نویسندگی ‌و‌ نوشتن|معصومه‌ حامی‌دوست
2.68K subscribers
4.14K photos
262 videos
80 files
399 links
کانال تلگرامی نویسندگی و نوشتن

💌📚📕مجموعه‌ای ارزشمند از فیلم‌ها، کتاب‌ها و نقل قول‌های نویسندگان بزرگ


معصومه حامی‌دوست
دکتری زبان و ادبیات فارسی
Download Telegram
اگر زمانی برای نوشتن پیدا نکنید، دنیا هم وقتی برای گوش دادن به شما نخواهد یافت.

جک لندن

@Writing_lovers
مکان در داستان‌ها فقط جایی نیست که اشخاص داستانی در آن زندگی می‌کنند، بلکه بخشی از شخصیت است:

به این مثال دقت کنید:

«مادربزرگم در یک خانه خصوصی زندگی می کرد. او مرغ و حیوانات دیگری نگهداری می‌کرد. بوی بد زننده‌ای که دماغم را می‌آزرد برای همیشه در خاطرم است. آشپزخانه، لباس، پرده و مبلمان تابستان‌ها بوی دسته گل‌های وحشی می‌داد. هنگامی که خورشید در حال غروب بود، مادربزرگ برای آخرین بار به ملاقات حیوانات رفت، سپس می‌خوابید و ساعت ۵ صبح با انرژی تازه برای انجام امور خانه بیدار می‌شد.

همه چیز در خانه در جای خود قرار داشت. در اتاق‌های خواب، تختخواب‌ها مرتب بود و من یک ماشین خیاطی دستی را به یاد می آورم که مادربزرگم با آن پرده یا ملافه می‌دوخت. برای من ، این ماشین به ماشین اسباب بازی می‌مانست. به یاد می آورم که انبار خانه مادربزرگم پر از ترشی، آب میوه و مربا بود. مادربزرگ‌ هر ساله حداقل صد بطری از هر چیز برای ما تهیه می کرد.»

اگر قصد داشتم در داستان، مادربزرگم را به عنوان یک شخصیت نشان دهم باید خانه و محیط اطراف او را توصیف می‌کردم. خانه ادامهٔ انسان است و شخصیت‌پردازی او را تکمیل می کند. در خانه است که سبک زندگی او متمرکز است. هر خانه یا آپارتمان بوی خاصی به شخصیت می‌دهد، هر خانه یا مکان جزئیاتی را نشان می‌دهد که صاحب آن‌دارد: یک تلویزیون روی دیوار یا یک قفسه بزرگ، مبلمان طراحی خانه حتی ماهی تابه و اجاق گاز همه اینها بیش از توصیف ظاهری و مستقیم یک شخصیت از رفتار و افکار او به ما اطلاع می‌دهد، اگرچه توصیف ظاهر را هم نباید فراموش کنید.

پل لاگتین

ترجمه معصومه حامی‌دوست

@Writing_lovers
هر داستانی باید یک طرح داشته باشد.

طرح‌‌های داستانی حداقل سه بخش دارند: آغاز، وسط و پایان. باید میان این اجزا هماهنگی وجود داشته باشد. ولادیمیر پراپ معتقد بود طرح‌ همهٔ داستان‌ها اجزا یکسانی دارند که در بیشتر موارد با تغییراتی مختصر تکرار می‌شوند.

در این باره می‌توانید کتاب «ریخت شناسی قصه‌های پریان» ولادیمیر پراپ، «سفرقهرمان» ژوزف کمپبل و «سفر نویسنده» كريستوفر ووگلر را بخوانید.


@Writing_lovers
به قدرتی كه رمان‌ها دارند، امیدواری بسیار زیادی دارم.

«هاروکی موراکامی»

موراکامی می‌گوید:« فقط رمان‌ها می‌توانند كاری كنند كه خواننده‌ها كلماتی را احساس كنند كه در حقیقت نویسنده‌ها تجربه‌شان كرده‌اند. چه خواننده این داستان‌ها را تجربه كرده باشد چه تجربه نكرده باشد، افكار و نحوه نگرش آنها به دنیا باید تغییر كند. می‌خواهم داستان‌هایی بنویسم كه به قلب‌ها نفوذ كند. به قدرتی كه رمان‌ها دارند، امیدواری بسیار زیادی دارم.

