کتابهایی را که میخواهید بنویسید فراموش کنید. فقط آن را که مینویسید به یاد داشته باشید.
هنری میلر
ترجمه معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
هنری میلر
ترجمه معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
«از میان همهٔ هنرها نوشتن برای فزونی خرد سودمندتر است»
ابن خلدون
در کتاب «مقدمه ابنخلدون» آمده است: «هنر نوشتن، به فرد خردمندی خاصی میبخشد.»
ابن خلدون معتقد است هیچ فن و هنری همچون هنر نوشتن برای افزودن خرد، سودمند نیست. بعد دلایلی میآورد تا نشان بدهد چگونه نوشتن باعث از قوه به فعل آوردن استعدادهای آدمی میشود.
از نظر او عقل و خرد انسان از راه محسوسات تازه به تازه، قوت میگیرد و در هیچ فن و هنری مانند هنر نوشتن، شاهد محسوسات تازه به تازه نیستیم.
به گفتهٔ او در نوشتن نوعی انتقال از اشکال خطی به حروف، از حروف بهکلمه، از کلمه به لفظی متمرکز در خیال و از لفظ متمرکز در خیال به معانی متمرکز در نفس اتفاق میافتد که به نویسنده قدرت میدهد تا بتواند از دلیلی به دلیل دیگر منتقل شود و سرانجام به عقلی برسد که بتواند مجهولها را معلوم کند. همین توانایی، قوهٔ هوشمندی و زیرکی آدمی را افزون میکند.
سپس از انوشیروان حکایت میکند که وقتی کاتبانش را در نهایت هوشمندی و زیرکی دید گفت: «دیوانه یعنی شیاطین و جنون» و این کلمه، ریشهٔ عبارت «دیوان کاتبان» قرار گرفت.
✍ معصومه حامیدوست
برگرفته از مقدمه ابن خلدون
عبدالرحمن بن خلدون
ترجمه محمد پروین گنابادی
جلد دوم
@Writing_lovers
ابن خلدون
در کتاب «مقدمه ابنخلدون» آمده است: «هنر نوشتن، به فرد خردمندی خاصی میبخشد.»
ابن خلدون معتقد است هیچ فن و هنری همچون هنر نوشتن برای افزودن خرد، سودمند نیست. بعد دلایلی میآورد تا نشان بدهد چگونه نوشتن باعث از قوه به فعل آوردن استعدادهای آدمی میشود.
از نظر او عقل و خرد انسان از راه محسوسات تازه به تازه، قوت میگیرد و در هیچ فن و هنری مانند هنر نوشتن، شاهد محسوسات تازه به تازه نیستیم.
به گفتهٔ او در نوشتن نوعی انتقال از اشکال خطی به حروف، از حروف بهکلمه، از کلمه به لفظی متمرکز در خیال و از لفظ متمرکز در خیال به معانی متمرکز در نفس اتفاق میافتد که به نویسنده قدرت میدهد تا بتواند از دلیلی به دلیل دیگر منتقل شود و سرانجام به عقلی برسد که بتواند مجهولها را معلوم کند. همین توانایی، قوهٔ هوشمندی و زیرکی آدمی را افزون میکند.
سپس از انوشیروان حکایت میکند که وقتی کاتبانش را در نهایت هوشمندی و زیرکی دید گفت: «دیوانه یعنی شیاطین و جنون» و این کلمه، ریشهٔ عبارت «دیوان کاتبان» قرار گرفت.
✍ معصومه حامیدوست
برگرفته از مقدمه ابن خلدون
عبدالرحمن بن خلدون
ترجمه محمد پروین گنابادی
جلد دوم
@Writing_lovers
Forwarded from نویسندگی و نوشتن|معصومه حامیدوست
یادتان باشد که نویسندگی شیوه خاصی ندارد؛ آنچه هست شیوه شماست و بس. پس برای موفقیت مدام بنویس.
لتن لوماسک
@Writing_lovers
لتن لوماسک
@Writing_lovers
شش نکته برای نوشتن رمان
لی چایلد
لی چایلد چند نکته در مورد چگونگی جلب توجه مخاطب میداند که در اینجا برخی از بهترین نکات او برای شما آورده شده است:
۱. تعداد کلمات روزانهتان را مشخص کنید.
