اغلب کمتر در باب احکام شروع داستان سخن گفته میشود. در حین تأکید بر ظرافتهای توصیف و طرح، باید از اهمیت خط اول یا حتی یک پاراگراف مقدماتی در داستان سخن گفت. داستان ها باید با «قلاب» شروع شوند. سرنوشت اکثر تلاشهای ادبی در بند اول مشخص میشود و این که بذر پیروزی یا شکست هر داستان، معمولاً تا پایان همان جملهٔ اول کاشته میشود.
ژاکوب اپل
منبع: مقالهٔ «۱۰ روش برای شروع بهتر داستان»
@Writing_lovers
ژاکوب اپل
منبع: مقالهٔ «۱۰ روش برای شروع بهتر داستان»
@Writing_lovers
۱۰ ترفند برای شروعی جذاب و مهیج در داستان نویسی
برای مطالعهٔ متن کامل و ترجمه شدهٔ مقالهٔ «ده روش برای شروع بهتر داستان» نوشتهٔ ژاکوب اپل، میتوانید به آدرس زیر مراجعه کنید:
https://www.chetor.com/25916-۱۰-ترفند-شروع-داستان/
@Writing_lovers
برای مطالعهٔ متن کامل و ترجمه شدهٔ مقالهٔ «ده روش برای شروع بهتر داستان» نوشتهٔ ژاکوب اپل، میتوانید به آدرس زیر مراجعه کنید:
https://www.chetor.com/25916-۱۰-ترفند-شروع-داستان/
@Writing_lovers
مخاطب قرار دادنِ خود در نویسندگی، صداقت قلم و توانایی ذهن نویسنده را جهشوار بالا میبرد.
رضا بابایی
@Writing_lovers
رضا بابایی
@Writing_lovers
نوشتن جايی است كه من در آن زندگی میكنم. جايی است كه كنترل دارم و كسی به من نمیگويد چه كنم. جايی است كه خيالپردازیهايم تمامنشدنی است و بهترين میشوم.
تونی موریسون
@Writing_lovers
تونی موریسون
@Writing_lovers
همهٔ آنچه به آن نیاز داریم!
استاد گفت: «به دو گروه تقسیم میشویم. گروه آ، آن دسته افراد پررویی که ادعا میکنند هر هفته یک داستان تازه با خود میآورند و در کلاس میخوانند و اگر نتوانستند باید تاوان سختی بدهند و گروه ب، کسانی که هر وقت توانستند داستان تازهای با خود میآورند و روی همهٔ آنها کار میکنیم و در نهایت تا پایان سال هر کس یک مجموعه آمادهٔ چاپ دارد.»
تا پایان سال وقت زیادی مانده بود. حتی شرکت در گروه امن دوم هم موقعیت خوبی برای شروع به حساب میآمد و حداقل میدانستی باید در مهلتی که تعیین کردهای در طول روز یا هفته روی داستانت کار کنی. سخت گیری استاد برای گروه اول هم در حکم کل انداختن و مبارزه طلبی کهنهکارها برای درگیرکردن همه افراد حاضر در مسابقه بود.
شما هم مهلتی تعیین کنید و خودتان را موظف کنید تا به آن متعهد بمانید. اگر نوشتن هفتهای یک داستان برایتان سخت است ماهیانه یک داستان بنویسید و حتما برای خودتان جایزهای در نظر بگیرید؛ پاداشی که مشتاقتان میکند تا به نوشتن ادامه دهید. شاید تجربهٔ خانم تونی موریسون در این زمینه برایتان مفید باشد:
او میگوید: «كارشناسي ارشدم را که تمام كردم به گروهي از نويسندگان پيوستم كه ماهی يكبار نوشتههایشان را برای هم میخواندند و داستانها را نقد میكردند. برخی نويسندههای حرفهای بودند و برخی هم معمولی. من هم به نوبه خود داستانهايم را برای اين جلسات میبردم. موضوع اين بود كه طی جلسات با ناهار و غذاهای خوشمزه از ما پذيرايی میشد و قانون اين جلسات اين بود كه اگر داستانهاي قديمیات را میخواندی ديگر اجازه ورود نداشتی.
