Forwarded from نویسندگی و نوشتن|معصومه حامیدوست
⭐️⭐️⭐️
کارگاه نقد ادبی
(چگونه کتاب بخوانیم و نقد کنیم؟)
در این دوره، متون منتخب ادبیات را میخوانیم و از روشهای مطالعه و نقد آن صحبت میکنیم + معرفی فهرستی از کتابها و مقالات برجستهٔ حوزهٔ ادبیات.
🔸 ۱۰ جلسه
🔸شهریه : ۳۵۰ هزار تومان
🔸مهلت ثبت نام: ۳ شهریور
برای دریافت اطلاعات بیشتر به آیدی زیر مراجعه کنید:
@Nevshtan_admin
کانال نویسندگی و نوشتن|معصومه حامیدوست
کارگاه نقد ادبی
(چگونه کتاب بخوانیم و نقد کنیم؟)
در این دوره، متون منتخب ادبیات را میخوانیم و از روشهای مطالعه و نقد آن صحبت میکنیم + معرفی فهرستی از کتابها و مقالات برجستهٔ حوزهٔ ادبیات.
🔸 ۱۰ جلسه
🔸شهریه : ۳۵۰ هزار تومان
🔸مهلت ثبت نام: ۳ شهریور
برای دریافت اطلاعات بیشتر به آیدی زیر مراجعه کنید:
@Nevshtan_admin
کانال نویسندگی و نوشتن|معصومه حامیدوست
به نویسندگان و علاقمندان به نویسندگی همواره میگویم، بنویسید! بنویسید! بنویسید! همان طور که میگویم بخوانید! بخوانید! بخوانید!»
نه فقط کتابهای داستانی را بلکه کتاب غیرداستانی هم بخوانید هیچ وقت نمیشود به قدر کافی معلومات کسب کرد. بیرون از دنیای داستان، قصههای واقعی فراوانی وجود دارد کاش وقت برای مطالعه همه آنها وجود داشت.
فای کلرمن
@Writing_lovers
نه فقط کتابهای داستانی را بلکه کتاب غیرداستانی هم بخوانید هیچ وقت نمیشود به قدر کافی معلومات کسب کرد. بیرون از دنیای داستان، قصههای واقعی فراوانی وجود دارد کاش وقت برای مطالعه همه آنها وجود داشت.
فای کلرمن
@Writing_lovers
تجربه خواندن
سالها پیش کتابی خواندم که بر الگوی ذهنیام تأثیر زیادی داشت. آن روزها خواندنش باعث شده بود پر از ایدههای جدید شوم و با شجاعت برای اجرایی کردن آنها اقدام کنم. نام این کتاب «موفقیت با ذهنیت مثبت» ناپلئون هیل بود.
با طرح کردن پیشنهادهایم تشویق میشدم و همین تشویقها در بعضی موارد دشمنانی برایم رقم زده بود، اما من به کلی آدم دیگری شده بودم و از طرح و عملی کردن ایدههایم، راضی بودم.
یک روز که منتظر سرویس دانشگاه بودم باران شدیدی شد و تصمیم گرفتم به هتل بزرگ شهر که روبروی ایستگاه بود بروم تا زیر باران خیس نشوم. مرد پشت پیشخوان با خوشرویی مرا پذیرفت.
در زمانی که در انتظار بودم متوجه نکتهای درباره وضع لابی هتل شدم که از بیرون به چشم نمیآمد. سالن انتظار این هتل بزرگ، تاریک و بی نور بود و از هر طرف در محاصرهٔ شیشههای دودی قرار داشت. اتوبوس دانشگاه سر رسید و من از مرد خوشروی پشت پیشخوان خداحافظی کردم.
فکرم به شدت مشغول شده بود. بعد از کلاس با عجله، به کتابخانه دانشگاه رفتم و چند کتاب دربارهٔ نورپردازی هتلهای بزرگ جهان انتخاب کردم و تا پایان هفته خواندمشان. حالا با اطلاعاتی که داشتم بار دیگر پا به درون هتل گذاشتم. مرد خوشرو پشت پیشخوان مشغول نوشتن بود. سلام کردم. باخوشرویی جوابم را داد و من درباره وضعیت نورپردازی هتل برایش گفتم و بعد هم اضافه کردم در صورتی که نیاز به کمک داشته باشند میتوانم راهنماییشان کنم. مرد، با متانت به پیشنهاد همکاریام گوش داد و در پایان محترمانه جوابم کرد و خداحافظی کردیم.
