«گاهی ۱۰ صفحه چرندیات محض مینویسم تا به یک جملۀ خوب برسم.»
آنی سکستون
آنی سکستون
برای نوشتن منتظر خُلق مناسب نمیشوم. اگر این کار را بکنید به هیچجا نمیرسید. ذهن باید بداند که باید بنشیند و کار کند.
پرل باک
پرل باک
چه چیز باعث میشود کتاب زنده باشد؟ خیلی اوقات این سؤال به ذهن میرسد. به نظرم پاسخش ساده است. کتاب با توصیه پرشور یک خواننده به خواننده دیگر زندگی میکند. هیچ چیز نمی تواند این انگیزه اساسی را در انسان خفه کند.
هنری میلر
هنری میلر
خطرناکترین ابزار کار نویسنده
صفحه سفید کاغذ خطرناکترین ابزار کار نویسنده است و رویارویی با آن جسارت و شجاعت میخواهد. میگویند نویسنده ای ژاپنی که پس از موفقیتهای پیاپی، مدت درازی نتوانسته بود بنویسد، یک روز پاییزی غیبش زد و سال بعد وقتی برفها آب شد، جسدش را در ارتفاعات کوهستان پیدا کردند و یادداشتی به ژاکتش وصل بود که او در آن نوشته بود:«من دیگر تحمل دیدن صفحه سفید کاغذ را نداشتم و دست به این کار زدم.»
کاغذ سفید از آن جهت هراسانگیز است که قدرت آن را دارد تا ذهنمان را به هزار جای ناممکن ببرد.
در این حالت ما با هجوم ایدهها روبرو هستیم و انتخاب یکی از آنها برای نوشتن، سخت است و گاه حتی میتواند نوشتن را به کاری ناممکن تبدیل کند.
برخلاف آنچه معمولا تصور میشود مشکل اساسی در نوشتن، کمبود ایدهها نیست بلکه در بیشتر مواقع آنچه ما را کلافهی میکند انبوه موضوعاتی است که محاصرهمان کردهاند و ما نمیدانیم کدام را برای نوشتن انتخاب کنیم.
یکی از مهمترین راهها برای حل اینمشکل و ریختن ترستان از صفحه سفید کاغذ، این است که اول افکارتان را هر چه که هست روی کاغذ یادداشت کنید و به فکر ترتیبش نباشید. سعی کنید تا میتوانید بنویسید و وسواس را برای شروع نوشتن کنار بگذارید.
با خودتان عهد کنید من تا پایان این صفحه مینویسم ، من تا پانصد کلمه مینویسم، یا راس ساعت سه شروع می کنم و بیست دقیقه کامل مینویسم و نگران چه نوشتن نباشید فقط بنویسید و کاغذ سیاه کنید.
این کار روش خوبی است تا ترس تان از صفحه سفید بریزد. این را بدانید که خود عمل نوشتن باعث خلاقیت میشود و کمی که پیش بروید به ایدههای جالبی برای نوشته های بعدیتان دست پیدا میکنید.
صفحه سفید کاغذ خطرناکترین ابزار کار نویسنده است و رویارویی با آن جسارت و شجاعت میخواهد. میگویند نویسنده ای ژاپنی که پس از موفقیتهای پیاپی، مدت درازی نتوانسته بود بنویسد، یک روز پاییزی غیبش زد و سال بعد وقتی برفها آب شد، جسدش را در ارتفاعات کوهستان پیدا کردند و یادداشتی به ژاکتش وصل بود که او در آن نوشته بود:«من دیگر تحمل دیدن صفحه سفید کاغذ را نداشتم و دست به این کار زدم.»
کاغذ سفید از آن جهت هراسانگیز است که قدرت آن را دارد تا ذهنمان را به هزار جای ناممکن ببرد.
در این حالت ما با هجوم ایدهها روبرو هستیم و انتخاب یکی از آنها برای نوشتن، سخت است و گاه حتی میتواند نوشتن را به کاری ناممکن تبدیل کند.
برخلاف آنچه معمولا تصور میشود مشکل اساسی در نوشتن، کمبود ایدهها نیست بلکه در بیشتر مواقع آنچه ما را کلافهی میکند انبوه موضوعاتی است که محاصرهمان کردهاند و ما نمیدانیم کدام را برای نوشتن انتخاب کنیم.
