معجونی که هر قصهای را به سطحی عالیتر میرساند
والت دیزنی گفته:« شوخ طبعی و عشق، معجونی است که هر قصهای را به سطحی عالیتر میرساند.»
حتی برتولت برشت در سیاسیترین شکل نوشتنش، عنصر جادویی عشق را فراموش نمیکند. یادم است وقتی نمایشنامه «آدم آدم است» را میخواندم تنها چیزی که برای خواندن دلگرمم میکرد سایهٔ زنی بود که در داستان، حضور داشت.
همچنین غیرممکن است ما شوخطبعی و سرزندگی شخصیت های داستانی نویسندگانی مانند چخوف، تواین، وبستر، آستین، ونهگات و...را از یاد ببریم. در میان نویسندگان ایرانی هم لحن طنازانه دهخدا و جمالزاده و یا بهرام صادقی در مجموعه داستان «سنگر و قمقمههای خالی»اش فراموش نشدنی است.
ایتالو کالوینو در داستان «شوالیه ناموجود» از ترکیب عشق و شوخ طبعی استفاده کرده است. این داستان در یک ارودگاه نظامی رخ میدهد اما کالوینو فضای داستانش را با عشق رنبو و دیالوگها و کنشهای بامزه گوردولو تلطیف کرده است.
در واقع والت دیزنی بسیار هوشمندانه گفته؛ عشق و شوخ طبعی رمز کشش و جذابیت هر داستانی است. کافی است با چند حرکت کوچک قلم، از این ترکیب در داستانهایتان استفاده کنید. عشقی را تصویر کنید یا چند جملهٔ با نمک بر زبان یکی از شخصیتهای داستان تان جاری کنید. این کار داستانهایتان را با هر مضمون و درونمایهای، تکمیل میکند و رنگ زندگی و حیات به آن میدهد.
✍ معصومه حامی دوست
@Writing_lovers
والت دیزنی گفته:« شوخ طبعی و عشق، معجونی است که هر قصهای را به سطحی عالیتر میرساند.»
حتی برتولت برشت در سیاسیترین شکل نوشتنش، عنصر جادویی عشق را فراموش نمیکند. یادم است وقتی نمایشنامه «آدم آدم است» را میخواندم تنها چیزی که برای خواندن دلگرمم میکرد سایهٔ زنی بود که در داستان، حضور داشت.
همچنین غیرممکن است ما شوخطبعی و سرزندگی شخصیت های داستانی نویسندگانی مانند چخوف، تواین، وبستر، آستین، ونهگات و...را از یاد ببریم. در میان نویسندگان ایرانی هم لحن طنازانه دهخدا و جمالزاده و یا بهرام صادقی در مجموعه داستان «سنگر و قمقمههای خالی»اش فراموش نشدنی است.
ایتالو کالوینو در داستان «شوالیه ناموجود» از ترکیب عشق و شوخ طبعی استفاده کرده است. این داستان در یک ارودگاه نظامی رخ میدهد اما کالوینو فضای داستانش را با عشق رنبو و دیالوگها و کنشهای بامزه گوردولو تلطیف کرده است.
در واقع والت دیزنی بسیار هوشمندانه گفته؛ عشق و شوخ طبعی رمز کشش و جذابیت هر داستانی است. کافی است با چند حرکت کوچک قلم، از این ترکیب در داستانهایتان استفاده کنید. عشقی را تصویر کنید یا چند جملهٔ با نمک بر زبان یکی از شخصیتهای داستان تان جاری کنید. این کار داستانهایتان را با هر مضمون و درونمایهای، تکمیل میکند و رنگ زندگی و حیات به آن میدهد.
✍ معصومه حامی دوست
@Writing_lovers
❤1
داستانی که مینویسیم باید جهانی تازه، شرایطی تازه داشته باشد. باید یک زیبایی تازه خلق کرد. استمرار در نوشتن، به معنای خلق فضاهای تازه در حین نوشتن است. چرا که نوشتن، کشف است.
