سرچشمههای آفرینش ادبی
۱۰۱ جستار درباب خواندن و نوشتن
کتاب معصومه حامیدوست، تعداد محدودی برای دوستانی که درخواست داده بودند، تهیه کردم.
بها + هزینه پست: ۳۵هزار تومان
برای سفارش به آیدی زیر پیام بدهید:
@Writing_lovers
۱۰۱ جستار درباب خواندن و نوشتن
کتاب معصومه حامیدوست، تعداد محدودی برای دوستانی که درخواست داده بودند، تهیه کردم.
بها + هزینه پست: ۳۵هزار تومان
برای سفارش به آیدی زیر پیام بدهید:
@Writing_lovers
خاطره نویسی گذشتهتان را به شما بازمیگرداند، به رنجهایتان، حد و مرز میدهد. وقتی رخدادی را روی کاغذ میآورید کمکم از آن فاصله میگیرید. بعد دیگر حتی خصوصیترین و وحشتناکترین جزئیات زندگیتان هم به مادهی خام تبدیل میشوند. وقتی بدبختیتان را به کاغذ سنجاق میکنید قدرتش را از او میگیرید.
اَدایر لارا
@Writing_lovers
اَدایر لارا
@Writing_lovers
«تو زندگی میکنی که بنویسی.»
جلال آل احمد
وقتی موضوع پایاننامهٔ ارشدم، جامعهشناسی داستانهای آل احمد شد، من چندان موافق نبودم. بنظرم داستانهای او زیادی زمخت بودند. اما استاد از میان پیشنهادهای من، این موضوع را برایم تصویب کرده بود.
میانهٔ کار بودم که دکتر پاینده گفت:« بهتر است آل احمد را کنار بگذاری و روی آثار سیمین کار کنی. آل احمد داستان نویس بهحساب نمیآید.» از ته دل با حرفش موافق بودم اما طرحم تصویب شده بود و باید میپذیرفتمش؛ پس آن سال تابستان را صرف خواندن کتابهای جامعه شناسی کردم، بعد کتابهایی که درباره آل احمد منتشر شده بود را خواندم و بعد از آن هم نامههای سیمین وجلال را. وقتی شروع به کار روی داستانها کردم، دیگر نوشتههای او بنظرم زمخت و ناشیانه نمیآمد بلکه کوششها و تقلاهای معصومانهٔ نویسندهای بود برای شناخت و درک روح ناآرامش.
حق با سیمین بود وقتی در یکی از مصاحبههایش گفت: «برخلاف آنچه تصور میشود در درون جلال یک شاعر زندگی میکرد.» او جستجوگری بود که روحش به نوشتن آرام میگرفت.
✍ معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
جلال آل احمد
وقتی موضوع پایاننامهٔ ارشدم، جامعهشناسی داستانهای آل احمد شد، من چندان موافق نبودم. بنظرم داستانهای او زیادی زمخت بودند. اما استاد از میان پیشنهادهای من، این موضوع را برایم تصویب کرده بود.
میانهٔ کار بودم که دکتر پاینده گفت:« بهتر است آل احمد را کنار بگذاری و روی آثار سیمین کار کنی. آل احمد داستان نویس بهحساب نمیآید.» از ته دل با حرفش موافق بودم اما طرحم تصویب شده بود و باید میپذیرفتمش؛ پس آن سال تابستان را صرف خواندن کتابهای جامعه شناسی کردم، بعد کتابهایی که درباره آل احمد منتشر شده بود را خواندم و بعد از آن هم نامههای سیمین وجلال را. وقتی شروع به کار روی داستانها کردم، دیگر نوشتههای او بنظرم زمخت و ناشیانه نمیآمد بلکه کوششها و تقلاهای معصومانهٔ نویسندهای بود برای شناخت و درک روح ناآرامش.
حق با سیمین بود وقتی در یکی از مصاحبههایش گفت: «برخلاف آنچه تصور میشود در درون جلال یک شاعر زندگی میکرد.» او جستجوگری بود که روحش به نوشتن آرام میگرفت.
✍ معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
«آل احمد کسی است که زبان نوشتن را نوشت.»
رضا براهنی
من کتاب سنگی بر گوری را خیلی دوست دارم، این کتاب، از حسیترین کتابهای ادبیاتفارسی است. بعد از سالها، برای دوبار پشتسرهم آن را خواندم و به نظرم کتابی حیرتآور و شگفتانگیز است بهلحاظ اعترافات صمیمانه و جسورانه یک نویسنده_روشنفکر.
