«برای رسیدن به کمال، باید از روی آثار شاعران بزرگ گذشته رونویسی کنیم.»
دانته
همه نویسندگان بزرگ از روی شاهکارهای نویسندگان پیش از خود رونویسی کرده اند. چخوف در جوانی برای یادگیری بهتر، از روی برخی آثار تولستوی رونویسی می کرده است.
هانتر تامپسون هم به رونویسی کردن از رمان های ارنست همینگوی معروف بود. او این کار را فقط برای شناختن و فرا گرفتن واژه ها انجام می داد. او از روی رمان های “خورشید هم طلوع می کند” و” وداع با اسلحه” همینگوی یک دور کامل نوشت به امید اینکه بتواند معرفت و بینش بت ادبی خود را بیش از پیش درک کند.
ویلیام کین -مدرس زبان و ادبیات انگلیسی دانشگاه شهر نیویورک- میگوید «این شیوه میتواند تأثیری انفجاری در نویسندگی افراد بگذارد و همان کاری را برایشان بکند که برای چاسر، شکسپیر، میلتون، سویفت، تی. اس. الیوت و بیشمار نویسندهی دیگر کرده.»
رونویسی همانند بازخوانی یکی از راههایی است که سبب می شود تا رمز و راز نوشته ها برما آشکار شود.
دانته
همه نویسندگان بزرگ از روی شاهکارهای نویسندگان پیش از خود رونویسی کرده اند. چخوف در جوانی برای یادگیری بهتر، از روی برخی آثار تولستوی رونویسی می کرده است.
هانتر تامپسون هم به رونویسی کردن از رمان های ارنست همینگوی معروف بود. او این کار را فقط برای شناختن و فرا گرفتن واژه ها انجام می داد. او از روی رمان های “خورشید هم طلوع می کند” و” وداع با اسلحه” همینگوی یک دور کامل نوشت به امید اینکه بتواند معرفت و بینش بت ادبی خود را بیش از پیش درک کند.
ویلیام کین -مدرس زبان و ادبیات انگلیسی دانشگاه شهر نیویورک- میگوید «این شیوه میتواند تأثیری انفجاری در نویسندگی افراد بگذارد و همان کاری را برایشان بکند که برای چاسر، شکسپیر، میلتون، سویفت، تی. اس. الیوت و بیشمار نویسندهی دیگر کرده.»
رونویسی همانند بازخوانی یکی از راههایی است که سبب می شود تا رمز و راز نوشته ها برما آشکار شود.
قبلِ اینکه شروع به نوشتن کنید، بخوانید؛ هم داستان کوتاه و هم رمان. تا حد مستی داستان بخوانید. اگر این کار را انجام دهید، خونتان پرِ الکل داستان میشود و تصاویری را که ذهنتان آکنده از آنهاست، باور میکنید.
هالی برنت
هالی برنت
چه بسیار کسان که با خواندن یک کتاب، دورانی نو در زندگی خود گشودهاند.
هنری دیوید تورومن
هنری دیوید تورومن
هیچ کس نمیتواند یک کتاب عمیق را بفهمد، مگر آن که بخشی از محتوای آن را دیده یا زیسته باشد.
ازرا پاند
ازرا پاند
آیا در نوشتن به قدر کافی استعداد دارم؟
استعداد بزرگ، بدون ارادهی بزرگ وجود ندارد.
بالزاک
نگرانی از کمبود استعداد، دغدغهی اصلی کسانی است که با نوشتن سر و کار دارند. اگر شما هم گاهی به این فکر میافتید که به قدر کافی استعداد ندارید، خواندن این مطلب میتواند برایتان مفید باشد.
اول از همه خوب است بدانید که حتی نویسندگان بسیار بزرگ و مشهور هم، هر چند وقت یکبار در دام این وسوسه میافتادند که استعداد نوشتن ندارند. اما راه مقابله با این نگرانی چیست؟
قدم اول اینکه به افسانه های مربوط به استعداد به کلی بی اعتنا باشید و ترس از بی استعداد بودن را کنار بگذارید. امبرتو اکو میگوید:« الهام واژهی بدی است که نویسندههای حقه باز به کار میبرند تا از نظر هنری در خور ستایش جلوه کنند.»