ابوتراب خسروی
@Writing_lovers
ابوتراب خسروی
@Writing_lovers
چرا داستان؟
«سادهترین تعریف تخیل این است: توانایی شخص در به وجود آوردن تصاویری که فارغ از چگونگی و وضعیت نمیتوانند واقعی باشند. زیرا انسان متخیل، میخواهد ترکیب و ساختار واقعیت را تغییر دهد. تخیل سازندهٔ چیزهایی است که وجود ندارد و هرگز نبوده و نخواهد بود.»
اینتعریف آنتونی سی وانتونیاس، از تخیل است. من همواره عاشق هر نوع نوشتنی بودهام. داستانی و غیرداستانی، بخصوص ناداستانها که جز خواندنیهای محبوب من هستند؛ اما یکنکته را به تجربه دریافتهام: بنظرم هر متن خلاق، برابر صد متن غیر خلاق و واقعگرایانه ارزش دارد. منظورم از متن خلاق، همان شعر و داستان است.
نوشتههای خلاق میتوانند ما را با سرعتی باورنکردنی به کشف واقعیتهای نامکشوف و ساختارهای تازه و پنهان زندگی برسانند. چیزهایی که در دنیای واقعی وجود دارند اما به راحتی دیده نمیشوند.
سالها پیش چنین اعتقادی نداشتم اما امروز میدانم که هیچ نوع نوشتهای با یک متن خلاق برابری نمیکند.
اگر تا الان تجربهٔ نوشتن متن خلاق را نداشتهاید و به نثر نویسی اکتفا کردهاید، گاه گداری در میان قلمزدنهایتان، لذت نوشتن یک متن داستانی را بچشید.
داستانها و شعرها با مجهز بودن به تخیل، ما را به مکانهای نامعهود و اسرارآمیزی میبرند، که در نهایت جزیی از نزدیکترین بخش وجودی خودمان هستند. بخشهایی که فراموش کردهایم و نادیدهشان گرفتهایم.
جملات زیر از کتاب «ماهیت ادبیات» تودوروف است که کارکردهای اصلی تخیل را بیان میکند:
تخیل ساختی است که تجربهٔ شما را تغییر میدهد.
تخیل ساختی است که تجربهتان را ساختار مند میکند.
تخیل ساختی است که زبان را غنی میکند.
تخیل ساختی است که به پدیدهها و اشیای دور از همانسجام میدهد.
تخیل ساختی است که بین تجربیات ناسازگارتان، سازگاری به وجود میآورد.
تخیل ساختی است که شما را با حقایقی فراتر از جهان جزمی واقعیت، آشنا میکند.
✍ معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
«سادهترین تعریف تخیل این است: توانایی شخص در به وجود آوردن تصاویری که فارغ از چگونگی و وضعیت نمیتوانند واقعی باشند. زیرا انسان متخیل، میخواهد ترکیب و ساختار واقعیت را تغییر دهد. تخیل سازندهٔ چیزهایی است که وجود ندارد و هرگز نبوده و نخواهد بود.»
اینتعریف آنتونی سی وانتونیاس، از تخیل است. من همواره عاشق هر نوع نوشتنی بودهام. داستانی و غیرداستانی، بخصوص ناداستانها که جز خواندنیهای محبوب من هستند؛ اما یکنکته را به تجربه دریافتهام: بنظرم هر متن خلاق، برابر صد متن غیر خلاق و واقعگرایانه ارزش دارد. منظورم از متن خلاق، همان شعر و داستان است.
نوشتههای خلاق میتوانند ما را با سرعتی باورنکردنی به کشف واقعیتهای نامکشوف و ساختارهای تازه و پنهان زندگی برسانند. چیزهایی که در دنیای واقعی وجود دارند اما به راحتی دیده نمیشوند.
سالها پیش چنین اعتقادی نداشتم اما امروز میدانم که هیچ نوع نوشتهای با یک متن خلاق برابری نمیکند.
اگر تا الان تجربهٔ نوشتن متن خلاق را نداشتهاید و به نثر نویسی اکتفا کردهاید، گاه گداری در میان قلمزدنهایتان، لذت نوشتن یک متن داستانی را بچشید.