لیلی گلستان
«سنگیبرگوری» در میان کارهای آلاحمد، در دوران خودش و حتی هنوز، از حیرتانگیزترین آثار مکتوب ادبیات ما است. این کتاب از مهمترین و بهترین رمانهای ادبیات ماست.
احمد غلامی
@Writing_lovers
رضا براهنی
من کتاب سنگی بر گوری را خیلی دوست دارم، این کتاب، از حسیترین کتابهای ادبیاتفارسی است. بعد از سالها، برای دوبار پشتسرهم آن را خواندم و به نظرم کتابی حیرتآور و شگفتانگیز است بهلحاظ اعترافات صمیمانه و جسورانه یک نویسنده_روشنفکر.
لیلی گلستان
«سنگیبرگوری» در میان کارهای آلاحمد، در دوران خودش و حتی هنوز، از حیرتانگیزترین آثار مکتوب ادبیات ما است. این کتاب از مهمترین و بهترین رمانهای ادبیات ماست.
احمد غلامی
@Writing_lovers
👍1
چیزی بیش از یک کتاب
پیرمرد عطار، ادویهها را جداگانه لای کاغذها میپیچد. نگاهم عطاری را دور میزند. قفسه ها مملو از ظروفِ شیشهای دهان گشاد و برچسب داری هستند، حاویِ ادویهٔ گوناگون. بویِ هل، میخک، زنجبیل زیره، دارچین، جوز هندی ،سبزیجاتِ خشک و معطری چون نعناع، ترخون، مرزه و ... با عطر ورقهای کهنه در آمیخته. همیشه بوی جادویی عطاریها را دوست داشتم. پیرمرد، نخ چرک سفیدی را مثل کمربندی دور کاغذها میپیچد و میدهد دستم.
پا از عطاری بیرون نگذاشتهام که پیرمرد صدایم میزند: یک لحظه صبر کن بانو. خمیده و با زحمت زیاد از کهولت سن، کتابی بسیار کهنه و قدیمی را به سمت من میگیرد. زندگی نامه ونسان ونگوک است. هر چه اصرار میکنم پولی بابتش قبول نمیکند، میگوید: « سالهاست اینجا خاک میخورد.»
به خانه که میرسم روی کاناپه ولو میشوم. جلدِ کهنهٔ کتاب را نوازش میکنم و زل میزنم به عکس ونسان روی جلد زردِ خردلی کتاب. صفحات را مثل ندیدهها ورق میزنم. چقدر زیبا. مابین ورقها آثاریی از او چاپ شده است؛ چمنزار، پیرمرد، کشاورز، علفزار ... ونسان فقیر در ۳۷ سالِ زندگی اش فقط توانست یکی از تابلوها را بفروشد، تابلوی تاکستانِ سرخ و حالا آثارش چنان ارزشمند شده که نمیتوانند رویش قیمت بگذارند.
تا صبح ورق ورق میخوانمش و در خاطرات ونسانِ فقیر و هنرمند غرق میشوم. بوی کهنگی کاغذ کاهی و غرق شدن در خاطرات او، مرا به مزارع و گندمزارهایی میبرد که این نقاش هلندی در آنجا با وسایل ساده و فقیرانهای چون زغال، تصاویری چنین زیبا خلق کرده است.
کتابِ دوست داشتنیم را چند سالی مانند یک گنج گرانبها نگاه داشتم تا اینکه روزی دوستی آن را از من گرفت و دیگر برنگرداند، من اما آنقدر خوانده بودمش که بیشتر جملاتش را از حفظ بودم و هنوز هم حال و هوای مزارع و گندمزارها و روزهای ونسان با من است.
✍ جمیله رضایی تفتی
«از همراهان خوب و خوش ذوق کانال نویسندگی»
@Writing_lovers
پیرمرد عطار، ادویهها را جداگانه لای کاغذها میپیچد. نگاهم عطاری را دور میزند. قفسه ها مملو از ظروفِ شیشهای دهان گشاد و برچسب داری هستند، حاویِ ادویهٔ گوناگون. بویِ هل، میخک، زنجبیل زیره، دارچین، جوز هندی ،سبزیجاتِ خشک و معطری چون نعناع، ترخون، مرزه و ... با عطر ورقهای کهنه در آمیخته. همیشه بوی جادویی عطاریها را دوست داشتم. پیرمرد، نخ چرک سفیدی را مثل کمربندی دور کاغذها میپیچد و میدهد دستم.
پا از عطاری بیرون نگذاشتهام که پیرمرد صدایم میزند: یک لحظه صبر کن بانو. خمیده و با زحمت زیاد از کهولت سن، کتابی بسیار کهنه و قدیمی را به سمت من میگیرد. زندگی نامه ونسان ونگوک است. هر چه اصرار میکنم پولی بابتش قبول نمیکند، میگوید: « سالهاست اینجا خاک میخورد.»
