
اولین رمانی که از این نویسنده ی بزرگ خواندم،زمین سوخته بود و حالا امروز با کتاب قصه ی آشنا بار دیگر به جنوب سفر کردم.این کتاب شامل 6داستان کوتاه است، قصه ی مردمانی که در گرمای سوزان جنوب زندگی می کنند،این مردمان علایق و دلبستگی های خودشان را، حتی در سخت ترین شرایط فراموش نمی کنند. قصه ی آشنا داستان پسری است به نام کریم با ذوقی شاعرانه، قصه ی حسن و بازی با نارنجک
داستان مادری که فرزندش به او بی مهری کرد، داستان ابویعقوب در کنار ستون شکسته ی خانه اش در جنگ و ... وقتی این کتاب را می خواندم با شرح دقیق قصه از زبان احمد محمود می توانستم به خوبی حال و هوای خانه ها را و چهره های کاراکتر ها را، تجسم کنم و ترس در چشمان مردی عرب را ببینم، با کریم کتاب هایش را ورق بزنم و شعر بخوانم.
بسی بسیار قصه های احمد محمود را دوست دارم.❤️
#عاطفه_مشتری
@ketabeziba
نویسنده:احمد محمود
احمد محمود با کتاب همسایه هایش در قلب دوستدارانش جا دارد و از آن هم بهتر کتاب داستان یک شهرش است که، قصه ی مردم بندر در گرمای جنوب است.
اولین رمانی که از این نویسنده ی بزرگ خواندم،زمین سوخته بود و حالا امروز با کتاب قصه ی آشنا بار دیگر به جنوب سفر کردم.این کتاب شامل 6داستان کوتاه است، قصه ی مردمانی که در گرمای سوزان جنوب زندگی می کنند،این مردمان علایق و دلبستگی های خودشان را، حتی در سخت ترین شرایط فراموش نمی کنند. قصه ی آشنا داستان پسری است به نام کریم با ذوقی شاعرانه، قصه ی حسن و بازی با نارنجک
داستان مادری که فرزندش به او بی مهری کرد، داستان ابویعقوب در کنار ستون شکسته ی خانه اش در جنگ و ... وقتی این کتاب را می خواندم با شرح دقیق قصه از زبان احمد محمود می توانستم به خوبی حال و هوای خانه ها را و چهره های کاراکتر ها را، تجسم کنم و ترس در چشمان مردی عرب را ببینم، با کریم کتاب هایش را ورق بزنم و شعر بخوانم.
بسی بسیار قصه های احمد محمود را دوست دارم.❤️
#عاطفه_مشتری
@ketabeziba
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چگونه میتوانید آتش اشتیاق خود را روشن نگه دارید؟
نویسندگان بزرگ عموما توجه خود را منحصرا به یک ایده، به موضوعی که آنها را به وجد میآورد، معطوف میکنند و در سراسر عمر همان موضوع را با تغییرات و تحولات زیبا دنبال میکنند. مثلا همینگوی همیشه با این پرسش دست به گریبان بود که چگونه باید با مرگ مواجه شد. پس از اینکه خودکشی پدر را به چشم دید، این پرسش به درونمایهٔ اصلی آثارش و بلکه زندگیاش بدل شد. مرگ را در جنگ، ورزش و در شکار دنبال کرد تا اینکه عاقبت آن را با نهادن لولهٔ تفنگ در دهان خود یافت. چارلز دیکنز که پدرش به خاطر بدهکاری به زندان افتاده بود در داستانهای متوالی، از دیوید کاپرفیلد تا اولیور تویست و آرزوهای بزرگ، داستان کودک تنهایی را نقل کرد که پدر را جستجو میکند. مولیر زبان به انتقاد از حماقت و انحطاط اخلاقی فرانسه قرن هفدهم گشود و نمایشنامههایی نوشت که اسامیشان به فهرستی از عیوب و رذایل انسانی میماند: خسیس، مردم گریز، خود بیمارانگار. هر یک از این نویسندگان موضوع مورد علاقه خود را یافتند و در دوران طولانی نویسندگی به آن وفادار ماندند.
