هر کلمهای که نوشته میشود ضربهای است به دنیای کهنه.
رمکو کامپرت
رمکو کامپرت
چگونه نویسندهای تمام وقت باشیم؟
خودتان را از گشتن به دنبال کیفیت رها کنید. شاید این جمله در ابتدا عجیب به نظر بیاید و در تضاد با آموزههای رایج باشد، اما این دقیقا همان توصیهای است که برای نوشتن به آن نیاز دارید. جولیا کامرون جمله جالبی در این زمینه دارد، او می گوید: « تو از کمیت مراقبت کن، کیفیت را به فرشتگان الهام بسپار.»
پیشنهاد میکنم حتی وقتی که هیچ حرف یا ایدهای ندارید و مجبور به نوشتن روزمرگیهایتان هستید، به سراغ نوشتن بروید.
در ابتدای کار به سبک و دستور زبان و اشتباهات املایی توجه نکنید. به یاد داشته باشید در این نوع نوشتن، شیوهی نادرست وجود ندارد. فقط به سرعت و هر چه بیشتر بنویسید. این روش وسیله شفای خلاقیتتان میشود.
بگذارید از تجربه خودم در این زمینه بگویم. روزهایی که زیاد نوشتن را در برنامه روزانهام قرار دادم. هر روز مینوشتم و در شروع کار هیچ وقت ایدهای نداشتم اما به مرور که در حال وهوای نوشتن قرار میگرفتم و وقتی به مرز سه هزار کلمه میرسیدم هربار اتفاق حیرت انگیزی رخ میداد. قصه یا داستانی در نوشته هایم شکل میگرفت که من پیش از آن از وجودشان اطلاعی نداشتم.
با این تمرین به این نتیجه رسیدم که ما پر از قصه ها و داستانهای فراموش شدهایم و فقط کافی است تا نوشتن را به اصل راهنمای خودمان تبدیل کنیم. زیاد نوشتن میتواند ما را به کانون خلاقیت مان متصل میکند.
شما نیز میتوانید این کار را انجام دهید و در نهایت هم خواهید توانست از میان انبوه نوشتههایتان، متن های خوبی برای کتاب فرضی تان انتخاب کنید.
جمله جولیا کامرون را به یاد داشته باشید: «تو از کمیت مراقبت کن، کیفیت را به فرشتگان الهام بسپار.»
خودتان را از گشتن به دنبال کیفیت رها کنید. شاید این جمله در ابتدا عجیب به نظر بیاید و در تضاد با آموزههای رایج باشد، اما این دقیقا همان توصیهای است که برای نوشتن به آن نیاز دارید. جولیا کامرون جمله جالبی در این زمینه دارد، او می گوید: « تو از کمیت مراقبت کن، کیفیت را به فرشتگان الهام بسپار.»
پیشنهاد میکنم حتی وقتی که هیچ حرف یا ایدهای ندارید و مجبور به نوشتن روزمرگیهایتان هستید، به سراغ نوشتن بروید.
در ابتدای کار به سبک و دستور زبان و اشتباهات املایی توجه نکنید. به یاد داشته باشید در این نوع نوشتن، شیوهی نادرست وجود ندارد. فقط به سرعت و هر چه بیشتر بنویسید. این روش وسیله شفای خلاقیتتان میشود.
بگذارید از تجربه خودم در این زمینه بگویم. روزهایی که زیاد نوشتن را در برنامه روزانهام قرار دادم. هر روز مینوشتم و در شروع کار هیچ وقت ایدهای نداشتم اما به مرور که در حال وهوای نوشتن قرار میگرفتم و وقتی به مرز سه هزار کلمه میرسیدم هربار اتفاق حیرت انگیزی رخ میداد. قصه یا داستانی در نوشته هایم شکل میگرفت که من پیش از آن از وجودشان اطلاعی نداشتم.
با این تمرین به این نتیجه رسیدم که ما پر از قصه ها و داستانهای فراموش شدهایم و فقط کافی است تا نوشتن را به اصل راهنمای خودمان تبدیل کنیم. زیاد نوشتن میتواند ما را به کانون خلاقیت مان متصل میکند.
شما نیز میتوانید این کار را انجام دهید و در نهایت هم خواهید توانست از میان انبوه نوشتههایتان، متن های خوبی برای کتاب فرضی تان انتخاب کنید.
جمله جولیا کامرون را به یاد داشته باشید: «تو از کمیت مراقبت کن، کیفیت را به فرشتگان الهام بسپار.»
