نویسندگی ‌و‌ نوشتن|معصومه‌ حامی‌دوست
2.68K subscribers
4.14K photos
262 videos
80 files
399 links
کانال تلگرامی نویسندگی و نوشتن

💌📚📕مجموعه‌ای ارزشمند از فیلم‌ها، کتاب‌ها و نقل قول‌های نویسندگان بزرگ


معصومه حامی‌دوست
دکتری زبان و ادبیات فارسی
Download Telegram
چندی پیش یکی از همراهان کانال، نامه بسیار زیبا و الهام بخشی برایم فرستاد. تصمیم گرفتم به خاطر محتوای ارزشمند و صداقتی که در لحن نامه وجود داشت، آن را با شما دوستان خوبم به اشتراک بگذارم. امیدوارم همانطور که این نامه برای من آموزنده بود برای شما هم باشد و از محتوای آن لذت ببرید.


@Writing_lovers
نامه‌ای به یک دوست نویسنده



دیشب اثر « مصیبت نویسنده بودن» را می‌خواندم. این اثر از ۳ نامه، ۱۰ نوشته، ۱۲ قصه و ۴ شعر تشکیل شده است. در یکی از این نامه‌ها شرود خطاب به تئودور می‌نویسد: « هر روز آنگاه که برای کار روزانه‌ات به سوی میز می‌شتابی، کارت را با نوشتن نامها‌ی آغاز کن. نامه‌ به آدمی که او هم در آن زمینه که تو کار می‌کنی، کار می‌کند.»

این بخش از نامه به نظرم خیلی جالب آمد دورش خط کشیدم. از خواندن ادامه آن دست کشیدم و به فکر فرو رفتم تا شاید من هم یکی را پیدا کنم تا برایش نامه بنویسم. نویسنده‌های زیادی از نظرم گذشت اما هیچ کدام به نظرم مناسب نیامد. دنبال یک زن نویسنده ذهنم را زیر و رو کردم، در این میان اسم شما یادم افتاد. گفتم مناسب ترین آدم ممکن برای نامه نگاری است حتی اگر این نامه نگاری یک طرفه باشد. من ۳۰ سال عمر دارم در ماه قوس(آذر) امسال ۳۰ سال‌ام تمام می‌شود. سال‌ها بود که منتظر رسیدن ۳۰ سالگی بودم به نظرم ۳۰ سالگی اوج زیبایی و زندگی یک زن است. البته ۳۰ سال عمر زیادی است. وقتی به فروغ فرخزاد فکر می‌کنم که در ۳۲ سالگی درگذشته، به خود می‌لرزم می‌گویم او با ۳۲ سال زندگی تا ابد ماندگار شد من چه خواهم شد؟ تا ۳۰ سالگی هیچ‌کاری برای ماندگاری انجام نداده‌ام.

اینجا در کابل نویسنده‌های زیادی فعالیت می‌کنند، روزنامه‌های زیادی و همینطور آدرس‌های ادبی زیادی است که همه روزه نویسنده‌های جدیدی را معرفی می‌کنند و اما من هنوز در هیچ یک از این آدرس‌ها چیزی ننوشته‌ام. نزد خود می‌اندیشم که می‌شود تا زمانی که بتوانم خوب بنویسم ناشناس باقی بمانم. بهتر است که مرا نشناسند و به تنهایی و در کنج خلوت خود بنویسم تا باشد که یک روز نویسندهٔ خوبی شوم و خودشان از من نوشته و مطلب بخواهند. نمی‌دانم به این آرزو میرسم یا نه اما حس خوبی دارد وقتی در خلوت به این امید تلاش می‌کنم.

تا الان نوشته هایم را جز دو سه دوست هیچ کس دیگری نخوانده است، بدون اثر که نمی‌توانم خودم را نویسنده جا بزنم. پس این دو سال پیش رو را چه کاری می‌توانم انجام بدهم؟ این دو سال را باید بی‌وقفه بنویسم. هرچه می‌توانم باید بنویسم.

