نویسندگی ‌و‌ نوشتن|معصومه‌ حامی‌دوست
2.68K subscribers
4.14K photos
262 videos
80 files
399 links
کانال تلگرامی نویسندگی و نوشتن

💌📚📕مجموعه‌ای ارزشمند از فیلم‌ها، کتاب‌ها و نقل قول‌های نویسندگان بزرگ


معصومه حامی‌دوست
دکتری زبان و ادبیات فارسی
Download Telegram
نویسنده مثل اسفنج هوا از زمانه‌اش تغذیه می‌کند. اتفاق‌های ناخوشایند، رنج، دانش شخصی، تجربه زندگی و حتی جنون و دیوانگی در واقع در حکم ابزار نویسنده هستند.

رومن گاری

@Writing_lovers
ضرورت تغذیه روزانه: «بیش از پیش کتاب بخوانید!»


به گفتهٔ هالی برنت:

«قبل از این‌که شروع به نوشتن کنید، بخوانید؛ هم داستان کوتاه و هم رمان. تا حد مستی داستان بخوانید. اگر این کار را انجام دهید، خون‌تان پرِ الکل داستان می‌شود و تصاویری را که ذهن‌تان آکنده از آن‌هاست، بارور می‌کنید.»

اگر کسی مطالعه‌ی عمیق نداشته باشد، نمی‌تواند عمیق و مؤثر بنویسد. واقعیت امر این است که اولین قاعده برای نویسنده‌های تازه‌کار، بسیار ساده، بی‌دردسر و حتی لذت‌بخش است: مدام داستان بخوانید؛ نگذارید این انرژی قطع شود.

علاوه بر این برای ایجاد فضای مناسب ذهنی، موسیقی گوش دهید. فیلم ببینید. به نمایشگاه نقاشی و عکس بروید و از ترکیب آنها در آزمایشگاه ذهنتان، دست به اکتشاقهای جدید بزنید و وقتتان را صرف نوشتن و نوشتن بیشتر کنید. این نکته را ‌به یاد داشته باشید که هنر اصیل از ترکیب چیزهای مختلف شکل می‌گیرد. پس تا می‌توانید به تغذیه روزانه‌تان برسید و نگذارید این فرایند متوقف شود.


معصومه حامی‌دوست


@Writing_lovers
فسلر آن مورخ هوشمند ادبیات جایی در کتابش دربارۀ دانته می‌نویسد: علم و هنرهای زیبا ممکن است به یک خاکِ پرمایۀ اقتصادی برای رشد و ترقی نیازمند باشند، اما نوشته‌های تخیلی گل‌هایی هستند که به‌شادابی در میان صخره‌ها، یخ، در برف و طوفان شکوفا می‌شوند. تاریخ دولت‌ها و جنگ‌ها فقط تا آن حد بر آن‌ها اثر می‌گذارد که تخیل را اشباع کنند، و عواطف و احساسات مردم را به‌خود جلب نمایند.


لوین ل. شوکینگ

📚جامعه‌شناسی ذوق ادبی


@Writing_lovers
شکستن خودسانسوری از شکستن سانسور سخت‌تر است و کم پیش می‌آید کسی مثل فروغ یا هدایت هنجارها را بشکند.

کیهان خانجانی

@Writing_lovers
شاید قصه‌ام را برای خودم تکه‌تکه و در لباس آن‌که برای کسی دیگر می‌گویم به نجوا تعریف می‌کنم. چون هر روز تکه‌ای از آن را می‌سازم هرچه به ذهنم بیاید برای خودم به نجوا و سکوت می‌گویم. بعد در جواب خودم روز بعد تکه‌ای دیگر از آن ماجرا را به زبان سکوت و ایما و اشاره و حکایتی که هر شی‌ای به یادمان می‌آورد برای خودم و آن‌ها می‌گویم: و آن‌ها برای من می‌گویند. «یعنی مهم هم نیست خلافش را من گفته‌ام یا آن‌ها گفته‌اند. مهم آن است که تکه‌ای دیگر از قصه را بنا کنیم و زنده بمانیم در این‌جا که آشوب، تنهایی و سکوت این‌طور ما رادر چنگ خودش گرفته است.»


محمدرضا کاتب
📚رمان وقت تقصیر

@Writing_lovers
هر نوشته‌ در مکانی اتفاق می‌افتد و نويسنده بايد، مكان حوادث داستانی‌اش را ببيند و بتواند آن را خوب و دقیق تجسم کند.