یکی از مهمترین راهها برای حل اینمشکل و ریختن ترستان از صفحه سفید کاغذ، این است که اول افکارتان را هر چه که هست روی کاغذ یادداشت کنید و به فکر ترتیبش نباشید. سعی کنید تا میتوانید بنویسید و وسواس را برای شروع نوشتن کنار بگذارید.
با خودتان عهد کنید من تا پایان این صفحه مینویسم ، من تا پانصد کلمه مینویسم، یا راس ساعت سه شروع می کنم و بیست دقیقه کامل مینویسم و نگران چه نوشتن نباشید فقط بنویسید و کاغذ سیاه کنید.
این کار روش خوبی است تا ترس تان از صفحه سفید بریزد. این را بدانید که خود عمل نوشتن باعث خلاقیت میشود و کمی که پیش بروید به ایدههای جالبی برای نوشته های بعدیتان دست پیدا میکنید.
واژه انگلیسی نوشتن، برگرفته از لغت آلمانی Writan به معنای خاریدن و کاویدن است. به عبارت دیگر هر نوشته از یک تحریک ذهنی صورت میپذیرد. این فرایند به همراه تفکر و تخیل، معنای واقعی خود را پیدا میکند.
هیچوقت نوشتن را به خاطر نداشتن ایده متوقف نکنید.
نویسندهٔ ایدهآل از نظر من کسیست که نوشتن را تنها برای رفع احتیاجات و امور روزمره قطع میکند و در سایر مواقع دغدغهای جز نوشتن ندارد.
والتر بنیامین
نویسندهٔ ایدهآل از نظر من کسیست که نوشتن را تنها برای رفع احتیاجات و امور روزمره قطع میکند و در سایر مواقع دغدغهای جز نوشتن ندارد.
والتر بنیامین
نکتهای مهم در بهبود فرایند تفکرمان
هانتر اس. تامپسون در یکی از مقالههای خود در سال ۱۹۵۸ نوشت: من متوجه شدهام با نوشتن میتوانم چیزهایی که دربارهشان مینویسم را بهتر درک کنم و آنها را بسیار عینیتر از گذشته بیابم.
بسیاری از نویسندگان بزرگ همچون جوآن دیدیون «نویسنده و روزنامه نگار معروف آمریکایی» و دُن دلیلو «نویسنده و روزنامه نگار معروف آمریکایی برنده جایزه پِن و فالکنر» هدفشان از نوشتن را، نظم بخشیدن به افکار خود عنوان کرده و روند نگارش را چیزی شبیه آشنا شدن با عملکرد ذهنشان توصیف کرده اند.
دربارهی خودتان بنویسید. برای آن به اطلاعات و مهارت ویژه ای نیاز ندارید. تولستوی با سالهای سال نوشتن دربارۀ خودش اعتماد به نفس لازم را برای نوشتن شاهکارهایش به دست آورد.
واژه ها ابزاری هستند که اگر درست به کار گرفته شوند حتی قادرند به زندگی و ذهنتان نظم و ترتیب بدهند.
با نوشتن یاد میگیرید، بهتر فکر کنید چرا که نوشتن درواقع همان فکر کردن روی کاغذ است. پس دست به کار شوید و برای بهبود فرایند تفکرتان هر روز سیصد کلمه درباره خودتان بنویسید.
هانتر اس. تامپسون در یکی از مقالههای خود در سال ۱۹۵۸ نوشت: من متوجه شدهام با نوشتن میتوانم چیزهایی که دربارهشان مینویسم را بهتر درک کنم و آنها را بسیار عینیتر از گذشته بیابم.
بسیاری از نویسندگان بزرگ همچون جوآن دیدیون «نویسنده و روزنامه نگار معروف آمریکایی» و دُن دلیلو «نویسنده و روزنامه نگار معروف آمریکایی برنده جایزه پِن و فالکنر» هدفشان از نوشتن را، نظم بخشیدن به افکار خود عنوان کرده و روند نگارش را چیزی شبیه آشنا شدن با عملکرد ذهنشان توصیف کرده اند.
دربارهی خودتان بنویسید. برای آن به اطلاعات و مهارت ویژه ای نیاز ندارید. تولستوی با سالهای سال نوشتن دربارۀ خودش اعتماد به نفس لازم را برای نوشتن شاهکارهایش به دست آورد.
واژه ها ابزاری هستند که اگر درست به کار گرفته شوند حتی قادرند به زندگی و ذهنتان نظم و ترتیب بدهند.