داستانها و شعرها با مجهز بودن به تخیل، ما را به مکانهای نامعهود و اسرارآمیزی میبرند، که در نهایت جزیی از نزدیکترین بخش وجودی خودمان هستند. بخشهایی که فراموش کردهایم و نادیدهشان گرفتهایم.
جملات زیر از کتاب «ماهیت ادبیات» تودوروف است که کارکردهای اصلی تخیل را بیان میکند:
تخیل ساختی است که تجربهٔ شما را تغییر میدهد.
تخیل ساختی است که تجربهتان را ساختار مند میکند.
تخیل ساختی است که زبان را غنی میکند.
تخیل ساختی است که به پدیدهها و اشیای دور از همانسجام میدهد.
تخیل ساختی است که بین تجربیات ناسازگارتان، سازگاری به وجود میآورد.
تخیل ساختی است که شما را با حقایقی فراتر از جهان جزمی واقعیت، آشنا میکند.
✍ معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
درک من از زندگی و مردم این تصور را برایم به وجود آورده که زندگی فقط این زندگی محدود با دیگر انسانها نیست، بلکه زندگی دیگری هم هست که توسط نویسندگان بزرگ خلق شده.
ماریو بارگاس یوسا
@Writing_lovers
ماریو بارگاس یوسا
@Writing_lovers
توصیف داستانی
گاه پیش میآید که کلمهای را دهها بار عوض بکنم اما راضیام نکند و ماهها طول بکشد تا آن کلمهای را بیابم که مطلوبست. هر کسی که با زبان درگیر است به این مصیبت دچار است. در مورد صفتها هم به طور کلی تلاشم این است که اگر بتوانم کارهای تازهای بکنم. مثلاْ در رمان «وردی که برهها میخوانند» یکجا راوی دارد از یک عراقی حرف میزند. بجای آنکه مثلاْ بگوید« این هم بدتر از خود ما مستبد است» یا «این هم از همان خمیر مزخرفی ساخته شده که خود ما»، آمدهام و مفهوم هر دو جمله را ادغام کردهام در جمله ای کوتاه که اصلاْ با کلمات دیگری ساخته شده: «این هم گلش مثل گل خود ماست». خب می بینم ما «خوشگل» را داریم «بدگل» را هم داریم. می گویم چرا نباید از خود « گل» استفاده های تازه تری بکنیم؟ اینطوری هم جمله کوتاه تر می شود هم تازه تر. و اما در مورد « توصیف ها»، من نمی دانم الان در ایران چه چیزی کلیشه شده. اما گمان می کنم هر نویسنده ای که اهل جستجوست و نمی خواهد پا جای پای دیگران بگذارد، در مورد « توصیف» هم خودش معیارهائی برای کلیشه دارد که گاه ممکن است کاملاْ شخصی هم باشند. شخصاْ تلاشم اینست که تا می توانم از توصیف های ابداع شده توسط دیگران بپرهیزم. من وقتی می بینم نویسنده ای هنوز هم می نویسد « خانه های تو سری خورده» به خودم می گویم ای بابا این که پس از پنجاه سال هنوز هم دارد جهان را با چشم های هدایت می بیند. نویسنده باید دید خودش از جهان را به ما نشان بدهد. یا می نویسند «سیگارش را گیراند» یا« وقتی می خندید لپ هاش چال می افتاد». براستی فقط همین یک شکل خنده در جهان وجود دارد؟ خب، خیلی از این کلیشه های مشهور معمولاْ ارث نویسندگان مشهور است که می رسد به نویسندگان تازه کار یا نویسندگانی که فاقد قدرت ابداع اند. اما از این که بگذریم، گاهی فرار از کلیشه ها آسان نیست. فقط آدم باید مواظب باشد. شخصاْ تلاشم اینست که در توصیف ها به نگاه شخصی خودم برسم. اما دیده ام که همین تلاش برای رسیدن به یک نوع توصیف تازه هم گاهی آدم را صاف می اندازد توی دامن کلیشه ی دیگری. گیریم کلیشه ای که ممکن است ابداع خود آدم باشد( پارادوکس بدی نشد). در رمان 290 صفحه ای «چاه بابل» یکی دو توصیف هست که از این دست است. در «همنوایی شبانه...» هم یک جائی هست که می گویم « عطوفتی سوزان در چشمانش شعله می کشید». نیتی که پشت این توصیف هست خیر است: گفتن چند جمله در یک جمله. اما نتیجهاش (بنا به سلیقه ی شخصی خودم) شده است یک کلیشه. خب، بازنویسی رمان هم برای همین چیزهاست. برای دیدن جاهائی که، به قول نابوکف، با پوشال پر شده اند و حالا باید آنقدر آدم جان بکند تا از بتون پر بشوند. منتها کلیشه ها هم، مثل اشتباهات املایی و انشایی گاهی ممکن است از چشم نویسنده پنهان بمانند.