برای اینکه من نویسندۀ خوبی باشم، باید حاضر باشم نویسندۀ بدی باشم. باید حاضر باشم اجازه دهم که افکار و تصاویرم همانقدر متناقض باشند که آتشبازی شبانگاهی بیرون پنجرهام.
به عبارت دیگر به همۀ آنها اجازۀ ورود میدهم. به تکتک جزئیاتی که به فکرم میرسد. بعداً میتوانم آنها را دستهبندی کنم.
اگر فقط میتوانستیم به خودمان اجازۀ بد نوشتن بدهیم، بسیاری از ما بهواقع خوب مینوشتیم.
حق نوشتن/جولیا کامرون
به عبارت دیگر به همۀ آنها اجازۀ ورود میدهم. به تکتک جزئیاتی که به فکرم میرسد. بعداً میتوانم آنها را دستهبندی کنم.
اگر فقط میتوانستیم به خودمان اجازۀ بد نوشتن بدهیم، بسیاری از ما بهواقع خوب مینوشتیم.
حق نوشتن/جولیا کامرون
بدون کلمه، بدون نوشتن و بدون کتاب، هیچ تاریخی و هیچ مفهومی از بشریت وجود ندارد.
هرمان هسه
هرمان هسه
راهنمای نوشتن از زبان همينگوی
«وقتی داستان يا کتابی مینويسم، هر روز صبح علی الطلوع، کارم را شروع ميکنم. اين وقت ها کسی مزاحم شما نمیشود. هوا خنک يا سرد است. شما کار میکنيد و حين نوشتن گرم میشويد.
گاهی مکث میکنيد، منظورم وقت هايی است که میخواهيد بفهميد که بعد چه اتفاقی میافتد؛ و نوشتهتان را مرور میکنيد و باز پيش میرويد. و بعد آن قدر مینويسيد تا به جايی برسيد که هنوز سر کيف هستيد و میتوانيد بنويسيد و میدانيد که بعد چه اتفاقی قرار است بيفتد.
آن وقت است که قلم را زمين میگذاريد و تا فردا که دوباره با جديت کار را شروع میکنيد، با آن چه که نوشتهايد، زندگی میکنيد.
میشود گفت که مثلاً هر روز ساعت شش صبح کارتان را شروع میکنيد و احتمالاً ظهر يا قبل از ظهر دست از کار میکشيد. وقتی دست از کار میکشيد، چنتهتان خالی است و در ضمن خالی نيست؛ چون که از همان لحظه دارد دوباره پر میشود و تا فردا که باز دست به قلم میبريد، هيچ چيز به شما لطمه و صدمه نمیزند، هيچ اتفاقی نمیافتد و هيچ چيز برايتان اهميت ندارد.
تنها چيزی که در اين موقع برای شما سخت است، اين است که مجبوريد تا فردا صبر کنيد.
مطالعه و خواندن، کار هميشگی من است؛ هر چقدر که باشد. من هميشه جيره مواد خواندني ام را تهيه میکنم تا کمبودی نداشته باشم.»
ارنست همینگوی
@Writing_lovers
«وقتی داستان يا کتابی مینويسم، هر روز صبح علی الطلوع، کارم را شروع ميکنم. اين وقت ها کسی مزاحم شما نمیشود. هوا خنک يا سرد است. شما کار میکنيد و حين نوشتن گرم میشويد.
گاهی مکث میکنيد، منظورم وقت هايی است که میخواهيد بفهميد که بعد چه اتفاقی میافتد؛ و نوشتهتان را مرور میکنيد و باز پيش میرويد. و بعد آن قدر مینويسيد تا به جايی برسيد که هنوز سر کيف هستيد و میتوانيد بنويسيد و میدانيد که بعد چه اتفاقی قرار است بيفتد.
آن وقت است که قلم را زمين میگذاريد و تا فردا که دوباره با جديت کار را شروع میکنيد، با آن چه که نوشتهايد، زندگی میکنيد.
میشود گفت که مثلاً هر روز ساعت شش صبح کارتان را شروع میکنيد و احتمالاً ظهر يا قبل از ظهر دست از کار میکشيد. وقتی دست از کار میکشيد، چنتهتان خالی است و در ضمن خالی نيست؛ چون که از همان لحظه دارد دوباره پر میشود و تا فردا که باز دست به قلم میبريد، هيچ چيز به شما لطمه و صدمه نمیزند، هيچ اتفاقی نمیافتد و هيچ چيز برايتان اهميت ندارد.
تنها چيزی که در اين موقع برای شما سخت است، اين است که مجبوريد تا فردا صبر کنيد.
مطالعه و خواندن، کار هميشگی من است؛ هر چقدر که باشد. من هميشه جيره مواد خواندني ام را تهيه میکنم تا کمبودی نداشته باشم.»
ارنست همینگوی
@Writing_lovers
افکار و اندیشه های انسان به گونه ای است که ممکن است فقط خواندن یک کتاب پایه اندیشه ها و افکار انسان را بر مبنای جدید یا در مسیر خاصی قرار دهد و چه بسا ممکن است کتابی مسیر سرنوشت میلیون ها انسان را در راه مخصوصی بیندازد.
انیشتین
انیشتین
محدودیتهای زبانِ من به معنای محدودیتهای جهانِ من است.
لودویگ ویتگنشتاین
لودویگ ویتگنشتاین
طی سالها تجربه به این نتیجه رسیدهام که نوشتن همه چیز را درست میکند. نوشتن دگرگونکننده و کیمیاگر، قدرت دهنده و روشنایی بخش است.
جولیا کامرون
جولیا کامرون
بزرگترین وسوسهی نویسنده
گاهی حین نوشتن کنجکاو میشوی تا معنای یک واژه یا املای درست آن را بدانی و یا اینکه جملهی مرتبطی را برای کامل کردن نوشتهات در گوگل جستجو کنی. آیا این شیوهی درستی برای نوشتن است؟
در واقع از بزرگترین وسوسههای نویسندگی، مطالعه و جستجو در هنگامی است که داری مینویسی یا از آن بدتر وقتی است که در حین نوشتن گوشی همراه را روشن گذاشتهای.
اشتیاق عجیب و غریبمان برای خواندن و کنجکاوی بیشتر و جستجو در کانال های تلگرام و یا صفحات گوگل، در هنگام نوشتن اگر طفره رفتن از نوشتن نباشد ناخوداگاه مانع آن است.
وقتی که مینویسیم جستجو و مطالعه جزء لذتبخشترین و زیانبارترین تفریحها است. بخصوص اگر پای گوشی همراه در میان باشد.
آنلاین بودن و رفتن از صفحهای به صفحهی دیگر لذت بخش است اما باعث چندکارگی میشود و بار زیادی روی ذهن آوار میکند و در نهایت مانعی برای نوشتن است.
دفعهی بعدی که حین نوشتن چیزی را فراموش کردی، جایش را خالی بگذار تا بعدا دربارهی آن تحقیق کنی و جای خالی را پر کنی.
مثلا اگر نتوانستی نقل قول یا جملهای را به خاطر بیاوری، فقط بنویس: همانگونه که نویسنده مشهور گفته است«...» و رد شو تا بعد آن را کامل کنی. این کار علاوه بر صرفهجویی در وقت، مانع فشار مضاعف ذهن میشود.
گاهی حین نوشتن کنجکاو میشوی تا معنای یک واژه یا املای درست آن را بدانی و یا اینکه جملهی مرتبطی را برای کامل کردن نوشتهات در گوگل جستجو کنی. آیا این شیوهی درستی برای نوشتن است؟
در واقع از بزرگترین وسوسههای نویسندگی، مطالعه و جستجو در هنگامی است که داری مینویسی یا از آن بدتر وقتی است که در حین نوشتن گوشی همراه را روشن گذاشتهای.
اشتیاق عجیب و غریبمان برای خواندن و کنجکاوی بیشتر و جستجو در کانال های تلگرام و یا صفحات گوگل، در هنگام نوشتن اگر طفره رفتن از نوشتن نباشد ناخوداگاه مانع آن است.
وقتی که مینویسیم جستجو و مطالعه جزء لذتبخشترین و زیانبارترین تفریحها است. بخصوص اگر پای گوشی همراه در میان باشد.
آنلاین بودن و رفتن از صفحهای به صفحهی دیگر لذت بخش است اما باعث چندکارگی میشود و بار زیادی روی ذهن آوار میکند و در نهایت مانعی برای نوشتن است.
دفعهی بعدی که حین نوشتن چیزی را فراموش کردی، جایش را خالی بگذار تا بعدا دربارهی آن تحقیق کنی و جای خالی را پر کنی.
مثلا اگر نتوانستی نقل قول یا جملهای را به خاطر بیاوری، فقط بنویس: همانگونه که نویسنده مشهور گفته است«...» و رد شو تا بعد آن را کامل کنی. این کار علاوه بر صرفهجویی در وقت، مانع فشار مضاعف ذهن میشود.
هرگز ارزش یک کتاب را دست کم نگیرید. کتابها ابزار مناسبی هستند که به شما الهام میبخشند، به شما جسارت و شجاعت میدهند تا زوایای تاریک زندگی خود را روشن کنید.
کلمنت استون
کلمنت استون
بدون شناخت قدرت واژه ها، شناختن انسانها محال است.
کنفوسیوس
کنفوسیوس
با خودم عهد کرده ام تا هر روز دست کم سه صفحه کتاب نخواندهام، به سراغ نوشتن نروم. با انجام این برنامه اهمیت خواندن را به خودم یادآوری می کنم و میکوشم تا پایان هر روز صد صفحه بخوانم.
فرقی نمیکند داستانی باشد یا غیر داستانی فقط باید کتابی باشد از جنس کاغذ و نه مطالب بریده از صفحات مجازی.
من همیشه از دیدن کسانی که مینویسند یا شعر میگویند اما به بهانه آنکه هنرشان تحت تأثیر کتابها نباشد، صفحهای کتاب نمیخوانند، تعجب میکنم. کدام هنر را دیدهاید که بدون تأثیرپذیری شکل گرفته باشد؟
نویسندگان بزرگ همواره به خواندن آثار بزرگ گذشته میپرداختند و هیچوقت هم نگران تأثیرپذیری نبودند.
شما از یکفیلم، موسیقی و یا نقاشی تاثیر میپذیرید پس چه اشکالی دارد اگر از کتابها تأثیر بگیرید. حال آنکه کتابها تأثیر عمیقتری بر روند خلاقیت تان دارند.
همه اینها را گفتم تا به شما بگویم آنچه میتواند در نوشتن به ما کمک کند و خلاقیتهای نهفته در وجودمان را برانگیزد خواندن است. پس برنامهای بریزید و از مطالعه کتابهای خوب غافل نباشد.
فرقی نمیکند داستانی باشد یا غیر داستانی فقط باید کتابی باشد از جنس کاغذ و نه مطالب بریده از صفحات مجازی.
من همیشه از دیدن کسانی که مینویسند یا شعر میگویند اما به بهانه آنکه هنرشان تحت تأثیر کتابها نباشد، صفحهای کتاب نمیخوانند، تعجب میکنم. کدام هنر را دیدهاید که بدون تأثیرپذیری شکل گرفته باشد؟
نویسندگان بزرگ همواره به خواندن آثار بزرگ گذشته میپرداختند و هیچوقت هم نگران تأثیرپذیری نبودند.
شما از یکفیلم، موسیقی و یا نقاشی تاثیر میپذیرید پس چه اشکالی دارد اگر از کتابها تأثیر بگیرید. حال آنکه کتابها تأثیر عمیقتری بر روند خلاقیت تان دارند.
همه اینها را گفتم تا به شما بگویم آنچه میتواند در نوشتن به ما کمک کند و خلاقیتهای نهفته در وجودمان را برانگیزد خواندن است. پس برنامهای بریزید و از مطالعه کتابهای خوب غافل نباشد.
من همیشه به این بچه هایی که کاری می آورند تا بخوانم می گویم چیزی توی ذهن من باقی نگذاشت. چه فرقی با خواندن یک مقاله دارد؟
ولی من هنوز یادم هست یک مردی می رود زغال بخرد در داستان سطل سوار کافکا. زغال فروش بهش نسیه نمی فروشد، بعد آن مرد دور کوه های بین سوییس و آلمان و ایتالیا به پرواز در می آید با سطل خالی از زغال!
یک صفحه و نیم داستان است. ببینید آموزانیدنی نیست؟ حیرت انگیز است!
محمود دولت آبادی
ولی من هنوز یادم هست یک مردی می رود زغال بخرد در داستان سطل سوار کافکا. زغال فروش بهش نسیه نمی فروشد، بعد آن مرد دور کوه های بین سوییس و آلمان و ایتالیا به پرواز در می آید با سطل خالی از زغال!
یک صفحه و نیم داستان است. ببینید آموزانیدنی نیست؟ حیرت انگیز است!
محمود دولت آبادی
در جهان بی پایان ادبیات همیشه راههایی برای کشف یافت میشود، چه راههای تازه و چه بسیار کهن. سبک ها و فرمهایی که میتوانند تصویر دنیا را در دید ما تغییر دهند.
ایتالو کالوینو
ایتالو کالوینو