نویسندگی ‌و‌ نوشتن|معصومه‌ حامی‌دوست
2.68K subscribers
4.14K photos
262 videos
80 files
399 links
کانال تلگرامی نویسندگی و نوشتن

💌📚📕مجموعه‌ای ارزشمند از فیلم‌ها، کتاب‌ها و نقل قول‌های نویسندگان بزرگ


معصومه حامی‌دوست
دکتری زبان و ادبیات فارسی
Download Telegram
چطور زودتر کتابم را بنویسم؟
(اَبَر کتابِ من چه شکلی است؟)

کار اصلی نویسنده به دنیا آوردن دنیاها، قهرمانان، داستان‌ها و ماجراهاست. با اینهمه گاهی وقتها ماجراهایی داریم اما نمی‌دانیم چطور باید آن را در قالب کتابی سرو سامان بدهیم.

چگونه باید انگیزهٔ لازم‌ برای شروع، ادامه و پایان دادن کتاب‌مان را بدست بیاوریم؟چطور باید آن را بنویسیم؟

بهترین راه برای خلق یک کتاب، سرمشق قرار دادن کتاب دیگر است. کتابی را که دوست داری انتخاب کن. به آن نمونهٔ بیرونی نگاه کن و از آن الهام بگیر. به طرح جلدش فکر کن، به اینکه تیترها و فصل‌ها چطور باشد.

باید بتوانی کتابت را به صورت یک‌مجموعهٔ آماده، در ذهنت تصور کنی. شکل بیرونی کتاب مورد علاقه‌ات می‌تواند الهام بخش خوبی باشد. وقتی داشتم روی کتاب «سرچشمه‌های آفرینش ادبی» کار می‌کردم مجموعه کتاب‌های‌ «عصر داستان» را مدنظر داشتم و اشتیاق عجیبی داشتم تا حرفهایم را با زبان صمیمی نویسندگان آن بیان کنم. دیدن آن مجموعه، برای ادامه کار به من انگیزه می‌داد و باعث می‌شد تا بتوانم با سرعت بیشتری به جمع و‌جور کردن کارم بپردازم.

کتابم‌ چیزی خواهد بود مثل این... این تصویر بیرونی و عینی بسیار اهمیت دارد. کمکت می‌کند تا بتوانی کتابت را از پیش، ببینی و تجسمش کنی و به تو برای نوشتن کتابت انگیزه می‌دهد و دیر یا زود آن را خلق خواهی کرد.


معصومه حامی دوست

@Writing_lovers
روزتان را با محصولی که برداشت می‌کنید قضاوت نکنید بلکه‌به بذرهایی که می‌کارید توجه کنید.


رابرت لوئی استیونسون

@Writing_lovers
برای نوشتن یک داستان خوب، باید هر چه‌ زودتر چند داستان بد بنویسید.


معصومه حامی دوست


@Writing_lovers
پیشنهاد(٢)


منظومه ی «لیلی ومجنون» یکی از شاهکارهای ادبیات وشعرفارسی و سروده ی «حکیم نظامی» است.
منظومه ای عاشقانه که داستان لیلی و مجنون را به رشته ی نظم درآورده است.
با غور و جستجو دراین اثر گران‌سنگ، غرقِ زیبایی های موّاج آن می شویم. و دل به دریای بیکران گزیده گویی می زنیم.

«کم گوی و گزیده گوی چون دُر
کز گفته ی تو جهان شود پُر»

لیلی و مجنون بر وزنِ(مستفعل/فاعلات/مفعول) است و در بحر(هزج/مسدس/اخرب/مقبوض/محذوف) می باشد.
وزنی شاد و طرب انگیز، که مخصوص داستان‌های «بزمی و غنایی» است. وزنی که از وزن «رباعی»، دو هجا کم دارد؛ که اگر دوهجا براین وزن بیفزاییم، به وزنِ رباعی خواهیم رسید.
وقتی «نظامی» درمقدمه ی «لیلی ومجنون» می گوید:

ای نامِ تو بهترین سرآغاز
بی نامِ تو نامه کی کنم باز

با اضافه کردنِ مثلا(ای دوست) وزنِ شعر، به وزنِ «رباعی» تغییرپیدا می کند:

ای نامِ تو بهترین سرآغاز، ای دوست!
بی نامِ تو نامه کی کنم باز، ای دوست!

