نویسندگی ‌و‌ نوشتن|معصومه‌ حامی‌دوست
2.68K subscribers
4.14K photos
262 videos
80 files
399 links
کانال تلگرامی نویسندگی و نوشتن

💌📚📕مجموعه‌ای ارزشمند از فیلم‌ها، کتاب‌ها و نقل قول‌های نویسندگان بزرگ


معصومه حامی‌دوست
دکتری زبان و ادبیات فارسی
Download Telegram
امسال، سال نوشتن کتابم است. سعی می‌کنم بی‌آنکه خودم را زیاد آزار بدهم حرف‌هایم را بنویسم. دوره‌ای برای مکاشفه، کاوش در خود و زیر نظر گرفتن چرخهٔ زندگی یک کتاب در حین نگارش.

مثلا تجسم می‌کنم مانند رابینسون در جزیره‌ای متروک گیر افتاده‌ام. می‌خواهم چه پیامی درون بطری به فرد دیگری برسانم؟

این روایت کافکا از «رابینسون» را خیلی دوست دارم:

اگر رابینسون هرگز بلندترین، یا به عبارت بهتر، قابل رؤیت‌ترین نقطهٔ جزیره را (به خاطر تسلی، یا از سر فروتنی یا ترسی یا نادانی یا اشتیاق) ترک نمی‌کرد، خیلی زود نابود می شد؛ ولی از آنجا که بی‌توجه به کشتی‌ها و دوربین‌های ضعیفشان تمام جزیره خود را وارسی کرد و از آن لذت برد، زنده ماند و سرانجام هم در پی یک سلسله وقایع درخور تعمق، پیدا شد.

فرانتس کافکا
ترجمه علی‌اصغر حداد

رابینسون درون شما این روزها در چه حال است؟ از او در قالب نامه‌ها یا کتابی روایت بدهید.

معصومه حامی‌دوست

@Writing_lovers
«کتابی که نباید از دست بگذاری‌اش.»

ضرباهنگ‌کلامش، ریتم تفکر و لحن نویسنده را تقویت می‌کند و همراهی است که فقط وقتی بارها و بارها خواندی و کنارش گذاشتی، می‌توانی اثرات همنشینی با او را درک کنی؛ آن وقت دیگر خودت، حاضر نیستی دست از سرش بر‌داری.

#معرفی_کتاب

@Writing_lovers
در اساطیر ایرانی، همه چیز قبل از خلقت جهان در سیاهی و سردی و سکون غوطه ور بود؛ سپس جهان از دل این آشوب و بی‌نظمی اولیه خلق شد. ایدهٔ آفرینش از میان آشفتگی و آشوب، آموزهٔ مهم این اسطوره برای هنرمند است.

باید بتوانید از دل آشوب‌ها چیزی بیرون بکشید. به رغم تمام دغدغه‌ها زمانی در نظر بگیرید و آن چه را باید خلق کنید؛ چیزی که به وضوح بیشتر زندگی کمک کند و نگاهی تازه برای دیدن جهان به ما بدهد.


معصومه حامی‌دوست

@Writing_lovers
کتاب « هدف ادبیات» داستانی تخیلی از ملاقات شبانۀ گورکی با مردی ریزنقش و صحبت با او در باب هدف ادبیات است. اولین کتابی بود که از کتابخانه دانشگاه امانت گرفته بودم. سال گذشته یک بار دیگر به سراغش رفتم و اگرچه از ذوق و شور خواندن دفعه اول خبری نبود، هنوز هم نکته‌های عمیق و قابل تأملی برایم داشت.

بخشی از کتاب

«شب بود، که از محفل دوستان، جایی که آخرین داستان به چاپ رسیدهٔ خود را خوانده بودم، بیرون آمده وارد خیابان شدم. بر اثر تعریف زیادی که از آن کرده بودند، هیجان مطبوعی در من ایجاد شده بود. با تأنی در خیابان خلوت گام برمی داشتم و برای نخستین بار در عمرم تا این حدّ از نشاط زندگی، سرمست شده بودم. ماه فوریه و شب صافی بود. انبوه ستارگان بر آسمان بی‌ابر نقش بسته بودند. زمین جامهٔ باشکوهی از برف تازه بر تن کرده بود و سرمای گستاخانه‌ای از آسمان به زمین می‌دمید...»


