درباره افعال در یک متن داستانی
پل لاگتین
آنچه عملکرد یک متن را نشان میدهد، فعل است. ذهن ما به طور پیش فرض، میخواهد چیزهای زیبا را در طرح بگنجاند، اما باید یادمان باشد که حتی اگر بخواهیم چیزی را توصیف کنیم بهتر است در عمل نشان داده شود. اگر شخصی را توصیف میکنید، نگویید که او زحمتکش و نیرومند است، بلکه نشان دهید چگونه او در کار خوداز زورش استفاده می کند.
صفتها بد نیستند اما نقش کمکی را در متن بازی کنند، در واقع این فعلها هستند که باید نقش اصلی را در متن ایفا کنند.
نکته مهم: فعلها یک عمل فعال را نشان میدهند، اگرچه افعال خنثی هم وجود دارد.
افعال خنثی، افعالی هستند با اثرات مبهم. آنها فقط یک شرط کلی را بیان میکنند. به طور مثال: وجود دارد، ظاهر میشود، میپذیرد، تأثیر میگذارد و ...
افعال فعال، عمل كنشگرانه را در داستان بيان میكنند. مانند: ضرب و شتم، کار کردن، لنگ زدن، پرش، شلیک و...
این افعال فعال هستند که برای داستانتان مفید است. آنها حرکت دارند و باعث میشوند متنتان فعالتر شود. کلید موفقیت، عمل وحرکت است و عمل همان فعل است.
ترجمه معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
پل لاگتین
آنچه عملکرد یک متن را نشان میدهد، فعل است. ذهن ما به طور پیش فرض، میخواهد چیزهای زیبا را در طرح بگنجاند، اما باید یادمان باشد که حتی اگر بخواهیم چیزی را توصیف کنیم بهتر است در عمل نشان داده شود. اگر شخصی را توصیف میکنید، نگویید که او زحمتکش و نیرومند است، بلکه نشان دهید چگونه او در کار خوداز زورش استفاده می کند.
صفتها بد نیستند اما نقش کمکی را در متن بازی کنند، در واقع این فعلها هستند که باید نقش اصلی را در متن ایفا کنند.
نکته مهم: فعلها یک عمل فعال را نشان میدهند، اگرچه افعال خنثی هم وجود دارد.
افعال خنثی، افعالی هستند با اثرات مبهم. آنها فقط یک شرط کلی را بیان میکنند. به طور مثال: وجود دارد، ظاهر میشود، میپذیرد، تأثیر میگذارد و ...
افعال فعال، عمل كنشگرانه را در داستان بيان میكنند. مانند: ضرب و شتم، کار کردن، لنگ زدن، پرش، شلیک و...
این افعال فعال هستند که برای داستانتان مفید است. آنها حرکت دارند و باعث میشوند متنتان فعالتر شود. کلید موفقیت، عمل وحرکت است و عمل همان فعل است.
ترجمه معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
چه بتوانید واقعاً نقاشی کنید و چه نتوانید، چه بتوانید نقش بازی کنید یا بنویسید و چه نتوانید، همینکه سعی کنید انجامش دهید پیوند متفاوتی با معنا خواهید یافت.
آنا دیور اسمیت
@Writing_lovers
آنا دیور اسمیت
@Writing_lovers
قانون نانوشتهٔ نوشتن
آریستان رماشین
آن دسته از نویسندگانی که شخصیتهای جالب خلق کردند، فقط با استفاده از یک فرمول خاص به آن نرسیدند بلکه خودشان هم شخصیتهای جالب و چند جانبهای داشتند.
بدون شک باید فنون «شخصیتپردازی» را بدانیم، چون مهم است که بتوانیم از تکنیکها استفاده کنیم. اما اگر خود نویسنده شخصیتی خسته کننده یا تک بعدی داشته باشد چگونه میتواند شخصیتهایی زنده و جاندار خلق کند؟
یکی از قوانین نانوشتهٔ نوشتن به ما میگوید: به شخصیت یک قطعه از خودتان بدهید.