برایم مهم نبود «نه» شنیدهام. مهم این بود که من آنچه را درست میدانستم انجام دادهام. چنان خوشحال بودم که انگار مسئول هتل با من قراداد میلیونی بسته است. از خودم راضی بودم و این بیش از هر چیز ارزش داشت.
دو ماه بعد، شیشههای دودی هتل تعویض شده بود و از بیرون میتوانستی لوسرها و نورپردازی درخشان درون هتل را ببینی. معلوم بود پیشنهادم مسئولان هتل را به فکر انداخته بود و آنها برای تغییر ظاهر هتل بزرگ شهر دست به کار شده بودند. اتفاق خوبی بود. این طراحی، زیبایی خیابان شهر را بیشتر کرده بود و همین برایم کافی بود.
امروز بعد از سالها حین پیاده روی از کنار آن هتل گذشتم، از پشت شیشه به درونش نگاه کردم. روشنایی درون هتل کدرتر شده بود اما آن روز بارانی و تلاشم برای زیر و رو کردن کتابهای خاک گرفتهٔ کتابخانه به وضوح هر چه تمامتر در خاطرم میدرخشید. حس قدرتمندی بود.
کافی است کتابی را در زمان مناسبش بخوانی تا تأثیرات شگفت انگیزش را در کارکرد ذهن، اعمال و رفتارت ببینی. اما برای اینکه شانس خواندن کتابها در زمان مناسب را داشته باشیم، چه باید بکنیم؟
باید پیوسته مطالعه کنیم. هر چه بیشتر مطالعه کنیم، شانس بیشتری برای خواندن کتابها در وقت دقیقش خواهیم داشت. کتابهایی که به ما میگویند دقیقتر به جهان اطرافمان نگاه کنیم و با شجاعت بیشتری استعدادهایمان را به کار بگیریم.
معصومه حامی دوست
@Writing_lovers
سالها پیش کتابی خواندم که بر الگوی ذهنیام تأثیر زیادی داشت. آن روزها خواندنش باعث شده بود پر از ایدههای جدید شوم و با شجاعت برای اجرایی کردن آنها اقدام کنم. نام این کتاب «موفقیت با ذهنیت مثبت» ناپلئون هیل بود.
با طرح کردن پیشنهادهایم تشویق میشدم و همین تشویقها در بعضی موارد دشمنانی برایم رقم زده بود، اما من به کلی آدم دیگری شده بودم و از طرح و عملی کردن ایدههایم، راضی بودم.
یک روز که منتظر سرویس دانشگاه بودم باران شدیدی شد و تصمیم گرفتم به هتل بزرگ شهر که روبروی ایستگاه بود بروم تا زیر باران خیس نشوم. مرد پشت پیشخوان با خوشرویی مرا پذیرفت.
در زمانی که در انتظار بودم متوجه نکتهای درباره وضع لابی هتل شدم که از بیرون به چشم نمیآمد. سالن انتظار این هتل بزرگ، تاریک و بی نور بود و از هر طرف در محاصرهٔ شیشههای دودی قرار داشت. اتوبوس دانشگاه سر رسید و من از مرد خوشروی پشت پیشخوان خداحافظی کردم.
فکرم به شدت مشغول شده بود. بعد از کلاس با عجله، به کتابخانه دانشگاه رفتم و چند کتاب دربارهٔ نورپردازی هتلهای بزرگ جهان انتخاب کردم و تا پایان هفته خواندمشان. حالا با اطلاعاتی که داشتم بار دیگر پا به درون هتل گذاشتم. مرد خوشرو پشت پیشخوان مشغول نوشتن بود. سلام کردم. باخوشرویی جوابم را داد و من درباره وضعیت نورپردازی هتل برایش گفتم و بعد هم اضافه کردم در صورتی که نیاز به کمک داشته باشند میتوانم راهنماییشان کنم. مرد، با متانت به پیشنهاد همکاریام گوش داد و در پایان محترمانه جوابم کرد و خداحافظی کردیم.
برایم مهم نبود «نه» شنیدهام. مهم این بود که من آنچه را درست میدانستم انجام دادهام. چنان خوشحال بودم که انگار مسئول هتل با من قراداد میلیونی بسته است. از خودم راضی بودم و این بیش از هر چیز ارزش داشت.