به خانه که میرسم روی کاناپه ولو میشوم. جلدِ کهنهٔ کتاب را نوازش میکنم و زل میزنم به عکس ونسان روی جلد زردِ خردلی کتاب. صفحات را مثل ندیدهها ورق میزنم. چقدر زیبا. مابین ورقها آثاریی از او چاپ شده است؛ چمنزار، پیرمرد، کشاورز، علفزار ... ونسان فقیر در ۳۷ سالِ زندگی اش فقط توانست یکی از تابلوها را بفروشد، تابلوی تاکستانِ سرخ و حالا آثارش چنان ارزشمند شده که نمیتوانند رویش قیمت بگذارند.
تا صبح ورق ورق میخوانمش و در خاطرات ونسانِ فقیر و هنرمند غرق میشوم. بوی کهنگی کاغذ کاهی و غرق شدن در خاطرات او، مرا به مزارع و گندمزارهایی میبرد که این نقاش هلندی در آنجا با وسایل ساده و فقیرانهای چون زغال، تصاویری چنین زیبا خلق کرده است.
کتابِ دوست داشتنیم را چند سالی مانند یک گنج گرانبها نگاه داشتم تا اینکه روزی دوستی آن را از من گرفت و دیگر برنگرداند، من اما آنقدر خوانده بودمش که بیشتر جملاتش را از حفظ بودم و هنوز هم حال و هوای مزارع و گندمزارها و روزهای ونسان با من است.
✍ جمیله رضایی تفتی
«از همراهان خوب و خوش ذوق کانال نویسندگی»
@Writing_lovers
چطور زودتر کتابم را بنویسم؟
(اَبَر کتابِ من چه شکلی است؟)
کار اصلی نویسنده به دنیا آوردن دنیاها، قهرمانان، داستانها و ماجراهاست. با اینهمه گاهی وقتها ماجراهایی داریم اما نمیدانیم چطور باید آن را در قالب کتابی سرو سامان بدهیم.
چگونه باید انگیزهٔ لازم برای شروع، ادامه و پایان دادن کتابمان را بدست بیاوریم؟چطور باید آن را بنویسیم؟
بهترین راه برای خلق یک کتاب، سرمشق قرار دادن کتاب دیگر است. کتابی را که دوست داری انتخاب کن. به آن نمونهٔ بیرونی نگاه کن و از آن الهام بگیر. به طرح جلدش فکر کن، به اینکه تیترها و فصلها چطور باشد.
باید بتوانی کتابت را به صورت یکمجموعهٔ آماده، در ذهنت تصور کنی. شکل بیرونی کتاب مورد علاقهات میتواند الهام بخش خوبی باشد. وقتی داشتم روی کتاب «سرچشمههای آفرینش ادبی» کار میکردم مجموعه کتابهای «عصر داستان» را مدنظر داشتم و اشتیاق عجیبی داشتم تا حرفهایم را با زبان صمیمی نویسندگان آن بیان کنم. دیدن آن مجموعه، برای ادامه کار به من انگیزه میداد و باعث میشد تا بتوانم با سرعت بیشتری به جمع وجور کردن کارم بپردازم.
کتابم چیزی خواهد بود مثل این... این تصویر بیرونی و عینی بسیار اهمیت دارد. کمکت میکند تا بتوانی کتابت را از پیش، ببینی و تجسمش کنی و به تو برای نوشتن کتابت انگیزه میدهد و دیر یا زود آن را خلق خواهی کرد.
✍ معصومه حامی دوست
@Writing_lovers
(اَبَر کتابِ من چه شکلی است؟)
کار اصلی نویسنده به دنیا آوردن دنیاها، قهرمانان، داستانها و ماجراهاست. با اینهمه گاهی وقتها ماجراهایی داریم اما نمیدانیم چطور باید آن را در قالب کتابی سرو سامان بدهیم.
چگونه باید انگیزهٔ لازم برای شروع، ادامه و پایان دادن کتابمان را بدست بیاوریم؟چطور باید آن را بنویسیم؟
بهترین راه برای خلق یک کتاب، سرمشق قرار دادن کتاب دیگر است. کتابی را که دوست داری انتخاب کن. به آن نمونهٔ بیرونی نگاه کن و از آن الهام بگیر. به طرح جلدش فکر کن، به اینکه تیترها و فصلها چطور باشد.