رضا قاسمی
@Writing_lovers
گاه پیش میآید که کلمهای را دهها بار عوض بکنم اما راضیام نکند و ماهها طول بکشد تا آن کلمهای را بیابم که مطلوبست. هر کسی که با زبان درگیر است به این مصیبت دچار است. در مورد صفتها هم به طور کلی تلاشم این است که اگر بتوانم کارهای تازهای بکنم. مثلاْ در رمان «وردی که برهها میخوانند» یکجا راوی دارد از یک عراقی حرف میزند. بجای آنکه مثلاْ بگوید« این هم بدتر از خود ما مستبد است» یا «این هم از همان خمیر مزخرفی ساخته شده که خود ما»، آمدهام و مفهوم هر دو جمله را ادغام کردهام در جمله ای کوتاه که اصلاْ با کلمات دیگری ساخته شده: «این هم گلش مثل گل خود ماست». خب می بینم ما «خوشگل» را داریم «بدگل» را هم داریم. می گویم چرا نباید از خود « گل» استفاده های تازه تری بکنیم؟ اینطوری هم جمله کوتاه تر می شود هم تازه تر. و اما در مورد « توصیف ها»، من نمی دانم الان در ایران چه چیزی کلیشه شده. اما گمان می کنم هر نویسنده ای که اهل جستجوست و نمی خواهد پا جای پای دیگران بگذارد، در مورد « توصیف» هم خودش معیارهائی برای کلیشه دارد که گاه ممکن است کاملاْ شخصی هم باشند. شخصاْ تلاشم اینست که تا می توانم از توصیف های ابداع شده توسط دیگران بپرهیزم. من وقتی می بینم نویسنده ای هنوز هم می نویسد « خانه های تو سری خورده» به خودم می گویم ای بابا این که پس از پنجاه سال هنوز هم دارد جهان را با چشم های هدایت می بیند. نویسنده باید دید خودش از جهان را به ما نشان بدهد. یا می نویسند «سیگارش را گیراند» یا« وقتی می خندید لپ هاش چال می افتاد». براستی فقط همین یک شکل خنده در جهان وجود دارد؟ خب، خیلی از این کلیشه های مشهور معمولاْ ارث نویسندگان مشهور است که می رسد به نویسندگان تازه کار یا نویسندگانی که فاقد قدرت ابداع اند. اما از این که بگذریم، گاهی فرار از کلیشه ها آسان نیست. فقط آدم باید مواظب باشد. شخصاْ تلاشم اینست که در توصیف ها به نگاه شخصی خودم برسم. اما دیده ام که همین تلاش برای رسیدن به یک نوع توصیف تازه هم گاهی آدم را صاف می اندازد توی دامن کلیشه ی دیگری. گیریم کلیشه ای که ممکن است ابداع خود آدم باشد( پارادوکس بدی نشد). در رمان 290 صفحه ای «چاه بابل» یکی دو توصیف هست که از این دست است. در «همنوایی شبانه...» هم یک جائی هست که می گویم « عطوفتی سوزان در چشمانش شعله می کشید». نیتی که پشت این توصیف هست خیر است: گفتن چند جمله در یک جمله. اما نتیجهاش (بنا به سلیقه ی شخصی خودم) شده است یک کلیشه. خب، بازنویسی رمان هم برای همین چیزهاست. برای دیدن جاهائی که، به قول نابوکف، با پوشال پر شده اند و حالا باید آنقدر آدم جان بکند تا از بتون پر بشوند. منتها کلیشه ها هم، مثل اشتباهات املایی و انشایی گاهی ممکن است از چشم نویسنده پنهان بمانند.