بنابراين اگر میخواستم به آن جلسات بروم تا بتوانم غذاهای خوشمزه بخورم و با اشخاص صاحبنظر معاشرت كنم بايد به نوشتن ادامه میدادم. اينجا بود كه نوشتن را ه طور جدیتر شروع كردم. خيلی خوب يادم است كه با مداد مينوشتم. روی كاناپه مینشستم، مداد در دست، سعی میكردم چيزی جور كنم و آنچه را میخواهم توصيف كنم به ياد بياورم. در دفترچهاي مینوشتم و پسر كوچكم را هم داشتم. پسر بزرگترم تازه راه افتاده بود و روی دفترچهام آب دهان میانداخت. يكبار داشتم جملهاي بسيار زيبا مینوشتم و همان وقت هم پسرم روي دفترم بالا آورد. فكر میكردم میتوانم لكه آن را پاك كنم اما نشد و هيچوقت نتوانستم دوباره آن جمله را بنويسم. پس چند صفحهای نوشتم و به جلسه رفتم. از نظر آنها نوشته خوبی بود و تشويقم كردند. به سيراكيوز مهاجرت كردم و ديگر در جلسات حاضر نشدم. اما برنامهام اين شد كه صبحها قبل از اينكه بچهها بيدار شوند، بنويسم. پنج سالی طول كشيد تا آن كتاب كم حجم را بنويسم چون اصلا به انتشارش هم فكر نميكردم. بيشتر به نوع روايت و آنچه ميخواستم بگويم، فكر میكردم؛ اينطوری بود كه نوشتن را آغاز كردم.»
بنابراین شروع به کار کنید، چون اغلب همهٔ آنچه به آن نیاز دارید: «تعیین مهلتی برای اتمام کار، برانگیختن کمی روحیه مبارزه جویانه در خودتان، نوشتن و در نظر گرفتن پاداشی برای آن است.»
✍ معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
استاد گفت: «به دو گروه تقسیم میشویم. گروه آ، آن دسته افراد پررویی که ادعا میکنند هر هفته یک داستان تازه با خود میآورند و در کلاس میخوانند و اگر نتوانستند باید تاوان سختی بدهند و گروه ب، کسانی که هر وقت توانستند داستان تازهای با خود میآورند و روی همهٔ آنها کار میکنیم و در نهایت تا پایان سال هر کس یک مجموعه آمادهٔ چاپ دارد.»
تا پایان سال وقت زیادی مانده بود. حتی شرکت در گروه امن دوم هم موقعیت خوبی برای شروع به حساب میآمد و حداقل میدانستی باید در مهلتی که تعیین کردهای در طول روز یا هفته روی داستانت کار کنی. سخت گیری استاد برای گروه اول هم در حکم کل انداختن و مبارزه طلبی کهنهکارها برای درگیرکردن همه افراد حاضر در مسابقه بود.
شما هم مهلتی تعیین کنید و خودتان را موظف کنید تا به آن متعهد بمانید. اگر نوشتن هفتهای یک داستان برایتان سخت است ماهیانه یک داستان بنویسید و حتما برای خودتان جایزهای در نظر بگیرید؛ پاداشی که مشتاقتان میکند تا به نوشتن ادامه دهید. شاید تجربهٔ خانم تونی موریسون در این زمینه برایتان مفید باشد:
او میگوید: «كارشناسي ارشدم را که تمام كردم به گروهي از نويسندگان پيوستم كه ماهی يكبار نوشتههایشان را برای هم میخواندند و داستانها را نقد میكردند. برخی نويسندههای حرفهای بودند و برخی هم معمولی. من هم به نوبه خود داستانهايم را برای اين جلسات میبردم. موضوع اين بود كه طی جلسات با ناهار و غذاهای خوشمزه از ما پذيرايی میشد و قانون اين جلسات اين بود كه اگر داستانهاي قديمیات را میخواندی ديگر اجازه ورود نداشتی.