دو ماه بعد، شیشههای دودی هتل تعویض شده بود و از بیرون میتوانستی لوسرها و نورپردازی درخشان درون هتل را ببینی. معلوم بود پیشنهادم مسئولان هتل را به فکر انداخته بود و آنها برای تغییر ظاهر هتل بزرگ شهر دست به کار شده بودند. اتفاق خوبی بود. این طراحی، زیبایی خیابان شهر را بیشتر کرده بود و همین برایم کافی بود.
امروز بعد از سالها حین پیاده روی از کنار آن هتل گذشتم، از پشت شیشه به درونش نگاه کردم. روشنایی درون هتل کدرتر شده بود اما آن روز بارانی و تلاشم برای زیر و رو کردن کتابهای خاک گرفتهٔ کتابخانه به وضوح هر چه تمامتر در خاطرم میدرخشید. حس قدرتمندی بود.
کافی است کتابی را در زمان مناسبش بخوانی تا تأثیرات شگفت انگیزش را در کارکرد ذهن، اعمال و رفتارت ببینی. اما برای اینکه شانس خواندن کتابها در زمان مناسب را داشته باشیم، چه باید بکنیم؟
باید پیوسته مطالعه کنیم. هر چه بیشتر مطالعه کنیم، شانس بیشتری برای خواندن کتابها در وقت دقیقش خواهیم داشت. کتابهایی که به ما میگویند دقیقتر به جهان اطرافمان نگاه کنیم و با شجاعت بیشتری استعدادهایمان را به کار بگیریم.
معصومه حامی دوست
@Writing_lovers
❤1
هیچ کدام از روشهایی که نویسندگان دیگر توصیه کردهاند، شما را به استیون کینگ تبدیل نمیکند. پس بهتر است برای نوشتن، آیینهای ویژه خود را خلق کنید. بر عهده شماست که تصمیم بگیرید چه چیزی شما را در موج درست قرار خواهد داد.
ایرن مونت
@Writing_lovers
ایرن مونت
@Writing_lovers
نوشتن مداوم، با آشکار کردن بخش پنهان تجربیاتتان، مطالب جالب و تازهای دربارهٔ خودتان به شما میگوید. پس هر روز وقتی برای نوشتن، در نظر بگیرید.
معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
عادات مؤثر نویسندگان مشهور
مارک تواین عقیدۀ زیادی به خوردن صبحانۀ مقوی و سالم داشت و پس از صرف صبحانه، بدون اتلاف وقت مشغول نوشتن میشد و تا ساعت ۵ بعد از ظهر بیوقفه مینوشت.
نگارش کتابهایش به اندازهای برایش اهمیت داشت که حتی گاهی ناهار را نیز کنار میگذاشت. خانوادهاش بهخوبی از جدیت او در حین نگارش باخبر بودند و وقتی که مشغول نوشتن بود، کسی از افراد خانواده اجازۀ مزاحمت نداشت. اگر پیشامدی رخ میداد و اعضای خانواده به حضور او نیاز ضروری داشتند، نباید نزدیک او میشدند و از فاصلهیی دور با نواختن شیپور او را آگاه میکردند. او ۶ روزِ هفته را به همین منوال بدون خستگی کار میکرد و یکشنبهها را در کنار خانواده میگذراند.
@Writing_lovers
مارک تواین عقیدۀ زیادی به خوردن صبحانۀ مقوی و سالم داشت و پس از صرف صبحانه، بدون اتلاف وقت مشغول نوشتن میشد و تا ساعت ۵ بعد از ظهر بیوقفه مینوشت.
نگارش کتابهایش به اندازهای برایش اهمیت داشت که حتی گاهی ناهار را نیز کنار میگذاشت. خانوادهاش بهخوبی از جدیت او در حین نگارش باخبر بودند و وقتی که مشغول نوشتن بود، کسی از افراد خانواده اجازۀ مزاحمت نداشت. اگر پیشامدی رخ میداد و اعضای خانواده به حضور او نیاز ضروری داشتند، نباید نزدیک او میشدند و از فاصلهیی دور با نواختن شیپور او را آگاه میکردند. او ۶ روزِ هفته را به همین منوال بدون خستگی کار میکرد و یکشنبهها را در کنار خانواده میگذراند.
