بدون شناخت قدرت واژه ها، شناختن انسانها محال است.
کنفوسیوس
کنفوسیوس
با خودم عهد کرده ام تا هر روز دست کم سه صفحه کتاب نخواندهام، به سراغ نوشتن نروم. با انجام این برنامه اهمیت خواندن را به خودم یادآوری می کنم و میکوشم تا پایان هر روز صد صفحه بخوانم.
فرقی نمیکند داستانی باشد یا غیر داستانی فقط باید کتابی باشد از جنس کاغذ و نه مطالب بریده از صفحات مجازی.
من همیشه از دیدن کسانی که مینویسند یا شعر میگویند اما به بهانه آنکه هنرشان تحت تأثیر کتابها نباشد، صفحهای کتاب نمیخوانند، تعجب میکنم. کدام هنر را دیدهاید که بدون تأثیرپذیری شکل گرفته باشد؟
نویسندگان بزرگ همواره به خواندن آثار بزرگ گذشته میپرداختند و هیچوقت هم نگران تأثیرپذیری نبودند.
شما از یکفیلم، موسیقی و یا نقاشی تاثیر میپذیرید پس چه اشکالی دارد اگر از کتابها تأثیر بگیرید. حال آنکه کتابها تأثیر عمیقتری بر روند خلاقیت تان دارند.
همه اینها را گفتم تا به شما بگویم آنچه میتواند در نوشتن به ما کمک کند و خلاقیتهای نهفته در وجودمان را برانگیزد خواندن است. پس برنامهای بریزید و از مطالعه کتابهای خوب غافل نباشد.
فرقی نمیکند داستانی باشد یا غیر داستانی فقط باید کتابی باشد از جنس کاغذ و نه مطالب بریده از صفحات مجازی.
من همیشه از دیدن کسانی که مینویسند یا شعر میگویند اما به بهانه آنکه هنرشان تحت تأثیر کتابها نباشد، صفحهای کتاب نمیخوانند، تعجب میکنم. کدام هنر را دیدهاید که بدون تأثیرپذیری شکل گرفته باشد؟
نویسندگان بزرگ همواره به خواندن آثار بزرگ گذشته میپرداختند و هیچوقت هم نگران تأثیرپذیری نبودند.
شما از یکفیلم، موسیقی و یا نقاشی تاثیر میپذیرید پس چه اشکالی دارد اگر از کتابها تأثیر بگیرید. حال آنکه کتابها تأثیر عمیقتری بر روند خلاقیت تان دارند.
همه اینها را گفتم تا به شما بگویم آنچه میتواند در نوشتن به ما کمک کند و خلاقیتهای نهفته در وجودمان را برانگیزد خواندن است. پس برنامهای بریزید و از مطالعه کتابهای خوب غافل نباشد.
من همیشه به این بچه هایی که کاری می آورند تا بخوانم می گویم چیزی توی ذهن من باقی نگذاشت. چه فرقی با خواندن یک مقاله دارد؟
ولی من هنوز یادم هست یک مردی می رود زغال بخرد در داستان سطل سوار کافکا. زغال فروش بهش نسیه نمی فروشد، بعد آن مرد دور کوه های بین سوییس و آلمان و ایتالیا به پرواز در می آید با سطل خالی از زغال!
یک صفحه و نیم داستان است. ببینید آموزانیدنی نیست؟ حیرت انگیز است!
محمود دولت آبادی
ولی من هنوز یادم هست یک مردی می رود زغال بخرد در داستان سطل سوار کافکا. زغال فروش بهش نسیه نمی فروشد، بعد آن مرد دور کوه های بین سوییس و آلمان و ایتالیا به پرواز در می آید با سطل خالی از زغال!
یک صفحه و نیم داستان است. ببینید آموزانیدنی نیست؟ حیرت انگیز است!
محمود دولت آبادی
در جهان بی پایان ادبیات همیشه راههایی برای کشف یافت میشود، چه راههای تازه و چه بسیار کهن. سبک ها و فرمهایی که میتوانند تصویر دنیا را در دید ما تغییر دهند.
ایتالو کالوینو
ایتالو کالوینو
در تمام زندگی ام طوری به لغات نگریسته ام که انگار برای اولین بار است با آنها مواجه می شوم.
ارنست همینگوی
ارنست همینگوی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
قدرت واژه، واقعی است. چه از آن آگاه باشید چه نباشید، پشت هر واژه انرژی جاری است.
