This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«برای نوشتن آنچه باید بنویسیم، باید ناپدید شویم.»
گاهی به نقل قول، کتابی یا فیلمی برمیخورم که نمیفهمم چرا ولی با من حرف میزنند. چندسال پیش به این جمله برخوردم و از آن خیلی خوشم آمد.
فکر میکردم معنای آن این باشد که باید روش خودمان را کنار بگذاریم. ولی اگر ما ناپدید شویم چه کسی داستان را بنویسد. انسانها در سطحی زندگی میکنند و شعرها و داستانهایشان در همان سطح است و امیدوارم روزی برسد کسی به آنها بگوید «عمیق تر کار کن» داستانهای امن و پیش بینی شده ننویسید. داستانهایی که هم برای نویسنده و هم خواننده بی خطرند. نویسنده نوآموز هر چه بیشتر تمرین کند، بیشتر میفهمد که «بله، همین جا بود که متوقف شدم. این جا را باید عمیقتر کنم.» همین که یاد میگیرید به نوشتن اعتماد کنید یاد میگیرید وابستگیتان را به نتیجه فراموش کنید و کنار بگذارید، یعنی یاد میگیرید ناپدید شوید.
شاید دلتان بخواهد داستانهای امن و شیرین بنویسید و در مناطق حفاظت شده باقی بمانید، ولی نوشتن از شما چیز دیگری میخواهد، نوشتن میخواهد آزادتان کند و دست آخر نوری بر زندگی شما و دیگران بتاباند.
لرن هرینگ
📚نوشتن با تنفس آغاز میشود
@Writing_lovers
گاهی به نقل قول، کتابی یا فیلمی برمیخورم که نمیفهمم چرا ولی با من حرف میزنند. چندسال پیش به این جمله برخوردم و از آن خیلی خوشم آمد.
فکر میکردم معنای آن این باشد که باید روش خودمان را کنار بگذاریم. ولی اگر ما ناپدید شویم چه کسی داستان را بنویسد. انسانها در سطحی زندگی میکنند و شعرها و داستانهایشان در همان سطح است و امیدوارم روزی برسد کسی به آنها بگوید «عمیق تر کار کن» داستانهای امن و پیش بینی شده ننویسید. داستانهایی که هم برای نویسنده و هم خواننده بی خطرند. نویسنده نوآموز هر چه بیشتر تمرین کند، بیشتر میفهمد که «بله، همین جا بود که متوقف شدم. این جا را باید عمیقتر کنم.» همین که یاد میگیرید به نوشتن اعتماد کنید یاد میگیرید وابستگیتان را به نتیجه فراموش کنید و کنار بگذارید، یعنی یاد میگیرید ناپدید شوید.
شاید دلتان بخواهد داستانهای امن و شیرین بنویسید و در مناطق حفاظت شده باقی بمانید، ولی نوشتن از شما چیز دیگری میخواهد، نوشتن میخواهد آزادتان کند و دست آخر نوری بر زندگی شما و دیگران بتاباند.
لرن هرینگ
📚نوشتن با تنفس آغاز میشود
@Writing_lovers
نویسنده باید مدام در حال کشف باشد. کشف برای بهتر نوشتن، کشف شگردهای نو. همین کشف های کوچک، باید مدام پهلوی هم قرار بگیرند و سبک نوشتن را ارتقا بدهند.
احمد محمود
@Writing_lovers
احمد محمود
@Writing_lovers
👇👇👇👇👇👇👇
امروز آخرین مهلت ثبت نام در کارگاه نقد ادبی است.
(چگونه کتاب بخوانیم و نقد کنیم؟)
در این دوره، متون منتخب ادبیات را میخوانیم و از روشهای مطالعه و نقد آن صحبت میکنیم + معرفی فهرستی از کتابها و مقالات برجستهٔ حوزهٔ ادبیات.
🔸 ۱۰ جلسه
🔸شهریه : ۳۵۰ هزار تومان
🔸مهلت ثبت نام: ۳ شهریور
برای دریافت اطلاعات بیشتر به آیدی زیر مراجعه کنید:
@Nevshtan_admin
کانال نویسندگی و نوشتن|معصومه حامیدوست
امروز آخرین مهلت ثبت نام در کارگاه نقد ادبی است.
(چگونه کتاب بخوانیم و نقد کنیم؟)
در این دوره، متون منتخب ادبیات را میخوانیم و از روشهای مطالعه و نقد آن صحبت میکنیم + معرفی فهرستی از کتابها و مقالات برجستهٔ حوزهٔ ادبیات.