بنابراين اگر میخواستم به آن جلسات بروم تا بتوانم غذاهای خوشمزه بخورم و با اشخاص صاحبنظر معاشرت كنم بايد به نوشتن ادامه میدادم. اينجا بود كه نوشتن را ه طور جدیتر شروع كردم. خيلی خوب يادم است كه با مداد مينوشتم. روی كاناپه مینشستم، مداد در دست، سعی میكردم چيزی جور كنم و آنچه را میخواهم توصيف كنم به ياد بياورم. در دفترچهاي مینوشتم و پسر كوچكم را هم داشتم. پسر بزرگترم تازه راه افتاده بود و روی دفترچهام آب دهان میانداخت. يكبار داشتم جملهاي بسيار زيبا مینوشتم و همان وقت هم پسرم روي دفترم بالا آورد. فكر میكردم میتوانم لكه آن را پاك كنم اما نشد و هيچوقت نتوانستم دوباره آن جمله را بنويسم. پس چند صفحهای نوشتم و به جلسه رفتم. از نظر آنها نوشته خوبی بود و تشويقم كردند. به سيراكيوز مهاجرت كردم و ديگر در جلسات حاضر نشدم. اما برنامهام اين شد كه صبحها قبل از اينكه بچهها بيدار شوند، بنويسم. پنج سالی طول كشيد تا آن كتاب كم حجم را بنويسم چون اصلا به انتشارش هم فكر نميكردم. بيشتر به نوع روايت و آنچه ميخواستم بگويم، فكر میكردم؛ اينطوری بود كه نوشتن را آغاز كردم.»
بنابراین شروع به کار کنید، چون اغلب همهٔ آنچه به آن نیاز دارید: «تعیین مهلتی برای اتمام کار، برانگیختن کمی روحیه مبارزه جویانه در خودتان، نوشتن و در نظر گرفتن پاداشی برای آن است.»
✍ معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
میخواستم زنده بمانم پس نوشتم. هنوز هم در سخت ترین موقعیتها قلم به دست میگیرم و مینویسم و آنجاست که در قصه گم میشوم و داستان خودم را مینویسم.
هوشنگ مرادی کرمانی
@Writing_lovers
هوشنگ مرادی کرمانی
@Writing_lovers
نویسندگی و نوشتن|معصومه حامیدوست pinned «🟡🟢🟠دورههای آموزشی آنلاین کانال نویسندگی و نوشتن: ✍ کارگاه آموزش داستاننویسی: در این دورهٔ جامع، نوشتن برایتان راحت میشود و یاد میگیرید نوشتههایتان را براساس اصول داستاننویسی بنویسید. این دوره برای کسانی مناسب است که به دنبال نوشتن و ویرایش کتاب…»
تصاویر داستانی نوع تلقی ما را از شخصیتها نشان میدهد!
تصاویر، جزئیاتی هستند که حواس ما را برمیانگیزند و با این کار اغلب نوع نگرش نویسنده را افشا میکنند. سادهترین راه برای پی بردن به اینکه آیا در داستانی از تصویر استفاده شده یا نه، این است که زیر همۀ جزئیات یا توصیفهایی را که یکی از پنج حس بینایی، شنوایی، لامسه، بویایی یا چشایی ما را به خود جذب میکنند خط بکشیم. با انجام این کار، خیلی زود متوجه خواهید شد که تصاویر دیدنی از بقیۀ تصاویر بیشتر است. زیرا جهان داستان نیز مثل جهان واقعی عمدتاً بصری است. چرا که اگر خواننده نتواند ببيند چه اتفاقاتی میافتد، جهان داستان دچار تزلزل میشود. حتی جهان رؤیا و جهان تفکر و خیال نیز به نور تصاویر روشن است.