باید بتوانی کتابت را به صورت یکمجموعهٔ آماده، در ذهنت تصور کنی. شکل بیرونی کتاب مورد علاقهات میتواند الهام بخش خوبی باشد. وقتی داشتم روی کتاب «سرچشمههای آفرینش ادبی» کار میکردم مجموعه کتابهای «عصر داستان» را مدنظر داشتم و اشتیاق عجیبی داشتم تا حرفهایم را با زبان صمیمی نویسندگان آن بیان کنم. دیدن آن مجموعه، برای ادامه کار به من انگیزه میداد و باعث میشد تا بتوانم با سرعت بیشتری به جمع وجور کردن کارم بپردازم.
کتابم چیزی خواهد بود مثل این... این تصویر بیرونی و عینی بسیار اهمیت دارد. کمکت میکند تا بتوانی کتابت را از پیش، ببینی و تجسمش کنی و به تو برای نوشتن کتابت انگیزه میدهد و دیر یا زود آن را خلق خواهی کرد.
✍ معصومه حامی دوست
@Writing_lovers
Forwarded from نویسندگی و نوشتن|معصومه حامیدوست
روزتان را با محصولی که برداشت میکنید قضاوت نکنید بلکهبه بذرهایی که میکارید توجه کنید.
رابرت لوئی استیونسون
@Writing_lovers
رابرت لوئی استیونسون
@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from شرف الدین امیرپور
پیشنهاد(٢)
منظومه ی «لیلی ومجنون» یکی از شاهکارهای ادبیات وشعرفارسی و سروده ی «حکیم نظامی» است.
منظومه ای عاشقانه که داستان لیلی و مجنون را به رشته ی نظم درآورده است.
با غور و جستجو دراین اثر گرانسنگ، غرقِ زیبایی های موّاج آن می شویم. و دل به دریای بیکران گزیده گویی می زنیم.
«کم گوی و گزیده گوی چون دُر
کز گفته ی تو جهان شود پُر»
لیلی و مجنون بر وزنِ(مستفعل/فاعلات/مفعول) است و در بحر(هزج/مسدس/اخرب/مقبوض/محذوف) می باشد.
وزنی شاد و طرب انگیز، که مخصوص داستانهای «بزمی و غنایی» است. وزنی که از وزن «رباعی»، دو هجا کم دارد؛ که اگر دوهجا براین وزن بیفزاییم، به وزنِ رباعی خواهیم رسید.
وقتی «نظامی» درمقدمه ی «لیلی ومجنون» می گوید:
ای نامِ تو بهترین سرآغاز
بی نامِ تو نامه کی کنم باز
با اضافه کردنِ مثلا(ای دوست) وزنِ شعر، به وزنِ «رباعی» تغییرپیدا می کند:
ای نامِ تو بهترین سرآغاز، ای دوست!
بی نامِ تو نامه کی کنم باز، ای دوست!
این افزودن کلام و وزن میتواند مزیت هایی داشته باشد:
١_تضمین
٢_مضمون پردازی
٣_جابجایی و بازی باکلمات و به دست آوردن شعری تازه از دلِ آن
۴_یادگیری وتمرینِ وزن رباعی
۵_خواندن ومطالعه ی شعرِپیشینیان و آموختن آرایه های ادبی، افزایش وبسط دایره ی واژگانی و از بَرکردنِ شعر بزرگانِ ادبیات فارسی که معمولا در خواندنِ آثارِ ایشان دچار تنبلی هستیم.
١٣٩٩/۴/١١
منظومه ی «لیلی ومجنون» یکی از شاهکارهای ادبیات وشعرفارسی و سروده ی «حکیم نظامی» است.
منظومه ای عاشقانه که داستان لیلی و مجنون را به رشته ی نظم درآورده است.
با غور و جستجو دراین اثر گرانسنگ، غرقِ زیبایی های موّاج آن می شویم. و دل به دریای بیکران گزیده گویی می زنیم.
«کم گوی و گزیده گوی چون دُر
کز گفته ی تو جهان شود پُر»
لیلی و مجنون بر وزنِ(مستفعل/فاعلات/مفعول) است و در بحر(هزج/مسدس/اخرب/مقبوض/محذوف) می باشد.
وزنی شاد و طرب انگیز، که مخصوص داستانهای «بزمی و غنایی» است. وزنی که از وزن «رباعی»، دو هجا کم دارد؛ که اگر دوهجا براین وزن بیفزاییم، به وزنِ رباعی خواهیم رسید.
وقتی «نظامی» درمقدمه ی «لیلی ومجنون» می گوید:
ای نامِ تو بهترین سرآغاز
بی نامِ تو نامه کی کنم باز
با اضافه کردنِ مثلا(ای دوست) وزنِ شعر، به وزنِ «رباعی» تغییرپیدا می کند:
ای نامِ تو بهترین سرآغاز، ای دوست!
