نویسندگی ‌و‌ نوشتن|معصومه‌ حامی‌دوست
2.68K subscribers
4.14K photos
262 videos
80 files
399 links
کانال تلگرامی نویسندگی و نوشتن

💌📚📕مجموعه‌ای ارزشمند از فیلم‌ها، کتاب‌ها و نقل قول‌های نویسندگان بزرگ


معصومه حامی‌دوست
دکتری زبان و ادبیات فارسی
Download Telegram
گوش دادن به موسیقی روشی برای صفر کردن و راه‌اندازی مجدد خودتان است.‌ آهنگ‌های آشنا می‌تواند مشوق‌تان باشد یا حتی آرام‌تان کند.


@Writing_lovers
این هم کانالی برای معرفی و اعلام فراخوان‌های داستانی برای شما دوستان عزیزم

کانال «فقط فراخوان داستان»

همراه با تقویم سالانه فراخوان‌های داستانی ایران / براساس آخرین مهلت ارسال


@ff_dastan
تنها راه نوشتن داستان کوتاه خوب، نوشتن داستان کوتاه خوب است. فقط بعد از نوشته شدن می‌شود فهمید چطور انجام شده. پس در ابتدا فقط باید آزادانه بنویسید.

جان اشتاین بک


@Writing_lovers
تجربهٔ خواندن


«هم خاطره و هم فراموشی می‌توانند مخترع وقایع تازه و نوشتن داستان باشند.» این جمله از بورخس است. در حال خواندن «باغ گذرگاههای هزار پیچ» او هستم.

از نظر بورخس واقعیات، نقاط عطفی برای ابداع و استدلالند و پس از آن کار برعهده خاطره و فراموشی است.

خوشبختانه هر آدمی به سه عنصر واقعیت، خاطره و فراموشی، دسترسی دارد. این باعث می‌شود همهٔ ما بتوانیم روایت و داستانی برای گفتن داشته باشیم. فقط کافی است مانند هلادیک شخصیت داستان «معجزهٔ پنهان» بورخس، تصمیم بگیریم، برای تکمیل اثرمان از خداوند مهلت بخواهیم:

هلادیک گفت:« به سال دیگری نیاز دارم این یک سال را به من عطا کن، این تویی که همهٔ قرون و همهٔ زمانها از آن توست.»

نزدیک سپیده دم خواب دید که در یکی از رواقهای کتابخانه کلماتین پنهان است. کتابداری با عینک دودی از او ‌پرسید به دنبال چه می‌گردی؟ هلادیک جواب داد: خدا.
کتابدار به او گفت: خدا در یکی ازحروف صفحات ۴۰۰۰۰۰جلد کتاب، کتابخانه است. پدران من و پدران پدرانم به دنبال آن گشته‌اند. من از بس پی آن گشته ام کور شده‌ام.
مراجعی وارد شد تا اطلسی را برگرداند. گفت: این اطلس به درد نمی‌خورد و آن را به دست هلادیک داد. هلادیک آن را به طور تصادفی بازکرد. گویی از میان مهی نقشه هندوستان را دید. با هجوم ناگهانی یقین، یکی از کوچکترین حروف را لمس می‌کند و صدایی که از همه سو می‌آمد می‌گوید: فرصت کافی برای کار تو عطا شده است. هلادیک از خواب پرید. به یاد آورد که رویاهای انسان به خدا تعلق دارد. این میمون نوشته است کلمات هر رویا اگرمشخص باشند و توسط گوینده‌ای نامرئی ادا شوند، الهی‌اند.

پس از آن، عالم مادی که می‌تواند نمادی از مشغله‌های دنیایی باشد برای هلادیک از حرکت می‌ایستد و او استوار و پروسواس شروع به کار می‌کند:
«برخی نمادهای بیش از حد آشکار را : زنگ‌مکرر ساعت را، موسیقی را حذف کرد... ‌فشرده می‌کرد، موکد می‌ساخت، گاهی نسخه اولیه را برمی‌گزید، ‌کم کم دنیای اطرافش را دوست می‌داشت و نوشته‌اش را به سرانجام رساند. فقط یک تک صفت باقی داشت.»

آن‌تک صفتی که همهٔ ما به جستجوی آن هستیم. آخرین کلمه‌ تا آن را بر کاغذ بیاوریم و نقطهٔ پایان را بگذاریم. هلادیک آن را یافت و قطرهٔ اشکی بر گونه‌اش فرو لغزید.

معصومه حامی‌دوست

@Writing_lovers
👍1
حافظ، سعدی و مولانا سه شاعری هستند که کارهایشان را دوست دارم و همیشه می‌خوانم‌شان. در مقام مترجم هم برای هر کتابی که ترجمه می‌کنم، دست کم سه کتاب باید بخوانم، به اضافه این‌که داستان‌های معاصر خودمان را هم سعی می‌کنم مطالعه کنم. درواقع از ساعت ۵ صبح که بیدار می‌شوم، ۴ ساعت صبح‌ها و ۴ ساعت هم عصرها کار می‌کنم و از ساعت ۸ شب که دیگر خسته می‌شوم، فیلم می‌بینم.