خوب می‌دانم که من از آن دسته‌ی نویسنده ها با استعداد خدادادی نیستم که نبوغ نویسندگی داشته باشم. من فقط نوشتن را دوست دارم پس باید مانند موراکامی کار کنم اما گیرم مانند موراکامی کار کنم اگر نتوانم مانند موراکامی ببینیم و بفهمم، چگونه می‌توانم بنویسم؟ وقتی اثر «تسوکورو تازاکی بی‌رنگ» از موراکامی را می‌خواندم به استعداد او غبطه می‌خوردم. نزد خودم می‌گفتم اگر در تمام طول عمرم بتوانم یک اثر مثل آن بنویسم برایم کافیست. موراکامی می‌گوید:«من خیلی سخت کار می‌کنم تا بتوانم اثری مانند « جنگل نروژی» خلق کنم.» پس من هم اگر کار کنم می‌توانم. اصلا نمی‌دانم که این کار کردن را چگونه آغاز کنم؟ اما اصلا نمی‌دانم. از فرط نومیدی و کلافه‌گی است که دارم به شما نامه می‌نویسم، شما بگویید چگونه ممکن است من شروع به نوشتن رمان بکنم؟ از کجا آغاز کنم؟ چگونه؟... کاملا حیران و درمانده هستم.
سوژه‌های زیادی در سر دارم. آدم های زیادی دور و برم است که باید در موردشان بنویسم و داستان های زیادی را شاهد خوانده‌‌ام که هر کدام ممکن است دست‌مایهٔ یک داستان یا یک رمان بزرگ شوند اما این رمان را چگونه شکل بدهم یا از کدام قسمت آغاز کنم. این را نمی‌دانم یا صادقانه بگویم نمی‌توانم.!
می‌خواهم رمانی در حدی «جنگل نروژی» یا هم در حدی « تسوکورو تازاکی بی‌رنگ» بنویسم. می‌خواهم یکی بنویسم اما خوب بنویسم. می‌خواهم یک تعداد کم بخوانند اما درک شوم. دوست ندارم مانند «الیف شافاک» شهرت جهانی کسب کنم اما رمان مشهورم فقط یک داستان کسل کننده در حد‌ «سه دختر حوا» باشد. در جامعه ما تعداد کم و انگشت شماری اهل کتاب خواندن هستند. اگر بنویسم و چاپ هم شود جز ده یا هم حداکثر ۱۰۰ نفر بیشتر کتابم را نمی‌خرند و نمی‌خوانند. اما من به همین تعداد کم قانعم. فقط برای نفس نوشتن است که به آن عشق می‌ورزم و می‌خواهم بنویسم.


خدیجه حیدری- کابل ۲۵ اگوست

@Writing_lovers
آغاز همیشه کار اراده است.


من همیشه تعمدا اولین جمله را عجیب و غریب می‌نویسم تا فضای کشف‌نشده‌ای را باز کنم. حداقل اینطوری می‌توانم مطمئن باشم اولین نفری هستم که بر این ساحل پا می‌گذارم. لحظه‌ای را که رمان «درباره جوجه‌تیغی» را با این جملات شروع کردم خوب به یاد دارم: «دقیقا شبیه به یک جوجه تیغی ساده و گرد است، این حیوان، آنجا، روی میزم.» عملا یک نوشته اتوماتیک بود. هیچ هدف مشخصی نداشتم. قضیه سورپرایز کردن خودم است تا آن عبارات کلیشه‌ای در ادبیات را به کار نبرم. من معتقدم که هنر در کل و ادبیات به طور خاص این شانس را به ما می‌دهد که محدوده آگاهی‌مان را به خوبیِ نواحی تجربیاتمان وسعت ببخشیم، تا از قطار در حال حرکت افکار بپریم و خودمان را از شرایط خاصی که باعث زحمتمان شده برهانیم.

پاسخ من به نگرانی‌ها، چالش‌ها، بحران‌ها و تمام رویدادهای مختلف زندگی، یک پاسخِ نوشتاری است. نه منحصرا اما کمتر پیش می‌آید که احساس نکنم نیاز است با نوشتن چیزهایی که برایم اتفاق می‌افتد مقابله کنم. این راه گول نخوردن از سرنوشتی است که برایم مقدر شده. من به قوه تخیل به عنوان نوعی فضای ذهنی فکر می‌کنم که در آن بعضی نویسندگان راحت و بی‌دردسر این طرف و آن طرف می‌روند و کاراکترهای داستان‌هایشان را ملاقات می‌کنند و درنتیجه کتاب‌هایشان شبیه گزارش‌هایی است که از این سرزمین درونی می‌آید. برای من اما همه چیز در لحظه نوشتن با هم در جمله می‌آید. داستان‌های من از انرژی محض زاده می‌شوند.


اریک شویار

@Writing_lovers
تنها راهِ قصه‌گو شدن این است که ابهام و عیب و نقص تجربه‌های انسانی را بپذیرید.

آنت سیمونز

📚بهترین قصه‌گو برنده است

@Writing_lovers
چگونه خود را برای نوشتن یک متن خوب آماده کنیم؟


هم اکنون ثبت نام یک دورهٔ تمرینی جدید در کانال «نویسندگی و نوشتن» آغاز شده است. این جلسات در روزهای ۲۳ تا ۲۷ شهریور برگزار می‌شود.


🟡راهی آسان برای شروع نوشتن

🟢تجربهٔ نوشتن متن‌های جدید

🟣فرصتی برای تکمیل نوشته‌های هنرجویان

(این دوره ششمین دوره از آموزش‌های نویسندگی و نوشتن است.)


🔸ساعت شروع: 16 تا 18

🔸شهریه برای دوستان در ایران:

۵۰۰ هزار تومان

📌برای عزیزان خارج از ایران به دلار محاسبه می‌شود.