از زمانی كه نوشتن رمان را شروع كردم، به‌شدت مشتاق بودم با كلمات، واكنش‌های هیجانی را در خوانندگانم ایجاد كنم. برای مثال، بسیاری از مخاطبانم می‌گویند بعد از تمام كردن «آواز باد را بشنو» دل‌شان می‌خواست نوشیدنی بنوشند. به عنوان نویسنده كتاب چنین حالتی خوشحالم كرد.»


@Writing_lovers
نویسنده‌ها بازی قصه‌سازی تمرین می‌کنند.

مارگارت لوک

قرار است اینجا هر روز سؤالی با جمله «چه می‌شود اگر ...» طرح کنم، به آنها خوب فکر کنید و درباره‌اش بنویسید. این کار؛ تفکر، تخیل و ضمیرناخودگاه‌تان را فعال می‌کند و سبب می‌شود با بررسی احتمال‌های متعدد از قصهٔ‌ خودتان سر دربیاورید. اگر سؤال‌ها درگیرتان نکرد، سؤال‌های دیگری بسازید. سؤالی که از آرزوها یا ترسهایتان باشد و علاقمندتان کند تا درباره‌اش بنویسید.

معصومه حامی‌دوست

@Writing_lovers
قفسه کتابهای من

همیشه کتابی هست که از آن حرف نزده‌ایم. کتابی که یک بار خوانده‌ایم و هرگز نتوانستیم ترکش کنیم؛ اولین نشانه‌هایی که ما را‌به خواندن بیشتر و نوشتن بیشتر ترغیب کرده است.

اولین داستانی که خواندم: یک کتاب کوچک و لاغر بود. از لابه لای کتابهای قدیمی کتابخانه عمومی شهر بیرونش کشیدم. رویش نوشته بود :«از امروز تا هرگز» نوشتهٔ «مهرداد اوستا».
فکر می‌کردم مهرداد اوستا شاعر باشد اما او داستان هم می‌نوشت و گویا این تنها کتاب داستانش بود. داستان زن و ‌مردی بود که در تاریکی راه می‌رفتند. با دیالوگ‌هایی تفکر برانگیز. راستش برایم مبهم بود و با سن و سالی که داشتم خیلی از آن سردرنمی‌آوردم اما دیالوگ‌های فلسفی‌‌اش را دوست داشتم.

اولین سفرنامه‌ای که خواندم: کتاب‌ «دریای گمشده» بود. دوران راهنمایی بودم. شاید جز اولین کتابهایی بود که خریدم. نویسنده آن «محمد کاظم مزینانی» از سفرش به کویر می‌گفت. توصیفات نویسنده را دوست داشتم و فضای نوشته برایم تازگی داشت. از نشر کانون پرورش فکری بود و روی جلد خاطره انگیز آن، تصویر یک ماهی کوچک قرمز کشیده شده بود. (عکسش را در انتهای این نوشته برایتان ‌گذاشته‌ام.)

داستانهای دوست‌داشتنی هم بوده که یکبار خوانده‌ام و برای همیشه گم‌شان کرده‌ام: یکی از این داستان‌ها داستان مردی بوده که نیمه شبی، بی‌هدف سوار بر قایقی می‌شود و تا طلوع خورشید، تمام سطح رودخانه را می‌پیماید.

کتاب‌هایی که برای خواندنش مدتهای زیادی انتظار کشیده‌ام، تا بتوانم تهیه‌شان کنم و بخوانم: کتاب «لذات فلسفه» از «ویل دورانت» و کتاب تصویری و کودکانه «مارسلن» از «ژرژ سامپه» بود که یکبار در سروش نوجوان خوانده بودمش و دیگر تجدید چاپ نمی‌شد. اما خواندن کتابها پس از انتظار، شیرینی بیشتری دارد. پیدا کردن «مارسلن» چیزی در حد معجزه بود و اینکه یک روز عید به دستم رسید.

بهترین کتاب علمی تخیلی در ایران: در میان نویسندگان ایرانی تعداد کمی علمی تخیلی نویس داریم. یکی از علمی تخیلی نویس‌های ایرانی ایرج فاضل بخششی است. او داستان‌های ارزشمندی در این ژانر نوشته است.