عبدالله کوثری

@Writing_lovers
نویسنده برای خوب نوشتن، نیازمند این است که قبل از نوشتن، جیب هایش را پر از واژه کند. یک مسئله که ما را به عنوان نویسنده، ثروتمند می کند این است که برویم سراغ خواندن آثاری که واژه های بیشماری را به من می‌دهد. این واژگان، جز در میان کتابها در جای دیگری نیست‌.

سید ابراهیم نبوی

@Writing_lovers
💯1
فهرست کتابهای ارزشمندی که "ابراهیم نبوی" برای افزایش دامنه‌ی لغات پیشنهاد می‌کند:

حافظ
بوستان و گلستان
مولانا
تذکره الاولیا
تاریخ بیهقی
تاریخ طبری

قرآن
تورات فارسی
انجیل
اوستا

گیل گمش
سمک عیار
نوادر راغب اصفهانی
لطایف الطوایف
خمسه نظامی
فردوسی
خیام
روزنامه اعتماد السلطنه
عبید زاکانی

کتاب کوچه و تمام آثار احمد شاملو
آثار صادق هدایت
آثار اخوان ثالث
آثار بهرام بیضایی



@Writing_lovers
📚 آوسنهٔ بابا سبحان

محمود دولت آبادی

هوشنگ گلشیری: «آوسنهٔ بابا سبحان، گاواره‌بان، مرد از محمود دولت آبادی خواندنی است.»

#معرفی_کتاب

@Writing_lovers
اگر به طور مداوم برای رسیدن به یک هدف تلاش می‌کنید، روح و روان نویسندگی در شما زندگی می‌کند. این یک نیاز درونی است و اگر هنگام نوشتن احساس بدی دارید، پس نویسنده هستید.  

ولادیسلاو اوتروشنکی

@Writing_lovers
لحظهٔ مهم نوشتن


«نویسنده همیشه از ناشناخته‌ها شروع می‌کند، این شرایط بازی است.»

جان پاتریک


به عنوان یک نویسنده هیچ‌وقت نمی‌توانیم نتیجه را از قبل پیش‌بینی کنیم، فقط مجبوریم به سمت آن چه تصور می‌کنیم، حرکت کنیم.

منتها باید این جاه طلبی را داشته باشیم که افکارمان را با شهامت بیان کنیم. این سخت ترین بخش کار است.

هر زمان که احساسات یا وقایع بیرونی باعث می‌‌شوند از زاویه‌ای متفاوت، به چیزی نگاه کنید، آن را دست کم نگیرید و ‌بنویسیدش.

در حقیقت علت خلق بسیاری از شاهکارها این است که نویسندگان آن به افکار و احساساتشان ‌اعتماد کردند و‌شخصیت‌های داستانی‌شان را جدی گرفتند.

بله هر نویسنده ای دچار این شک و‌تردید می‌شود که آیا آنچه می‌خواهم بگویم ارزش گفتن دارد یا نه؟ اما نباید در این مرحله متوقف بمانید. باید موضوعی را که از نظرتان مهم است، بیابید و بکوشید‌ آن را در قالب کلمات به بهترین وجه بیان کنید.

سخن ماریو بارگاس یوسا در این باره آموزنده است. او ‌می‌گوید:«در لحظه‌ای که نویسنده برای نوشتن می‌نشیند، تصمیم می‌گیرد که نویسندهٔ خوبی می‌شود یا نه.» پس مهم است با صدای بلند (به خودتان) اعلام‌ کنید که‌ نویسنده هستید و برای بیان این حس درونی تلاش کنید.


معصومه حامی‌دوست


@Writing_lovers
رویا کافی نیست، شما باید کاری انجام دهید: مطالعه کنید، وارد جمع‌ نویسندگان شوید، بنشینید و شروع به نوشتن کنید و به روند یادگیری‌‌تان سرعت ببخشید.


گراهام سیسمون

@Writing_lovers
قفسه کتابهای من


کتابی که در حال حاضر می‌خوانم: جامعه‌شناسی نخبه‌کشی علی رضاقلی هست. کتابهای تحلیلی جامعه‌شناسی، اطلاعات خیلی خوبی به ما می‌دهند، با اینهمه من تا وقتی رمان یا داستان وسوسه‌انگیزی برای خواندن داشته‌باشم از خواندن کتابهای تحلیلی طفره می‌روم و این کتابها باید در قفسه انتظار بکشند.