موضوع مورد علاقه شما چیست؟ آیا شما هم مثل همینگوی و دیکنز از زندگی خود الهام میگیرید؟ یا مثل مولیر عقیدهتان را دربارهٔ جامعه وسرشت آن مینویسید؟ اما سرچشمه الهام شما هر جا که هست یک چیز را بدانید: شور و شوق نسبت به یک اندیشه یا تجربه ممکن است خاموش شود و چه بسا مسابقه را نیمه کاره رها کنید.
پس این سؤال را از خود بپرسید که ژانر مورد علاقه من کدام است و ژانری را بنویسید که واقعا دوست دارید. ژانر باید منبع لایزال الهام وآفرینش باشد. چیزی را صرفا به این خاطر که به لحاظ اجتماعی آن را مهم میدانند، یا نظر منتقدان را جلب کند ننویسید. در انتخاب ژانر صادق باشید زیرا از میان تمام دلایلی که برای نوشتن داریم، تنها دلیلی که تا پایان با ماست و ما را پیش میبرد، عشق به خودِ کار است.
📚داستان
رابرت مککی
ترجمه محمد گذرآبادی
@Writing_lovers
نویسندگان بزرگ عموما توجه خود را منحصرا به یک ایده، به موضوعی که آنها را به وجد میآورد، معطوف میکنند و در سراسر عمر همان موضوع را با تغییرات و تحولات زیبا دنبال میکنند. مثلا همینگوی همیشه با این پرسش دست به گریبان بود که چگونه باید با مرگ مواجه شد. پس از اینکه خودکشی پدر را به چشم دید، این پرسش به درونمایهٔ اصلی آثارش و بلکه زندگیاش بدل شد. مرگ را در جنگ، ورزش و در شکار دنبال کرد تا اینکه عاقبت آن را با نهادن لولهٔ تفنگ در دهان خود یافت. چارلز دیکنز که پدرش به خاطر بدهکاری به زندان افتاده بود در داستانهای متوالی، از دیوید کاپرفیلد تا اولیور تویست و آرزوهای بزرگ، داستان کودک تنهایی را نقل کرد که پدر را جستجو میکند. مولیر زبان به انتقاد از حماقت و انحطاط اخلاقی فرانسه قرن هفدهم گشود و نمایشنامههایی نوشت که اسامیشان به فهرستی از عیوب و رذایل انسانی میماند: خسیس، مردم گریز، خود بیمارانگار. هر یک از این نویسندگان موضوع مورد علاقه خود را یافتند و در دوران طولانی نویسندگی به آن وفادار ماندند.
موضوع مورد علاقه شما چیست؟ آیا شما هم مثل همینگوی و دیکنز از زندگی خود الهام میگیرید؟ یا مثل مولیر عقیدهتان را دربارهٔ جامعه وسرشت آن مینویسید؟ اما سرچشمه الهام شما هر جا که هست یک چیز را بدانید: شور و شوق نسبت به یک اندیشه یا تجربه ممکن است خاموش شود و چه بسا مسابقه را نیمه کاره رها کنید.
پس این سؤال را از خود بپرسید که ژانر مورد علاقه من کدام است و ژانری را بنویسید که واقعا دوست دارید. ژانر باید منبع لایزال الهام وآفرینش باشد. چیزی را صرفا به این خاطر که به لحاظ اجتماعی آن را مهم میدانند، یا نظر منتقدان را جلب کند ننویسید. در انتخاب ژانر صادق باشید زیرا از میان تمام دلایلی که برای نوشتن داریم، تنها دلیلی که تا پایان با ماست و ما را پیش میبرد، عشق به خودِ کار است.
📚داستان
رابرت مککی
ترجمه محمد گذرآبادی
@Writing_lovers
راز خوب نوشتن، تمرین است. اگر بخواهید در هر کاری موفق باشید، باید تمرین کنید. باید کارتان را جوری قاعدهمند کنید که هر روز حتی زمانی که دوست هم ندارید، بنویسید و در زمان مقرر، دست از کار بکشید.