سونیا چاکت
واژگان ابزار کارآمدی برای بهبود تفکراتمان و محرک اصلی خلاقیت نویسندهاند. یکی از تمرینات مؤثر برای نویسندگان جوان، الگو برداری از نحوهی نگارش جملات نویسندگان بزرگ است.
من شیفتهی جمله سازی متنوع نویسندگان مورد علاقهام هستم. وقتی کتابی میخوانم جملات یا ترکیبهایی را که به نظرم جالب میآید، در دفترم یادداشت میکنم. حتی گاهی پیش آمده که از یک جمله یا ترکیب سه یا چهار بار رونویسی کردهام.
آنها جملاتی ساده نیستند که بخوانی و به سرعت از کنارشان بگذری. به آنها نگاه میکنم. انگار که بخواهم از رمز و رازشان سر درآورم. از خودم میپرسم چرا این جملات تا این حد بر من اثر گذاشته است؟
و هر بار به یک نتیجهی مشترک میرسم: قدرت این جملات، در چینش و به کارگیری مؤثر واژگان از سوی نویسندگان آنها است و حکایت از دامنهی وسیع لغاتشان دارد.
پیشنهاد می کنم برای پرورش قدرت کلامیتان یک دفترچهی مخصوص داشته باشید و وقتی شعر یا نثر خوبی میخوانید واژگان و ترکیبات جدید و جالب را یادداشت کنید.
این تمرین دید و نگرش کاملی راجع به کلمات به شما میدهد و حساسیتتان را در به کارگیری آنها بالا میبرد. به مرور ذهنتان چنان ورزیده میشود که میتوانید حین مطالعه، به راحتی وزن و غنای کلمات را حس کنید و به مرور دایره واژگانیتان را افزایش دهید.
سونیا چاکت
واژگان ابزار کارآمدی برای بهبود تفکراتمان و محرک اصلی خلاقیت نویسندهاند. یکی از تمرینات مؤثر برای نویسندگان جوان، الگو برداری از نحوهی نگارش جملات نویسندگان بزرگ است.
من شیفتهی جمله سازی متنوع نویسندگان مورد علاقهام هستم. وقتی کتابی میخوانم جملات یا ترکیبهایی را که به نظرم جالب میآید، در دفترم یادداشت میکنم. حتی گاهی پیش آمده که از یک جمله یا ترکیب سه یا چهار بار رونویسی کردهام.
آنها جملاتی ساده نیستند که بخوانی و به سرعت از کنارشان بگذری. به آنها نگاه میکنم. انگار که بخواهم از رمز و رازشان سر درآورم. از خودم میپرسم چرا این جملات تا این حد بر من اثر گذاشته است؟
و هر بار به یک نتیجهی مشترک میرسم: قدرت این جملات، در چینش و به کارگیری مؤثر واژگان از سوی نویسندگان آنها است و حکایت از دامنهی وسیع لغاتشان دارد.
پیشنهاد می کنم برای پرورش قدرت کلامیتان یک دفترچهی مخصوص داشته باشید و وقتی شعر یا نثر خوبی میخوانید واژگان و ترکیبات جدید و جالب را یادداشت کنید.
این تمرین دید و نگرش کاملی راجع به کلمات به شما میدهد و حساسیتتان را در به کارگیری آنها بالا میبرد. به مرور ذهنتان چنان ورزیده میشود که میتوانید حین مطالعه، به راحتی وزن و غنای کلمات را حس کنید و به مرور دایره واژگانیتان را افزایش دهید.
یادگیری نوشتن به معنای یادگیری فکر کردن است.
تا زمانی که چیزی را در نوشته هایت بیان نکنی، آن را به روشنی نمی فهمی.
اس. آی. هایاکاوا
تا زمانی که چیزی را در نوشته هایت بیان نکنی، آن را به روشنی نمی فهمی.
اس. آی. هایاکاوا
برای نابود کردن یک فرهنگ نیازی نیست کتابها را سوزاند. کافیست مردم آنها را نخوانند.