بنابراین احتمالاً هنگامی شما تصاویر بصری داستان را دقیقتر تجزیه و تحلیل خواهید کرد که فقط آن دسته از تصاویر دیدنی که بهطور اخص به رنگها، تاریکی و روشنایی یا شکل و اندازۀ چیزهای مختلف میپردازند یادداشت کنید یا زیرشان خط بکشید. و به این ترتیب شما نیز با محدود کردن کارتان دقیقاً همان کاری را میکنید که بسیاری از نویسندگان هنگامی که سعی دارند داستانشان را از طریق حواس پنجگانه بهطور زنده به نمایش بگذارند، میکنند. آنها نیز آگاهانه و با کوشش بسیار حسهای پنجگانه را با داستان میآمیزند. اما چون تصاویر بصری بیش از تصاویر دیگر است، نویسنده اغلب توجه خاص خود را معطوف به تصاویری که خوشایند چهار حس دیگر (بویایی، چشایی، لامسه و شنوایی) است میکند؛ و در مورد تصاویر دیدنی نیز بهطور اخص به الگوهایی از رنگها، روشنی و تاریکی یا شکل اشياء میپردازند.
مثلاً ادگار آلن پو در داستان «رقص مرگ سرخ» از الگویی بصری که تکیهاش بر رنگهایی نظیر سرخ و سیاه است، استفاده کرده است. اما ممکن است شما داستانهای دیگری را نیز از پو به خاطر بیاورید که در آنها عمداً و به دلیلی خاص، اشکال مدور مثل گردباد و گرداب نقش مهمی ایفا میکنند.
پس از یادداشت تصاویر داستان (کلمات و عباراتی که یکی از حسهای شنوایی، لامسه، بویایی، چشایی یا بینایی- بهخصوص تصاویر مربوط به رنگها، روشنایی و تاریکی و اشکال- ما را مجذوب خود میکنند) باید از خود بپرسیم: نویسنده با این تصاویر در پی ایجاد چه تأثیر خاصی بوده است؟ آیا او سعی داشته تصویری دقیق از یک تجربه را به ما القا کند؟ یا احتمالاً میخواسته عقیدۂ خاصی و بینشی را در لفافۀ داستان (یعنی همان نکتۀ مهم داستان که اکثراً آن را مضمون مینامند) بیان کند؟
باید از خود بپرسیم که چرا راوی یا شخصیت خاصی، از میان هزاران چیزی که دائماً با آنها مواجه میشود صرفا جزئیات خاصی را میبیند یا صداهای مشخصی را میشنود؟
شاهدان یکماجرا هیچگاه یک واقعه را به یک نحو شرح نمیدهند. و باز توجه شخصيت به چیزی، مطلبی را در مورد منش وی افشا خواهد کرد.
فن داستان نویسی
محسن سلیمانی
@Writing_lovers
تصاویر، جزئیاتی هستند که حواس ما را برمیانگیزند و با این کار اغلب نوع نگرش نویسنده را افشا میکنند. سادهترین راه برای پی بردن به اینکه آیا در داستانی از تصویر استفاده شده یا نه، این است که زیر همۀ جزئیات یا توصیفهایی را که یکی از پنج حس بینایی، شنوایی، لامسه، بویایی یا چشایی ما را به خود جذب میکنند خط بکشیم. با انجام این کار، خیلی زود متوجه خواهید شد که تصاویر دیدنی از بقیۀ تصاویر بیشتر است. زیرا جهان داستان نیز مثل جهان واقعی عمدتاً بصری است. چرا که اگر خواننده نتواند ببيند چه اتفاقاتی میافتد، جهان داستان دچار تزلزل میشود. حتی جهان رؤیا و جهان تفکر و خیال نیز به نور تصاویر روشن است.
بنابراین احتمالاً هنگامی شما تصاویر بصری داستان را دقیقتر تجزیه و تحلیل خواهید کرد که فقط آن دسته از تصاویر دیدنی که بهطور اخص به رنگها، تاریکی و روشنایی یا شکل و اندازۀ چیزهای مختلف میپردازند یادداشت کنید یا زیرشان خط بکشید. و به این ترتیب شما نیز با محدود کردن کارتان دقیقاً همان کاری را میکنید که بسیاری از نویسندگان هنگامی که سعی دارند داستانشان را از طریق حواس پنجگانه بهطور زنده به نمایش بگذارند، میکنند. آنها نیز آگاهانه و با کوشش بسیار حسهای پنجگانه را با داستان میآمیزند. اما چون تصاویر بصری بیش از تصاویر دیگر است، نویسنده اغلب توجه خاص خود را معطوف به تصاویری که خوشایند چهار حس دیگر (بویایی، چشایی، لامسه و شنوایی) است میکند؛ و در مورد تصاویر دیدنی نیز بهطور اخص به الگوهایی از رنگها، روشنی و تاریکی یا شکل اشياء میپردازند.