با نوشتن یاد میگیرید، بهتر فکر کنید چرا که نوشتن درواقع همان فکر کردن روی کاغذ است. پس دست به کار شوید و برای بهبود فرایند تفکرتان هر روز سیصد کلمه درباره خودتان بنویسید.
مطالعهی کم باعث کاهش خلاقیت و هوش میشود.
کیمبرلی
کیمبرلی
نوشتن، تغذیه کنندهی بازیابی ذهن و خلاقیت است، افکار را قابل دیدن میکند و توجه نویسنده را به ایدههای جدید جلب میکند.
فولویلر
فولویلر
عوامل الهام بخشی که به نوشتن تان کمک میکند.
لازمه نوشتن طبیعی این است که بتوانیم راه یافتن به ایده ها و افکارمان را بیاموزیم.
با نوشتن همچنین میتوانید قدرت بیان خود را کشف کرده و پرورش دهید و نهایتاً به زبان خاص خود دست یابید.
در زیر عواملی را نام میبرم که الهام بخش من در نوشتن بودهاند و هربار جانی تازه به نوشتههایم میدهند:
۱- هر روز بی آنکه فکر کنم مطلبی برای بیان کردن دارم یا نه، سه صفحه تمام مینویسم و در پایان کارم در کمال ناباوری به این نتیجه میرسم که ایدههای زیادی برای بیان کردن داشتم.
۲_دربارهی جملهها یا موضوعات مورد علاقه م تا جایی که میتوانم بیشتر مینویسم. گاهی شده که یک موضوع واحد را به ده شکل متفاوت بیان کردهام. تلاش برای صید کلمات و جملات، ذهنم را فعال تر میکند و موضوعاتی جدید برای نوشتن به من میدهد.
۳_داستان یا کتاب مورد علاقه م را چندین بار میخوانم، این کار ایدههایی جدید برای نوشتن در اختیارم قرار میدهد.
۴_با جملاتی شروع به نوشتن میکنم که در ابتدا هیچ ایدهای درباره آن ندارم. جملاتی نظیر؛ یادم می آید...، خواب می دیدم که...، آنچه مرا مشتاق نوشتن میکند اینست که... و هر چه را در دم به ذهنم میرسد مینویسم.
شما هم میتوانید این راهها را امتحان کنید و یا راه دیگری برای نوشتن تان ابداع کنید. با این تمرین ها به تدریج میتوانید حرفهای مخصوص به خودتان را بیان کنید، حرف های دست اولی که بجز شما کسی قادر به بیانشان نیست و سرانجام خواهید دید که چطور این تمرینها جانی تازه به نوشتههایتان میدهند.
لازمه نوشتن طبیعی این است که بتوانیم راه یافتن به ایده ها و افکارمان را بیاموزیم.
با نوشتن همچنین میتوانید قدرت بیان خود را کشف کرده و پرورش دهید و نهایتاً به زبان خاص خود دست یابید.
در زیر عواملی را نام میبرم که الهام بخش من در نوشتن بودهاند و هربار جانی تازه به نوشتههایم میدهند:
۱- هر روز بی آنکه فکر کنم مطلبی برای بیان کردن دارم یا نه، سه صفحه تمام مینویسم و در پایان کارم در کمال ناباوری به این نتیجه میرسم که ایدههای زیادی برای بیان کردن داشتم.
۲_دربارهی جملهها یا موضوعات مورد علاقه م تا جایی که میتوانم بیشتر مینویسم. گاهی شده که یک موضوع واحد را به ده شکل متفاوت بیان کردهام. تلاش برای صید کلمات و جملات، ذهنم را فعال تر میکند و موضوعاتی جدید برای نوشتن به من میدهد.
۳_داستان یا کتاب مورد علاقه م را چندین بار میخوانم، این کار ایدههایی جدید برای نوشتن در اختیارم قرار میدهد.
۴_با جملاتی شروع به نوشتن میکنم که در ابتدا هیچ ایدهای درباره آن ندارم. جملاتی نظیر؛ یادم می آید...، خواب می دیدم که...، آنچه مرا مشتاق نوشتن میکند اینست که... و هر چه را در دم به ذهنم میرسد مینویسم.
شما هم میتوانید این راهها را امتحان کنید و یا راه دیگری برای نوشتن تان ابداع کنید. با این تمرین ها به تدریج میتوانید حرفهای مخصوص به خودتان را بیان کنید، حرف های دست اولی که بجز شما کسی قادر به بیانشان نیست و سرانجام خواهید دید که چطور این تمرینها جانی تازه به نوشتههایتان میدهند.