🔸 ۱۰ جلسه
🔸شهریه : ۳۵۰ هزار تومان
🔸مهلت ثبت نام: ۳ شهریور
برای دریافت اطلاعات بیشتر به آیدی زیر مراجعه کنید:
@Nevshtan_admin
کانال نویسندگی و نوشتن|معصومه حامیدوست
از فیلمهای خاطره انگیزی که سال گذشته تماشا کردم ....
https://www.instagram.com/p/CDwisaNJG7L/?igshid=1lq8kh21s6iqy
https://www.instagram.com/p/CDwisaNJG7L/?igshid=1lq8kh21s6iqy
Instagram
Masoome Hamidoost
یکی از فیلمهای خاطره انگیزی که سال گذشته تماشا کردم «آن سوی ابرها»ی مجید مجیدی بود. این فیلم بسیار ساده و عمیق است. دیدنش، رمان« بینوایان» ویکتور هوگو را در خاطرم زنده کرد. البته ربط مستقیمی بین این دو اثر نیست اما هر دو آنها، روایتی دربارهٔ روح آدمی است…
رمان «گاو خونی»
جعفر مدرس صادقی
از میان رختخوابهایی که توی اتاق پهن بود، با احتیاط گذشتم که پا روی کسی نگذارم و خودم را رساندم به آشپزخانه و چراغ را روشن کردم. با نور چراغ آشپزخانه، از روی میز خشایار، همخانه شاعرم، که توی رختخواب پایین میز، خوابیده بود، قلم و کاغذ پیدا کردم، آمدم توی آشپزخانه و در را بستم. کنار پنجره ، روی صندلی لهستانی سردی نشستم و تند تند خوابی را که دیده بودم یادداشت کردم.
به گفتهٔ «دیک دیویس» شاعر و نویسندهٔ انگلیسی دانشگاه اوهایو، «جعفر مدرس صادقی از تلفیق سنت بومی و شیوههای روایی غرب به الگویی خاص دست یافته است.» این رمان درسهای زیادی برای یاددادن به نویسندگان نوآموز دارد. این روزها دارم دوباره میخوانمش و هنوز آن را دوست دارم.
#معرفی_کتاب
@Writing_lovers
جعفر مدرس صادقی
از میان رختخوابهایی که توی اتاق پهن بود، با احتیاط گذشتم که پا روی کسی نگذارم و خودم را رساندم به آشپزخانه و چراغ را روشن کردم. با نور چراغ آشپزخانه، از روی میز خشایار، همخانه شاعرم، که توی رختخواب پایین میز، خوابیده بود، قلم و کاغذ پیدا کردم، آمدم توی آشپزخانه و در را بستم. کنار پنجره ، روی صندلی لهستانی سردی نشستم و تند تند خوابی را که دیده بودم یادداشت کردم.
به گفتهٔ «دیک دیویس» شاعر و نویسندهٔ انگلیسی دانشگاه اوهایو، «جعفر مدرس صادقی از تلفیق سنت بومی و شیوههای روایی غرب به الگویی خاص دست یافته است.» این رمان درسهای زیادی برای یاددادن به نویسندگان نوآموز دارد. این روزها دارم دوباره میخوانمش و هنوز آن را دوست دارم.
#معرفی_کتاب
@Writing_lovers
نکاتی مهم دربارهٔ طرح داستانهایتان
متن زیر بخشهایی انتخاب شده از کتاب «طرح داستان» رابرت اسکولز است که میتواند در نوشتن طرح داستانهایتان، به شما کمک کند:
داستان، از فرایند تغییر میگوید. در آن وضعیت یک انسان تغییر میکند؛ یا خود او به نحوی تغییر میکند؛ یا تلقی ما از او تغییر میکند. اینها حرکتهای اساسی داستاناند. یادگیری خواندن قصه، مستلزم یادگیری «دیدن» این حرکتها، دنبال کردن آنهاست. میخواهم سادهترین و صریحترین توصیۀ ممکن را در باب چگونگی ادراک و تعقیب طرحریزی داستان متذکر شوم. این توصیه شامل کارهایی است که باید وقت خواندن انجام دهید و کارهایی که باید پس از یک بار خواندن بکنید. طعم یک قصه خوب را میتوان چندین بار با لذت چشید، و اغلب هم بار دوم یا سوم از هر نظر بهتر از بار اول است:
🔸به شروع و پایان توجه کنید. حرکت در داستان همیشه «از» به سوی «به» است. دسترسی به آغاز و پایان به شما برای درکِ جهتِ رسیدن «از» تا «به» کمک میکند.