ری بردبری
ری بردبری
هر کتابی که بهخواندنش میارزد باید در آن واحد دوبار خوانده شود، رعایت دستور فوق دو علت دارد یکی اینکه در مطالعه دوم، قسمتهای مختلف کتاب بهتر درک میشود و قسمت آغاز کتاب موقعی نیک فهمیده میشود که از پایان آن نیز مطلع باشیم و دیگر اینکه در این دو مطالعه وضع روحی ما یکسان نیست، در مطالعه دوم ما نظر تازهای نسبت به هر قسمت پیدا کرده و طور دیگر تحت تأثیر آن کتاب قرار میگیریم.
آرتور شوپنهاور
آرتور شوپنهاور
«برای رسیدن به کمال، باید از روی آثار شاعران بزرگ گذشته رونویسی کنیم.»
دانته
همه نویسندگان بزرگ از روی شاهکارهای نویسندگان پیش از خود رونویسی کرده اند. چخوف در جوانی برای یادگیری بهتر، از روی برخی آثار تولستوی رونویسی می کرده است.
هانتر تامپسون هم به رونویسی کردن از رمان های ارنست همینگوی معروف بود. او این کار را فقط برای شناختن و فرا گرفتن واژه ها انجام می داد. او از روی رمان های “خورشید هم طلوع می کند” و” وداع با اسلحه” همینگوی یک دور کامل نوشت به امید اینکه بتواند معرفت و بینش بت ادبی خود را بیش از پیش درک کند.
ویلیام کین -مدرس زبان و ادبیات انگلیسی دانشگاه شهر نیویورک- میگوید «این شیوه میتواند تأثیری انفجاری در نویسندگی افراد بگذارد و همان کاری را برایشان بکند که برای چاسر، شکسپیر، میلتون، سویفت، تی. اس. الیوت و بیشمار نویسندهی دیگر کرده.»
رونویسی همانند بازخوانی یکی از راههایی است که سبب می شود تا رمز و راز نوشته ها برما آشکار شود.
دانته
همه نویسندگان بزرگ از روی شاهکارهای نویسندگان پیش از خود رونویسی کرده اند. چخوف در جوانی برای یادگیری بهتر، از روی برخی آثار تولستوی رونویسی می کرده است.
هانتر تامپسون هم به رونویسی کردن از رمان های ارنست همینگوی معروف بود. او این کار را فقط برای شناختن و فرا گرفتن واژه ها انجام می داد. او از روی رمان های “خورشید هم طلوع می کند” و” وداع با اسلحه” همینگوی یک دور کامل نوشت به امید اینکه بتواند معرفت و بینش بت ادبی خود را بیش از پیش درک کند.
ویلیام کین -مدرس زبان و ادبیات انگلیسی دانشگاه شهر نیویورک- میگوید «این شیوه میتواند تأثیری انفجاری در نویسندگی افراد بگذارد و همان کاری را برایشان بکند که برای چاسر، شکسپیر، میلتون، سویفت، تی. اس. الیوت و بیشمار نویسندهی دیگر کرده.»
رونویسی همانند بازخوانی یکی از راههایی است که سبب می شود تا رمز و راز نوشته ها برما آشکار شود.
قبلِ اینکه شروع به نوشتن کنید، بخوانید؛ هم داستان کوتاه و هم رمان. تا حد مستی داستان بخوانید. اگر این کار را انجام دهید، خونتان پرِ الکل داستان میشود و تصاویری را که ذهنتان آکنده از آنهاست، باور میکنید.
هالی برنت
هالی برنت
چه بسیار کسان که با خواندن یک کتاب، دورانی نو در زندگی خود گشودهاند.
هنری دیوید تورومن
هنری دیوید تورومن
هیچ کس نمیتواند یک کتاب عمیق را بفهمد، مگر آن که بخشی از محتوای آن را دیده یا زیسته باشد.
ازرا پاند
ازرا پاند
آیا در نوشتن به قدر کافی استعداد دارم؟
استعداد بزرگ، بدون ارادهی بزرگ وجود ندارد.
بالزاک
نگرانی از کمبود استعداد، دغدغهی اصلی کسانی است که با نوشتن سر و کار دارند. اگر شما هم گاهی به این فکر میافتید که به قدر کافی استعداد ندارید، خواندن این مطلب میتواند برایتان مفید باشد.
اول از همه خوب است بدانید که حتی نویسندگان بسیار بزرگ و مشهور هم، هر چند وقت یکبار در دام این وسوسه میافتادند که استعداد نوشتن ندارند. اما راه مقابله با این نگرانی چیست؟
قدم اول اینکه به افسانه های مربوط به استعداد به کلی بی اعتنا باشید و ترس از بی استعداد بودن را کنار بگذارید. امبرتو اکو میگوید:« الهام واژهی بدی است که نویسندههای حقه باز به کار میبرند تا از نظر هنری در خور ستایش جلوه کنند.»