این افزودن کلام و وزن می‌تواند مزیت هایی داشته باشد:
١_تضمین

٢_مضمون پردازی

٣_جابجایی و بازی باکلمات و به دست آوردن شعری تازه از دلِ آن

۴_یادگیری وتمرینِ وزن رباعی

۵_خواندن ومطالعه ی شعرِپیشینیان و آموختن آرایه های ادبی، افزایش وبسط دایره ی واژگانی و از بَرکردنِ شعر بزرگانِ ادبیات فارسی که معمولا در خواندنِ آثارِ ایشان دچار تنبلی هستیم.

١٣٩٩/۴/١١
چگونه‌ لئو تولستوی به رمان «آنا کارنینا» رسید؟


یک روز صبح، چشم تولستوی به یک جلد از کتاب پوشکین افتاد و با باز کردن آن، این جمله را در ابتدای کتاب دید: «میهمانان در کلبه جمع شدند ...»

او در دفتر خاطراتش نوشت: «پوشکین داستانش را با توصیف میهمانان و اتاق‌ها آغاز می‌کند و بلافاصله آنها را به حرکت درمی‌آورد. این نحوهٔ نوشتن او است.»

همان شب، او قطعه‌ای را که روی کاغذ نوشته شده بود به همسرش نشان داد: «همه در خانه اوبولسکی جمع شده ‌بودند.»

درست است، در ویرایش نهایی، این جمله جای خود را به عبارت ابتدایی رمان آناکارنینا داد: «همه خانواده‌های خوشبخت مثل هم‌اند، اما خانواده‌های شوربخت هر كدام بدبختی خاص خود را دارند.»


@Writing_lovers
کلام توی ای کاتب همچون گل باشد که چون شکفت، دل جويد و سپس که پژمرد، صد دانه از آن بماند و بپراکند. نه همچون خار که در پای مردمان خلد و چون از بيخ برکنی، هيچ نماند. هر چيز که به زبان گويی، از روح برداشته‌ای، اما هر چيز که به قلم نويسی، بر روح نهاده‌ای. زنهار کلام را به خاطر نان نفروشی و روح را به خدمت جسم در نياوري. اگر می‌فروشی، همان بهْ که بازوی خود را، اما قلم را هرگز!


رساله پولس رسول به کاتبان
بخشی از وصیت‌نامه فرهنگی آل احمد

@Writing_lovers
دوستان نویسنده‌تان را توسعه دهید

«دوستان نویسنده، همه چیز هستند! همه می‌دانیم که عمل نوشتن رمان، عملی انفرادی است و کاری است که باید در تنهایی انجامش دهید، اما وقتی از غار خود بیرون خزیدید، مهم است که دوستانی آن بیرون منتظر شما باشند و مطالب‌تان را دریافت کنند، آماده خواندن و تشویق شما باشند، کسانی در صورت نیاز راهنمایی‌تان کنند و چیزهایی را به شما یادآوری کنند.

کیمری مارتین


@Writing_lovers
خواندن هوشمندانه


ویرجینیا وولف در رمان‌ «کتاب‌خوان معمولی» (که عنوانش را از سطری از «زندگی گری» اثر ساموئل جانسون، وام گرفته است ) از همهٔ آن اتاق‌هایی نوشت که محقرتر از آنند که کتابخانه نام بگیرند اما پر از کتابند.

او گفت کتابخوان معمولی با منتقد و پژوهشگر فرق دارد، کمتر تحصیل کرده و طبیعت چندان استعدادی به او عطا نکرده است او برای لذت خود می‌خواند نه برای کسب معرفت یا تصحیح نظرات دیگران.»

این جملات در مقدمه کتاب «اعترافات یک کتابخوان معمولی» آنه فدیمن آمده است. ویرجینیا وولف در اینجا از بطن کتاب‌خوانی حرف می‌زند. یعنی «خواندن بر پایه لذت». این یک از معدود و هیجان انگیزترین دستاوردهایی است که یک کتابخوان می‌تواند به آن دست پیدا کند.

افراد سرشناس و کتابخوان زیادی را می‌شناسم که گفته‌اند: «آخرین باری که کتابی را با لذت خوانده‌ایم، به یاد نمی‌آوریم.» آنان در دنیای کتابها غرق‌اند، اما ‌خواندن، به آنها سرخوشی نمی‌دهد و حالشان را خوب نمی‌کند. بنظرم پژوهش‌های دانشگاهی در این بی‌اشتهایی بی‌تأثیر نیست و خوشحالم که کنجکاوی‌ام برای دنبال کردن روش‌های متنوع ادبیات، بر ذوق خواندنم خدشه‌ای وارد نکرده است.

