نویسندگی ‌و‌ نوشتن|معصومه‌ حامی‌دوست
2.68K subscribers
4.14K photos
262 videos
80 files
399 links
کانال تلگرامی نویسندگی و نوشتن

💌📚📕مجموعه‌ای ارزشمند از فیلم‌ها، کتاب‌ها و نقل قول‌های نویسندگان بزرگ


معصومه حامی‌دوست
دکتری زبان و ادبیات فارسی
Download Telegram
نوشتن مداوم، با آشکار کردن بخش پنهان تجربیاتتان، مطالب جالب و تازه‌ای دربارهٔ خودتان به شما می‌گوید. پس هر روز وقتی برای نوشتن، در نظر بگیرید.


معصومه حامی‌دوست

@Writing_lovers
عادات مؤثر نویسندگان مشهور


مارک تواین عقیدۀ زیادی به خوردن صبحانۀ‌ مقوی و سالم داشت و پس از صرف صبحانه، بدون اتلاف وقت مشغول نوشتن می‌شد و تا ساعت ۵ بعد از ظهر بی‌وقفه می‌نوشت.
نگارش کتاب‌هایش به اندازه‌ای برایش اهمیت داشت که حتی گاهی ناهار را نیز کنار می‌گذاشت. خانواده‌اش به‌خوبی از جدیت او در حین نگارش باخبر بودند و وقتی که مشغول نوشتن بود، کسی از افراد خانواده اجازۀ مزاحمت نداشت. اگر پیشامدی رخ می‌داد و اعضای خانواده به حضور او نیاز ضروری داشتند، نباید نزدیک او می‌شدند و از فاصله‌یی دور با نواختن شیپور او را آگاه می‌کردند. او ۶ روزِ هفته را به همین منوال بدون خستگی کار می‌کرد و یک‌شنبه‌ها را در کنار خانواده می‌گذراند.

@Writing_lovers
نویسنده‌ها به خصوص نویسنده‌های تازه کار، بیشتر بر محصول نهایی کار تکیه دارند؛ آنها سؤالات بازاریابی می‌پرسند؛ می‌پرسند کجا می‌توانند انتشاراتی پیدا کنند؛ درمورد پیش‌پرداخت، تورهای کتاب و مصاحبه‌های تلویزیونی می‌پرسند؛ خیلی کم مطالعه می‌کنند؛ تا به حال نه تنها یک رمان بلکه یک داستان کوتاه را تا آخر نخوانده‌اند. من به آنها می‌گویم حداقل در این مرحله از رشد محصول نهایی اهمیتی ندارد.

من برای این می‌نویسم که نمی‌توانم ننویسم. من ارتباط برقرار کردن را دوست دارم و می‌خواهم کاری را که به آن عشق می‌ورزم انجام بدهم. حتی اگر یک کتاب یا یک مقاله هم نتوانم در زندگی‌‌ام به ثمر برسانم، بازهم می‌نویسم. نوشتن ماندگارتر از یک شغل، یک دوست یا حیوان خانگی است. نوشتن تکانهٔ اصلی زندگی ماست.

من نمی‌گویم به فکر چاپ کردن نباشید بلکه می‌گویم بنویسید. هر وقت می‌توانید بنویسید. هر وقت این قدر خسته‌اید که نمی‌توانید بنویسید باز هم بنویسید. حتی وقتی چیزی برای نوشتن ندارید یا وقتی چیز زیادی برای نوشتن دارید، بازهم بنویسید. هر وقت هم که نمی‌نویسید بخوانید. اگر این الگوی نوشتن و خواندن را حفظ کنید خیلی راحت‌تر به انتشار می‌رسید.

لرن هرینگ
📚نوشتن با تنفس آغاز می‌شود

@Writing_lovers
بلند پروازی من برای نوشتن داستان، از خواندن داستان «وقتی از عشق حرف می‌زنیم، از چه حرف می‌زنیم» نوشتهٔ «ریموند کارور» شروع شد. اولین باری که آن را خواندم بسیار تحت تأثیر قرار گرفتم. جملات کوتاه و ساده و شخصیت‌های آشنا، نویسندگی را در ذهن ممکن جلوه می‌داد. این داستان سبب شد شروع به تلاش کردن کنم. البته «کارور» باعث شد من با دیگر نویسندگان معاصر داستان کوتاه چون «توبیاس وولف» و «آلیس مونرو» نیز آشنا شوم.

دیوید سداریس


داستان ریموند کارور
http://elhamiyan.blog.ir/post/146

@Writing_lovers
معجونی که هر قصه‌ای را به سطحی عالی‌‌تر می‌رساند


والت دیزنی گفته:« شوخ طبعی و عشق، معجونی است که هر قصه‌ای را به سطحی عالی‌تر می‌رساند.»

حتی برتولت برشت در سیاسی‌ترین شکل نوشتنش، عنصر جادویی عشق را فراموش نمی‌کند. یادم است وقتی نمایشنامه «آدم آدم است» را می‌خواندم تنها چیزی که برای خواندن دلگرمم می‌کرد سایهٔ زنی بود که در داستان، حضور داشت.