🔸برای کسب اطلاعات بیشتر به نشانی زیر پیام دهید:
@Nevshtan_admin


@Writing_lovers
استراق سمع کنید. این کار برای نویسنده خوب است. با این کار به خودتان یادآوری می‌کنید که جهان خارج از سر شما متفاوت از جهان درون سرتان است.



@Writing_lovers
آنچه از نسل‌های پیش به ما رسیده این شعار بود که شعر باید خودش بیاید و ما هم همین جوری فکر می‌کردیم. وقتی با بزرگان جهان آشنا شدم دیدم اصلا اینطور نیست به ما عوضی آدرس داده بودند. شما باید فضایی را در خلوتت آماده کنی، هر روز باید کار بکنید و دیدم همه بزرگان جهان بدون استثنا از این حرف می‌زنند. شاعری همین است و ‌نویسندگی هم همین است، شما باید مدام کار کنید.


شهیار قنبری


@Writing_lovers
یکی از روش‌های کسب تجربه و حس‌های نو سیر در زمانهای خاص است. به طور مثال رفتن به جاهایی که نویسنده به طور معمول در زمانی مشخص و متعارف در آنجا رفت و آمد می‌کند، در زمانی نامتعارف و غیر تکراری، می‌تواند برای دست یافتن به نگاهی تازه، مؤثر باشد.

مهدی حجوانی در «پیک قصه‌نویسی» می‌گوید:

«بسیاری از ما شاید شلوغ‌ترین و پر رفت و آمدترین میدان شهرمان را هیچگاه خالی از آمد و شد و هیاهو ندیده باشیم. طبیعی است که مشاهده آن محل در هنگام نیمه شب که رفت و آمد به ندرت صورت می‌گیرد، در حقیقت منظره‌ای غریب و شگفت را پیش روی ما به تصویر می‌کشد. به همین شکل است مشاهده‌ی محل بازی و تفریح کودکان در نیمه شبی از زمستان که برف سنگینی همه چیز را در خود گرفته و تاریکی و سکوت و سرما بر آن مکان سایه انداخته است. »



@Writing_lovers
«انسان موجودی است قصه‌گو، و نه‌تنها ادبیات به لحاظ ملاحظات فوق بی‌قصه نمی‌تواند باشد بلکه گسترده‌ترین، جهانی‌ترین و مهم‌ترین شکل ادبی سراسر دنیای معاصر است.»

رضا براهنی

📚قصه نویسی

@Writing_lovers
یادگیری جذاب‌ترین فرایندی هست که در این دنیا سراغ دارم. فقط وقتی در حال یادگیری هستم شادی عمیق را تجربه می‌کنم ‌و‌ این فقط با خواندن کتابها به‌دست نمی‌آید. یادگیری حقیقی وقتی اتفاق می‌افتد که مطالبی را که خوانده‌ای چه در قالب نوشتن یا گفتن برای دیگری به کار می‌گیری و بنظرم این رمز دست‌یابی به برنایی و شادی حقیقی هست.

معصومه حامی‌دوست

@Writing_lovers
من اومدم با یه نوشتهٔ تازه:

حس نوشتن

از چند روز گذشته، موضوعی در ذهنم بالا و‌ پایین می‌رود و مدام به من می‌گوید که بنویسمش. من اما توجهی به او نمی‌کنم. حقیقت این است که دلم نمی‌خواهد بنویسمش؛ چون از نوشتنش می‌ترسم و تلاش می‌کنم یک موضوع جدید برای نوشتن پیدا کنم. می‌دانم این ترس بی‌مورد است و ‌اگر به فهرست موارد انسداد (بلاک) نویسندگی، نگاهی بیندازیم متوجه می‌شویم ترس از حقیقی شدن یک‌نوشته، از موانع اصلی نویسنده برای نوشتن یک مطلب تازه و جدید است.

بعد از سه روز تقلا بین من و او سرانجام امروز خیلی واضح‌ صدایش را شنیدم که در گوشم گفت: «اینقد خسیس نباشو منو بنویس!»

حالا می‌خواهم با خودم صادق باشم و راهی برای نوشتنش پیدا کنم. چون باید اعتراف کنم با ایدهٔ سمجی روبرو هستم. پس نفس عمیقی می‌کشم و شروع به نوشتنش می‌کنم.

امروز مشغله‌هایم خیلی زیاد بود و تا الان نتوانستم برایتان مطالب تازه‌ای بگذارم. اما حدود ساعت ۷، حس نوشتن این مطلب قرار از من گرفته بود و مثل آدم گرسنه‌ای که حس گرسنگی او را به سمت غذا می‌کشاند، مرا به سمت خودکار و دفتر کشاند و الان از این فکر که بالاخره دارم این مطلب کوتاه را برایتان می‌نویسم هیجانزده‌ام. امیدوارم شما هم بتوانید با ایده‌هایتان کنار بیایید و قدرشان را بدانید.

معصومه حامی‌دوست


@Writing_lovers