«جف گوینز»
@Writing_lovers
«جف گوینز»
@Writing_lovers
امروز به خودت وقت بده که بنشینی و بنویسی. سالهاست که ایده نوشتن چیزی را در سر دارید، اما کارهایی سر راهتان قرار گرفتند یا به احتمال زیاد صدای تردیدآور پسِ سرتان به شما گفته «زحمت نکش، فکر میکنی کی هستی؟» میدانستم که دوست دارم چیزی بنویسم. ایدهای که صبح زود بیدارم میکرد، در اتوبوس همراهم بود و وسط جلسات حواسم را پرت میکرد. میتوانستم رمانهای فوقالعاده از کیت اتکینسون یا یان رنکین بخوانم اما هرگز نمیتوانستم مثل آنها بنویسم. بعد با خودم معاملهای کردم، و شما هم باید همین کار را بکنید. تصمیم گرفتم به مدت یک ماه آن صدای تردیدآور را نادیده بگیرم. فقط یک ماه. خودم را مجبور کردم که هر روز دو ساعت بنشینم و بنویسم. برای من هر بار حدود هزار کلمه میشد. برنگشتم و کار روزهای گذشتهام را مرور نکردم. با جمله آغازین وَر نرفتم. آن ماه ۲۰ هزار کلمه نوشتم و راه برگشتی نبود، دیگر داستانم وجود داشت، کاراکترهایم وجود داشتند و روالی داشتم که میدانستم میتوانم دنبالش کنم و اینطور بود که ادامه دادم. به هیچکس نگفتم، به غیر از نزدیکترین آدمهای زندگیام. هرچه کار بیشتر پیش میرفت زمان بیشتری به عقب برمیگشتم تا ببینم چه نوشتهام، ویرایش میکردم، اصلاح میکردم، و تعداد کلمات آرام آرام بیشتر میشد. اتکینسون یا رنکین نبود اما فهمیدم که چیز خوبی است. ۱۸ ماه بعد ۹۰ هزار کلمه داشتم؛ یک رمان واقعی. افتخارآمیزترین، دشوارترین و خلاقانهترین دستاورد زندگیام. فرآیندی طولانی، سخت و دردناک. مسلما همانطور که خیلی از مردم به شما خواهند گفت، اصلا نیازی نیست که رمان خودتان را بنویسید. اما هیچکس دیگر نمیتواند کتابی را که الان در ذهن شماست بنویسد. پس چرا شروع نمیکنید؟ همین امروز به خودتان وقت بدهید، بنشینید و بنویسید: ۲۰۰ کلمه، ۵۰۰ کلمه، هزار کلمه، مهم نیست. از اول شروع کنید، از وسط شروع کنید، باز هم مهم نیست. فردا و فرداهای دیگر هم همین کار را تکرار کنید.
ریچارد اُسمان
@Writing_lovers
ریچارد اُسمان
@Writing_lovers
✍تمرین:
در این مورد آزادانه بنویسید:
باید کاری میکردم، اما نمیدانستم چه کاری! اگر همان اول حالیشان میکردم، حساب کار خودشان را میکردند و کار به اینجاها نمیکشید، به جاهای باریک ...
#نوشتن
@Writing_lovers
در این مورد آزادانه بنویسید:
باید کاری میکردم، اما نمیدانستم چه کاری! اگر همان اول حالیشان میکردم، حساب کار خودشان را میکردند و کار به اینجاها نمیکشید، به جاهای باریک ...
#نوشتن
@Writing_lovers
نوشتن، قابلیت کشف روشهای جدید را در اختیارتان میگذارد. گفتهٔ درخشان مونتنی را به خاطر بسپارید: «نوشتن، فکر میآفریند.»
@Writing_lovers
@Writing_lovers
داستان کوتاه، از صحنههای معدودی استفاده میکند. بسیاری از داستانهای کوتاه تنها یک صحنه را دربرمیگیرند. بنابراین برای نوشتن داستان کوتاه، سلسله حوادث را به دو یا سه صحنه محدود کنید.
📚فنون آموزش داستان کوتاه
ورا هنری
ترجمه رضا فرد
@Writing_lovers
📚فنون آموزش داستان کوتاه
ورا هنری
ترجمه رضا فرد
@Writing_lovers
بسیاری از نویسندگان در سکوت مینویسند، پای شومینه یا در اتاق شخصی خود. اگر شما یکی از این نویسندگان خوش شانس هستید عالی است، اما یک نویسنده واقعی یاد میگیرد در هر جا بنویسد، حتی در زندان.