ولتی، نويسنده آمريكایی،‌ درباره اهمیت گزینش مکان می‌گويد:
« چيزهای مهم را مكان به من می‌گويد و مرا هدايت می‌كند و در خطی مستقيم پيش می‌برد؛ زيرا مكان، توضيح دهنده و محدودكننده‌ی كارهای من است. به من كمك می‌كند تا بشناسم، به جا بياورم و توضيح بدهم. همه‌ی كارهای لازم را مكان برايم انجام می‌دهد و مرا حفظ می‌كند؛ زيرا نمی‌شود داستانی نوشت كه در «ناكجاآباد» اتفاق می‌افتد. يا در هر صورت، من نمی‌توانم بنويسم، نمی‌توانم چيزی انتزاعی بنويسم.»
سپس در توضيح نقش مكان در داستان «جايی برای تو نيست عزيزم» می‌نويسد:
«درحقيقت، اين داستان را مكان نوشته است.»

مکان، منبع الهام نویسندگان بزرگ بوده است. ممکن است ویژگی خاصی در خود مکان باشد یا اینکه در تصور نویسنده از آن مکان وجود داشته باشد. همچنین مکان صرفا به معنای یک محیط سربسته و محدود نیست: به طور مثال جوزف کنراد در آثارش از دریا زیاد استفاده می‌کرد، ویلیام فاکنر از جنوب و جان چیور حومه‌های شهری را به عنوان مکان داستانهایشان استفاده می‌کردند.



@Writing_lovers
اگر زمانی برای نوشتن پیدا نکنید، دنیا هم وقتی برای گوش دادن به شما نخواهد یافت.

جک لندن

@Writing_lovers
مکان در داستان‌ها فقط جایی نیست که اشخاص داستانی در آن زندگی می‌کنند، بلکه بخشی از شخصیت است:

به این مثال دقت کنید:

«مادربزرگم در یک خانه خصوصی زندگی می کرد. او مرغ و حیوانات دیگری نگهداری می‌کرد. بوی بد زننده‌ای که دماغم را می‌آزرد برای همیشه در خاطرم است. آشپزخانه، لباس، پرده و مبلمان تابستان‌ها بوی دسته گل‌های وحشی می‌داد. هنگامی که خورشید در حال غروب بود، مادربزرگ برای آخرین بار به ملاقات حیوانات رفت، سپس می‌خوابید و ساعت ۵ صبح با انرژی تازه برای انجام امور خانه بیدار می‌شد.

همه چیز در خانه در جای خود قرار داشت. در اتاق‌های خواب، تختخواب‌ها مرتب بود و من یک ماشین خیاطی دستی را به یاد می آورم که مادربزرگم با آن پرده یا ملافه می‌دوخت. برای من ، این ماشین به ماشین اسباب بازی می‌مانست. به یاد می آورم که انبار خانه مادربزرگم پر از ترشی، آب میوه و مربا بود. مادربزرگ‌ هر ساله حداقل صد بطری از هر چیز برای ما تهیه می کرد.»

اگر قصد داشتم در داستان، مادربزرگم را به عنوان یک شخصیت نشان دهم باید خانه و محیط اطراف او را توصیف می‌کردم. خانه ادامهٔ انسان است و شخصیت‌پردازی او را تکمیل می کند. در خانه است که سبک زندگی او متمرکز است. هر خانه یا آپارتمان بوی خاصی به شخصیت می‌دهد، هر خانه یا مکان جزئیاتی را نشان می‌دهد که صاحب آن‌دارد: یک تلویزیون روی دیوار یا یک قفسه بزرگ، مبلمان طراحی خانه حتی ماهی تابه و اجاق گاز همه اینها بیش از توصیف ظاهری و مستقیم یک شخصیت از رفتار و افکار او به ما اطلاع می‌دهد، اگرچه توصیف ظاهر را هم نباید فراموش کنید.

پل لاگتین

ترجمه معصومه حامی‌دوست

@Writing_lovers
هر داستانی باید یک طرح داشته باشد.

طرح‌‌های داستانی حداقل سه بخش دارند: آغاز، وسط و پایان. باید میان این اجزا هماهنگی وجود داشته باشد. ولادیمیر پراپ معتقد بود طرح‌ همهٔ داستان‌ها اجزا یکسانی دارند که در بیشتر موارد با تغییراتی مختصر تکرار می‌شوند.

در این باره می‌توانید کتاب «ریخت شناسی قصه‌های پریان» ولادیمیر پراپ، «سفرقهرمان» ژوزف کمپبل و «سفر نویسنده» كريستوفر ووگلر را بخوانید.