🔸چیزهایی که در داستان رخ میدهند برای کسی رخ می دهند. چند شخصیت اصلی یا حتی یک شخصیت اصلی واحد ممکن است کانون واقعیِ توجه ما باشد. در وضعیت شخصیتهای اصلی (یا شخصیت مرکزی) در آغاز قصه کاوش کنید. این تغییرات تا حدودی روشن میکند که قصه اصلاً دربارۀ چیست.
🔸مراحل همۀ تغییرات مهم را به یاد بسپارید. اگر شخصیتی از یک موقعیت به موقعیت دیگر، یا از یک وضعیت ذهنی به وضعیت ذهنی دیگر رفته باشد، قدمهایی که تا تغییر کامل برمیدارد مهم هستند و باید به آنها توجه کنید.
🔸به چیزهایی که در حرکت قصه اختلال ایجاد میکنند توجه کنید. معمولاً جالب بودن یک قصه را میتوان به دو دلیل دانست: عواملی که کمک میکنند تا به سوی پایانش حرکت کند، و عواملی که چون مانعی بر سر راه آن عمل میکنند و کامل شدن آن را به تأخیر میاندازند. وقتی موانع را به روشنی ببینیم، مطمئنا میتوانیم جهتی را که طرح باید داشته باشد بهتر درک کنیم.
طرح داستان
رابرت اسکولز
@Writing_lovers
متن زیر بخشهایی انتخاب شده از کتاب «طرح داستان» رابرت اسکولز است که میتواند در نوشتن طرح داستانهایتان، به شما کمک کند:
داستان، از فرایند تغییر میگوید. در آن وضعیت یک انسان تغییر میکند؛ یا خود او به نحوی تغییر میکند؛ یا تلقی ما از او تغییر میکند. اینها حرکتهای اساسی داستاناند. یادگیری خواندن قصه، مستلزم یادگیری «دیدن» این حرکتها، دنبال کردن آنهاست. میخواهم سادهترین و صریحترین توصیۀ ممکن را در باب چگونگی ادراک و تعقیب طرحریزی داستان متذکر شوم. این توصیه شامل کارهایی است که باید وقت خواندن انجام دهید و کارهایی که باید پس از یک بار خواندن بکنید. طعم یک قصه خوب را میتوان چندین بار با لذت چشید، و اغلب هم بار دوم یا سوم از هر نظر بهتر از بار اول است:
🔸به شروع و پایان توجه کنید. حرکت در داستان همیشه «از» به سوی «به» است. دسترسی به آغاز و پایان به شما برای درکِ جهتِ رسیدن «از» تا «به» کمک میکند.
🔸چیزهایی که در داستان رخ میدهند برای کسی رخ می دهند. چند شخصیت اصلی یا حتی یک شخصیت اصلی واحد ممکن است کانون واقعیِ توجه ما باشد. در وضعیت شخصیتهای اصلی (یا شخصیت مرکزی) در آغاز قصه کاوش کنید. این تغییرات تا حدودی روشن میکند که قصه اصلاً دربارۀ چیست.
🔸مراحل همۀ تغییرات مهم را به یاد بسپارید. اگر شخصیتی از یک موقعیت به موقعیت دیگر، یا از یک وضعیت ذهنی به وضعیت ذهنی دیگر رفته باشد، قدمهایی که تا تغییر کامل برمیدارد مهم هستند و باید به آنها توجه کنید.
🔸به چیزهایی که در حرکت قصه اختلال ایجاد میکنند توجه کنید. معمولاً جالب بودن یک قصه را میتوان به دو دلیل دانست: عواملی که کمک میکنند تا به سوی پایانش حرکت کند، و عواملی که چون مانعی بر سر راه آن عمل میکنند و کامل شدن آن را به تأخیر میاندازند. وقتی موانع را به روشنی ببینیم، مطمئنا میتوانیم جهتی را که طرح باید داشته باشد بهتر درک کنیم.