لوئیس اوکینکلوس
@Writing_lovers
لوئیس اوکینکلوس
@Writing_lovers
یک نسخهٔ منزجر کننده
بعضی روزها هم غافلگیر میشوی. صبح زود از خواب بیدار میشوی. چند صفحه کتاب میخوانی. بعد دست به کار نوشتن میشوی، با آنکه میدانی هیچ نسخهٔ تر و تمیزی از آنچه قرار است بنویسی، در ذهن نداری. پس فقط میخواهی یک نسخه مشمئزکننده بنویسی اما داستان دوست داشتنی سربه راهی مینویسی. امروز یکی از همان نسخههای مشمئزکننده را نوشتم؛ عجب مشمئز کنندهٔ عالی شد!
معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
بعضی روزها هم غافلگیر میشوی. صبح زود از خواب بیدار میشوی. چند صفحه کتاب میخوانی. بعد دست به کار نوشتن میشوی، با آنکه میدانی هیچ نسخهٔ تر و تمیزی از آنچه قرار است بنویسی، در ذهن نداری. پس فقط میخواهی یک نسخه مشمئزکننده بنویسی اما داستان دوست داشتنی سربه راهی مینویسی. امروز یکی از همان نسخههای مشمئزکننده را نوشتم؛ عجب مشمئز کنندهٔ عالی شد!
معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
✍تمرین:
در این مورد آزادانه بنویسید:
تو اگر بودی جای من، مثل دیروز که بودی، به یقین اگر بودی همانقدر عصبانی میشدی که من لجم گرفت ...
توضیح: شروع داستان کوتاه «همهٔ راهها به رم ختم میشود» نوشتهٔ اصغر الهی
#نوشتن
@Writing_lovers
در این مورد آزادانه بنویسید:
تو اگر بودی جای من، مثل دیروز که بودی، به یقین اگر بودی همانقدر عصبانی میشدی که من لجم گرفت ...
توضیح: شروع داستان کوتاه «همهٔ راهها به رم ختم میشود» نوشتهٔ اصغر الهی
#نوشتن
@Writing_lovers
شاید کمی عجیب باشد ولی نویسنده باید نسبت به دیگران چیزهای بیشتری بداند. یعنی شما باید در کتاب درباره چیزی یا موضوعی بنویسید که دیگران اطلاعی از آن ندارند. این همان گزارش نویسی توسط خبرنگاران است که وقتی در داستان میآید جذاب میشود. وقتی آدمهای جدیدی ملاقات میکنید مطالب بیشتری برای نوشتن گزارش وجود دارد در غیر این صورت باید انگشت بمکید و منتظر بمانید چیزی درون ذهنتان وارد شود. پس بهتر است از اینترنت یا هر وسیله دیگر برای دانستن قصه مردمان دیگر استفاده کنید.
مارک بودن
@Writing_lovers
مارک بودن
@Writing_lovers
چهل سال است که دفترچههایی با خود به همراه دارم و نزدیک چهارهزار صفحه تا بهحال نوشتهام. ایتالو کالوینو خود را یک «گرافومانیا» یعنی یک دیوانه نوشتن میداند. من هم همینطورم. من در این دفترچه از هرچه میبینم؛ از موزهها گرفته تا مشاهداتم در خیابانها و خاطرات روزانهام را مینویسم. دوست دارم روزی اینها را نیز تبدیل به کتاب کنم.
اورهان پاموک
@Writing_lovers
اورهان پاموک
@Writing_lovers
شاید چیزی زیبا بسازی
اخیرا مقالهٔ «چرا باب راس همچنان اینقدر محبوب است» از مایکل جی مونی را خواندم. باب راس با جملاتی که حین نقاشی بر زبان میآورد، بسیار الهام بخش است. سالها پیش چند سی دی از برنامههایش خریدم و هر وقت احساس نیاز میکردم، به سراغش میرفتم. جملات او واقعا جادویی و انرژی بخش هستند:
ابر یکی از رهاترین چیزها در طبیعت است
ابرها شناورند و اوقات خوشی دارند
این ابر کوچولو دارد آنجا شادی میکند
شاد باشی کوه کوچولو
سنجابهای کوچولو آنجا برای خودشان زندگی میکنند
درختهای کوچولوی شاد
این جا یک بز کوهی کوچک زندگی میکند، درست همینجا. مکانی هم لازم دارد که به آن بگوید خانه، درست مثل بقیۀ ما
این تکه بوم، جهان شماست و روی آن میتوانید هر کاری که قلبتان میخواهد، انجام بدهید.
