Forwarded from نویسندگی و نوشتن|معصومه حامیدوست
یکی از روشهای کسب تجربه و حسهای نو سیر در زمانهای خاص است. به طور مثال رفتن به جاهایی که نویسنده به طور معمول در زمانی مشخص و متعارف در آنجا رفت و آمد میکند، در زمانی نامتعارف و غیر تکراری، میتواند برای دست یافتن به نگاهی تازه، مؤثر باشد.
مهدی حجوانی در «پیک قصهنویسی» میگوید:
«بسیاری از ما شاید شلوغترین و پر رفت و آمدترین میدان شهرمان را هیچگاه خالی از آمد و شد و هیاهو ندیده باشیم. طبیعی است که مشاهده آن محل در هنگام نیمه شب که رفت و آمد به ندرت صورت میگیرد، در حقیقت منظرهای غریب و شگفت را پیش روی ما به تصویر میکشد. به همین شکل است مشاهدهی محل بازی و تفریح کودکان در نیمه شبی از زمستان که برف سنگینی همه چیز را در خود گرفته و تاریکی و سکوت و سرما بر آن مکان سایه انداخته است. »
@Writing_lovers
مهدی حجوانی در «پیک قصهنویسی» میگوید:
«بسیاری از ما شاید شلوغترین و پر رفت و آمدترین میدان شهرمان را هیچگاه خالی از آمد و شد و هیاهو ندیده باشیم. طبیعی است که مشاهده آن محل در هنگام نیمه شب که رفت و آمد به ندرت صورت میگیرد، در حقیقت منظرهای غریب و شگفت را پیش روی ما به تصویر میکشد. به همین شکل است مشاهدهی محل بازی و تفریح کودکان در نیمه شبی از زمستان که برف سنگینی همه چیز را در خود گرفته و تاریکی و سکوت و سرما بر آن مکان سایه انداخته است. »
@Writing_lovers
«انسان موجودی است قصهگو، و نهتنها ادبیات به لحاظ ملاحظات فوق بیقصه نمیتواند باشد بلکه گستردهترین، جهانیترین و مهمترین شکل ادبی سراسر دنیای معاصر است.»
رضا براهنی
📚قصه نویسی
@Writing_lovers
رضا براهنی
📚قصه نویسی
@Writing_lovers
یادگیری جذابترین فرایندی هست که در این دنیا سراغ دارم. فقط وقتی در حال یادگیری هستم شادی عمیق را تجربه میکنم و این فقط با خواندن کتابها بهدست نمیآید. یادگیری حقیقی وقتی اتفاق میافتد که مطالبی را که خواندهای چه در قالب نوشتن یا گفتن برای دیگری به کار میگیری و بنظرم این رمز دستیابی به برنایی و شادی حقیقی هست.
معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
من اومدم با یه نوشتهٔ تازه:
حس نوشتن
از چند روز گذشته، موضوعی در ذهنم بالا و پایین میرود و مدام به من میگوید که بنویسمش. من اما توجهی به او نمیکنم. حقیقت این است که دلم نمیخواهد بنویسمش؛ چون از نوشتنش میترسم و تلاش میکنم یک موضوع جدید برای نوشتن پیدا کنم. میدانم این ترس بیمورد است و اگر به فهرست موارد انسداد (بلاک) نویسندگی، نگاهی بیندازیم متوجه میشویم ترس از حقیقی شدن یکنوشته، از موانع اصلی نویسنده برای نوشتن یک مطلب تازه و جدید است.
بعد از سه روز تقلا بین من و او سرانجام امروز خیلی واضح صدایش را شنیدم که در گوشم گفت: «اینقد خسیس نباشو منو بنویس!»
حالا میخواهم با خودم صادق باشم و راهی برای نوشتنش پیدا کنم. چون باید اعتراف کنم با ایدهٔ سمجی روبرو هستم. پس نفس عمیقی میکشم و شروع به نوشتنش میکنم.
امروز مشغلههایم خیلی زیاد بود و تا الان نتوانستم برایتان مطالب تازهای بگذارم. اما حدود ساعت ۷، حس نوشتن این مطلب قرار از من گرفته بود و مثل آدم گرسنهای که حس گرسنگی او را به سمت غذا میکشاند، مرا به سمت خودکار و دفتر کشاند و الان از این فکر که بالاخره دارم این مطلب کوتاه را برایتان مینویسم هیجانزدهام. امیدوارم شما هم بتوانید با ایدههایتان کنار بیایید و قدرشان را بدانید.
✍ معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
حس نوشتن
از چند روز گذشته، موضوعی در ذهنم بالا و پایین میرود و مدام به من میگوید که بنویسمش. من اما توجهی به او نمیکنم. حقیقت این است که دلم نمیخواهد بنویسمش؛ چون از نوشتنش میترسم و تلاش میکنم یک موضوع جدید برای نوشتن پیدا کنم. میدانم این ترس بیمورد است و اگر به فهرست موارد انسداد (بلاک) نویسندگی، نگاهی بیندازیم متوجه میشویم ترس از حقیقی شدن یکنوشته، از موانع اصلی نویسنده برای نوشتن یک مطلب تازه و جدید است.
بعد از سه روز تقلا بین من و او سرانجام امروز خیلی واضح صدایش را شنیدم که در گوشم گفت: «اینقد خسیس نباشو منو بنویس!»
حالا میخواهم با خودم صادق باشم و راهی برای نوشتنش پیدا کنم. چون باید اعتراف کنم با ایدهٔ سمجی روبرو هستم. پس نفس عمیقی میکشم و شروع به نوشتنش میکنم.