معصومه حامی‌دوست

#معرفی_کتاب

@Writing_lovers
سلام آقای سعدی
منصور ضابطیان
یکم اردیبهشت روز بزرگداشت سعدی
▪️پادکست "سلام آقای سعدی"
▪️کاری از منصور ضابطیان
مکان در داستان‌ها فقط جایی نیست که اشخاص داستانی در آن زندگی می‌کنند، بلکه بخشی از شخصیت است:

به این مثال دقت کنید:

«مادربزرگم در یک خانه خصوصی زندگی می کرد. او مرغ و حیوانات دیگری نگهداری می‌کرد. بوی بد زننده‌ای که دماغم را می‌آزرد برای همیشه در خاطرم است. آشپزخانه، لباس، پرده و مبلمان تابستان‌ها بوی دسته گل‌های وحشی می‌داد. هنگامی که خورشید در حال غروب بود، مادربزرگ برای آخرین بار به ملاقات حیوانات رفت، سپس می‌خوابید و ساعت ۵ صبح با انرژی تازه برای انجام امور خانه بیدار می‌شد.

همه چیز در خانه در جای خود قرار داشت. در اتاق‌های خواب، تختخواب‌ها مرتب بود و من یک ماشین خیاطی دستی را به یاد می آورم که مادربزرگم با آن پرده یا ملافه می‌دوخت. برای من ، این ماشین به ماشین اسباب بازی می‌مانست. به یاد می آورم که انبار خانه مادربزرگم پر از ترشی، آب میوه و مربا بود. مادربزرگ‌ هر ساله حداقل صد بطری از هر چیز برای ما تهیه می کرد.»

اگر قصد داشتم در داستان، مادربزرگم را به عنوان یک شخصیت نشان دهم باید خانه و محیط اطراف او را توصیف می‌کردم. خانه ادامهٔ انسان است و شخصیت‌پردازی او را تکمیل می کند. در خانه است که سبک زندگی او متمرکز است. هر خانه یا آپارتمان بوی خاصی به شخصیت می‌دهد، هر خانه یا مکان جزئیاتی را نشان می‌دهد که صاحب آن‌دارد: یک تلویزیون روی دیوار یا یک قفسه بزرگ، مبلمان طراحی خانه حتی ماهی تابه و اجاق گاز همه اینها بیش از توصیف ظاهری و مستقیم یک شخصیت از رفتار و افکار او به ما اطلاع می‌دهد، اگرچه توصیف ظاهر را هم نباید فراموش کنید.

پل لاگتین

ترجمه معصومه حامی‌دوست

@Writing_lovers
همهٔ کتاب‌های خوب در یک چیز مشابه هستند: وقتی آنها را تا آخر می‌خوانید، به نظر می‌رسد همهٔ این اتفاقات برای شما رخ داده، و به‌ همین خاطر همیشه با شما خواهد ماند.


ارنست همینگوی

ترجمه معصومه حامی‌دوست


@Writing_lovers
پیشنهاد می‌کنم صبح‌ چهارشنبه را با یک داستان کوتاه شگفت انگیز شروع کنید. موارد زیر داستان‌های خوبی برای مطالعه هستند:

🔸«پیرهن زرشکی» صادق چوبک
🔸«پنج داستان» آل احمد
🔸«طوطی مردهٔ همسایه من» ابراهیم گلستان
🔸«کنیزو» منیرو روانی‌پور
🔸«خروس» ابراهیم گلستان
🔸«چشمهایش» بزرگ‌علوی
🔸داستان‌های «سنگر و قمقمه‌های خالی» بهرام صادقی

بعضی از داستان‌ها هم هستند که به‌رغم گذشت سالیان هنوز اهمیت‌شان را از دست نداده‌اند. اینجا چندتا از داستان‌های کلاسیک مورد علاقه‌ام را نام می‌برم. ممکن است در ابتدا زبان این آثار برایتان سخت باشد اما یقین بدانید با مداومت در خواندن آثار کلاسیک و انس با آن، بی‌نیاز به‌ هیچ‌ فرهنگ‌لغتی معنی، خود را بر شما آشکار می‌کند.