مثلاً ادگار آلن پو در داستان «رقص مرگ سرخ» از الگویی بصری که تکیهاش بر رنگهایی نظیر سرخ و سیاه است، استفاده کرده است. اما ممکن است شما داستانهای دیگری را نیز از پو به خاطر بیاورید که در آنها عمداً و به دلیلی خاص، اشکال مدور مثل گردباد و گرداب نقش مهمی ایفا میکنند.
پس از یادداشت تصاویر داستان (کلمات و عباراتی که یکی از حسهای شنوایی، لامسه، بویایی، چشایی یا بینایی- بهخصوص تصاویر مربوط به رنگها، روشنایی و تاریکی و اشکال- ما را مجذوب خود میکنند) باید از خود بپرسیم: نویسنده با این تصاویر در پی ایجاد چه تأثیر خاصی بوده است؟ آیا او سعی داشته تصویری دقیق از یک تجربه را به ما القا کند؟ یا احتمالاً میخواسته عقیدۂ خاصی و بینشی را در لفافۀ داستان (یعنی همان نکتۀ مهم داستان که اکثراً آن را مضمون مینامند) بیان کند؟
باید از خود بپرسیم که چرا راوی یا شخصیت خاصی، از میان هزاران چیزی که دائماً با آنها مواجه میشود صرفا جزئیات خاصی را میبیند یا صداهای مشخصی را میشنود؟
شاهدان یکماجرا هیچگاه یک واقعه را به یک نحو شرح نمیدهند. و باز توجه شخصيت به چیزی، مطلبی را در مورد منش وی افشا خواهد کرد.
فن داستان نویسی
محسن سلیمانی
@Writing_lovers
Ghoo-(IRMP3.IR)
Ahmad Reza Ahmadi
نیما یوشیج: «من این قوی سپید را دوست دارم.»
«قو» شعری از نیما یوشیج
صدا: احمد رضا احمدی
@Writing_lovers
«قو» شعری از نیما یوشیج
صدا: احمد رضا احمدی
@Writing_lovers
طرحهای داستانی
مدتی است داستانهای عجیب و غریب را جمع میکنم و توی دفتر مینویسم. خبرها و ماجراهایی که کمتر اتفاق میافتد و همچنین داستانهای قدیمی. اینها پتانسیل بالایی برای داستان شدن دارند.
همه را به عنوان ماده خام داستان یادداشت میکنم و تلاشم را به کار میگیرم تا با آنها قصه ای سرهم کنم. گاهی داستانکی کوتاه میشود و گاهی هم ماجراها به هم راه پیدا میکنند و منجر به شکل دادن یک داستان طولانی واحد میشوند.
به آنها از زوایای مختلف نگاه میکنم و همه وجوه داستانیشان را بیرون میکشم و برای نوشتن داستان آمادهشان میکنم.
ماجرای ۷ دیوانه که از دیوانه خانه گریختند یا زندانیانی که از زندان فرار کردند، بازیگری که شمش طلا درون کیسه آرد گذاشت و به فقرا بخشید؛ بنظرم این یکی به درد نوشتن افسانههای تخیلی میخورد. همینطور داستان گاوی که پای مرغ شکار میکند و یاحماسه البرز برای نجات زاگرس، یا حکایت آن داس که به جای قطع درخت یا گیاه، سر دختری را میبرد و میتواند طرح یک داستان اسطورهای یا حتی ترسناک باشد.
در دوران قرنطینه که همه یدطولایی در دنبال کردن و ارسال اخبار به یکدیگر دارند، بهتر است طرحهای داستانی را ازدرون خبرها بیرون بکشیم. لازم نیست خبرها را بازسازی کنیم فقط کافی است با مواد آن، داستان خودمان را بسازیم.