همچنین غیرممکن است ما شوخ‌طبعی و سرزندگی شخصیت ‌های داستانی نویسندگانی مانند چخوف، تواین، وبستر، آستین، ونه‌گات و...را از یاد ببریم. در میان نویسندگان ایرانی هم لحن طنازانه دهخدا و جمالزاده‌ و یا بهرام صادقی در مجموعه داستان «سنگر و قمقمه‌های خالی»‌اش فراموش نشدنی است.

ایتالو کالوینو در داستان «شوالیه ناموجود» از ترکیب عشق و شوخ طبعی استفاده کرده است. این داستان در یک ارودگاه ‌نظامی رخ می‌دهد اما کالوینو فضای داستانش را با عشق رنبو و دیالوگ‌ها و کنش‌های بامزه گوردولو تلطیف کرده است.

در واقع والت دیزنی بسیار هوشمندانه گفته؛ عشق و شوخ طبعی رمز کشش و جذابیت هر داستانی است. کافی است با چند حرکت کوچک قلم، از این ترکیب در داستانهایتان استفاده کنید. عشقی را تصویر کنید یا چند جملهٔ با نمک بر زبان یکی از شخصیت‌های داستان تان جاری کنید. این کار داستان‌هایتان را با هر مضمون و درونمایه‌ای، تکمیل ‌می‌کند و رنگ زندگی و حیات ‌به آن می‌دهد.


معصومه حامی دوست


@Writing_lovers
1
داستانی که می‌نویسیم باید جهانی تازه، شرایطی تازه داشته باشد. باید یک زیبایی تازه خلق کرد. استمرار در نوشتن، به معنای خلق فضاهای تازه در حین نوشتن است. چرا که نوشتن، کشف است.

ابوتراب خسروی


@Writing_lovers
چرا داستان؟


«ساده‌ترین تعریف تخیل این است: توانایی شخص در به وجود آوردن تصاویری که فارغ از چگونگی و وضعیت نمی‌توانند واقعی باشند. زیرا انسان متخیل، می‌خواهد ترکیب و ساختار واقعیت را تغییر دهد. تخیل سازندهٔ چیزهایی است که وجود ندارد و هرگز نبوده و نخواهد بود.»

این‌تعریف آنتونی سی وانتونیاس، از تخیل است. من همواره عاشق هر نوع نوشتنی بوده‌ام. داستانی و غیرداستانی، بخصوص ناداستان‌ها که جز خواندنی‌های محبوب من هستند؛ اما یک‌نکته را به تجربه دریافته‌ام: بنظرم هر متن خلاق، برابر صد متن غیر خلاق و واقع‌گرایانه ارزش دارد. منظورم از متن خلاق، همان شعر و داستان است.

نوشته‌های خلاق می‌توانند ما را با سرعتی باورنکردنی به کشف واقعیت‌های نامکشوف و ساختارهای تازه و پنهان زندگی برسانند. چیزهایی که در دنیای واقعی وجود دارند اما به راحتی دیده نمی‌شوند.

سالها پیش چنین اعتقادی نداشتم اما امروز می‌دانم که هیچ نوع نوشته‌ای با یک متن خلاق برابری نمی‌کند.

اگر تا الان تجربهٔ نوشتن متن خلاق را نداشته‌اید و به نثر نویسی اکتفا کرده‌اید، گاه گداری در میان قلم‌زدن‌هایتان، لذت نوشتن یک ‌متن داستانی را بچشید.
داستان‌ها و شعرها با مجهز بودن به تخیل، ما را به مکان‌های نامعهود و اسرارآمیزی می‌برند، که در نهایت جزیی از نزدیک‌ترین بخش وجودی خودمان هستند. بخش‌هایی که فراموش کرده‌ایم و نادیده‌شان گرفته‌ایم.

جملات زیر از کتاب «ماهیت ادبیات» تودوروف است که کارکردهای اصلی تخیل را بیان می‌کند:

تخیل ساختی است که تجربهٔ شما را تغییر می‌دهد.

تخیل ساختی است که تجربه‌تان را ساختار مند می‌کند.

تخیل ساختی است که زبان‌ را غنی می‌کند.

تخیل ساختی است که به پدیده‌ها و اشیای دور از هم‌انسجام می‌دهد.

تخیل ساختی است که بین تجربیات ناسازگارتان، سازگاری به وجود می‌آورد.

تخیل ساختی است که شما را با حقایقی فراتر از جهان جزمی واقعیت، آشنا می‌کند.


معصومه حامی‌دوست

@Writing_lovers
To Ra Man Chashm Dar Raham (Nima Yooshij)-(IRMP3.IR)
Soheil Nafisi
🎵تو را من چشم در راهم
شعر: نیما یوشیج
سهیل نفیسی

@Writing_lovers
درک من از زندگی و مردم این تصور را برایم به وجود آورده که زندگی فقط این زندگی محدود با دیگر انسان‌ها نیست،‌ بلکه زندگی دیگری هم هست که توسط نویسندگان بزرگ خلق شده.