هیچ وقت نگذارید ترس از نداشتن استعداد، کارتان را متوقف کند. این نکته ساده را به خاطر بسپارید که «نبوغ ده درصد الهام و نود درصد تلاش کردن است.»
نویسندگان بزرگ همگی اهل سخت کوشی بودهاند و آن طور که از شرح حالشان پیداست وقتی پای نوشتن در میان بود، به رغم کمبود وقت و فراز و فرود زندگیشان، مانند یک کارمند پشت میز کارشان می نشستند و براساس نظم شخصی و اصول مشخصی مینوشتند و به این بهانهها متوسل نمی شدند که« نوشتن حال میخواهد» یا «وقتی مینویسند که الهام به سراغشان بیاید»
قدم بعدی این است که تا میتوانید بخوانید. برای افزایش خلاقیت خود برنامهی مطالعاتی جدی و دائمی داشته باشید. منابع معتبر و درجه یک را برای خواندن انتخاب کنید. مقالات خوب، شعر خوب، داستانهای خوب بخوانید. متون کهن منابع دسته اولی برای چنین مطالعاتی هستند.
نگران بی استعداد بودن نباشید.
زیاد بخوانید.
و زیاد بنویسید.
این را بدانید هیچکاری نیست که شیفته آن باشید و با تلاش از پسش برنیایید و در پایان شاید اشاره به این جملهی رابرت بنچلی خالی از لطف نباشد:« پانزده سال طول کشید تا بفهمم استعداد نوشتن، ندارم اما نتوانستم این کار را رها کنم چون بیش از حد معروف شده بودم.»
استعداد بزرگ، بدون ارادهی بزرگ وجود ندارد.
بالزاک
نگرانی از کمبود استعداد، دغدغهی اصلی کسانی است که با نوشتن سر و کار دارند. اگر شما هم گاهی به این فکر میافتید که به قدر کافی استعداد ندارید، خواندن این مطلب میتواند برایتان مفید باشد.
اول از همه خوب است بدانید که حتی نویسندگان بسیار بزرگ و مشهور هم، هر چند وقت یکبار در دام این وسوسه میافتادند که استعداد نوشتن ندارند. اما راه مقابله با این نگرانی چیست؟
قدم اول اینکه به افسانه های مربوط به استعداد به کلی بی اعتنا باشید و ترس از بی استعداد بودن را کنار بگذارید. امبرتو اکو میگوید:« الهام واژهی بدی است که نویسندههای حقه باز به کار میبرند تا از نظر هنری در خور ستایش جلوه کنند.»
هیچ وقت نگذارید ترس از نداشتن استعداد، کارتان را متوقف کند. این نکته ساده را به خاطر بسپارید که «نبوغ ده درصد الهام و نود درصد تلاش کردن است.»
نویسندگان بزرگ همگی اهل سخت کوشی بودهاند و آن طور که از شرح حالشان پیداست وقتی پای نوشتن در میان بود، به رغم کمبود وقت و فراز و فرود زندگیشان، مانند یک کارمند پشت میز کارشان می نشستند و براساس نظم شخصی و اصول مشخصی مینوشتند و به این بهانهها متوسل نمی شدند که« نوشتن حال میخواهد» یا «وقتی مینویسند که الهام به سراغشان بیاید»
قدم بعدی این است که تا میتوانید بخوانید. برای افزایش خلاقیت خود برنامهی مطالعاتی جدی و دائمی داشته باشید. منابع معتبر و درجه یک را برای خواندن انتخاب کنید. مقالات خوب، شعر خوب، داستانهای خوب بخوانید. متون کهن منابع دسته اولی برای چنین مطالعاتی هستند.
نگران بی استعداد بودن نباشید.
زیاد بخوانید.
و زیاد بنویسید.