کتابی که ذهنم را تغییر داد: رمانها و مقالات اومبرتو اکو تأثیر انفجاری روی ذهنم داشته‌اند. رمان جزیرهٔ روز پیشین و همه مقالاتش را دوست داشتم. شیوهٔ اندیشیدنش درجه یک است و دریچه نگاهش را به مسائل دوست دارم.

اولین کتابی که خواندم: «به مورچه نگاه کن» جایزه شاگرد اولی کلاس اول دبستانم بود. خیلی توی ذوقم خورد چون تصورم از کتاب، داستان بود ولی اولیا مدرسه یک کتاب مستند علمی برایم در نظر گرفته بودند. البته خواندن برای من با تصاویر شروع شد و به نظر من اولین کتابی که به معنای واقعی خواندم دیدن تصاویر کیهان بچه‌ها در چهار سالگی بود.

اولین کتابی که هدیه‌گرفتم : «حق علیه باطل» یک هدیه غیره منتظره از دو دوست بود که حداقل ۱۵ سال از من بزرگتر بودند. در شهر ما دانشجوی پزشکی بودند و وقتی برگشتند شهرشان برایم نامه و یک کتاب پست کردند. خیلی حس شیرینی بود.

آخرین کتابی که هدیه داده‌ام: دختر پرتغال یوستین گردر بود. کتابی کوچک و دوست‌داشتنی است. اغلب نوشته‌های گردر را دوست دارم. کتابی است که باید در دورهٔ نوجوانی خواندشان و اگر نخواندیشان، در پنجاه سالگی هم غنیمت است.

کتابی که اشکم را درآورد: پستچی چیستا یثربی بود. وقتی شروع به خواندنش‌کردم تصورم این بود که با یک داستان روبرویم اما کتاب ماجراهای واقعی زندگی نویسنده بود.

آخرین کتابی که با آن خندیدم: کتاب زندگی نامه‌نوشت آسیموف «من آسیموف» بود.‌ آسیموف در این کتاب همه چیز را خیلی خوب و بانمک روایت می‌کند.

کتابی که دوست داشتم من بنویسمش: کتاب شش یادداشت برای هزارهٔ بعدی از کالوینو. او را بیشتر به خاطر مقاله‌هایش دوست دارم. این کتاب را هر وقت دستم رسیده خوانده‌ام آنقدر که در این ایام کاملا پرپر شده است. از نشاط نثر و نگاه جین وبستر هم خیلی خوشم می‌آید.

کتابی که روی نوشتنم تأثیر گذاشته است: شاید بشود گفت به شکل ناخوداگاه «دیوانه‌وار» و «غیرمنتظره» کریستین بوبن بر نوشتنم تأثیر گذاشته ‌اند.

کتابی که دلم نمی‌خواست تمام شود: کتاب پرندگان خارزار، که با بی‌میلی شروع کردم و چنان شیفته‌اش شدم که کند می‌خواندم مبادا تمام شود.

اولین کتابی که گروهی خواندم: «کیمیاگر پائولو کوئیلو » با دوستی خواندم که اختلاف نظرمان زیاد بود و حین خواندن کار جر و بحث بالا می‌گرفت. خواندن مان به همین جا ختم نشد و کتاب‌های زیادی با هم خواندیم و بحث‌های پربرکت زیادی داشتیم.

اولین کتابهایی که برای تهیه کتابخانه شخصی تهیه کردم: اولین پولی که برای تهیه کتابخانه روی هم گذاشتم ۷۵۰ تومن بود با آن یک کتاب شعر، موبی‌دیک، بابا لنگ دراز و یک کتاب نقد آثار مارکز خریدم.

کتابی که دست کم میگیرندش: داستان‌های موراکامی. عاشق داستان‌های او و رمان کافکا در کرانه‌اش هستم. فکر می‌کنم می‌شود همه داستانهای او را بدون ملالت و خستگی خواند. قدم زدنها و انزوای شخصیت‌‌های موراکامی مرا همیشه مجذوب خودش می‌کند.


معصومه حامی‌دوست


@Writing_lovers
نقل قولی آموزنده از ریچل راسل
@Writing_lovers

🟡 دورهٔ آنلاین داستان‌نویسی

زمان: پنجشنبه‌ها ۵ تا ۷
(دورهٔ سه ماهه)

شهریه : ۴۰۰ هزار تومان

برای کسب اطلاعات بیشتر به آیدی زیر پیام دهید:
@Write_admin


📝 بهترین داستان‌ها با یک شخصیت شکل گرفتند. پس برای جلسهٔ آینده، داستانی در مورد یک‌شخصیت جالب بنویسید.