@Writing_lovers
نویسندهها به خصوص نویسندههای تازه کار، بیشتر بر محصول نهایی کار تکیه دارند؛ آنها سؤالات بازاریابی میپرسند؛ میپرسند کجا میتوانند انتشاراتی پیدا کنند؛ درمورد پیشپرداخت، تورهای کتاب و مصاحبههای تلویزیونی میپرسند؛ خیلی کم مطالعه میکنند؛ تا به حال نه تنها یک رمان بلکه یک داستان کوتاه را تا آخر نخواندهاند. من به آنها میگویم حداقل در این مرحله از رشد محصول نهایی اهمیتی ندارد.
من برای این مینویسم که نمیتوانم ننویسم. من ارتباط برقرار کردن را دوست دارم و میخواهم کاری را که به آن عشق میورزم انجام بدهم. حتی اگر یک کتاب یا یک مقاله هم نتوانم در زندگیام به ثمر برسانم، بازهم مینویسم. نوشتن ماندگارتر از یک شغل، یک دوست یا حیوان خانگی است. نوشتن تکانهٔ اصلی زندگی ماست.
من نمیگویم به فکر چاپ کردن نباشید بلکه میگویم بنویسید. هر وقت میتوانید بنویسید. هر وقت این قدر خستهاید که نمیتوانید بنویسید باز هم بنویسید. حتی وقتی چیزی برای نوشتن ندارید یا وقتی چیز زیادی برای نوشتن دارید، بازهم بنویسید. هر وقت هم که نمینویسید بخوانید. اگر این الگوی نوشتن و خواندن را حفظ کنید خیلی راحتتر به انتشار میرسید.
لرن هرینگ
📚نوشتن با تنفس آغاز میشود
@Writing_lovers
من برای این مینویسم که نمیتوانم ننویسم. من ارتباط برقرار کردن را دوست دارم و میخواهم کاری را که به آن عشق میورزم انجام بدهم. حتی اگر یک کتاب یا یک مقاله هم نتوانم در زندگیام به ثمر برسانم، بازهم مینویسم. نوشتن ماندگارتر از یک شغل، یک دوست یا حیوان خانگی است. نوشتن تکانهٔ اصلی زندگی ماست.
من نمیگویم به فکر چاپ کردن نباشید بلکه میگویم بنویسید. هر وقت میتوانید بنویسید. هر وقت این قدر خستهاید که نمیتوانید بنویسید باز هم بنویسید. حتی وقتی چیزی برای نوشتن ندارید یا وقتی چیز زیادی برای نوشتن دارید، بازهم بنویسید. هر وقت هم که نمینویسید بخوانید. اگر این الگوی نوشتن و خواندن را حفظ کنید خیلی راحتتر به انتشار میرسید.
لرن هرینگ
📚نوشتن با تنفس آغاز میشود
@Writing_lovers
بلند پروازی من برای نوشتن داستان، از خواندن داستان «وقتی از عشق حرف میزنیم، از چه حرف میزنیم» نوشتهٔ «ریموند کارور» شروع شد. اولین باری که آن را خواندم بسیار تحت تأثیر قرار گرفتم. جملات کوتاه و ساده و شخصیتهای آشنا، نویسندگی را در ذهن ممکن جلوه میداد. این داستان سبب شد شروع به تلاش کردن کنم. البته «کارور» باعث شد من با دیگر نویسندگان معاصر داستان کوتاه چون «توبیاس وولف» و «آلیس مونرو» نیز آشنا شوم.
دیوید سداریس
داستان ریموند کارور
http://elhamiyan.blog.ir/post/146
@Writing_lovers
دیوید سداریس
داستان ریموند کارور
http://elhamiyan.blog.ir/post/146
@Writing_lovers
elhamiyan.blog.ir
ریموند کارور (وقتی از عشق حرف میزنیم از چی حرف میزنیم)
*****************
معجونی که هر قصهای را به سطحی عالیتر میرساند
والت دیزنی گفته:« شوخ طبعی و عشق، معجونی است که هر قصهای را به سطحی عالیتر میرساند.»
حتی برتولت برشت در سیاسیترین شکل نوشتنش، عنصر جادویی عشق را فراموش نمیکند. یادم است وقتی نمایشنامه «آدم آدم است» را میخواندم تنها چیزی که برای خواندن دلگرمم میکرد سایهٔ زنی بود که در داستان، حضور داشت.