این را بدانید هیچکاری نیست که شیفته آن باشید و با تلاش از پسش برنیایید و در پایان شاید اشاره به این جملهی رابرت بنچلی خالی از لطف نباشد:« پانزده سال طول کشید تا بفهمم استعداد نوشتن، ندارم اما نتوانستم این کار را رها کنم چون بیش از حد معروف شده بودم.»
به كتابسوزها نپيونديد به كتابخانهتان برويد و هر كتابي را بخوانيد...
دوايت ايزنهاور
دوايت ايزنهاور
از نوشتن هم به اندازهی خواندن بياموزيد.
لرد اكتن
لرد اكتن
از دیدگاه من، بزرگترین دلیل برای اینکه تمایل به استعداد میتواند مضر باشد، خیلی ساده است:
با معطوف کردن همهی نورها به سمت استعداد، ما این ریسک را قبول میکنیم که هر چیز دیگری در سایه بماند.
ما ناخواسته این پیام را میفرستیم که عوامل دیگر از جمله سرسختی به اندازهای که واقعا اهمیت دارند، مهم نیستند.
📖 سرسختی-آنجلا داکورث
با معطوف کردن همهی نورها به سمت استعداد، ما این ریسک را قبول میکنیم که هر چیز دیگری در سایه بماند.
ما ناخواسته این پیام را میفرستیم که عوامل دیگر از جمله سرسختی به اندازهای که واقعا اهمیت دارند، مهم نیستند.
📖 سرسختی-آنجلا داکورث
به طور متوسط روزی چندساعت کار کنیم؟
ران باس نویسنده تراز اول هالیوود ۱۴
ساعت و هفت روز هفته را كار میكند.
اریك راث نیمه شب از بستر برمیخیزد، چند ساعتی مینویسد، چرت میزند و دوباره در صبح شروع و در شب ادامهمیدهد.
نویسندگان موفق منضبطترین افرادند. آنها از وقت، نهایت استفاده را میبرند. صفحات سفید كاغذ را روبهروی خودمیبینند، روزانه مقدار مشخصی مینویسند و دست نوشتههایی عالی تحویل میدهند.
@Writing_lovers
ران باس نویسنده تراز اول هالیوود ۱۴
ساعت و هفت روز هفته را كار میكند.
اریك راث نیمه شب از بستر برمیخیزد، چند ساعتی مینویسد، چرت میزند و دوباره در صبح شروع و در شب ادامهمیدهد.
نویسندگان موفق منضبطترین افرادند. آنها از وقت، نهایت استفاده را میبرند. صفحات سفید كاغذ را روبهروی خودمیبینند، روزانه مقدار مشخصی مینویسند و دست نوشتههایی عالی تحویل میدهند.
@Writing_lovers
«گاهی ۱۰ صفحه چرندیات محض مینویسم تا به یک جملۀ خوب برسم.»
آنی سکستون
آنی سکستون
برای نوشتن منتظر خُلق مناسب نمیشوم. اگر این کار را بکنید به هیچجا نمیرسید. ذهن باید بداند که باید بنشیند و کار کند.
پرل باک
پرل باک
چه چیز باعث میشود کتاب زنده باشد؟ خیلی اوقات این سؤال به ذهن میرسد. به نظرم پاسخش ساده است. کتاب با توصیه پرشور یک خواننده به خواننده دیگر زندگی میکند. هیچ چیز نمی تواند این انگیزه اساسی را در انسان خفه کند.
هنری میلر
هنری میلر
خطرناکترین ابزار کار نویسنده
صفحه سفید کاغذ خطرناکترین ابزار کار نویسنده است و رویارویی با آن جسارت و شجاعت میخواهد. میگویند نویسنده ای ژاپنی که پس از موفقیتهای پیاپی، مدت درازی نتوانسته بود بنویسد، یک روز پاییزی غیبش زد و سال بعد وقتی برفها آب شد، جسدش را در ارتفاعات کوهستان پیدا کردند و یادداشتی به ژاکتش وصل بود که او در آن نوشته بود:«من دیگر تحمل دیدن صفحه سفید کاغذ را نداشتم و دست به این کار زدم.»