طرح داستان
رابرت اسکولز
@Writing_lovers
برای اینکه به دنیای ادبیات بپردازید قبل از هر چیز باید از آنچه در طول مسیر با آن روبرو میشوید، نترسید. حتی اگر محبوب باشید، بالاخره شخصی وجود دارد که کار شما را دوست نداشته باشد و او هیچ فرصتی را برای یادآوری این موضوع از دست نخواهد داد. نویسندهای که با نیتهای جدی به سمت نوشتن میآید، باید درک کند که راه زیادی در پیش است. پس نترس و متوقف نشو.
ایزابل آلنده
@Writing_lovers
ایزابل آلنده
@Writing_lovers
چطور نویسنده خلاقتری باشیم؟
لفظ از ابزار اصلی کار نویسنده است. گاه تلاش برای به کاربردن لفظ به جا و مناسب در داستان، میتواند مسیرهای جدیدی برای روایت یک داستان، در اختیار شما بگذارد. استفاده از جملات با الفاظ مناسب، میتواند یک متن کلیشهای را به روایتی تازه و باطراوت تبدیل کند. به شرطی که برای تقویت این مهارت، وقت صرف کنید و به شیوهٔ به کار رفتن جملات و ترکیبات در رمانها و داستانها دقیق شوید؛ در این صورت خودتان هم هنگام نوشتن، باحساسیت بیشتری با واژهها و جملات برخورد میکنید و فرصت خلق روایتهای خلاقانهتری را پیدا خواهید کرد.
معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
لفظ از ابزار اصلی کار نویسنده است. گاه تلاش برای به کاربردن لفظ به جا و مناسب در داستان، میتواند مسیرهای جدیدی برای روایت یک داستان، در اختیار شما بگذارد. استفاده از جملات با الفاظ مناسب، میتواند یک متن کلیشهای را به روایتی تازه و باطراوت تبدیل کند. به شرطی که برای تقویت این مهارت، وقت صرف کنید و به شیوهٔ به کار رفتن جملات و ترکیبات در رمانها و داستانها دقیق شوید؛ در این صورت خودتان هم هنگام نوشتن، باحساسیت بیشتری با واژهها و جملات برخورد میکنید و فرصت خلق روایتهای خلاقانهتری را پیدا خواهید کرد.
معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
👍1
Forwarded from نویسندگی و نوشتن|معصومه حامیدوست
⭐️⭐️⭐️
کارگاه نقد ادبی
(چگونه کتاب بخوانیم و نقد کنیم؟)
در این دوره، متون منتخب ادبیات را میخوانیم و از روشهای مطالعه و نقد آن صحبت میکنیم + معرفی فهرستی از کتابها و مقالات برجستهٔ حوزهٔ ادبیات.
🔸 ۱۰ جلسه
🔸شهریه : ۳۵۰ هزار تومان
🔸مهلت ثبت نام: ۳ شهریور
برای دریافت اطلاعات بیشتر به آیدی زیر مراجعه کنید:
@Nevshtan_admin
کانال نویسندگی و نوشتن|معصومه حامیدوست
کارگاه نقد ادبی
(چگونه کتاب بخوانیم و نقد کنیم؟)
در این دوره، متون منتخب ادبیات را میخوانیم و از روشهای مطالعه و نقد آن صحبت میکنیم + معرفی فهرستی از کتابها و مقالات برجستهٔ حوزهٔ ادبیات.
🔸 ۱۰ جلسه
🔸شهریه : ۳۵۰ هزار تومان
🔸مهلت ثبت نام: ۳ شهریور
برای دریافت اطلاعات بیشتر به آیدی زیر مراجعه کنید:
@Nevshtan_admin
کانال نویسندگی و نوشتن|معصومه حامیدوست
به نویسندگان و علاقمندان به نویسندگی همواره میگویم، بنویسید! بنویسید! بنویسید! همان طور که میگویم بخوانید! بخوانید! بخوانید!»
نه فقط کتابهای داستانی را بلکه کتاب غیرداستانی هم بخوانید هیچ وقت نمیشود به قدر کافی معلومات کسب کرد. بیرون از دنیای داستان، قصههای واقعی فراوانی وجود دارد کاش وقت برای مطالعه همه آنها وجود داشت.
فای کلرمن
@Writing_lovers
نه فقط کتابهای داستانی را بلکه کتاب غیرداستانی هم بخوانید هیچ وقت نمیشود به قدر کافی معلومات کسب کرد. بیرون از دنیای داستان، قصههای واقعی فراوانی وجود دارد کاش وقت برای مطالعه همه آنها وجود داشت.