اولین کتاب متفاوتی که در دانشگاه خواندم: نوشته‌های کریشنا مورتی بود. با کتاب «گفتگویی با جوانان» او شروع کردم و بعدها کتاب‌های بیشتری از او خواندم. آخرین کتابی که از او دارم کتاب«سکون و حرکت» است که دو سال پیش از نمایشگاه کتاب خریده‌ام. کریشنا مورتی در حرف‌هایش آموزه‌های اخلاقی، فلسفی و عرفانی جالبی دارد.

کتابی که از فیلمش بهتر بود: «جین ایر» رمان جین ایر فضای متفاوت جذابی دارد که در فیلمش وجود ندارد. البته فیلم دیالوگ‌های جالبی داشت که در کتاب نبود.

فیلمی که از کتابش بهتر بود: کم پیش آمده کتابی را بخوانم و فیلمش را ترجیح بدهم. اما بنظرم «سه شنبه‌ها با موری» جز فیلم‌های خیلی خوب است. میچ آلبوم ‌نویسندهٔ کتابهای خیلی عمیقی است اما من فیلم سه شنبه‌ها با موری را خیلی بیشتر دوست داشتم.

کتابی که خواندنش برایم ایده‌های زیادی داشت:«تهوع» سارتر بود. موقع خواندن این کتاب دفتری کنار دستم بود و خواندنش باعث شد آن روزها بیشتر از ده‌ داستان بنویسم.

از کتابهای حوزهٔ ادبیات که با خواندنشان نکته‌های تر وتازه و غیر منظره‌ای دستگیرم‌ شد کتاب «خاطرات ظلمت» بابک احمدی و «چگونه ادبیات بخوانیم»از تری ایگلتون بود. کتاب ایگلتون برخلاف کتابهای دیگرش کمتر ایدئولوژیک بود و نکات خوبی را دربارهٔ خواندن گوشزد می‌کرد.


معصومه حامی‌دوست


@Writing_lovers
مارسل پروست می‌گوید :«آشنایی نویسنده با خود، بسیار آموزنده است.» پروست در کتاب «علیه سنت بو» می‌نویسد:

«کتاب، محصولِ نویسنده به عنوان یک انسان متفاوت از فردی است که در فعالیت‌های روزانه و زندگی اجتماعی‌مان نشان می‌دهیم. اگر تلاش کنیم این خودِ متفاوت را درک کنیم و بار دیگر بسازیمش شاید به آن برسیم.»

بهترین روش برای آشنایی با خود، نوشتن یادداشت‌های روزانه است. همچنین می‌توانید موقعیت‌های مختلف را فرض کنید و تلاش کنید به آن‌ها جواب بدهید. این کار تخیل‌تان را به حرکت در می‌آورد.

به گفتهٔ پروست:
«چیزهای زیبایی که در صورت وجود استعداد می‌نویسیم در درون ما هستند، نامعلوم، درست مانند خاطره یک ملودی که در ذهن‌مان جاری است اما توانایی اجرایش را نداریم. افرادی که همیشه به خاطره مبهم از حقیقتی فکر می‌کنند که هیچ‌گاه خبری از آن نداشتند بااستعداد هستند...استعداد درست مانند خاطره‌ای است که در نهایت اجازه می‌دهد موسیقی نامعلوم و مبهم را به خود نزدیک کنند، آن را خوب بشنوند و بنویسند.»

پس باید شروع به نوشتن کنیم. در واقع معجزه وقتی رخ می‌دهد که به دنبال آن ملودی درونی و مبهم حرکت کنیم و تلاش کنیم تا مکتوبش کنیم.


معصومه حامی‌دوست


@Writing_lovers
👍1
چندی پیش یکی از همراهان کانال، نامه بسیار زیبا و الهام بخشی برایم فرستاد. تصمیم گرفتم به خاطر محتوای ارزشمند و صداقتی که در لحن نامه وجود داشت، آن را با شما دوستان خوبم به اشتراک بگذارم. امیدوارم همانطور که این نامه برای من آموزنده بود برای شما هم باشد و از محتوای آن لذت ببرید.


@Writing_lovers
نامه‌ای به یک دوست نویسنده



دیشب اثر « مصیبت نویسنده بودن» را می‌خواندم. این اثر از ۳ نامه، ۱۰ نوشته، ۱۲ قصه و ۴ شعر تشکیل شده است. در یکی از این نامه‌ها شرود خطاب به تئودور می‌نویسد: « هر روز آنگاه که برای کار روزانه‌ات به سوی میز می‌شتابی، کارت را با نوشتن نامها‌ی آغاز کن. نامه‌ به آدمی که او هم در آن زمینه که تو کار می‌کنی، کار می‌کند.»