✍ معصومه حامیدوست
@Writer_lovers
مدتی است داستانهای عجیب و غریب را جمع میکنم و توی دفتر مینویسم. خبرها و ماجراهایی که کمتر اتفاق میافتد و همچنین داستانهای قدیمی. اینها پتانسیل بالایی برای داستان شدن دارند.
همه را به عنوان ماده خام داستان یادداشت میکنم و تلاشم را به کار میگیرم تا با آنها قصه ای سرهم کنم. گاهی داستانکی کوتاه میشود و گاهی هم ماجراها به هم راه پیدا میکنند و منجر به شکل دادن یک داستان طولانی واحد میشوند.
به آنها از زوایای مختلف نگاه میکنم و همه وجوه داستانیشان را بیرون میکشم و برای نوشتن داستان آمادهشان میکنم.
ماجرای ۷ دیوانه که از دیوانه خانه گریختند یا زندانیانی که از زندان فرار کردند، بازیگری که شمش طلا درون کیسه آرد گذاشت و به فقرا بخشید؛ بنظرم این یکی به درد نوشتن افسانههای تخیلی میخورد. همینطور داستان گاوی که پای مرغ شکار میکند و یاحماسه البرز برای نجات زاگرس، یا حکایت آن داس که به جای قطع درخت یا گیاه، سر دختری را میبرد و میتواند طرح یک داستان اسطورهای یا حتی ترسناک باشد.
در دوران قرنطینه که همه یدطولایی در دنبال کردن و ارسال اخبار به یکدیگر دارند، بهتر است طرحهای داستانی را ازدرون خبرها بیرون بکشیم. لازم نیست خبرها را بازسازی کنیم فقط کافی است با مواد آن، داستان خودمان را بسازیم.
✍ معصومه حامیدوست
@Writer_lovers
نویسندگی و نوشتن|معصومه حامیدوست
بیهقی و ارزشِ نثرِ او؛ سخنران: استاد عبدالله کوثری. @kanoondastanchaharshanbehrasht
در این فایل صوتی مفید، استاد عبدالله کوثری علاوه بر اینکه به شیوایی از نثر فارسی میگویند، به خواندن بخشی از کتاب «تاریخ بیهقی» میپردازند که نمونه عالی «متن خوانی» به حساب میآید و ارزش چندین بار شنیدن دارد.
@Writing_lovers
@Writing_lovers
هر روز مقدار معینی بنویسید. این تنها چیزی است که در کل فرایند نویسندگی میتوانید کنترلش کنید.
کارن دوکس
@Writing_lovers
کارن دوکس
@Writing_lovers
نویسندگی و نوشتن|معصومه حامیدوست pinned «🟡🟢🟠دورههای آموزشی آنلاین کانال نویسندگی و نوشتن: ✍ کارگاه آموزش داستاننویسی: در این دورهٔ جامع، نوشتن برایتان راحت میشود و یاد میگیرید نوشتههایتان را براساس اصول داستاننویسی بنویسید. این دوره برای کسانی مناسب است که به دنبال نوشتن و ویرایش کتاب…»
تجربهٔ نوشتن
بخش دوم بازنویسی کتابم را تمام کردم. فقط باید یک بار دیگر از اول تا آخر ویرایشش کنم. راستش دارم وسوسه میشوم برای بار چهارم بازنویسیاش کنم. نوشتن همیناست تا زمانی که نوشته، دستتان باشد دلتان میخواهد ویرایش و اصلاحش کنید. چاره این است که زمانی را برای اتمام کار در نظر بگیریم و تا مهلت تعیین شده، منتهای تلاشمان را به کار ببریم.
در واقع هر چه به پیش میرویم کار کردن روی متن دشوارتر از دفعه قبل است: در بهترین شرایط مثل این است که در یک جنگل تاریک کورمال کورمال پیش میرویم. باید سعی کنیم مسیر درست را پیدا کنیم و این کار هر بار سختتر و کندتر از دفعه قبل پیش میرود.