ضروری است همه ما ساعاتی از روز را «یک کتابخوان معمولی» باشیم و بی‌دغدغه کابردی یا فنی بودن نوشته‌ای، نقد، حجم صفحات و ... با کتابی سر کنیم. راستی که چقدر تهی و تنهاست آنکه از خواندن کتاب‌ها لذتی نمی‌برد و چه‌قدر تنهاتر آنکه زمانی ظرافت‌های یک اثر را درک می‌کرد اما دیرزمانی است که الهه «لذت» او را ترک کرده و هوشمندانه‌ترین نوع خواندن را از یاد برده‌ است.


معصومه حامی‌دوست


@Writing_lovers
  آنچه هنر داستان نویسی را به وجود می آورد، جزئیات واقعی و قابل مشاهده در حقیقت است. اتفاقات محسوس هستند که جهان ما را می سازند و همچنین، ابزار مورد نیاز نویسندگان برای خلق داستان ها به شمار می آیند.

فلانری اوکانر

@Writing_lovers
فهرستی برای آیین‌های خود ترتیب دهید.



درباره زندگی‌تان فکر کنید. چه چیزهایی به زندگی شما رنگ می‌دهد؟ مسائلی که مخصوص شماست. لذت‌های زندگی‌تان آن طور که شما مزمزه‌اش کرده‌اید یا حتی رنج‌هایتان، اولین چیزهایی که خودتان کشف کردید.

سعی کنید آنها را با جملات کوتاه چهار پنج کلمه‌ای بنویسید. جزییات مربوط به حواستان یعنی صداها و رنگها را به آن‌ اضافه کنید. این روش ایده‌های داستانی زیادی در خود نهفته دارد و باعث می‌شود مردم احساسات شما را با صمیمیت بپذیرند.

ممکن است تجربه شما خیلی شخصی باشد اما بیرون از تجربهٔ اغلب خوانندگان نیست. با صحنه‌های واقعی که دیگران هم آن را تجربه کرده‌اند، آنها را با خود همراه کنید و حرفهایی بزنید که مدتهاست دلشان می‌خواسته، بشنوند.

از افکاری بگویید که برایتان معنی دارد. از عقایدتان درباره حیوانات خانگی، از اینکه دوست دارید نیمه‌شب‌ها بستنی بخورید یا از کتابهایی که دوست‌داشتید در کودکی بخوانید، چیزهایی که هرگز فراموشش نمی‌کنید، سفرهای عجیب و غریبی که داشته‌اید، بوهایی که برایتان معنای خاصی دارند. چیزهایی عجیبی که در کمدتان نگه داشته‌اید و ...

اینها چیزهایی هستند که به زندگی شما نظم و رنگ و ‌بو می‌دهند و‌ قابل اهمیت‌اند و می‌توانند ساحل امن و پرآرامشی باشند تا دیگری در هیاهوی زندگی، لحظه‌ای درنگ کند و در آن بیاساید.


معصومه حامی‌دوست


@Writing_lovers
تنها هدیه مهم برای نویسنده، یک ردیاب ضد سرقت است.

ارنست همینگوی


@Writing_lovers
امروز چهاردهم تیرماه، سالروز تولّد صادق چوبک است. چند سال پیش مقاله‌ای باعنوان «تحلیل و بررسی دلالت‌های ضمنیِ رمان تنگسیر» نوشتم. اگر این رمان چوبک را خوانده‌اید، خواندن این مقاله نیز خالی از لطف نخواهد بود. شما می‌توانید این مقاله را از آدرس زیر پیاده کنید و بخوانید.👇

http://ensani.ir/fa/article/author/188555

📗شعر، فرهنگ و ادبیات
@mohsenahmadvandi
ابتدا باید برای خودمان بنویسیم. این تنها راه خوب نوشتن است.


گوستاو فلوبر


@Writing_lovers
کتابی مثل بلوط


شیوه دلخواه و همیشگی من در مطالعه کتاب، این است که کتاب را در دست بگیرم و صفحاتش را ورق بزنم. دیدن کلمات سیاه روی کاغذ و جلد و رنگ کتاب مجال بیشتری به تخیلاتم می‌دهد. به طوری که هیچ یک ‌از شیوه‌های دیگر خواندن(کتاب الکترونیکی یا صوتی) را به عنوان مطالعهٔ واقعی قبول ندارم.