فای کلرمن
@Writing_lovers
تجربه خواندن
سالها پیش کتابی خواندم که بر الگوی ذهنیام تأثیر زیادی داشت. آن روزها خواندنش باعث شده بود پر از ایدههای جدید شوم و با شجاعت برای اجرایی کردن آنها اقدام کنم. نام این کتاب «موفقیت با ذهنیت مثبت» ناپلئون هیل بود.
با طرح کردن پیشنهادهایم تشویق میشدم و همین تشویقها در بعضی موارد دشمنانی برایم رقم زده بود، اما من به کلی آدم دیگری شده بودم و از طرح و عملی کردن ایدههایم، راضی بودم.
یک روز که منتظر سرویس دانشگاه بودم باران شدیدی شد و تصمیم گرفتم به هتل بزرگ شهر که روبروی ایستگاه بود بروم تا زیر باران خیس نشوم. مرد پشت پیشخوان با خوشرویی مرا پذیرفت.
در زمانی که در انتظار بودم متوجه نکتهای درباره وضع لابی هتل شدم که از بیرون به چشم نمیآمد. سالن انتظار این هتل بزرگ، تاریک و بی نور بود و از هر طرف در محاصرهٔ شیشههای دودی قرار داشت. اتوبوس دانشگاه سر رسید و من از مرد خوشروی پشت پیشخوان خداحافظی کردم.
فکرم به شدت مشغول شده بود. بعد از کلاس با عجله، به کتابخانه دانشگاه رفتم و چند کتاب دربارهٔ نورپردازی هتلهای بزرگ جهان انتخاب کردم و تا پایان هفته خواندمشان. حالا با اطلاعاتی که داشتم بار دیگر پا به درون هتل گذاشتم. مرد خوشرو پشت پیشخوان مشغول نوشتن بود. سلام کردم. باخوشرویی جوابم را داد و من درباره وضعیت نورپردازی هتل برایش گفتم و بعد هم اضافه کردم در صورتی که نیاز به کمک داشته باشند میتوانم راهنماییشان کنم. مرد، با متانت به پیشنهاد همکاریام گوش داد و در پایان محترمانه جوابم کرد و خداحافظی کردیم.
برایم مهم نبود «نه» شنیدهام. مهم این بود که من آنچه را درست میدانستم انجام دادهام. چنان خوشحال بودم که انگار مسئول هتل با من قراداد میلیونی بسته است. از خودم راضی بودم و این بیش از هر چیز ارزش داشت.
دو ماه بعد، شیشههای دودی هتل تعویض شده بود و از بیرون میتوانستی لوسرها و نورپردازی درخشان درون هتل را ببینی. معلوم بود پیشنهادم مسئولان هتل را به فکر انداخته بود و آنها برای تغییر ظاهر هتل بزرگ شهر دست به کار شده بودند. اتفاق خوبی بود. این طراحی، زیبایی خیابان شهر را بیشتر کرده بود و همین برایم کافی بود.
امروز بعد از سالها حین پیاده روی از کنار آن هتل گذشتم، از پشت شیشه به درونش نگاه کردم. روشنایی درون هتل کدرتر شده بود اما آن روز بارانی و تلاشم برای زیر و رو کردن کتابهای خاک گرفتهٔ کتابخانه به وضوح هر چه تمامتر در خاطرم میدرخشید. حس قدرتمندی بود.
کافی است کتابی را در زمان مناسبش بخوانی تا تأثیرات شگفت انگیزش را در کارکرد ذهن، اعمال و رفتارت ببینی. اما برای اینکه شانس خواندن کتابها در زمان مناسب را داشته باشیم، چه باید بکنیم؟
باید پیوسته مطالعه کنیم. هر چه بیشتر مطالعه کنیم، شانس بیشتری برای خواندن کتابها در وقت دقیقش خواهیم داشت. کتابهایی که به ما میگویند دقیقتر به جهان اطرافمان نگاه کنیم و با شجاعت بیشتری استعدادهایمان را به کار بگیریم.
معصومه حامی دوست
@Writing_lovers
سالها پیش کتابی خواندم که بر الگوی ذهنیام تأثیر زیادی داشت. آن روزها خواندنش باعث شده بود پر از ایدههای جدید شوم و با شجاعت برای اجرایی کردن آنها اقدام کنم. نام این کتاب «موفقیت با ذهنیت مثبت» ناپلئون هیل بود.