@Writing_lovers


مطلبی مفید دربارهٔ شخصیت پردازی، از کتاب «۴۵ کهن الگوی شخصیت: الگوهای اسطوره‌ای برای خلق شخصیت‌های اصیل»

نویسنده: ویکتوریا لین اشمیت    
مترجم: ابراهیم راهنشین


چطور توقع دارید داستانتان پیش برود در حالی که نیروی پیش برنده به شخصیت، پوچ و تهی است؟ اگر با شخصیت خود مثل کلیشه رفتار کنید، به تنها چیزی که دست خواهید یافت تصوری کلی از شخصیت خواهد بود و چیزی در مورد انگیزه‌ها، اهداف یا ترس هایش برایتان بازگو نخواهد کرد. چطور می‌توانید به کشفیات تازه و مهیجی در مورد شخصیت خود دست یابید در حالی که او چیزی غیر از یک کلیشه یا صفحه ای سفید نیست که در ذهن شما نقش بسته است؟ ممکن است نقاط داستانی را داشته باشید، اما آیا به این موضوع اندیشیده اید که شخصیت تان چه واکنشی به موقعیت هایی که این نقاط داستانی به او تحمیل می کند نشان خواهد داد؟ این واکنش، داستان‌تان را به جلوسوق میدهد.

لحظه ای چشم هایتان را ببندید و تصور کنید که این شخصیت، در همان حین که مشغول پاسخ دادن به سؤالات زیر هستید، در حضور شما حیات می یابد:

چهرہ: صورتش گرد است یا باریک؟ ما با دیدن چهره او می‌توانیم چه چیزهایی را در بارۀ گذشته، سن، شغل و طبقه اجتماعی اش متوجه شویم؟

چشم ها: خشن و بی‌رحم اندیا غمگین و غم زده؟ پوست: پوستش چقدر تیره است؟ پوستش، همانند شخصی نازپرورده، نرم ولطیف است یا همانند یک کارگر، زبر و خشن؟

مو: موهایش بلند، کوتاه، مجعد یا رشته رشته است؟ اکثر مادرانی که نوزاد دارند، صبح ها فاقد زمان کافی برای رسیدن به خودشان هستند بنابراین موهایشان را کوتاه می‌کنند، مگر اینکه استطاعت استخدام پرستار بچه را داشته باشند.

سن: بهترین سن‌برای نشان دادن تلاش و تکاپوی این شخصیت چه سنی است؟ اگر شخصیت شما مادری مطلقه است که وسیله امرار معاش خود را رها کرده تا زمانش را صرف بزرگ کردن بچه هایش کند، بنابراین بهتر است چهل ساله باشد تا بیست ساله زیرا در این صورت از قابلیتهای دراماتیک تری برخوردار خواهد بود.

اندام: آیا زنی چاق است که اندامش نشان از به دنیا آوردن پنج بچه دارد؟ یا همانند ورزشکاری ورزیده، باریک و عضلانی است؟

سبک لباس پوشیدن، مدپرست و شیک است یا در بیست سال پیش سیر می‌کند؟ آیا نحوه لباس پوشیدنش با سن و سالش همخوانی دارد؟

احساسات شما: آیا این شخصیت را دوست دارید؟ چرا؟ از خودتان بپرسید چرا می‌خواهید سال آینده را صرف نوشتن این شخصیت کنید. این کار به شما کمک خواهد کرد تا خوانندگانتان را متقاعد کنید که آنها نیز او را دوست داشته باشند.

مکان خصوصی‌اش: کجا زندگی می کند؟ اتاق خوابش را توصیف کنید. این شخصی‌ترین و مرموزترین اتاق هر خانه‌ای است.

احساس و افکار: نظرش راجع به ظاهرش چیست؟

سرگرمی‌ها‌: تفریحاتش کدام‌اند؟ و دوستانش از چه قماشی هستند؟ چه چیزهایی را سرگرم کننده می داند؟

بعدازظهر جمعه را کجا سپری می کند؟ تک وتنها در مغازه کتاب فروشی؟ یا در ضیافت ناهاری همراه با دوستانش؟


@Writing_lovers
Forwarded from مریم
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یک پوشه روی صفحه لپ تاپم دارم که در آن داستانهای کوتاه پنجاه و پنج کلمه‌ای می‌نویسم. در طول روز وقتی موضوع یا نکته کوچکی نظرم را جلب می‌کند، با آن یک داستانک می‌سازم. دیروز هیچ‌چیزی به ذهنم ‌نرسید با اینهمه شروع کردم به بازی کردن با کلمات و داستان یک ماشین تحریز سبز کاهویی را نوشتم. تمنای ماشین تحریر، تبدیل به یک داستانک ۵۵ کلمه ای شده بود. شما هم اگر فرصت نوشتن داستان‌های بلند ندارید هر روز در فاصله میان کارها یک داستانک پنجاه و پنج کلمه‌ای بنویسید.‌ خدا را چه دیدی شاید داستانک‌هایت تبدیل به مجموعه‌ای پرطرفدار شد.


معصومه حامی‌دوست

@Writing_lovers