مایکل جی مونی در مقالهاش مینویسد:
هر وقت برای نوشتن نیاز به کمی الهام داشتم قسمتهای قدیمی «لذت نقاشی» را تماشا میکردم. نوشتن میتواند تلاشی در تنهایی باشد و نویسندهها مستعد از دست دادن انگیزههایشان هستند. گاهی وقتی نیاز به کمی تشویق بیرونی دارم، سراغ دوست قدیمیام، باب راس میروم. صدای آرامشبخشش کمکم میکند سریع از سروصدای زندگی بگذرم و بر خلق چیزی جدید تمرکز کنم.
دیدن اینکه نقاشیام روی بوم تکمیل میشد، من را یاد چیزی انداخت. حسی داشت که کمی شبیه نوشتن یک داستان بود. گاهی، شاید به نظر غیرممکن برسد که کاغذی سفید را به چیزی تبدیل کنی که آدمها واقعاً از آن لذت ببرند. اما اولین قدم این است که باور کنی میتوانی انجامش بدهی. تنها راه رسیدن به آن نقطه این است که با مخلوطی از کلمات و علائم نقطهگذاری شروع کنی و همچنان که پیش میروی، لایه به لایه به ساختن ادامه بدهی.
به قول باب راس، حتی شاید چیزی زیبا بسازی.
✍ معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
اخیرا مقالهٔ «چرا باب راس همچنان اینقدر محبوب است» از مایکل جی مونی را خواندم. باب راس با جملاتی که حین نقاشی بر زبان میآورد، بسیار الهام بخش است. سالها پیش چند سی دی از برنامههایش خریدم و هر وقت احساس نیاز میکردم، به سراغش میرفتم. جملات او واقعا جادویی و انرژی بخش هستند:
ابر یکی از رهاترین چیزها در طبیعت است
ابرها شناورند و اوقات خوشی دارند
این ابر کوچولو دارد آنجا شادی میکند
شاد باشی کوه کوچولو
سنجابهای کوچولو آنجا برای خودشان زندگی میکنند
درختهای کوچولوی شاد
این جا یک بز کوهی کوچک زندگی میکند، درست همینجا. مکانی هم لازم دارد که به آن بگوید خانه، درست مثل بقیۀ ما
این تکه بوم، جهان شماست و روی آن میتوانید هر کاری که قلبتان میخواهد، انجام بدهید.
مایکل جی مونی در مقالهاش مینویسد:
هر وقت برای نوشتن نیاز به کمی الهام داشتم قسمتهای قدیمی «لذت نقاشی» را تماشا میکردم. نوشتن میتواند تلاشی در تنهایی باشد و نویسندهها مستعد از دست دادن انگیزههایشان هستند. گاهی وقتی نیاز به کمی تشویق بیرونی دارم، سراغ دوست قدیمیام، باب راس میروم. صدای آرامشبخشش کمکم میکند سریع از سروصدای زندگی بگذرم و بر خلق چیزی جدید تمرکز کنم.
دیدن اینکه نقاشیام روی بوم تکمیل میشد، من را یاد چیزی انداخت. حسی داشت که کمی شبیه نوشتن یک داستان بود. گاهی، شاید به نظر غیرممکن برسد که کاغذی سفید را به چیزی تبدیل کنی که آدمها واقعاً از آن لذت ببرند. اما اولین قدم این است که باور کنی میتوانی انجامش بدهی. تنها راه رسیدن به آن نقطه این است که با مخلوطی از کلمات و علائم نقطهگذاری شروع کنی و همچنان که پیش میروی، لایه به لایه به ساختن ادامه بدهی.
به قول باب راس، حتی شاید چیزی زیبا بسازی.
✍ معصومه حامیدوست
@Writing_lovers