کاغذ سفید از آن جهت هراسانگیز است که قدرت آن را دارد تا ذهنمان را به هزار جای ناممکن ببرد.
در این حالت ما با هجوم ایدهها روبرو هستیم و انتخاب یکی از آنها برای نوشتن، سخت است و گاه حتی میتواند نوشتن را به کاری ناممکن تبدیل کند.
برخلاف آنچه معمولا تصور میشود مشکل اساسی در نوشتن، کمبود ایدهها نیست بلکه در بیشتر مواقع آنچه ما را کلافهی میکند انبوه موضوعاتی است که محاصرهمان کردهاند و ما نمیدانیم کدام را برای نوشتن انتخاب کنیم.
یکی از مهمترین راهها برای حل اینمشکل و ریختن ترستان از صفحه سفید کاغذ، این است که اول افکارتان را هر چه که هست روی کاغذ یادداشت کنید و به فکر ترتیبش نباشید. سعی کنید تا میتوانید بنویسید و وسواس را برای شروع نوشتن کنار بگذارید.
با خودتان عهد کنید من تا پایان این صفحه مینویسم ، من تا پانصد کلمه مینویسم، یا راس ساعت سه شروع می کنم و بیست دقیقه کامل مینویسم و نگران چه نوشتن نباشید فقط بنویسید و کاغذ سیاه کنید.
این کار روش خوبی است تا ترس تان از صفحه سفید بریزد. این را بدانید که خود عمل نوشتن باعث خلاقیت میشود و کمی که پیش بروید به ایدههای جالبی برای نوشته های بعدیتان دست پیدا میکنید.
صفحه سفید کاغذ خطرناکترین ابزار کار نویسنده است و رویارویی با آن جسارت و شجاعت میخواهد. میگویند نویسنده ای ژاپنی که پس از موفقیتهای پیاپی، مدت درازی نتوانسته بود بنویسد، یک روز پاییزی غیبش زد و سال بعد وقتی برفها آب شد، جسدش را در ارتفاعات کوهستان پیدا کردند و یادداشتی به ژاکتش وصل بود که او در آن نوشته بود:«من دیگر تحمل دیدن صفحه سفید کاغذ را نداشتم و دست به این کار زدم.»
کاغذ سفید از آن جهت هراسانگیز است که قدرت آن را دارد تا ذهنمان را به هزار جای ناممکن ببرد.
در این حالت ما با هجوم ایدهها روبرو هستیم و انتخاب یکی از آنها برای نوشتن، سخت است و گاه حتی میتواند نوشتن را به کاری ناممکن تبدیل کند.
برخلاف آنچه معمولا تصور میشود مشکل اساسی در نوشتن، کمبود ایدهها نیست بلکه در بیشتر مواقع آنچه ما را کلافهی میکند انبوه موضوعاتی است که محاصرهمان کردهاند و ما نمیدانیم کدام را برای نوشتن انتخاب کنیم.
یکی از مهمترین راهها برای حل اینمشکل و ریختن ترستان از صفحه سفید کاغذ، این است که اول افکارتان را هر چه که هست روی کاغذ یادداشت کنید و به فکر ترتیبش نباشید. سعی کنید تا میتوانید بنویسید و وسواس را برای شروع نوشتن کنار بگذارید.
با خودتان عهد کنید من تا پایان این صفحه مینویسم ، من تا پانصد کلمه مینویسم، یا راس ساعت سه شروع می کنم و بیست دقیقه کامل مینویسم و نگران چه نوشتن نباشید فقط بنویسید و کاغذ سیاه کنید.
این کار روش خوبی است تا ترس تان از صفحه سفید بریزد. این را بدانید که خود عمل نوشتن باعث خلاقیت میشود و کمی که پیش بروید به ایدههای جالبی برای نوشته های بعدیتان دست پیدا میکنید.
واژه انگلیسی نوشتن، برگرفته از لغت آلمانی Writan به معنای خاریدن و کاویدن است. به عبارت دیگر هر نوشته از یک تحریک ذهنی صورت میپذیرد. این فرایند به همراه تفکر و تخیل، معنای واقعی خود را پیدا میکند.