چطور میتوانیم شخصیت خودمان را آنچنان بپروانیم که مناسب خلق شخصیتهای قدرتمند باشد؟
کنجکاویتان را توسعه دهید. کتابهایی ازجریانهای ادبی مختلف بخوانید. به اصول و آرمانهایتان وفادار باشید، اما از مطالعهٔ دیگران هم دریغ نکنید. نویسنده با درک انگیزههای زندگی اجتماعی، موقع نوشتن داستان، شروع به درک شخصیتهای داستانیاش میکند و امکان مییابد تا شخصیتهایی جذاب خلق کند.
ترجمه معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
آریستان رماشین
آن دسته از نویسندگانی که شخصیتهای جالب خلق کردند، فقط با استفاده از یک فرمول خاص به آن نرسیدند بلکه خودشان هم شخصیتهای جالب و چند جانبهای داشتند.
بدون شک باید فنون «شخصیتپردازی» را بدانیم، چون مهم است که بتوانیم از تکنیکها استفاده کنیم. اما اگر خود نویسنده شخصیتی خسته کننده یا تک بعدی داشته باشد چگونه میتواند شخصیتهایی زنده و جاندار خلق کند؟
یکی از قوانین نانوشتهٔ نوشتن به ما میگوید: به شخصیت یک قطعه از خودتان بدهید.
چطور میتوانیم شخصیت خودمان را آنچنان بپروانیم که مناسب خلق شخصیتهای قدرتمند باشد؟
کنجکاویتان را توسعه دهید. کتابهایی ازجریانهای ادبی مختلف بخوانید. به اصول و آرمانهایتان وفادار باشید، اما از مطالعهٔ دیگران هم دریغ نکنید. نویسنده با درک انگیزههای زندگی اجتماعی، موقع نوشتن داستان، شروع به درک شخصیتهای داستانیاش میکند و امکان مییابد تا شخصیتهایی جذاب خلق کند.
ترجمه معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
سرچشمههای آفرینش ادبی
۱۰۱ جستار درباب خواندن و نوشتن
کتاب معصومه حامیدوست، تعداد محدودی برای دوستانی که درخواست داده بودند، تهیه کردم.
بها + هزینه پست: ۳۵هزار تومان
برای سفارش به آیدی زیر پیام بدهید:
@Writing_lovers
۱۰۱ جستار درباب خواندن و نوشتن
کتاب معصومه حامیدوست، تعداد محدودی برای دوستانی که درخواست داده بودند، تهیه کردم.
بها + هزینه پست: ۳۵هزار تومان
برای سفارش به آیدی زیر پیام بدهید:
@Writing_lovers
خاطره نویسی گذشتهتان را به شما بازمیگرداند، به رنجهایتان، حد و مرز میدهد. وقتی رخدادی را روی کاغذ میآورید کمکم از آن فاصله میگیرید. بعد دیگر حتی خصوصیترین و وحشتناکترین جزئیات زندگیتان هم به مادهی خام تبدیل میشوند. وقتی بدبختیتان را به کاغذ سنجاق میکنید قدرتش را از او میگیرید.
اَدایر لارا
@Writing_lovers
اَدایر لارا
@Writing_lovers
«تو زندگی میکنی که بنویسی.»
جلال آل احمد
وقتی موضوع پایاننامهٔ ارشدم، جامعهشناسی داستانهای آل احمد شد، من چندان موافق نبودم. بنظرم داستانهای او زیادی زمخت بودند. اما استاد از میان پیشنهادهای من، این موضوع را برایم تصویب کرده بود.
میانهٔ کار بودم که دکتر پاینده گفت:« بهتر است آل احمد را کنار بگذاری و روی آثار سیمین کار کنی. آل احمد داستان نویس بهحساب نمیآید.» از ته دل با حرفش موافق بودم اما طرحم تصویب شده بود و باید میپذیرفتمش؛ پس آن سال تابستان را صرف خواندن کتابهای جامعه شناسی کردم، بعد کتابهایی که درباره آل احمد منتشر شده بود را خواندم و بعد از آن هم نامههای سیمین وجلال را. وقتی شروع به کار روی داستانها کردم، دیگر نوشتههای او بنظرم زمخت و ناشیانه نمیآمد بلکه کوششها و تقلاهای معصومانهٔ نویسندهای بود برای شناخت و درک روح ناآرامش.