🔸حکایت «شیخ صنعان» از منطق‌الطیر عطار
🔸داستان «زال و رودابه» #شاهنامه
🔸«هفت پیکر» نظامی
🔸حکایت‌‌های «کشف الاسرار» میبدی


@Writing_lovers
توصیف وضعیت

اگر شما وضعیتی را در چند صفحهٔ پیاپی توصیف کنید، آنچه می‌نویسید برای مخاطب جذاب نخواهد بود.

فرض کنید در آغاز کتاب، نویسنده می‌نویسد که چگونه یک دختر به جایی می رود و در یک میدان بی‌پایان پوشیده از برف و طوفان گیر می‌افتد. دختر تقریباً خسته شده اما همهٔ این توصیفات را در فاصله‌ای که دختر کلیسا را ​​می‌بیند، دارید.

نویسنده ادامه می‌دهد، تکرار می‌کند که چگونه قهرمان سرما زده شده، گونه‌هایش می‌سوزند و چگونه در حالی که خسته شده بینی‌اش از برف پر می‌شود و این توضیحات در یک دوجین پاراگراف طولانی ادامه پیدا می‌کند و تنها پس از آن و بعد از چند صفحه ‌است که شخصیت به كلیسا می‌رسد و خسته و یخ‌زده جلوی در می‌افتد.

برای این که متوجه شوید داستان از کجا شروع می‌شود‌، به این توضیح توجه کنید:

ولادیمیر پس از بهمن در کوهستان، زن جوانی را در آستانهٔ کلیسا می‌بیند. لباسش خونی و ضعیف است. تصمیم می‌گیرد به او کمک کند. مهمان با هراس از مرگ، رازی قدیمی را افشا می‌کند. او شاهد قتل خواهر دوقلوی ولادیمیر بوده. آیا ممکن است این زن دچار توهمات شده باشد؟

چگونه بهبود پیدا کنیم؟

باید همه آنچه طرح را به جلو نمی‌برد و قهرمان را توسعه نمی‌د‌هد حذف کنیم. در این حالت، نقطه عطف کلیسا است (در حقیقت، داستان از آنجا شروع می شود).

بگذارید این داستان از قهرمانی شروع شود که روی ایوان کلیسا می‌افتد و قادر نیست با انگشتان یخ زده به در بکوبد. این فقط چند خط است و تمام اطلاعاتی را که خواننده به آن نیاز دارد، در خود دارد: توصیف وضعیت قهرمان و شرح وضعیت فعلی که منجر به توسعه بیشتر طرح می‌شود. به شکلی خلاصه و بلافاصله از جایی که عمل از آن شروع می‌شود. بله، می‌توان نشان داد او چگونه راه می‌رود و هوا چقدر سرد است، اما اگر همهٔ این اطلاعات را در همان پاراگراف‌های اول و به شکلی طولانی به مخاطب بدهیم‌ جز سررفتن حوصلهٔ او چه چیزی عایدمان می‌شود؟!

پل لاگتین

ترجمه معصومه حامی‌دوست

@Writing_lovers
نویسنده واقعی کسی است که وقتی می‌نویسد، کمان را تا ته می‌کشد و سپس آن را به میخ آویزان می‌کند تا برود با دوستانش چیزی بنوشد. تیر درست به سمت هوا است، به هدف اصابت خواهد کرد یا نه؟ تنها احمق‌ها می‌توانند ادعای تصحیح مسیر تیر را بکنند یا در حالی که از زاویه جاودانگی آن را می‌پایند، پشت سرش بدوند تا چند تا هل کوچولوی تکمیلی به آن بدهند.

خولیو کورتاسار

@Writing_lovers