@Writing_lovers
به قدرتی كه رمان‌ها دارند، امیدواری بسیار زیادی دارم.

«هاروکی موراکامی»

موراکامی می‌گوید:« فقط رمان‌ها می‌توانند كاری كنند كه خواننده‌ها كلماتی را احساس كنند كه در حقیقت نویسنده‌ها تجربه‌شان كرده‌اند. چه خواننده این داستان‌ها را تجربه كرده باشد چه تجربه نكرده باشد، افكار و نحوه نگرش آنها به دنیا باید تغییر كند. می‌خواهم داستان‌هایی بنویسم كه به قلب‌ها نفوذ كند. به قدرتی كه رمان‌ها دارند، امیدواری بسیار زیادی دارم.

از زمانی كه نوشتن رمان را شروع كردم، به‌شدت مشتاق بودم با كلمات، واكنش‌های هیجانی را در خوانندگانم ایجاد كنم. برای مثال، بسیاری از مخاطبانم می‌گویند بعد از تمام كردن «آواز باد را بشنو» دل‌شان می‌خواست نوشیدنی بنوشند. به عنوان نویسنده كتاب چنین حالتی خوشحالم كرد.»


@Writing_lovers
نویسنده‌ها بازی قصه‌سازی تمرین می‌کنند.

مارگارت لوک

قرار است اینجا هر روز سؤالی با جمله «چه می‌شود اگر ...» طرح کنم، به آنها خوب فکر کنید و درباره‌اش بنویسید. این کار؛ تفکر، تخیل و ضمیرناخودگاه‌تان را فعال می‌کند و سبب می‌شود با بررسی احتمال‌های متعدد از قصهٔ‌ خودتان سر دربیاورید. اگر سؤال‌ها درگیرتان نکرد، سؤال‌های دیگری بسازید. سؤالی که از آرزوها یا ترسهایتان باشد و علاقمندتان کند تا درباره‌اش بنویسید.

معصومه حامی‌دوست

@Writing_lovers
قفسه کتابهای من

همیشه کتابی هست که از آن حرف نزده‌ایم. کتابی که یک بار خوانده‌ایم و هرگز نتوانستیم ترکش کنیم؛ اولین نشانه‌هایی که ما را‌به خواندن بیشتر و نوشتن بیشتر ترغیب کرده است.

اولین داستانی که خواندم: یک کتاب کوچک و لاغر بود. از لابه لای کتابهای قدیمی کتابخانه عمومی شهر بیرونش کشیدم. رویش نوشته بود :«از امروز تا هرگز» نوشتهٔ «مهرداد اوستا».
فکر می‌کردم مهرداد اوستا شاعر باشد اما او داستان هم می‌نوشت و گویا این تنها کتاب داستانش بود. داستان زن و ‌مردی بود که در تاریکی راه می‌رفتند. با دیالوگ‌هایی تفکر برانگیز. راستش برایم مبهم بود و با سن و سالی که داشتم خیلی از آن سردرنمی‌آوردم اما دیالوگ‌های فلسفی‌‌اش را دوست داشتم.

اولین سفرنامه‌ای که خواندم: کتاب‌ «دریای گمشده» بود. دوران راهنمایی بودم. شاید جز اولین کتابهایی بود که خریدم. نویسنده آن «محمد کاظم مزینانی» از سفرش به کویر می‌گفت. توصیفات نویسنده را دوست داشتم و فضای نوشته برایم تازگی داشت. از نشر کانون پرورش فکری بود و روی جلد خاطره انگیز آن، تصویر یک ماهی کوچک قرمز کشیده شده بود. (عکسش را در انتهای این نوشته برایتان ‌گذاشته‌ام.)

داستانهای دوست‌داشتنی هم بوده که یکبار خوانده‌ام و برای همیشه گم‌شان کرده‌ام: یکی از این داستان‌ها داستان مردی بوده که نیمه شبی، بی‌هدف سوار بر قایقی می‌شود و تا طلوع خورشید، تمام سطح رودخانه را می‌پیماید.

کتاب‌هایی که برای خواندنش مدتهای زیادی انتظار کشیده‌ام، تا بتوانم تهیه‌شان کنم و بخوانم: کتاب «لذات فلسفه» از «ویل دورانت» و کتاب تصویری و کودکانه «مارسلن» از «ژرژ سامپه» بود که یکبار در سروش نوجوان خوانده بودمش و دیگر تجدید چاپ نمی‌شد. اما خواندن کتابها پس از انتظار، شیرینی بیشتری دارد. پیدا کردن «مارسلن» چیزی در حد معجزه بود و اینکه یک روز عید به دستم رسید.