این بخش از نامه به نظرم خیلی جالب آمد دورش خط کشیدم. از خواندن ادامه آن دست کشیدم و به فکر فرو رفتم تا شاید من هم یکی را پیدا کنم تا برایش نامه بنویسم. نویسنده‌های زیادی از نظرم گذشت اما هیچ کدام به نظرم مناسب نیامد. دنبال یک زن نویسنده ذهنم را زیر و رو کردم، در این میان اسم شما یادم افتاد. گفتم مناسب ترین آدم ممکن برای نامه نگاری است حتی اگر این نامه نگاری یک طرفه باشد. من ۳۰ سال عمر دارم در ماه قوس(آذر) امسال ۳۰ سال‌ام تمام می‌شود. سال‌ها بود که منتظر رسیدن ۳۰ سالگی بودم به نظرم ۳۰ سالگی اوج زیبایی و زندگی یک زن است. البته ۳۰ سال عمر زیادی است. وقتی به فروغ فرخزاد فکر می‌کنم که در ۳۲ سالگی درگذشته، به خود می‌لرزم می‌گویم او با ۳۲ سال زندگی تا ابد ماندگار شد من چه خواهم شد؟ تا ۳۰ سالگی هیچ‌کاری برای ماندگاری انجام نداده‌ام.

اینجا در کابل نویسنده‌های زیادی فعالیت می‌کنند، روزنامه‌های زیادی و همینطور آدرس‌های ادبی زیادی است که همه روزه نویسنده‌های جدیدی را معرفی می‌کنند و اما من هنوز در هیچ یک از این آدرس‌ها چیزی ننوشته‌ام. نزد خود می‌اندیشم که می‌شود تا زمانی که بتوانم خوب بنویسم ناشناس باقی بمانم. بهتر است که مرا نشناسند و به تنهایی و در کنج خلوت خود بنویسم تا باشد که یک روز نویسندهٔ خوبی شوم و خودشان از من نوشته و مطلب بخواهند. نمی‌دانم به این آرزو میرسم یا نه اما حس خوبی دارد وقتی در خلوت به این امید تلاش می‌کنم.

تا الان نوشته هایم را جز دو سه دوست هیچ کس دیگری نخوانده است، بدون اثر که نمی‌توانم خودم را نویسنده جا بزنم. پس این دو سال پیش رو را چه کاری می‌توانم انجام بدهم؟ این دو سال را باید بی‌وقفه بنویسم. هرچه می‌توانم باید بنویسم.

خوب می‌دانم که من از آن دسته‌ی نویسنده ها با استعداد خدادادی نیستم که نبوغ نویسندگی داشته باشم. من فقط نوشتن را دوست دارم پس باید مانند موراکامی کار کنم اما گیرم مانند موراکامی کار کنم اگر نتوانم مانند موراکامی ببینیم و بفهمم، چگونه می‌توانم بنویسم؟ وقتی اثر «تسوکورو تازاکی بی‌رنگ» از موراکامی را می‌خواندم به استعداد او غبطه می‌خوردم. نزد خودم می‌گفتم اگر در تمام طول عمرم بتوانم یک اثر مثل آن بنویسم برایم کافیست. موراکامی می‌گوید:«من خیلی سخت کار می‌کنم تا بتوانم اثری مانند « جنگل نروژی» خلق کنم.» پس من هم اگر کار کنم می‌توانم. اصلا نمی‌دانم که این کار کردن را چگونه آغاز کنم؟ اما اصلا نمی‌دانم. از فرط نومیدی و کلافه‌گی است که دارم به شما نامه می‌نویسم، شما بگویید چگونه ممکن است من شروع به نوشتن رمان بکنم؟ از کجا آغاز کنم؟ چگونه؟... کاملا حیران و درمانده هستم.
سوژه‌های زیادی در سر دارم. آدم های زیادی دور و برم است که باید در موردشان بنویسم و داستان های زیادی را شاهد خوانده‌‌ام که هر کدام ممکن است دست‌مایهٔ یک داستان یا یک رمان بزرگ شوند اما این رمان را چگونه شکل بدهم یا از کدام قسمت آغاز کنم. این را نمی‌دانم یا صادقانه بگویم نمی‌توانم.!
می‌خواهم رمانی در حدی «جنگل نروژی» یا هم در حدی « تسوکورو تازاکی بی‌رنگ» بنویسم. می‌خواهم یکی بنویسم اما خوب بنویسم. می‌خواهم یک تعداد کم بخوانند اما درک شوم. دوست ندارم مانند «الیف شافاک» شهرت جهانی کسب کنم اما رمان مشهورم فقط یک داستان کسل کننده در حد‌ «سه دختر حوا» باشد. در جامعه ما تعداد کم و انگشت شماری اهل کتاب خواندن هستند. اگر بنویسم و چاپ هم شود جز ده یا هم حداکثر ۱۰۰ نفر بیشتر کتابم را نمی‌خرند و نمی‌خوانند. اما من به همین تعداد کم قانعم. فقط برای نفس نوشتن است که به آن عشق می‌ورزم و می‌خواهم بنویسم.