رضا قاسمی
@Writing_lovers
هیجان
متن بدون هیجان مانند یک بطری بدون «آب» در یک روز گرم است. هر متن باید احساسی داشته باشد. چه در یک کتاب و چه در پست اینستاگرام، اگر همه چیز به آرامی و خشک نوشته شود، به نتیجهای نمیرسید.
نویسنده قبل از هر چیز باید عاطفهای داشته باشد (در رابطه با موضوع یا در رابطه با قهرمانان داستانش همچنین قهرمانان نسبت به یکدیگر، همانطور که من و شما در زندگی احساسات زیادی نسبت به خودمان و نسبت به افراد دیگر داریم.) در این صورت کتاب شما زنده و واقعی خواهد بود و متن ادامه مییابد.
متن را نباید خشک و بدون هیجان و احساس نوشت. چون در این صورت آنچه مینویسید فقط یک دائره المعارف خواهد بود. به دنبال احساسات درون خود باشید و صمیمانه و با قلبتان بنویسید!
ولادیمیر بانگکو
@Writing_lovers
متن بدون هیجان مانند یک بطری بدون «آب» در یک روز گرم است. هر متن باید احساسی داشته باشد. چه در یک کتاب و چه در پست اینستاگرام، اگر همه چیز به آرامی و خشک نوشته شود، به نتیجهای نمیرسید.
نویسنده قبل از هر چیز باید عاطفهای داشته باشد (در رابطه با موضوع یا در رابطه با قهرمانان داستانش همچنین قهرمانان نسبت به یکدیگر، همانطور که من و شما در زندگی احساسات زیادی نسبت به خودمان و نسبت به افراد دیگر داریم.) در این صورت کتاب شما زنده و واقعی خواهد بود و متن ادامه مییابد.
متن را نباید خشک و بدون هیجان و احساس نوشت. چون در این صورت آنچه مینویسید فقط یک دائره المعارف خواهد بود. به دنبال احساسات درون خود باشید و صمیمانه و با قلبتان بنویسید!
ولادیمیر بانگکو
@Writing_lovers
Forwarded from نویسندگی و نوشتن|معصومه حامیدوست
از سینما بیاموز. در توصیفها مقتصد باش و جزئیات گویا را از تفصیلهای بیروح سوا کن.
رز تریمین
@Writing_lovers
رز تریمین
@Writing_lovers
برای من گزارش زندگی واقعی عینی، غیر ممکن و غیر قابل تحمل است. دیوانهام میکند، از فرط کراهت از خود بیخودم میکند. به همین دلیل مدام درش دستکاری میکنم. بدون اینکه آهنگم را کُند کنم.
فردینان سلین
نامهای به میلتون هیندوس
@Writing_lovers
فردینان سلین
نامهای به میلتون هیندوس
@Writing_lovers
نویسنده مثل اسفنج هوا از زمانهاش تغذیه میکند. اتفاقهای ناخوشایند، رنج، دانش شخصی، تجربه زندگی و حتی جنون و دیوانگی در واقع در حکم ابزار نویسنده هستند.
رومن گاری
@Writing_lovers
رومن گاری
@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ضرورت تغذیه روزانه: «بیش از پیش کتاب بخوانید!»
به گفتهٔ هالی برنت:
«قبل از اینکه شروع به نوشتن کنید، بخوانید؛ هم داستان کوتاه و هم رمان. تا حد مستی داستان بخوانید. اگر این کار را انجام دهید، خونتان پرِ الکل داستان میشود و تصاویری را که ذهنتان آکنده از آنهاست، بارور میکنید.»
اگر کسی مطالعهی عمیق نداشته باشد، نمیتواند عمیق و مؤثر بنویسد. واقعیت امر این است که اولین قاعده برای نویسندههای تازهکار، بسیار ساده، بیدردسر و حتی لذتبخش است: مدام داستان بخوانید؛ نگذارید این انرژی قطع شود.