وقتی جوان هستید بنویسید، احمق باشید، سطحی باشید، از شاعران بزرگ تقلید کنید، همه اشتباهات را تجربه کنید، سبک، نحو، دستور زبان؛ همه چیز را بیرون بریزید، عصبانی شوید، دوست بدارید، با هر کلمهای که میتوانید بسازید. با این کارها نوشتن را یاد میگیرید.
ویرجینیا وولف
از «نامهای به یک شاعر جوان» ۱۹۳۲
@Writing_lovers
ویرجینیا وولف
از «نامهای به یک شاعر جوان» ۱۹۳۲
@Writing_lovers
روشی برای نوشتن مؤثر
«برای رسیدن به کمال، باید از روی آثار شاعران بزرگ گذشته رونویسی کنیم.»
دانته
همه نویسندگان بزرگ از روی شاهکارهای نویسندگان پیش از خود رونویسی کرده اند. چخوف در جوانی برای یادگیری بهتر، از روی برخی آثار تولستوی رونویسی می کرده است.
هانتر تامپسون هم به رونویسی کردن از رمان های ارنست همینگوی معروف بود. او این کار را فقط برای شناختن و فرا گرفتن واژه ها انجام می داد. او از روی رمان های “خورشید هم طلوع می کند” و” وداع با اسلحه” همینگوی یک دور کامل نوشت به امید اینکه بتواند معرفت و بینش بت ادبی خود را بیش از پیش درک کند.
ویلیام کین -مدرس زبان و ادبیات انگلیسی دانشگاه شهر نیویورک- میگوید «این شیوه میتواند تأثیری انفجاری در نویسندگی افراد بگذارد و همان کاری را برایشان بکند که برای چاسر، شکسپیر، میلتون، سویفت، تی. اس. الیوت و بیشمار نویسندهی دیگر کرده.»
✍ معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
«برای رسیدن به کمال، باید از روی آثار شاعران بزرگ گذشته رونویسی کنیم.»
دانته
همه نویسندگان بزرگ از روی شاهکارهای نویسندگان پیش از خود رونویسی کرده اند. چخوف در جوانی برای یادگیری بهتر، از روی برخی آثار تولستوی رونویسی می کرده است.
هانتر تامپسون هم به رونویسی کردن از رمان های ارنست همینگوی معروف بود. او این کار را فقط برای شناختن و فرا گرفتن واژه ها انجام می داد. او از روی رمان های “خورشید هم طلوع می کند” و” وداع با اسلحه” همینگوی یک دور کامل نوشت به امید اینکه بتواند معرفت و بینش بت ادبی خود را بیش از پیش درک کند.
ویلیام کین -مدرس زبان و ادبیات انگلیسی دانشگاه شهر نیویورک- میگوید «این شیوه میتواند تأثیری انفجاری در نویسندگی افراد بگذارد و همان کاری را برایشان بکند که برای چاسر، شکسپیر، میلتون، سویفت، تی. اس. الیوت و بیشمار نویسندهی دیگر کرده.»
✍ معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
هر اندیشه ای که از ذهن ما میگذرد، آیندهٔ ما را میآفریند. هر کدام از ما، با اندیشهها و احساسهایمان، تجربههای خود را میآفرینیم. اندیشههایی که به ذهن ما راه مییابد و کلماتی که بر زبان میرانیم، تجربههای ما را میآفریند.
لوییز هی
@Writing_lovers
لوییز هی
@Writing_lovers
راز اصلی هنرمندانه زیستن
آیا شما هم شادی عمیق را تجربه نمیکنید و از زندگیتان رضایت ندارید؟
درباره شاد بودن کتابهای زیادی نوشته شده است و در همه آنها به روشهای متعددی برای داشتن حس و حال بهتر، اشاره شده است.
اما یک نکته در اغلب کتابهایی از این دست، ناگفته مانده است. اگر فقط بتوانید همین یک نکته را به خوبی در زندگیتان به کار بگیرید می توانید شادی عمیق را تجربه کنید.
به گمان من اصل مهمی که باید برای حس رضایت عمیق بر آن تمرکز کنید؛ خلق کردن است. خلق کردن حس نابی است که ظاهرا فقط نصیب نوابغ و هنرمندان میشود.
موضوع اصلی این است که ابتدا باید ذهنیت معمولی بودن را از خود دور کنید. باید چنان کار کنید که میکل آنژ نقاشی می کرد، بتهون سمفونی میساخت و شکسپیر شعر میسرود.