هیچ وقت نگذارید ترس از نداشتن استعداد، کارتان را متوقف کند. این نکته ساده را به خاطر بسپارید که «نبوغ ده درصد الهام و نود درصد تلاش کردن است.»
نویسندگان بزرگ همگی اهل سخت کوشی بودهاند و آن طور که از شرح حالشان پیداست وقتی پای نوشتن در میان بود، به رغم کمبود وقت و فراز و فرود زندگیشان، مانند یک کارمند پشت میز کارشان می نشستند و براساس نظم شخصی و اصول مشخصی مینوشتند و به این بهانهها متوسل نمی شدند که« نوشتن حال میخواهد» یا «وقتی مینویسند که الهام به سراغشان بیاید»
قدم بعدی این است که تا میتوانید بخوانید. برای افزایش خلاقیت خود برنامهی مطالعاتی جدی و دائمی داشته باشید. منابع معتبر و درجه یک را برای خواندن انتخاب کنید. مقالات خوب، شعر خوب، داستانهای خوب بخوانید. متون کهن منابع دسته اولی برای چنین مطالعاتی هستند.
نگران بی استعداد بودن نباشید.
زیاد بخوانید.
و زیاد بنویسید.
این را بدانید هیچکاری نیست که شیفته آن باشید و با تلاش از پسش برنیایید و در پایان شاید اشاره به این جملهی رابرت بنچلی خالی از لطف نباشد:« پانزده سال طول کشید تا بفهمم استعداد نوشتن، ندارم اما نتوانستم این کار را رها کنم چون بیش از حد معروف شده بودم.»
استعداد بزرگ، بدون ارادهی بزرگ وجود ندارد.
بالزاک
نگرانی از کمبود استعداد، دغدغهی اصلی کسانی است که با نوشتن سر و کار دارند. اگر شما هم گاهی به این فکر میافتید که به قدر کافی استعداد ندارید، خواندن این مطلب میتواند برایتان مفید باشد.
اول از همه خوب است بدانید که حتی نویسندگان بسیار بزرگ و مشهور هم، هر چند وقت یکبار در دام این وسوسه میافتادند که استعداد نوشتن ندارند. اما راه مقابله با این نگرانی چیست؟
قدم اول اینکه به افسانه های مربوط به استعداد به کلی بی اعتنا باشید و ترس از بی استعداد بودن را کنار بگذارید. امبرتو اکو میگوید:« الهام واژهی بدی است که نویسندههای حقه باز به کار میبرند تا از نظر هنری در خور ستایش جلوه کنند.»
هیچ وقت نگذارید ترس از نداشتن استعداد، کارتان را متوقف کند. این نکته ساده را به خاطر بسپارید که «نبوغ ده درصد الهام و نود درصد تلاش کردن است.»
نویسندگان بزرگ همگی اهل سخت کوشی بودهاند و آن طور که از شرح حالشان پیداست وقتی پای نوشتن در میان بود، به رغم کمبود وقت و فراز و فرود زندگیشان، مانند یک کارمند پشت میز کارشان می نشستند و براساس نظم شخصی و اصول مشخصی مینوشتند و به این بهانهها متوسل نمی شدند که« نوشتن حال میخواهد» یا «وقتی مینویسند که الهام به سراغشان بیاید»
قدم بعدی این است که تا میتوانید بخوانید. برای افزایش خلاقیت خود برنامهی مطالعاتی جدی و دائمی داشته باشید. منابع معتبر و درجه یک را برای خواندن انتخاب کنید. مقالات خوب، شعر خوب، داستانهای خوب بخوانید. متون کهن منابع دسته اولی برای چنین مطالعاتی هستند.
نگران بی استعداد بودن نباشید.
زیاد بخوانید.
و زیاد بنویسید.
این را بدانید هیچکاری نیست که شیفته آن باشید و با تلاش از پسش برنیایید و در پایان شاید اشاره به این جملهی رابرت بنچلی خالی از لطف نباشد:« پانزده سال طول کشید تا بفهمم استعداد نوشتن، ندارم اما نتوانستم این کار را رها کنم چون بیش از حد معروف شده بودم.»