حق با سیمین بود وقتی در یکی از مصاحبههایش گفت: «برخلاف آنچه تصور میشود در درون جلال یک شاعر زندگی میکرد.» او جستجوگری بود که روحش به نوشتن آرام میگرفت.
✍ معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
جلال آل احمد
وقتی موضوع پایاننامهٔ ارشدم، جامعهشناسی داستانهای آل احمد شد، من چندان موافق نبودم. بنظرم داستانهای او زیادی زمخت بودند. اما استاد از میان پیشنهادهای من، این موضوع را برایم تصویب کرده بود.
میانهٔ کار بودم که دکتر پاینده گفت:« بهتر است آل احمد را کنار بگذاری و روی آثار سیمین کار کنی. آل احمد داستان نویس بهحساب نمیآید.» از ته دل با حرفش موافق بودم اما طرحم تصویب شده بود و باید میپذیرفتمش؛ پس آن سال تابستان را صرف خواندن کتابهای جامعه شناسی کردم، بعد کتابهایی که درباره آل احمد منتشر شده بود را خواندم و بعد از آن هم نامههای سیمین وجلال را. وقتی شروع به کار روی داستانها کردم، دیگر نوشتههای او بنظرم زمخت و ناشیانه نمیآمد بلکه کوششها و تقلاهای معصومانهٔ نویسندهای بود برای شناخت و درک روح ناآرامش.
حق با سیمین بود وقتی در یکی از مصاحبههایش گفت: «برخلاف آنچه تصور میشود در درون جلال یک شاعر زندگی میکرد.» او جستجوگری بود که روحش به نوشتن آرام میگرفت.
✍ معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
«آل احمد کسی است که زبان نوشتن را نوشت.»
رضا براهنی
من کتاب سنگی بر گوری را خیلی دوست دارم، این کتاب، از حسیترین کتابهای ادبیاتفارسی است. بعد از سالها، برای دوبار پشتسرهم آن را خواندم و به نظرم کتابی حیرتآور و شگفتانگیز است بهلحاظ اعترافات صمیمانه و جسورانه یک نویسنده_روشنفکر.
لیلی گلستان
«سنگیبرگوری» در میان کارهای آلاحمد، در دوران خودش و حتی هنوز، از حیرتانگیزترین آثار مکتوب ادبیات ما است. این کتاب از مهمترین و بهترین رمانهای ادبیات ماست.
احمد غلامی
@Writing_lovers
رضا براهنی
من کتاب سنگی بر گوری را خیلی دوست دارم، این کتاب، از حسیترین کتابهای ادبیاتفارسی است. بعد از سالها، برای دوبار پشتسرهم آن را خواندم و به نظرم کتابی حیرتآور و شگفتانگیز است بهلحاظ اعترافات صمیمانه و جسورانه یک نویسنده_روشنفکر.
لیلی گلستان
«سنگیبرگوری» در میان کارهای آلاحمد، در دوران خودش و حتی هنوز، از حیرتانگیزترین آثار مکتوب ادبیات ما است. این کتاب از مهمترین و بهترین رمانهای ادبیات ماست.
احمد غلامی
@Writing_lovers
👍1
چیزی بیش از یک کتاب
پیرمرد عطار، ادویهها را جداگانه لای کاغذها میپیچد. نگاهم عطاری را دور میزند. قفسه ها مملو از ظروفِ شیشهای دهان گشاد و برچسب داری هستند، حاویِ ادویهٔ گوناگون. بویِ هل، میخک، زنجبیل زیره، دارچین، جوز هندی ،سبزیجاتِ خشک و معطری چون نعناع، ترخون، مرزه و ... با عطر ورقهای کهنه در آمیخته. همیشه بوی جادویی عطاریها را دوست داشتم. پیرمرد، نخ چرک سفیدی را مثل کمربندی دور کاغذها میپیچد و میدهد دستم.
پا از عطاری بیرون نگذاشتهام که پیرمرد صدایم میزند: یک لحظه صبر کن بانو. خمیده و با زحمت زیاد از کهولت سن، کتابی بسیار کهنه و قدیمی را به سمت من میگیرد. زندگی نامه ونسان ونگوک است. هر چه اصرار میکنم پولی بابتش قبول نمیکند، میگوید: « سالهاست اینجا خاک میخورد.»