شاید کار مورد علاقه تان نوشتن یک کتاب یا خلق یک اثر هنری باشد، در این صورت شما نیاز دارید تا در طول روز برای علایقتان به اندازه کافی وقت بگذارید و چیزی را خلق کنید. این چیزی است که برای سر حال و پرانرژی بودن به آن نیاز دارید.
بنابراین دست به کار شوید، دفتری تهیه کنید و روزانه به نوشتن بپردازید. برای نوشتن منتظر ایده نمانید. بنویسید نوشتن خود راه بیان ایده هایتان را به شما نشان میدهد. با خودتان قرار بگذارید سه صفحه می نویسم و در طولانی مدت به برنامه تان پایبند بمانید.
فراموش نکنید در تاریخادبیات یادداشت های روزانه منبع آثار ادبی بی شماری شدند. یادداشت های روزانه کافکا، گوستاو فلوبرو... به آثار ادبی فوق العادهای بدل شدند.
لئو تولستوی از طریق یادداشت های روزانه اش که در آنها از خود انتقاد می کرد راه رسیدن به ادبیات را یافت.
پس بگذارید تکرار کنم وقتی شما تمنای خلق کردن چیزی را دارید برای آن تلاش کنید و زندگی متفاوت خود را آغاز کنید. اینگونه خواهید توانست تا شادی و رضایت واقعی و عمیق را تجربه کنید.
@Writing_lovers
آیا شما هم شادی عمیق را تجربه نمیکنید و از زندگیتان رضایت ندارید؟
درباره شاد بودن کتابهای زیادی نوشته شده است و در همه آنها به روشهای متعددی برای داشتن حس و حال بهتر، اشاره شده است.
اما یک نکته در اغلب کتابهایی از این دست، ناگفته مانده است. اگر فقط بتوانید همین یک نکته را به خوبی در زندگیتان به کار بگیرید می توانید شادی عمیق را تجربه کنید.
به گمان من اصل مهمی که باید برای حس رضایت عمیق بر آن تمرکز کنید؛ خلق کردن است. خلق کردن حس نابی است که ظاهرا فقط نصیب نوابغ و هنرمندان میشود.
موضوع اصلی این است که ابتدا باید ذهنیت معمولی بودن را از خود دور کنید. باید چنان کار کنید که میکل آنژ نقاشی می کرد، بتهون سمفونی میساخت و شکسپیر شعر میسرود.
شاید کار مورد علاقه تان نوشتن یک کتاب یا خلق یک اثر هنری باشد، در این صورت شما نیاز دارید تا در طول روز برای علایقتان به اندازه کافی وقت بگذارید و چیزی را خلق کنید. این چیزی است که برای سر حال و پرانرژی بودن به آن نیاز دارید.
بنابراین دست به کار شوید، دفتری تهیه کنید و روزانه به نوشتن بپردازید. برای نوشتن منتظر ایده نمانید. بنویسید نوشتن خود راه بیان ایده هایتان را به شما نشان میدهد. با خودتان قرار بگذارید سه صفحه می نویسم و در طولانی مدت به برنامه تان پایبند بمانید.
فراموش نکنید در تاریخادبیات یادداشت های روزانه منبع آثار ادبی بی شماری شدند. یادداشت های روزانه کافکا، گوستاو فلوبرو... به آثار ادبی فوق العادهای بدل شدند.
لئو تولستوی از طریق یادداشت های روزانه اش که در آنها از خود انتقاد می کرد راه رسیدن به ادبیات را یافت.
پس بگذارید تکرار کنم وقتی شما تمنای خلق کردن چیزی را دارید برای آن تلاش کنید و زندگی متفاوت خود را آغاز کنید. اینگونه خواهید توانست تا شادی و رضایت واقعی و عمیق را تجربه کنید.
@Writing_lovers
نوشتن راهی است برای پاسخ گفتن به زندگی.
برای پاسخ گفتن به یک موهبت، موهبتی دیگر لازم است. نه برای آن که عدالت برقرار شود بلکه برای ادامه بخشیدن و دریافت کردنتا ابد.
کریستین بوبن
@Writing_lovers
برای پاسخ گفتن به یک موهبت، موهبتی دیگر لازم است. نه برای آن که عدالت برقرار شود بلکه برای ادامه بخشیدن و دریافت کردنتا ابد.
کریستین بوبن
@Writing_lovers