با طرح کردن پیشنهادهایم تشویق میشدم و همین تشویقها در بعضی موارد دشمنانی برایم رقم زده بود، اما من به کلی آدم دیگری شده بودم و از طرح و عملی کردن ایدههایم، راضی بودم.
یک روز که منتظر سرویس دانشگاه بودم باران شدیدی شد و تصمیم گرفتم به هتل بزرگ شهر که روبروی ایستگاه بود بروم تا زیر باران خیس نشوم. مرد پشت پیشخوان با خوشرویی مرا پذیرفت.
در زمانی که در انتظار بودم متوجه نکتهای درباره وضع لابی هتل شدم که از بیرون به چشم نمیآمد. سالن انتظار این هتل بزرگ، تاریک و بی نور بود و از هر طرف در محاصرهٔ شیشههای دودی قرار داشت. اتوبوس دانشگاه سر رسید و من از مرد خوشروی پشت پیشخوان خداحافظی کردم.
فکرم به شدت مشغول شده بود. بعد از کلاس با عجله، به کتابخانه دانشگاه رفتم و چند کتاب دربارهٔ نورپردازی هتلهای بزرگ جهان انتخاب کردم و تا پایان هفته خواندمشان. حالا با اطلاعاتی که داشتم بار دیگر پا به درون هتل گذاشتم. مرد خوشرو پشت پیشخوان مشغول نوشتن بود. سلام کردم. باخوشرویی جوابم را داد و من درباره وضعیت نورپردازی هتل برایش گفتم و بعد هم اضافه کردم در صورتی که نیاز به کمک داشته باشند میتوانم راهنماییشان کنم. مرد، با متانت به پیشنهاد همکاریام گوش داد و در پایان محترمانه جوابم کرد و خداحافظی کردیم.
برایم مهم نبود «نه» شنیدهام. مهم این بود که من آنچه را درست میدانستم انجام دادهام. چنان خوشحال بودم که انگار مسئول هتل با من قراداد میلیونی بسته است. از خودم راضی بودم و این بیش از هر چیز ارزش داشت.
دو ماه بعد، شیشههای دودی هتل تعویض شده بود و از بیرون میتوانستی لوسرها و نورپردازی درخشان درون هتل را ببینی. معلوم بود پیشنهادم مسئولان هتل را به فکر انداخته بود و آنها برای تغییر ظاهر هتل بزرگ شهر دست به کار شده بودند. اتفاق خوبی بود. این طراحی، زیبایی خیابان شهر را بیشتر کرده بود و همین برایم کافی بود.
امروز بعد از سالها حین پیاده روی از کنار آن هتل گذشتم، از پشت شیشه به درونش نگاه کردم. روشنایی درون هتل کدرتر شده بود اما آن روز بارانی و تلاشم برای زیر و رو کردن کتابهای خاک گرفتهٔ کتابخانه به وضوح هر چه تمامتر در خاطرم میدرخشید. حس قدرتمندی بود.
کافی است کتابی را در زمان مناسبش بخوانی تا تأثیرات شگفت انگیزش را در کارکرد ذهن، اعمال و رفتارت ببینی. اما برای اینکه شانس خواندن کتابها در زمان مناسب را داشته باشیم، چه باید بکنیم؟
باید پیوسته مطالعه کنیم. هر چه بیشتر مطالعه کنیم، شانس بیشتری برای خواندن کتابها در وقت دقیقش خواهیم داشت. کتابهایی که به ما میگویند دقیقتر به جهان اطرافمان نگاه کنیم و با شجاعت بیشتری استعدادهایمان را به کار بگیریم.
معصومه حامی دوست
@Writing_lovers
❤1
هیچ کدام از روشهایی که نویسندگان دیگر توصیه کردهاند، شما را به استیون کینگ تبدیل نمیکند. پس بهتر است برای نوشتن، آیینهای ویژه خود را خلق کنید. بر عهده شماست که تصمیم بگیرید چه چیزی شما را در موج درست قرار خواهد داد.
ایرن مونت
@Writing_lovers
ایرن مونت
@Writing_lovers
نوشتن مداوم، با آشکار کردن بخش پنهان تجربیاتتان، مطالب جالب و تازهای دربارهٔ خودتان به شما میگوید. پس هر روز وقتی برای نوشتن، در نظر بگیرید.
معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
معصومه حامیدوست
@Writing_lovers