به خانه که میرسم روی کاناپه ولو میشوم. جلدِ کهنهٔ کتاب را نوازش میکنم و زل میزنم به عکس ونسان روی جلد زردِ خردلی کتاب. صفحات را مثل ندیدهها ورق میزنم. چقدر زیبا. مابین ورقها آثاریی از او چاپ شده است؛ چمنزار، پیرمرد، کشاورز، علفزار ... ونسان فقیر در ۳۷ سالِ زندگی اش فقط توانست یکی از تابلوها را بفروشد، تابلوی تاکستانِ سرخ و حالا آثارش چنان ارزشمند شده که نمیتوانند رویش قیمت بگذارند.
تا صبح ورق ورق میخوانمش و در خاطرات ونسانِ فقیر و هنرمند غرق میشوم. بوی کهنگی کاغذ کاهی و غرق شدن در خاطرات او، مرا به مزارع و گندمزارهایی میبرد که این نقاش هلندی در آنجا با وسایل ساده و فقیرانهای چون زغال، تصاویری چنین زیبا خلق کرده است.
کتابِ دوست داشتنیم را چند سالی مانند یک گنج گرانبها نگاه داشتم تا اینکه روزی دوستی آن را از من گرفت و دیگر برنگرداند، من اما آنقدر خوانده بودمش که بیشتر جملاتش را از حفظ بودم و هنوز هم حال و هوای مزارع و گندمزارها و روزهای ونسان با من است.
✍ جمیله رضایی تفتی
«از همراهان خوب و خوش ذوق کانال نویسندگی»
@Writing_lovers
پیرمرد عطار، ادویهها را جداگانه لای کاغذها میپیچد. نگاهم عطاری را دور میزند. قفسه ها مملو از ظروفِ شیشهای دهان گشاد و برچسب داری هستند، حاویِ ادویهٔ گوناگون. بویِ هل، میخک، زنجبیل زیره، دارچین، جوز هندی ،سبزیجاتِ خشک و معطری چون نعناع، ترخون، مرزه و ... با عطر ورقهای کهنه در آمیخته. همیشه بوی جادویی عطاریها را دوست داشتم. پیرمرد، نخ چرک سفیدی را مثل کمربندی دور کاغذها میپیچد و میدهد دستم.
پا از عطاری بیرون نگذاشتهام که پیرمرد صدایم میزند: یک لحظه صبر کن بانو. خمیده و با زحمت زیاد از کهولت سن، کتابی بسیار کهنه و قدیمی را به سمت من میگیرد. زندگی نامه ونسان ونگوک است. هر چه اصرار میکنم پولی بابتش قبول نمیکند، میگوید: « سالهاست اینجا خاک میخورد.»
به خانه که میرسم روی کاناپه ولو میشوم. جلدِ کهنهٔ کتاب را نوازش میکنم و زل میزنم به عکس ونسان روی جلد زردِ خردلی کتاب. صفحات را مثل ندیدهها ورق میزنم. چقدر زیبا. مابین ورقها آثاریی از او چاپ شده است؛ چمنزار، پیرمرد، کشاورز، علفزار ... ونسان فقیر در ۳۷ سالِ زندگی اش فقط توانست یکی از تابلوها را بفروشد، تابلوی تاکستانِ سرخ و حالا آثارش چنان ارزشمند شده که نمیتوانند رویش قیمت بگذارند.
تا صبح ورق ورق میخوانمش و در خاطرات ونسانِ فقیر و هنرمند غرق میشوم. بوی کهنگی کاغذ کاهی و غرق شدن در خاطرات او، مرا به مزارع و گندمزارهایی میبرد که این نقاش هلندی در آنجا با وسایل ساده و فقیرانهای چون زغال، تصاویری چنین زیبا خلق کرده است.
کتابِ دوست داشتنیم را چند سالی مانند یک گنج گرانبها نگاه داشتم تا اینکه روزی دوستی آن را از من گرفت و دیگر برنگرداند، من اما آنقدر خوانده بودمش که بیشتر جملاتش را از حفظ بودم و هنوز هم حال و هوای مزارع و گندمزارها و روزهای ونسان با من است.