ماریو بارگاس یوسا

@Writing_lovers
توصیف داستانی

گاه پیش می‌آید که کلمه‌ای را ده‌ها بار عوض بکنم اما راضی‌ام نکند و ماهها طول بکشد تا آن کلمه‌ای را بیابم که مطلوبست. هر کسی که با زبان درگیر است به این مصیبت دچار است. در مورد صفت‌ها هم به طور کلی تلاشم این است که اگر بتوانم کارهای تازه‌ای بکنم. مثلاْ  در رمان «وردی که بره‌ها می‌خوانند» یکجا راوی دارد از یک عراقی حرف می‌زند. بجای آنکه مثلاْ بگوید« این هم بدتر از خود ما مستبد است» یا «این هم از همان خمیر مزخرفی ساخته شده که خود ما»، آمده‌ام و مفهوم هر دو جمله را ادغام کرده‌ام در جمله ای کوتاه که اصلاْ با کلمات دیگری ساخته شده: «این هم گلش مثل گل خود ماست». خب می بینم ما «خوشگل» را داریم «بدگل» را هم داریم. می گویم چرا نباید از خود « گل» استفاده های تازه تری بکنیم؟ اینطوری هم جمله کوتاه تر می شود هم تازه تر. و اما در مورد « توصیف ها»، من نمی دانم الان در ایران چه چیزی کلیشه شده. اما گمان می کنم هر نویسنده ای که اهل جستجوست و نمی خواهد پا جای پای دیگران بگذارد، در مورد « توصیف» هم خودش معیارهائی برای کلیشه دارد که گاه ممکن است کاملاْ شخصی هم باشند. شخصاْ تلاشم اینست که تا می توانم از توصیف های ابداع شده توسط دیگران بپرهیزم. من وقتی می بینم نویسنده ای هنوز هم می نویسد « خانه های تو سری خورده» به خودم می گویم ای بابا این که پس از پنجاه سال هنوز هم دارد جهان را با چشم های هدایت می بیند. نویسنده باید دید خودش از جهان را به ما نشان بدهد. یا می نویسند «سیگارش را گیراند» یا« وقتی می خندید لپ هاش چال می افتاد». براستی فقط همین یک شکل خنده در جهان وجود دارد؟ خب، خیلی از این کلیشه های مشهور معمولاْ ارث نویسندگان مشهور است که می رسد به نویسندگان تازه کار یا نویسندگانی که فاقد قدرت ابداع اند. اما از این که بگذریم، گاهی فرار از کلیشه ها آسان نیست. فقط آدم باید مواظب باشد. شخصاْ تلاشم اینست که در توصیف ها به نگاه شخصی خودم برسم. اما دیده ام که همین تلاش برای رسیدن به یک نوع توصیف تازه هم گاهی آدم را صاف می اندازد توی دامن کلیشه ی دیگری. گیریم کلیشه ای که ممکن است ابداع خود آدم باشد( پارادوکس بدی نشد). در رمان 290 صفحه ای «چاه بابل» یکی دو توصیف هست که از این دست است. در «همنوایی شبانه...» هم یک جائی هست که می گویم « عطوفتی سوزان در چشمانش شعله می کشید». نیتی که پشت این توصیف هست خیر است: گفتن چند جمله در یک جمله. اما نتیجه‌اش (بنا به سلیقه ی شخصی خودم) شده است یک کلیشه. خب، بازنویسی رمان هم برای همین چیزهاست. برای دیدن جاهائی که، به قول نابوکف، با پوشال پر شده اند و حالا باید آنقدر آدم جان بکند تا از بتون پر بشوند. منتها کلیشه ها هم، مثل اشتباهات املایی و انشایی گاهی ممکن است از چشم نویسنده پنهان بمانند. 

رضا قاسمی


@Writing_lovers
هیجان

متن بدون هیجان مانند یک بطری بدون «آب» در یک روز گرم است. هر متن باید احساسی داشته باشد. چه در یک کتاب و چه در پست اینستاگرام، اگر همه چیز به آرامی و خشک نوشته شود، به نتیجه‌ای نمی‌رسید.

نویسنده قبل از هر چیز باید عاطفه‌ای داشته باشد (در رابطه با موضوع یا در رابطه با قهرمانان داستانش همچنین قهرمانان نسبت به یکدیگر، همانطور که من و شما در زندگی احساسات زیادی نسبت به خودمان و نسبت به افراد دیگر داریم.) در این صورت کتاب شما زنده و واقعی خواهد بود و متن ادامه می‌یابد.

متن را نباید خشک و بدون هیجان و احساس نوشت. چون در این صورت آنچه می‌نویسید فقط یک دائره المعارف خواهد بود. به دنبال احساسات درون خود باشید و صمیمانه و با قلب‌تان بنویسید!


ولادیمیر بانگکو


@Writing_lovers
از سینما بیاموز. در توصیف‌ها مقتصد باش‌ و جزئیات‌ گویا را از تفصیل‌های‌ بی‌روح‌ سوا کن‌.


رز تریمین


@Writing_lovers