بهترین کتاب علمی تخیلی در ایران: در میان نویسندگان ایرانی تعداد کمی علمی تخیلی نویس داریم. یکی از علمی تخیلی نویس‌های ایرانی ایرج فاضل بخششی است. او داستان‌های ارزشمندی در این ژانر نوشته است.

اولین کتاب متفاوتی که در دانشگاه خواندم: نوشته‌های کریشنا مورتی بود. با کتاب «گفتگویی با جوانان» او شروع کردم و بعدها کتاب‌های بیشتری از او خواندم. آخرین کتابی که از او دارم کتاب«سکون و حرکت» است که دو سال پیش از نمایشگاه کتاب خریده‌ام. کریشنا مورتی در حرف‌هایش آموزه‌های اخلاقی، فلسفی و عرفانی جالبی دارد.

کتابی که از فیلمش بهتر بود: «جین ایر» رمان جین ایر فضای متفاوت جذابی دارد که در فیلمش وجود ندارد. البته فیلم دیالوگ‌های جالبی داشت که در کتاب نبود.

فیلمی که از کتابش بهتر بود: کم پیش آمده کتابی را بخوانم و فیلمش را ترجیح بدهم. اما بنظرم «سه شنبه‌ها با موری» جز فیلم‌های خیلی خوب است. میچ آلبوم ‌نویسندهٔ کتابهای خیلی عمیقی است اما من فیلم سه شنبه‌ها با موری را خیلی بیشتر دوست داشتم.

کتابی که خواندنش برایم ایده‌های زیادی داشت:«تهوع» سارتر بود. موقع خواندن این کتاب دفتری کنار دستم بود و خواندنش باعث شد آن روزها بیشتر از ده‌ داستان بنویسم.

از کتابهای حوزهٔ ادبیات که با خواندنشان نکته‌های تر وتازه و غیر منظره‌ای دستگیرم‌ شد کتاب «خاطرات ظلمت» بابک احمدی و «چگونه ادبیات بخوانیم»از تری ایگلتون بود. کتاب ایگلتون برخلاف کتابهای دیگرش کمتر ایدئولوژیک بود و نکات خوبی را دربارهٔ خواندن گوشزد می‌کرد.


معصومه حامی‌دوست


@Writing_lovers
مارسل پروست می‌گوید :«آشنایی نویسنده با خود، بسیار آموزنده است.» پروست در کتاب «علیه سنت بو» می‌نویسد:

«کتاب، محصولِ نویسنده به عنوان یک انسان متفاوت از فردی است که در فعالیت‌های روزانه و زندگی اجتماعی‌مان نشان می‌دهیم. اگر تلاش کنیم این خودِ متفاوت را درک کنیم و بار دیگر بسازیمش شاید به آن برسیم.»

بهترین روش برای آشنایی با خود، نوشتن یادداشت‌های روزانه است. همچنین می‌توانید موقعیت‌های مختلف را فرض کنید و تلاش کنید به آن‌ها جواب بدهید. این کار تخیل‌تان را به حرکت در می‌آورد.

به گفتهٔ پروست:
«چیزهای زیبایی که در صورت وجود استعداد می‌نویسیم در درون ما هستند، نامعلوم، درست مانند خاطره یک ملودی که در ذهن‌مان جاری است اما توانایی اجرایش را نداریم. افرادی که همیشه به خاطره مبهم از حقیقتی فکر می‌کنند که هیچ‌گاه خبری از آن نداشتند بااستعداد هستند...استعداد درست مانند خاطره‌ای است که در نهایت اجازه می‌دهد موسیقی نامعلوم و مبهم را به خود نزدیک کنند، آن را خوب بشنوند و بنویسند.»

پس باید شروع به نوشتن کنیم. در واقع معجزه وقتی رخ می‌دهد که به دنبال آن ملودی درونی و مبهم حرکت کنیم و تلاش کنیم تا مکتوبش کنیم.


معصومه حامی‌دوست


@Writing_lovers
👍1
چندی پیش یکی از همراهان کانال، نامه بسیار زیبا و الهام بخشی برایم فرستاد. تصمیم گرفتم به خاطر محتوای ارزشمند و صداقتی که در لحن نامه وجود داشت، آن را با شما دوستان خوبم به اشتراک بگذارم. امیدوارم همانطور که این نامه برای من آموزنده بود برای شما هم باشد و از محتوای آن لذت ببرید.


@Writing_lovers