خدیجه حیدری- کابل ۲۵ اگوست

@Writing_lovers
آغاز همیشه کار اراده است.


من همیشه تعمدا اولین جمله را عجیب و غریب می‌نویسم تا فضای کشف‌نشده‌ای را باز کنم. حداقل اینطوری می‌توانم مطمئن باشم اولین نفری هستم که بر این ساحل پا می‌گذارم. لحظه‌ای را که رمان «درباره جوجه‌تیغی» را با این جملات شروع کردم خوب به یاد دارم: «دقیقا شبیه به یک جوجه تیغی ساده و گرد است، این حیوان، آنجا، روی میزم.» عملا یک نوشته اتوماتیک بود. هیچ هدف مشخصی نداشتم. قضیه سورپرایز کردن خودم است تا آن عبارات کلیشه‌ای در ادبیات را به کار نبرم. من معتقدم که هنر در کل و ادبیات به طور خاص این شانس را به ما می‌دهد که محدوده آگاهی‌مان را به خوبیِ نواحی تجربیاتمان وسعت ببخشیم، تا از قطار در حال حرکت افکار بپریم و خودمان را از شرایط خاصی که باعث زحمتمان شده برهانیم.

پاسخ من به نگرانی‌ها، چالش‌ها، بحران‌ها و تمام رویدادهای مختلف زندگی، یک پاسخِ نوشتاری است. نه منحصرا اما کمتر پیش می‌آید که احساس نکنم نیاز است با نوشتن چیزهایی که برایم اتفاق می‌افتد مقابله کنم. این راه گول نخوردن از سرنوشتی است که برایم مقدر شده. من به قوه تخیل به عنوان نوعی فضای ذهنی فکر می‌کنم که در آن بعضی نویسندگان راحت و بی‌دردسر این طرف و آن طرف می‌روند و کاراکترهای داستان‌هایشان را ملاقات می‌کنند و درنتیجه کتاب‌هایشان شبیه گزارش‌هایی است که از این سرزمین درونی می‌آید. برای من اما همه چیز در لحظه نوشتن با هم در جمله می‌آید. داستان‌های من از انرژی محض زاده می‌شوند.


اریک شویار

@Writing_lovers
تنها راهِ قصه‌گو شدن این است که ابهام و عیب و نقص تجربه‌های انسانی را بپذیرید.

آنت سیمونز

📚بهترین قصه‌گو برنده است

@Writing_lovers
چگونه خود را برای نوشتن یک متن خوب آماده کنیم؟


هم اکنون ثبت نام یک دورهٔ تمرینی جدید در کانال «نویسندگی و نوشتن» آغاز شده است. این جلسات در روزهای ۲۳ تا ۲۷ شهریور برگزار می‌شود.


🟡راهی آسان برای شروع نوشتن

🟢تجربهٔ نوشتن متن‌های جدید

🟣فرصتی برای تکمیل نوشته‌های هنرجویان

(این دوره ششمین دوره از آموزش‌های نویسندگی و نوشتن است.)


🔸ساعت شروع: 16 تا 18

🔸شهریه برای دوستان در ایران:

۵۰۰ هزار تومان

📌برای عزیزان خارج از ایران به دلار محاسبه می‌شود.

🔸برای کسب اطلاعات بیشتر به نشانی زیر پیام دهید:
@Nevshtan_admin


@Writing_lovers
استراق سمع کنید. این کار برای نویسنده خوب است. با این کار به خودتان یادآوری می‌کنید که جهان خارج از سر شما متفاوت از جهان درون سرتان است.



@Writing_lovers