بی نامِ تو نامه کی کنم باز، ای دوست!
این افزودن کلام و وزن میتواند مزیت هایی داشته باشد:
١_تضمین
٢_مضمون پردازی
٣_جابجایی و بازی باکلمات و به دست آوردن شعری تازه از دلِ آن
۴_یادگیری وتمرینِ وزن رباعی
۵_خواندن ومطالعه ی شعرِپیشینیان و آموختن آرایه های ادبی، افزایش وبسط دایره ی واژگانی و از بَرکردنِ شعر بزرگانِ ادبیات فارسی که معمولا در خواندنِ آثارِ ایشان دچار تنبلی هستیم.
١٣٩٩/۴/١١
چگونه لئو تولستوی به رمان «آنا کارنینا» رسید؟
یک روز صبح، چشم تولستوی به یک جلد از کتاب پوشکین افتاد و با باز کردن آن، این جمله را در ابتدای کتاب دید: «میهمانان در کلبه جمع شدند ...»
او در دفتر خاطراتش نوشت: «پوشکین داستانش را با توصیف میهمانان و اتاقها آغاز میکند و بلافاصله آنها را به حرکت درمیآورد. این نحوهٔ نوشتن او است.»
همان شب، او قطعهای را که روی کاغذ نوشته شده بود به همسرش نشان داد: «همه در خانه اوبولسکی جمع شده بودند.»
درست است، در ویرایش نهایی، این جمله جای خود را به عبارت ابتدایی رمان آناکارنینا داد: «همه خانوادههای خوشبخت مثل هماند، اما خانوادههای شوربخت هر كدام بدبختی خاص خود را دارند.»
@Writing_lovers
یک روز صبح، چشم تولستوی به یک جلد از کتاب پوشکین افتاد و با باز کردن آن، این جمله را در ابتدای کتاب دید: «میهمانان در کلبه جمع شدند ...»
او در دفتر خاطراتش نوشت: «پوشکین داستانش را با توصیف میهمانان و اتاقها آغاز میکند و بلافاصله آنها را به حرکت درمیآورد. این نحوهٔ نوشتن او است.»
همان شب، او قطعهای را که روی کاغذ نوشته شده بود به همسرش نشان داد: «همه در خانه اوبولسکی جمع شده بودند.»
درست است، در ویرایش نهایی، این جمله جای خود را به عبارت ابتدایی رمان آناکارنینا داد: «همه خانوادههای خوشبخت مثل هماند، اما خانوادههای شوربخت هر كدام بدبختی خاص خود را دارند.»
@Writing_lovers
کلام توی ای کاتب همچون گل باشد که چون شکفت، دل جويد و سپس که پژمرد، صد دانه از آن بماند و بپراکند. نه همچون خار که در پای مردمان خلد و چون از بيخ برکنی، هيچ نماند. هر چيز که به زبان گويی، از روح برداشتهای، اما هر چيز که به قلم نويسی، بر روح نهادهای. زنهار کلام را به خاطر نان نفروشی و روح را به خدمت جسم در نياوري. اگر میفروشی، همان بهْ که بازوی خود را، اما قلم را هرگز!
رساله پولس رسول به کاتبان
بخشی از وصیتنامه فرهنگی آل احمد
@Writing_lovers
رساله پولس رسول به کاتبان
بخشی از وصیتنامه فرهنگی آل احمد
@Writing_lovers
دوستان نویسندهتان را توسعه دهید
«دوستان نویسنده، همه چیز هستند! همه میدانیم که عمل نوشتن رمان، عملی انفرادی است و کاری است که باید در تنهایی انجامش دهید، اما وقتی از غار خود بیرون خزیدید، مهم است که دوستانی آن بیرون منتظر شما باشند و مطالبتان را دریافت کنند، آماده خواندن و تشویق شما باشند، کسانی در صورت نیاز راهنماییتان کنند و چیزهایی را به شما یادآوری کنند.
کیمری مارتین
@Writing_lovers
«دوستان نویسنده، همه چیز هستند! همه میدانیم که عمل نوشتن رمان، عملی انفرادی است و کاری است که باید در تنهایی انجامش دهید، اما وقتی از غار خود بیرون خزیدید، مهم است که دوستانی آن بیرون منتظر شما باشند و مطالبتان را دریافت کنند، آماده خواندن و تشویق شما باشند، کسانی در صورت نیاز راهنماییتان کنند و چیزهایی را به شما یادآوری کنند.
کیمری مارتین
@Writing_lovers