اخیرا اما به یک‌ کتاب صوتی گوش میدهم. به این نتیجه رسیده‌ام که کتابهای صوتی قدرت خوبی برای خواب کردنم دارند.‌ هر دفعه مانند مسافری که وسط‌های راه‌ با تکان‌های وسیلهٔ نقلیه از خواب بیدار می‌شود، بیدار می‌شوم و می‌بینم جملات به گوشم آشنا نیست.

دیروز برای ششمین بار به آن گوش دادم. همتم را به کار گرفتم و تا انتهایش بیدار ماندم. هر کلمه برایم‌ مثل یک بلوط در جنگل سرسبز بود.

«پیش می‌روی که ناگهان یک بلوط سفت و محکم جلوی پایت می‌افتد و تو فقط فرصت می‌کنی زیر پایت را ببینی و چشم اندازی به جنگل سرسبز کتاب نداری.»

با اینهمه با پایان گرفتن کتاب متوجه نکته تازه‌ای شده‌ بودم. وقتی کلمات در گوشم خوانده می‌شد فرصت تأمل بیشتری داشتم و با وضوح می‌دیدم که نویسنده چطور صداهایی را در متن قرار می‌دهد، اشیا را رنگ آمیزی می‌کند و صحنه‌ها را لابه لای ماجراها می‌آورد تا متن جاندار شود و همهٔ اینها را مدیون کنجکاوی‌ام برای کسب تجربه تازه درزمینهٔ رویارویی با کتاب‌ها بودم.


معصومه حامی دوست


@Writing_lovers
👍1
توصیه جین‌اسمیلی برای مشتاقان‌ رمان‌نویسی


هر رمان نویسی که با او روبرو شدم مشتاق خواندن رمان‌ها بود و خواندن تمام زندگی او بود. برخی مانند جین آوستین مروج عالی خواندن رمان بودند.

افراد زیادی پیش من می آیند و می‌گویند «چنین اتفاقاتی برای ما افتاده و واقعاً جالب است و می‌خواهیم درباره آن رمانی بنویسیم اما نمی‌دانیم چطور؟» آنچه‌ شما برای نوشتن رمان به آن نیاز دارید فقط زندگی نیست بلکه این خواندن رمان ها است که شما را به یک رمان نویس تبدیل می کند. بیشتر رمان نویس‌ها بارها و بارها به زبان رمان‌ها گوش می‌دهند. اگر می‌خواهید یک رمان نویس باشید باید رمان بخوانید و همچنین باید گوش خود را برای زبان توسعه دهید.

هر شخص در جهان، مطالب کافی در زندگی خود دارد تا رمان نویس باشد. نکته مهم این است که باید حساسیت یک رمان نویس را داشته باشید و تنها راهی که می توانید انجام دهید این است که با آشنایی با رمان ها و دوست داشتن آنها و تمایل به نوشتن، یکی از موارد دلخواه خود را خلق کنید.

یکی از دوستان نقاشم به من گفت که گاهی اوقات به موزه می رود و با ترس جلوی یک نقاشی می ایستد و فکر می کند : «من هرگز نمی توانم مثل این کار را انجام دهم.» هیچ رمان نویسی نیست که با عصبانیت در مقابل رمانی بایستد و با خود بگوید : «من هرگز نمی توانم یکی مثل این بنویسم .» هر رمان نویس درباره یک رمان خاص فکر می‌کند: «این بسیار خوب است اما اگر نویسنده فقط این کار یا آن کار را انجام می داد، می توانست خیلی بهتر باشد.»

بنابراین، به محض این که مثلاً آناکارنینا را در دست گرفتید و با خودتان فکر کردید، او باید مواردی را انجام می داد که جایش در داستان خالی است، شما در مسیری قرار دارید که شما را به سمت نوشتن رمان خودتان سوق می‌دهد.

این یک چیز جالب در مورد رمان‌ها است. مهم نیست آن رمان چقدر شهرت داشته باشد، وقتی با آن در اتاق خواب خود در تنهایی می‌نشینید، می‌توانید دربارهٔ آن هر طور می‌خواهید فکر کنید و آن فکر انتقادی و این احساس که آنچه می‌خوانید کاملاً درست نیست، شما را به سمت نوشتن رمان خود‌تان سوق می‌دهد. چنین افکاری باید گرامی داشته شوند.

ترجمه معصومه حامی دوست

@Writing_lovers
👍1