اگر شما هم در بیان مطلبی که میخواهید بگویید، با مشکل مواجه میشوید، بدانید که این حالت ربطی به انسداد نویسنده یا ناتوانی شما در نوشتن ندارد و اتفاقی است که اغلب در هر بار نوشتن متنی رخ میدهد. زیرا ما در ابتدای کار هنوز تصویر شفافی از آنچه میخواهیم بگوییم نداریم اما هنگامی که سرانجام همه بخشها اضافه شوند، متن شروع به هدایت ما در جهت صحیح میکند و قادر میشویم از دیدن بهشتی که ساختهایم لذت ببریم. فقط باید سعی کنیم آنچه را میخواهیم به درستی درک و با کلمات مناسب و به روشنی بیان کنیم.
پس برای بیان منظورتان خلاقانه شیوههای مختلف را بیازمایید و با صبوری به نوشتن ادامه بدهید و از نوشتن و بازنوشتن آنچه در ذهن دارید، خسته نشوید.
✍ معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
بخش دوم بازنویسی کتابم را تمام کردم. فقط باید یک بار دیگر از اول تا آخر ویرایشش کنم. راستش دارم وسوسه میشوم برای بار چهارم بازنویسیاش کنم. نوشتن همیناست تا زمانی که نوشته، دستتان باشد دلتان میخواهد ویرایش و اصلاحش کنید. چاره این است که زمانی را برای اتمام کار در نظر بگیریم و تا مهلت تعیین شده، منتهای تلاشمان را به کار ببریم.
در واقع هر چه به پیش میرویم کار کردن روی متن دشوارتر از دفعه قبل است: در بهترین شرایط مثل این است که در یک جنگل تاریک کورمال کورمال پیش میرویم. باید سعی کنیم مسیر درست را پیدا کنیم و این کار هر بار سختتر و کندتر از دفعه قبل پیش میرود.
اگر شما هم در بیان مطلبی که میخواهید بگویید، با مشکل مواجه میشوید، بدانید که این حالت ربطی به انسداد نویسنده یا ناتوانی شما در نوشتن ندارد و اتفاقی است که اغلب در هر بار نوشتن متنی رخ میدهد. زیرا ما در ابتدای کار هنوز تصویر شفافی از آنچه میخواهیم بگوییم نداریم اما هنگامی که سرانجام همه بخشها اضافه شوند، متن شروع به هدایت ما در جهت صحیح میکند و قادر میشویم از دیدن بهشتی که ساختهایم لذت ببریم. فقط باید سعی کنیم آنچه را میخواهیم به درستی درک و با کلمات مناسب و به روشنی بیان کنیم.
پس برای بیان منظورتان خلاقانه شیوههای مختلف را بیازمایید و با صبوری به نوشتن ادامه بدهید و از نوشتن و بازنوشتن آنچه در ذهن دارید، خسته نشوید.
✍ معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
Forwarded from خانه فرهنگ گیلان
🔹️ کارگاه کاوشی در ادبیات تغزلی
دوره اول: حافظ (۱۰ جلسه)
🔸️ آموزگار: عاصمه حقیپرست پارسی
📌 زمان: چهارشنبهها ساعت ۱۸
📌 شروع دوره: چهارشنبه ۱۱ تیر ۹۹
📌 هزینهی کارگاه: ۲۰۰,۰۰۰ تومان
📌 برای دریافت اطلاعات بیشتر درباره کارگاه با ما در تماس باشید:
❕Telegram: @a_yazdaani
❗️Instagram: instagram.com/khane.farhang.guilan
@kfgil
دوره اول: حافظ (۱۰ جلسه)
🔸️ آموزگار: عاصمه حقیپرست پارسی
📌 زمان: چهارشنبهها ساعت ۱۸
📌 شروع دوره: چهارشنبه ۱۱ تیر ۹۹
📌 هزینهی کارگاه: ۲۰۰,۰۰۰ تومان
📌 برای دریافت اطلاعات بیشتر درباره کارگاه با ما در تماس باشید:
❕Telegram: @a_yazdaani
❗️Instagram: instagram.com/khane.farhang.guilan
@kfgil