همچنین غیرممکن است ما شوخطبعی و سرزندگی شخصیت های داستانی نویسندگانی مانند چخوف، تواین، وبستر، آستین، ونهگات و...را از یاد ببریم. در میان نویسندگان ایرانی هم لحن طنازانه دهخدا و جمالزاده و یا بهرام صادقی در مجموعه داستان «سنگر و قمقمههای خالی»اش فراموش نشدنی است.
ایتالو کالوینو در داستان «شوالیه ناموجود» از ترکیب عشق و شوخ طبعی استفاده کرده است. این داستان در یک ارودگاه نظامی رخ میدهد اما کالوینو فضای داستانش را با عشق رنبو و دیالوگها و کنشهای بامزه گوردولو تلطیف کرده است.
در واقع والت دیزنی بسیار هوشمندانه گفته؛ عشق و شوخ طبعی رمز کشش و جذابیت هر داستانی است. کافی است با چند حرکت کوچک قلم، از این ترکیب در داستانهایتان استفاده کنید. عشقی را تصویر کنید یا چند جملهٔ با نمک بر زبان یکی از شخصیتهای داستان تان جاری کنید. این کار داستانهایتان را با هر مضمون و درونمایهای، تکمیل میکند و رنگ زندگی و حیات به آن میدهد.
✍ معصومه حامی دوست
@Writing_lovers
والت دیزنی گفته:« شوخ طبعی و عشق، معجونی است که هر قصهای را به سطحی عالیتر میرساند.»
حتی برتولت برشت در سیاسیترین شکل نوشتنش، عنصر جادویی عشق را فراموش نمیکند. یادم است وقتی نمایشنامه «آدم آدم است» را میخواندم تنها چیزی که برای خواندن دلگرمم میکرد سایهٔ زنی بود که در داستان، حضور داشت.
همچنین غیرممکن است ما شوخطبعی و سرزندگی شخصیت های داستانی نویسندگانی مانند چخوف، تواین، وبستر، آستین، ونهگات و...را از یاد ببریم. در میان نویسندگان ایرانی هم لحن طنازانه دهخدا و جمالزاده و یا بهرام صادقی در مجموعه داستان «سنگر و قمقمههای خالی»اش فراموش نشدنی است.
ایتالو کالوینو در داستان «شوالیه ناموجود» از ترکیب عشق و شوخ طبعی استفاده کرده است. این داستان در یک ارودگاه نظامی رخ میدهد اما کالوینو فضای داستانش را با عشق رنبو و دیالوگها و کنشهای بامزه گوردولو تلطیف کرده است.
در واقع والت دیزنی بسیار هوشمندانه گفته؛ عشق و شوخ طبعی رمز کشش و جذابیت هر داستانی است. کافی است با چند حرکت کوچک قلم، از این ترکیب در داستانهایتان استفاده کنید. عشقی را تصویر کنید یا چند جملهٔ با نمک بر زبان یکی از شخصیتهای داستان تان جاری کنید. این کار داستانهایتان را با هر مضمون و درونمایهای، تکمیل میکند و رنگ زندگی و حیات به آن میدهد.
✍ معصومه حامی دوست
@Writing_lovers
❤1
داستانی که مینویسیم باید جهانی تازه، شرایطی تازه داشته باشد. باید یک زیبایی تازه خلق کرد. استمرار در نوشتن، به معنای خلق فضاهای تازه در حین نوشتن است. چرا که نوشتن، کشف است.
ابوتراب خسروی
@Writing_lovers
ابوتراب خسروی
@Writing_lovers
چرا داستان؟
«سادهترین تعریف تخیل این است: توانایی شخص در به وجود آوردن تصاویری که فارغ از چگونگی و وضعیت نمیتوانند واقعی باشند. زیرا انسان متخیل، میخواهد ترکیب و ساختار واقعیت را تغییر دهد. تخیل سازندهٔ چیزهایی است که وجود ندارد و هرگز نبوده و نخواهد بود.»
اینتعریف آنتونی سی وانتونیاس، از تخیل است. من همواره عاشق هر نوع نوشتنی بودهام. داستانی و غیرداستانی، بخصوص ناداستانها که جز خواندنیهای محبوب من هستند؛ اما یکنکته را به تجربه دریافتهام: بنظرم هر متن خلاق، برابر صد متن غیر خلاق و واقعگرایانه ارزش دارد. منظورم از متن خلاق، همان شعر و داستان است.