علاوه بر این برای ایجاد فضای مناسب ذهنی، موسیقی گوش دهید. فیلم ببینید. به نمایشگاه نقاشی و عکس بروید و از ترکیب آنها در آزمایشگاه ذهنتان، دست به اکتشاقهای جدید بزنید و وقتتان را صرف نوشتن و نوشتن بیشتر کنید. این نکته را به یاد داشته باشید که هنر اصیل از ترکیب چیزهای مختلف شکل میگیرد. پس تا میتوانید به تغذیه روزانهتان برسید و نگذارید این فرایند متوقف شود.
✍ معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
به گفتهٔ هالی برنت:
«قبل از اینکه شروع به نوشتن کنید، بخوانید؛ هم داستان کوتاه و هم رمان. تا حد مستی داستان بخوانید. اگر این کار را انجام دهید، خونتان پرِ الکل داستان میشود و تصاویری را که ذهنتان آکنده از آنهاست، بارور میکنید.»
اگر کسی مطالعهی عمیق نداشته باشد، نمیتواند عمیق و مؤثر بنویسد. واقعیت امر این است که اولین قاعده برای نویسندههای تازهکار، بسیار ساده، بیدردسر و حتی لذتبخش است: مدام داستان بخوانید؛ نگذارید این انرژی قطع شود.
علاوه بر این برای ایجاد فضای مناسب ذهنی، موسیقی گوش دهید. فیلم ببینید. به نمایشگاه نقاشی و عکس بروید و از ترکیب آنها در آزمایشگاه ذهنتان، دست به اکتشاقهای جدید بزنید و وقتتان را صرف نوشتن و نوشتن بیشتر کنید. این نکته را به یاد داشته باشید که هنر اصیل از ترکیب چیزهای مختلف شکل میگیرد. پس تا میتوانید به تغذیه روزانهتان برسید و نگذارید این فرایند متوقف شود.
✍ معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
فسلر آن مورخ هوشمند ادبیات جایی در کتابش دربارۀ دانته مینویسد: علم و هنرهای زیبا ممکن است به یک خاکِ پرمایۀ اقتصادی برای رشد و ترقی نیازمند باشند، اما نوشتههای تخیلی گلهایی هستند که بهشادابی در میان صخرهها، یخ، در برف و طوفان شکوفا میشوند. تاریخ دولتها و جنگها فقط تا آن حد بر آنها اثر میگذارد که تخیل را اشباع کنند، و عواطف و احساسات مردم را بهخود جلب نمایند.
لوین ل. شوکینگ
📚جامعهشناسی ذوق ادبی
@Writing_lovers
لوین ل. شوکینگ
📚جامعهشناسی ذوق ادبی
@Writing_lovers
شکستن خودسانسوری از شکستن سانسور سختتر است و کم پیش میآید کسی مثل فروغ یا هدایت هنجارها را بشکند.
کیهان خانجانی
@Writing_lovers
کیهان خانجانی
@Writing_lovers
شاید قصهام را برای خودم تکهتکه و در لباس آنکه برای کسی دیگر میگویم به نجوا تعریف میکنم. چون هر روز تکهای از آن را میسازم هرچه به ذهنم بیاید برای خودم به نجوا و سکوت میگویم. بعد در جواب خودم روز بعد تکهای دیگر از آن ماجرا را به زبان سکوت و ایما و اشاره و حکایتی که هر شیای به یادمان میآورد برای خودم و آنها میگویم: و آنها برای من میگویند. «یعنی مهم هم نیست خلافش را من گفتهام یا آنها گفتهاند. مهم آن است که تکهای دیگر از قصه را بنا کنیم و زنده بمانیم در اینجا که آشوب، تنهایی و سکوت اینطور ما رادر چنگ خودش گرفته است.»
محمدرضا کاتب
📚رمان وقت تقصیر
@Writing_lovers
محمدرضا کاتب
📚رمان وقت تقصیر
@Writing_lovers