✍ جمیله رضایی تفتی
«از همراهان خوب و خوش ذوق کانال نویسندگی»
@Writing_lovers
چطور زودتر کتابم را بنویسم؟
(اَبَر کتابِ من چه شکلی است؟)
کار اصلی نویسنده به دنیا آوردن دنیاها، قهرمانان، داستانها و ماجراهاست. با اینهمه گاهی وقتها ماجراهایی داریم اما نمیدانیم چطور باید آن را در قالب کتابی سرو سامان بدهیم.
چگونه باید انگیزهٔ لازم برای شروع، ادامه و پایان دادن کتابمان را بدست بیاوریم؟چطور باید آن را بنویسیم؟
بهترین راه برای خلق یک کتاب، سرمشق قرار دادن کتاب دیگر است. کتابی را که دوست داری انتخاب کن. به آن نمونهٔ بیرونی نگاه کن و از آن الهام بگیر. به طرح جلدش فکر کن، به اینکه تیترها و فصلها چطور باشد.
باید بتوانی کتابت را به صورت یکمجموعهٔ آماده، در ذهنت تصور کنی. شکل بیرونی کتاب مورد علاقهات میتواند الهام بخش خوبی باشد. وقتی داشتم روی کتاب «سرچشمههای آفرینش ادبی» کار میکردم مجموعه کتابهای «عصر داستان» را مدنظر داشتم و اشتیاق عجیبی داشتم تا حرفهایم را با زبان صمیمی نویسندگان آن بیان کنم. دیدن آن مجموعه، برای ادامه کار به من انگیزه میداد و باعث میشد تا بتوانم با سرعت بیشتری به جمع وجور کردن کارم بپردازم.
کتابم چیزی خواهد بود مثل این... این تصویر بیرونی و عینی بسیار اهمیت دارد. کمکت میکند تا بتوانی کتابت را از پیش، ببینی و تجسمش کنی و به تو برای نوشتن کتابت انگیزه میدهد و دیر یا زود آن را خلق خواهی کرد.
✍ معصومه حامی دوست
@Writing_lovers
(اَبَر کتابِ من چه شکلی است؟)
کار اصلی نویسنده به دنیا آوردن دنیاها، قهرمانان، داستانها و ماجراهاست. با اینهمه گاهی وقتها ماجراهایی داریم اما نمیدانیم چطور باید آن را در قالب کتابی سرو سامان بدهیم.
چگونه باید انگیزهٔ لازم برای شروع، ادامه و پایان دادن کتابمان را بدست بیاوریم؟چطور باید آن را بنویسیم؟
بهترین راه برای خلق یک کتاب، سرمشق قرار دادن کتاب دیگر است. کتابی را که دوست داری انتخاب کن. به آن نمونهٔ بیرونی نگاه کن و از آن الهام بگیر. به طرح جلدش فکر کن، به اینکه تیترها و فصلها چطور باشد.
باید بتوانی کتابت را به صورت یکمجموعهٔ آماده، در ذهنت تصور کنی. شکل بیرونی کتاب مورد علاقهات میتواند الهام بخش خوبی باشد. وقتی داشتم روی کتاب «سرچشمههای آفرینش ادبی» کار میکردم مجموعه کتابهای «عصر داستان» را مدنظر داشتم و اشتیاق عجیبی داشتم تا حرفهایم را با زبان صمیمی نویسندگان آن بیان کنم. دیدن آن مجموعه، برای ادامه کار به من انگیزه میداد و باعث میشد تا بتوانم با سرعت بیشتری به جمع وجور کردن کارم بپردازم.
کتابم چیزی خواهد بود مثل این... این تصویر بیرونی و عینی بسیار اهمیت دارد. کمکت میکند تا بتوانی کتابت را از پیش، ببینی و تجسمش کنی و به تو برای نوشتن کتابت انگیزه میدهد و دیر یا زود آن را خلق خواهی کرد.
✍ معصومه حامی دوست
@Writing_lovers
Forwarded from نویسندگی و نوشتن|معصومه حامیدوست
روزتان را با محصولی که برداشت میکنید قضاوت نکنید بلکهبه بذرهایی که میکارید توجه کنید.
رابرت لوئی استیونسون
@Writing_lovers
رابرت لوئی استیونسون
@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM