نویسندگی ‌و‌ نوشتن|معصومه‌ حامی‌دوست
2.68K subscribers
4.14K photos
262 videos
80 files
399 links
کانال تلگرامی نویسندگی و نوشتن

💌📚📕مجموعه‌ای ارزشمند از فیلم‌ها، کتاب‌ها و نقل قول‌های نویسندگان بزرگ


معصومه حامی‌دوست
دکتری زبان و ادبیات فارسی
Download Telegram
سلام آقای سعدی
منصور ضابطیان
یکم اردیبهشت روز بزرگداشت سعدی
▪️پادکست "سلام آقای سعدی"
▪️کاری از منصور ضابطیان
مکان در داستان‌ها فقط جایی نیست که اشخاص داستانی در آن زندگی می‌کنند، بلکه بخشی از شخصیت است:

به این مثال دقت کنید:

«مادربزرگم در یک خانه خصوصی زندگی می کرد. او مرغ و حیوانات دیگری نگهداری می‌کرد. بوی بد زننده‌ای که دماغم را می‌آزرد برای همیشه در خاطرم است. آشپزخانه، لباس، پرده و مبلمان تابستان‌ها بوی دسته گل‌های وحشی می‌داد. هنگامی که خورشید در حال غروب بود، مادربزرگ برای آخرین بار به ملاقات حیوانات رفت، سپس می‌خوابید و ساعت ۵ صبح با انرژی تازه برای انجام امور خانه بیدار می‌شد.

همه چیز در خانه در جای خود قرار داشت. در اتاق‌های خواب، تختخواب‌ها مرتب بود و من یک ماشین خیاطی دستی را به یاد می آورم که مادربزرگم با آن پرده یا ملافه می‌دوخت. برای من ، این ماشین به ماشین اسباب بازی می‌مانست. به یاد می آورم که انبار خانه مادربزرگم پر از ترشی، آب میوه و مربا بود. مادربزرگ‌ هر ساله حداقل صد بطری از هر چیز برای ما تهیه می کرد.»

اگر قصد داشتم در داستان، مادربزرگم را به عنوان یک شخصیت نشان دهم باید خانه و محیط اطراف او را توصیف می‌کردم. خانه ادامهٔ انسان است و شخصیت‌پردازی او را تکمیل می کند. در خانه است که سبک زندگی او متمرکز است. هر خانه یا آپارتمان بوی خاصی به شخصیت می‌دهد، هر خانه یا مکان جزئیاتی را نشان می‌دهد که صاحب آن‌دارد: یک تلویزیون روی دیوار یا یک قفسه بزرگ، مبلمان طراحی خانه حتی ماهی تابه و اجاق گاز همه اینها بیش از توصیف ظاهری و مستقیم یک شخصیت از رفتار و افکار او به ما اطلاع می‌دهد، اگرچه توصیف ظاهر را هم نباید فراموش کنید.

پل لاگتین

ترجمه معصومه حامی‌دوست

@Writing_lovers
همهٔ کتاب‌های خوب در یک چیز مشابه هستند: وقتی آنها را تا آخر می‌خوانید، به نظر می‌رسد همهٔ این اتفاقات برای شما رخ داده، و به‌ همین خاطر همیشه با شما خواهد ماند.


ارنست همینگوی

ترجمه معصومه حامی‌دوست


@Writing_lovers
پیشنهاد می‌کنم صبح‌ چهارشنبه را با یک داستان کوتاه شگفت انگیز شروع کنید. موارد زیر داستان‌های خوبی برای مطالعه هستند:

🔸«پیرهن زرشکی» صادق چوبک
🔸«پنج داستان» آل احمد
🔸«طوطی مردهٔ همسایه من» ابراهیم گلستان
🔸«کنیزو» منیرو روانی‌پور
🔸«خروس» ابراهیم گلستان
🔸«چشمهایش» بزرگ‌علوی
🔸داستان‌های «سنگر و قمقمه‌های خالی» بهرام صادقی

بعضی از داستان‌ها هم هستند که به‌رغم گذشت سالیان هنوز اهمیت‌شان را از دست نداده‌اند. اینجا چندتا از داستان‌های کلاسیک مورد علاقه‌ام را نام می‌برم. ممکن است در ابتدا زبان این آثار برایتان سخت باشد اما یقین بدانید با مداومت در خواندن آثار کلاسیک و انس با آن، بی‌نیاز به‌ هیچ‌ فرهنگ‌لغتی معنی، خود را بر شما آشکار می‌کند.

🔸حکایت «شیخ صنعان» از منطق‌الطیر عطار
🔸داستان «زال و رودابه» #شاهنامه
🔸«هفت پیکر» نظامی
🔸حکایت‌‌های «کشف الاسرار» میبدی


@Writing_lovers
توصیف وضعیت

اگر شما وضعیتی را در چند صفحهٔ پیاپی توصیف کنید، آنچه می‌نویسید برای مخاطب جذاب نخواهد بود.

فرض کنید در آغاز کتاب، نویسنده می‌نویسد که چگونه یک دختر به جایی می رود و در یک میدان بی‌پایان پوشیده از برف و طوفان گیر می‌افتد. دختر تقریباً خسته شده اما همهٔ این توصیفات را در فاصله‌ای که دختر کلیسا را ​​می‌بیند، دارید.

نویسنده ادامه می‌دهد، تکرار می‌کند که چگونه قهرمان سرما زده شده، گونه‌هایش می‌سوزند و چگونه در حالی که خسته شده بینی‌اش از برف پر می‌شود و این توضیحات در یک دوجین پاراگراف طولانی ادامه پیدا می‌کند و تنها پس از آن و بعد از چند صفحه ‌است که شخصیت به كلیسا می‌رسد و خسته و یخ‌زده جلوی در می‌افتد.

برای این که متوجه شوید داستان از کجا شروع می‌شود‌، به این توضیح توجه کنید:

ولادیمیر پس از بهمن در کوهستان، زن جوانی را در آستانهٔ کلیسا می‌بیند. لباسش خونی و ضعیف است. تصمیم می‌گیرد به او کمک کند. مهمان با هراس از مرگ، رازی قدیمی را افشا می‌کند. او شاهد قتل خواهر دوقلوی ولادیمیر بوده. آیا ممکن است این زن دچار توهمات شده باشد؟

چگونه بهبود پیدا کنیم؟

باید همه آنچه طرح را به جلو نمی‌برد و قهرمان را توسعه نمی‌د‌هد حذف کنیم. در این حالت، نقطه عطف کلیسا است (در حقیقت، داستان از آنجا شروع می شود).

بگذارید این داستان از قهرمانی شروع شود که روی ایوان کلیسا می‌افتد و قادر نیست با انگشتان یخ زده به در بکوبد. این فقط چند خط است و تمام اطلاعاتی را که خواننده به آن نیاز دارد، در خود دارد: توصیف وضعیت قهرمان و شرح وضعیت فعلی که منجر به توسعه بیشتر طرح می‌شود. به شکلی خلاصه و بلافاصله از جایی که عمل از آن شروع می‌شود. بله، می‌توان نشان داد او چگونه راه می‌رود و هوا چقدر سرد است، اما اگر همهٔ این اطلاعات را در همان پاراگراف‌های اول و به شکلی طولانی به مخاطب بدهیم‌ جز سررفتن حوصلهٔ او چه چیزی عایدمان می‌شود؟!

پل لاگتین

ترجمه معصومه حامی‌دوست

@Writing_lovers
نویسنده واقعی کسی است که وقتی می‌نویسد، کمان را تا ته می‌کشد و سپس آن را به میخ آویزان می‌کند تا برود با دوستانش چیزی بنوشد. تیر درست به سمت هوا است، به هدف اصابت خواهد کرد یا نه؟ تنها احمق‌ها می‌توانند ادعای تصحیح مسیر تیر را بکنند یا در حالی که از زاویه جاودانگی آن را می‌پایند، پشت سرش بدوند تا چند تا هل کوچولوی تکمیلی به آن بدهند.

خولیو کورتاسار

@Writing_lovers
نحوهٔ نوشتن کتاب: (۴ گام ساده برای شروع کار)


گام اول: ایده‌تان را توسعه دهید:

نگارش کتاب باید از جایی شروع شود و بهترین مکان برای شروع نسخه اول، ارائه ایدهٔ خوب است. ایده‌های کتاب در همهٔ اشکال و اندازه‌ها وجود دارد و در هر جا می‌توان آنها را یافت - مطلبی که در روزنامه می‌خوانید یا مکالمه‌ای که شنیده‌اید، تجربه اخیرتان در تعطیلات و غیره. ایده کلی شما باید در یکی دو پاراگراف‌ خلاصه شود. مانند خلاصه پشت جلد که در اکثر کتاب‌ها وجود دارد. هنگام نوشتن کتاب ، ایده پادشاه است. همیشه این را بخاطر بسپارید.


گام ۲. شخصیت‌های چند بعدی ایجاد کنید:

نحوهٔ نوشتن کتاب با یک ایده آغاز می‌شود ، اما ایدهٔ شما باید با شخصیت‌های خوب گسترش یابد. این گفته فقط مخصوص شخصیت‌های داستانی نیست - خاطرات و کتاب غیر داستانی هم نیاز به شخصیت دارند.( حتی اگر این شخصیت‌ها مبتنی بر افراد واقعی باشند.) وقتی کتاب‌تان را می‌نویسید ، باید از خود بپرسید چه چیزی این شخصیت را منحصر به فرد می‌کند، مرحله اول شخصیتی است که چیزی می‌خواهد و مرحله دوم توجه به اینکه چه موانعی برای دستیابی به آن وجود دارد. خوانندگان عاشق شخصیت‌های ناقص و در عین حال قابل اعتماد هستند. سعی کنید شخصیت های خود را تا حد امکان جالب جلوه دهید.

گام ۳. آخرین مهلت خود را اعلام کنید:

شاید محوری‌ترین گام در مراحل نوشتن کتاب، تعیین مهلت و پایبندی به آن باشد. این تفاوت بین نویسندگان جدی و کسانی است که صرفاً در خیالات به‌سر می‌برند. بسیاری از نویسندگان می‌گویند که می‌خواهند کتاب بنویسند و پس از اینکه با قدرت شروع کردند، بهانه‌هایی راجع به این که چرا آنها متوقف شده‌اند (یا در وقفه فوق‌العاده طولانی از نوشتن کتاب هستند) می‌آورند. قطعاً دلایل موجهی وجود دارد که می‌تواند مانع نوشتن شما از کتاب نویسی باشد - کمک‌های ضروری به خانواده یا یک مسئله بهداشتی و... اما اگر در نوشتن کتاب جدی هستید، باید برای آن وقت بگذارید. تعیین مهلت باعث می‌شود که زمان‌تان را فقط صرف همین کار بکنید.

گام ۴. بنشینید و بنویسید:

شما می‌توانید هر قدر که می‌خواهید برای نوشتن کتاب مطالعه کنید و دربارهٔ نحوهٔ نوشتن کتاب و ویرایش رمان‌تان وقت بگذارید و در مطالعه و یادگیری سرمایه گذاری کنید. اما اگر وقت خود را صرف نوشتن نکنید‌، هرگز کتابی نخواهید نوشت. این کار را هنگام استراحت ناهار انجام دهید یا در حالی که منتظر بچه‌ها در تمرین فوتبال هستید یا بعد از رفتن همه به رختخواب، انجامش دهید. هیچ الگوی رسمی برای نوشتن کتاب وجود ندارد ، تنها چیزی که وجود دارد فقط قلم و کاغذ (البته کامپیوتر) است.


ترجمه معصومه حامی‌دوست


@Writing_lovers
هیچ کس نمی‌تواند به جای شما تصمیم بگیرد.
کتاب خواندن مانند عشق یا هوای خوب است.

🚩 کریستین بوبن


۲۳ آوریل روز جهانی کتاب گرامی باد
@ketab_nakhahad_mord
تام ایسلینگ گفته است: «اوت ۱۵۰۴ مردم مجسمه داوود را که میکل آنژ ساخته بود، تحسین کردند. پسر کوچکی که به مجسمه‌سازی علاقه‌مند بود؛ می‌خواست بداند چگونه او توانسته چنین شاهکاری را خلق کند و میکل آنژ پاسخ می‌دهد: «بسیار ساده! فقط هر چیزی را که داوود نبود دور ریختم.»

هر چیز ممکن را بنویسید؛ سپس شروع به دور ریختن چیزهای غیر ضروری کنید، این همان کاری است که میکل آنژ با مجسمه داوود انجام داد.

در نوشتن حاشیه روی و حتی پریشان‌گویی همیشه یک مانور استراتژیک است. پرت شدن از موضوع و رفتن از موضوعی به موضوعی گاه حتی ارزشی بیش از نوشتن طراحی شده دارد. در واقع اینکه حین نوشتن رشته سخن را گم کنید و پس از چرخ و‌واچرخ‌زدن دوباره پیدایش کنید، معانی بالقوه موجود در اطراف ایده‌تان را فعال می‌کند و شما را به زبانی دقیق‌تر برای بیان آنها ‌می‌رساند.

معصومه حامی‌دوست

@Writing_lovers
دردناک‌ترین بخش زندگی یک ‌هنرمند این واقعیت است که انگیزه به تنهایی برای خلق یک اثر هنری کافی نیست. ما همواره به نوعی جرقه و جوانه زنی نیاز داریم، دانه‌ای که ایدهٔ جدید از آن به وجود می‌آید.

داستان، یک چیز مکانیکی نیست، که خودمان سرهمش کنیم ؛ بلکه بیشتر شبیه آشپزی است: شما می‌توانید چیزها را به همان اندازه که دوست دارید درهم بیامیزید ، اما بدون جرقه (شعله) نمی‌توانید چیزی تهیه کنید. هنری جیمز این جرقه را هدیه‌ای می‌داند که به شما داده شده است.

فلوبر گفته است: « ما موضوعات را انتخاب نمی‌کنیم. آنها ما را انتخاب می کنند.»

اگر فردی هستید که نیاز به بیان برخی ایده‌های مهم را در خود احساس می‌کنید، اگر داستانی خاص دارید که می‌توان گفت، پس از ستاره شانس‌تان تشکر کنید. شما یک جرقه دارید؛ موضوع شما را انتخاب کرده است.

«آنچه را که می‌دهند، بردار!»

در برابر این انتخاب مقاومت نکنید. من اغلب می‌بینم که چطور دانش آموزانم از یک ایدهٔ خاص که به سویشان می‌آید، دست می‌کشند و آن را نادیده می‌گیرند. زیرا می‌خواهند چیزی جدی‌تر ، زیرکانه‌تر یا روشنفکرانه‌تر بنویسند. به طور طبیعی، می‌توان نتیجه‌‌اش را از قبل پیش بینی کرد: آنها خشک و با فشار درونی فوق العاده می‌نویسند. با این همه اگر کسی بتواند از غنای مطالبی که از قبل در اختیار دارد قدردانی کند، به آنچه برای نویسنده مهم است (یعنی اصالت ) خواهد رسید. هیچ کس به جز شما از داستان‌تان خبر ندارد، هیچ کس صاحب چنین ترکیبی از تجربهٔ زندگی نیست. از تجربه زندگی‌تان استفاده کنید. اگر خوش شانس باشید، می‌فهمید که چاره‌ای ندارید - جز نوشتن آنچه به شما اهدا شده است.

نیگل واتس

ترجمه معصومه حامی‌دوست


@Writing_lovers
چند کتاب از این لیست خوانده‌اید؟
 
 
۱. میخائیل بولگاکوف - مرشد و مارگاریتا
۲. آنتوان دو سنت اگزوپری - شاهزاده کوچولو
۳. لئو تولستوی - جنگ و صلح
۴. فئودور داستایوسکی - جنایت و مکافات
۵.گابریل گارسیا مارکز - صد سال تنهایی
۶. آنتون چخوف - داستان 
۷. نیکولای گوگول - شنل
۸. آرتور کان کانن دویل - ماجراهای شرلوک هولمز
۹. لئو تولستوی - آنا کارنینا
۱۰. دانیل دفو - رابینسون کروزوئه
۱۱. مارگارت میچل - بر باد رفته -
۱۲. مارک تواین - ماجراهای تام سایر
۱۳. ویلیام شکسپیر - رومئو و ژولیت
۱۴. الكساندر دوما - سه تفنگدار
۱۵. ارنست همینگوی - پیرمرد و دریا
۱۶. جروم .سالینجر - ناطور دشت
۱۷. استندال - سرخ و سیاه
۱۸. اریش ماریا مارک - در جبهه غربی  
۱۹. الكساندر دوما - کنت مونت كريستو
۲۰. ویلیام شکسپیر - هملت
۲۱.لوئیس کارول - آلیس در سرزمین عجایب.
۲۲. سروانتس - دون کیشوت
۲۳. جان تالکین - ارباب حلقه ها
۲۴.جین آستین - غرور و تعصب
۲۵. مارک تواین - ماجراهای هاکلبری فین
۲۶. یوهان ولفگانگ فون گوته - فاوست
 ۲۷. فئودور داستایوسکی - برادران کارامازوف
۲۸. ایوان تورگنف - پدران و پسران
۲۹. ریچارد باخ - جاناتان لیوینگستون مرغ دریایی
۳۰. ویکتور هوگو - گوژپشت نوتردام
۳۱. جورج اورول ۱۹۸۴
۳۲. شارلوت برونته - جین اایر
۳۳. ری بردبری - ۴۵۱درجه فارنهایت
۳۴.میخائیل شولوخوف - دن آرام
۳۵. ژول ورن - فرزندان کاپیتان
۳۶. رابرت لوئیس استیونسون - جزیره گنج
۳۷. هومر - ادیسه
۳۸.جک لندن - سفید دندان
۳۹. ژول ورن - جزیره اسرارآمیز
۴۰. ولادیمیر نابوکوف - لولیتا
۴۱. هومر - ایلیاد
۴۲. فرانسیس اسکات فیتزجرالد - گتسبی بزرگ
۴۳. پائولو کوئلیو - کیمیاگر
۴۴. امیلی برونته - بلندیهای بادگیر
۴۵. ارنست همینگوی - وداع با اسلحه
 ۴۶. اومبرتو اکو - نام گل سرخ
۴۷. فرانتس کافکا - مسخ
۴۹. نیکولای گوگول - دماغ
۵۰. کالین مک کالو - پرندگان خار زار
۵۱. کورت ونه گات- سلاخ خانه شماره پنج
۵۲. جیمز جویس - اولیس

@Writing_lovers
داستان‌های کوتاه بورخس شگفت‌انگیزند. «کتابخانه بابل» او، داستانی است بدون رعایت هر گونه قاعده‌ای درباره طرح و یا قهرمان داستان.

بنابراین اگر بخواهیم براساس معیارهای داستان‌نویسی به کتابخانه بابل نگاه کنیم؛ از این‌که آن را داستان بدانیم منصرف می‌شویم. اما این به معنای آن نیست که نویسنده از دانستن اصول داستان‌نویسی بی‌نیاز است بلکه او قواعد را فرامی‌گیرد تا در موقع لزوم، آگاهانه آن‌ها را بشکند.

از طرفی كتابخانهٔ بابل شامل توصیف كتاب‌های ممكن است: کتابهایی که تاکنون نوشته شده و یا حتی آنها که هنوز نوشته نشده‌اند و ما در ضمن خواندن آن به این واقعیت ظریف پی‌می‌بریم که تمام متون ممکن، قبلاً نوشته شده‌اند، پس پیشنهاد می‌کنم شما هم سعی کنید و داستان خودتان را بنویسید.

معصومه حامی‌دوست


@Writing_lovers
4_5845794843153925950.pdf
240.6 KB
راز وجود ادوارد فیتز جرالد
بورخس
5 صفحه

@writing_lovers
برای دوستانم می‌نویسم


این کانال برای دوستانم است. مطالبی را که می‌خوانم اینجا می‌نویسم و گاهی خودم هم دوباره سراغشان می‌روم. روزی که این صفحه را شروع کردم جستجو کردم و دیدم مطالب مدنظرم در نویسندگی، در تلگرام پیدا نیست. چندین بار در جستجوهایم به کانال «مدرسه نویسندگی» برخوردم. پسری آن را می‌نوشت که عاشق نوشتن و انجیر خیس خورده است که البته مطالبش قابل تأمل بود و چیزهای زیادی از آن یادگرفتم. اما آنکه در ذهنم بود اندکی متفاوت بود؛ پس صفحه خودم را به وجود آوردم و بعد از مدتی قصد کردم که ببندمش تااینکه دوست نادیده‌ای در پیامی به اصرار از من خواست که ادامه بدهم و من اینبار برای «انسیه» نوشتم.

نوشتن برای بیشتر ما نه متن است، نه کلمات و نه حروف بلکه دلخوشی است برای ذهن‌ و درمان روح‌مان.

فکر می‌کنم (و امیدوارم) خوانندگان این صفحه افرادی باشند عاشق ادبیات که‌ دوست دارند گفتگوهایشان را در قالب کلماتی بیان کنند و با اشتیاق همه آنها را روی کاغذ بیاورند. افرادی که دغدغه‌ نوشتن مانند نجوایی مدام با آنان است و‌ قرار از آنها گرفته و امیدوارم خواندن این مطالب بتواند تسکینی برایشان باشد.

به طور حتم در میان این اطلاعات اشتباهاتی وجود خواهد داشت. متاسفم که تلگرام اجازه اصلاح آن را به من نمی‌دهد و نگرانی‌ام وقتی بیشتر می‌شود که افرادی به قصد کمک به علاقمندان، این مطالب را کپی می‌کنند و ‌در کانال‌های دیگر می‌گذارند یا مطلبی از فرد دیگری را به اسم من انتشار می‌دهند. امیدوارم روزی سواد علمی جامعه‌مان آنقدر بالا برود که شاهد مشکلاتی از این دست نباشیم و نوشتن برایمان روشی صادقانه باشد؛ از گفتن درباره خود و دنیای درونی خودمان.


معصومه حامی‌دوست


@Writing_lovers