امروز مشغلههایم خیلی زیاد بود و تا الان نتوانستم برایتان مطالب تازهای بگذارم. اما حدود ساعت ۷، حس نوشتن این مطلب قرار از من گرفته بود و مثل آدم گرسنهای که حس گرسنگی او را به سمت غذا میکشاند، مرا به سمت خودکار و دفتر کشاند و الان از این فکر که بالاخره دارم این مطلب کوتاه را برایتان مینویسم هیجانزدهام. امیدوارم شما هم بتوانید با ایدههایتان کنار بیایید و قدرشان را بدانید.
✍ معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
در منحصر به فردترین داستانهای کوتاه، هم چیزی وجود دارد که در رمان پیدا نمیشود؛ آگاهی عمیق از تنهایی انسان. داستان کوتاه بیتوجه به این که در کجا و چه زمانی باشد برشی ناب از زندگی خانه به دوشان، هنرمندان، آرمان گراهای تنها، خیالبافها و کشیشان فاسد است.
فرانک اوکانر
📚صدای تنها
مطالعه و تحلیل ساختاری داستان کوتاه
@Writing_lovers
فرانک اوکانر
📚صدای تنها
مطالعه و تحلیل ساختاری داستان کوتاه
@Writing_lovers
یکی از راههایی که بتوانید شناخت بیشتری از شخصیتهای داستانتان به دست بیاورید، تهیه فهرستی از چیزهای مورد علاقهشان است( این تمرین را به هیچ وجه دست کم نگیرید؛ با مطالب و راههای تازهای که برای نوشتن به شما میدهد غافلگیرتان میکند.)
🔸حیوانات
🔸کتابها
🔸چیزهایی که از کودکی جمع میکرده و هنوز هم ادامه دارد
🔸نوشیدنی مورد علاقه
🔸غذای مورد علاقه
🔸نقاشی
🔸یک تکه لباس
🔸یکی از وسایل خانه
🔸تکهای از جواهرات و زیور آلات
🔸قطعهای موسیقی
🔸یک مکان
🔸بو
@Writing_lovers
🔸حیوانات
🔸کتابها
🔸چیزهایی که از کودکی جمع میکرده و هنوز هم ادامه دارد
🔸نوشیدنی مورد علاقه
🔸غذای مورد علاقه
🔸نقاشی
🔸یک تکه لباس
🔸یکی از وسایل خانه
🔸تکهای از جواهرات و زیور آلات
🔸قطعهای موسیقی
🔸یک مکان
🔸بو
@Writing_lovers
زمانی فکر میکردم استعداد مهمترین چیز است، اما حالا فکر میکنم یک نویسنده جوان باید با صبر و حوصلهٔ پایان ناپذیر، دائم به دنبال یادگیری باشد و آن قدر سعی کند و عرق بریزد تا به هدفش برسد.
ویلیامفاکنر
@Writing_lovers
ویلیامفاکنر
@Writing_lovers
برای پرورش نویسندگی، موقعیتهایی را فرض کنید و با به خاطر آوردن آن دربارهاش بنویسید. شاید فکر کنید که میدانید چه حسی نسبت به آن دارید اما نمیدانید مگر آنکه آن را بنویسید. در تخیل و خاطراتت جستجو کن، آنها را تصور کن و بنویس. وقتی در ذهن شماست صرفا یک تصویر بی روح است اما وقتی نوشته میشود به یک قدرت کارآ تبدیل میشود.
@Writing_lovers
@Writing_lovers
وقتی میخواستم شخصیت جان سیلور را خلق کنم، یک مرتبه فکری به کلهام رسید، فکری که از رهگذرش میتوانستم قول یک عالمه خنده و تفریح به خودم بدهم. دوستی دارم که خیلی برایم ارجمند است. گفتم همین دوست را میگیرم، آن وقت همه کیفیات ظریف و خوبش را برمیدارم، آن خلق و خوی آمیخته با وقار متعالیش را هم دور میریزم، تا جایی که هیچ چیزی برایش باقی نماند جز زور بازویش و بیباکی و سرعت عملش و خوش مشربی درخشانش، آنگاه سعی میکنم همه اینها را در قالب فرهنگ و آداب ملوانان ساده و ناپخته بازسازی کنم. این چنین جراحی های روانی شیوهٔ معمول شخصیت پردازی است. شاید هم تنها راه همین است. میتوانیم آن آدم عجیب و غریب را وارد داستانمان کنیم که دیروز کنار جاده بیست _سی جمله باهاش رد و بدل کردیم. دوست خودمان هم هست، با یک عالم تنوع و یک جهان انعطاف پذیری که از همه آنها باخبریم. ولی آیا میتوانیم او را وارد داستانکنیم؟ روی اولی باید کیفیات دست دوم و تخیلی پیوند بزنیم آن هم از نوع بد و بنجلش. از دومی هم باید با چاقو، شاخ و برگهای غیر ضروری ولی طبیعیاش را ببریم و دور بریزیم؛ ولی دربارهٔ تنه و یکی چند شاخهای که از آن باقی میماند میباید دست کم خاطر جمع باشیم که همان چیزهایی هستند که به دردمان میخورد.
رابرت لویی استیونسون «اولین کتاب من»
📚 رمان به روایت رمان نویسان
@Writing_lovers
رابرت لویی استیونسون «اولین کتاب من»
📚 رمان به روایت رمان نویسان
@Writing_lovers