نوشتههای خلاق میتوانند ما را با سرعتی باورنکردنی به کشف واقعیتهای نامکشوف و ساختارهای تازه و پنهان زندگی برسانند. چیزهایی که در دنیای واقعی وجود دارند اما به راحتی دیده نمیشوند.
سالها پیش چنین اعتقادی نداشتم اما امروز میدانم که هیچ نوع نوشتهای با یک متن خلاق برابری نمیکند.
اگر تا الان تجربهٔ نوشتن متن خلاق را نداشتهاید و به نثر نویسی اکتفا کردهاید، گاه گداری در میان قلمزدنهایتان، لذت نوشتن یک متن داستانی را بچشید.
داستانها و شعرها با مجهز بودن به تخیل، ما را به مکانهای نامعهود و اسرارآمیزی میبرند، که در نهایت جزیی از نزدیکترین بخش وجودی خودمان هستند. بخشهایی که فراموش کردهایم و نادیدهشان گرفتهایم.
جملات زیر از کتاب «ماهیت ادبیات» تودوروف است که کارکردهای اصلی تخیل را بیان میکند:
تخیل ساختی است که تجربهٔ شما را تغییر میدهد.
تخیل ساختی است که تجربهتان را ساختار مند میکند.
تخیل ساختی است که زبان را غنی میکند.
تخیل ساختی است که به پدیدهها و اشیای دور از همانسجام میدهد.
تخیل ساختی است که بین تجربیات ناسازگارتان، سازگاری به وجود میآورد.
تخیل ساختی است که شما را با حقایقی فراتر از جهان جزمی واقعیت، آشنا میکند.
✍ معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
«سادهترین تعریف تخیل این است: توانایی شخص در به وجود آوردن تصاویری که فارغ از چگونگی و وضعیت نمیتوانند واقعی باشند. زیرا انسان متخیل، میخواهد ترکیب و ساختار واقعیت را تغییر دهد. تخیل سازندهٔ چیزهایی است که وجود ندارد و هرگز نبوده و نخواهد بود.»
اینتعریف آنتونی سی وانتونیاس، از تخیل است. من همواره عاشق هر نوع نوشتنی بودهام. داستانی و غیرداستانی، بخصوص ناداستانها که جز خواندنیهای محبوب من هستند؛ اما یکنکته را به تجربه دریافتهام: بنظرم هر متن خلاق، برابر صد متن غیر خلاق و واقعگرایانه ارزش دارد. منظورم از متن خلاق، همان شعر و داستان است.
نوشتههای خلاق میتوانند ما را با سرعتی باورنکردنی به کشف واقعیتهای نامکشوف و ساختارهای تازه و پنهان زندگی برسانند. چیزهایی که در دنیای واقعی وجود دارند اما به راحتی دیده نمیشوند.
سالها پیش چنین اعتقادی نداشتم اما امروز میدانم که هیچ نوع نوشتهای با یک متن خلاق برابری نمیکند.
اگر تا الان تجربهٔ نوشتن متن خلاق را نداشتهاید و به نثر نویسی اکتفا کردهاید، گاه گداری در میان قلمزدنهایتان، لذت نوشتن یک متن داستانی را بچشید.
داستانها و شعرها با مجهز بودن به تخیل، ما را به مکانهای نامعهود و اسرارآمیزی میبرند، که در نهایت جزیی از نزدیکترین بخش وجودی خودمان هستند. بخشهایی که فراموش کردهایم و نادیدهشان گرفتهایم.
جملات زیر از کتاب «ماهیت ادبیات» تودوروف است که کارکردهای اصلی تخیل را بیان میکند:
تخیل ساختی است که تجربهٔ شما را تغییر میدهد.
تخیل ساختی است که تجربهتان را ساختار مند میکند.
تخیل ساختی است که زبان را غنی میکند.
تخیل ساختی است که به پدیدهها و اشیای دور از همانسجام میدهد.
تخیل ساختی است که بین تجربیات ناسازگارتان، سازگاری به وجود میآورد.
تخیل ساختی است که شما را با حقایقی فراتر از جهان جزمی واقعیت، آشنا میکند.
✍ معصومه حامیدوست
@Writing_lovers