سعی میکنم روزانه حدود ۱۵۰۰ کلمه بنویسم. این راحت و کمتر از آن چیزی است که نویسندگان مینویسند. اگر به هدفی برسم، که معمولا تا ۲۰۰۰ کلمه ادامه میدهم.
۲. تنها مهارت لازم برای نویسندهٔ خوب بودن، خوانندهٔ خوب بودن است. باید هزاران کتاب بخوانید و ریتم آنچه را میخوانید یاد بگیرید. آن وقت است که شروع به درک چگونگی چیدمان داستان( طرح و لحن و... ) میکنید.
۳. شخصیت پادشاه است. ویژگیهای شخصیتی همه چیز دربارهٔ مردم است. اگر طرح ایدهآل باشد، یک امتیاز است ، اما خوانندگان شخصیت ها را به خاطر میآورند.
۴. عاشق شخصیتهای خود نباشید.
در این مرحله، نویسندگان شروع به دفاع از خودشان میکنند؛ احساس محدودیت میکنند و نمیتوانند چیزهای بد و خصوصیات منفی دربارهٔ قهرمانانشان بنویسند. من شخصیتهایم را کمی کمتر از شما دوست دارم. سعی میکنم واقع گراییام را حفظ کنم و صادقانه همه چیز را بیان کنم. این کار او را به یک شخصیت واقعی تبدیل میکند، نه یک شخصیت کارتونی.
۵. شروع داستان بسیار مهم است. خط اول ، پاراگراف اول، صفحهٔ اول باید کاملاً قانع کننده باشد. اگر بتوانید این کار را انجام دهید، برد کردهاید. این همان چیزی است که مخاطب میخواهد. آنها به کتابی احتیاج دارند که فوراً آنها را به دام بیندازد.
۶. توجه نکنید!
توصیه صادقانه من نادیده گرفتن توصیهها است، زیرا شما باید کتاب خودتان را بنویسید. متنی یکپارچه که از عمق زندگی خودتان نشات گرفته و اگر نگران آنچه دیگران می خواهند به شما تحمیل کنند باشید، خوب از کار درنمیآید.
ترجمه معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
لی چایلد
لی چایلد چند نکته در مورد چگونگی جلب توجه مخاطب میداند که در اینجا برخی از بهترین نکات او برای شما آورده شده است:
۱. تعداد کلمات روزانهتان را مشخص کنید.
سعی میکنم روزانه حدود ۱۵۰۰ کلمه بنویسم. این راحت و کمتر از آن چیزی است که نویسندگان مینویسند. اگر به هدفی برسم، که معمولا تا ۲۰۰۰ کلمه ادامه میدهم.
۲. تنها مهارت لازم برای نویسندهٔ خوب بودن، خوانندهٔ خوب بودن است. باید هزاران کتاب بخوانید و ریتم آنچه را میخوانید یاد بگیرید. آن وقت است که شروع به درک چگونگی چیدمان داستان( طرح و لحن و... ) میکنید.
۳. شخصیت پادشاه است. ویژگیهای شخصیتی همه چیز دربارهٔ مردم است. اگر طرح ایدهآل باشد، یک امتیاز است ، اما خوانندگان شخصیت ها را به خاطر میآورند.
۴. عاشق شخصیتهای خود نباشید.
در این مرحله، نویسندگان شروع به دفاع از خودشان میکنند؛ احساس محدودیت میکنند و نمیتوانند چیزهای بد و خصوصیات منفی دربارهٔ قهرمانانشان بنویسند. من شخصیتهایم را کمی کمتر از شما دوست دارم. سعی میکنم واقع گراییام را حفظ کنم و صادقانه همه چیز را بیان کنم. این کار او را به یک شخصیت واقعی تبدیل میکند، نه یک شخصیت کارتونی.
۵. شروع داستان بسیار مهم است. خط اول ، پاراگراف اول، صفحهٔ اول باید کاملاً قانع کننده باشد. اگر بتوانید این کار را انجام دهید، برد کردهاید. این همان چیزی است که مخاطب میخواهد. آنها به کتابی احتیاج دارند که فوراً آنها را به دام بیندازد.
۶. توجه نکنید!
توصیه صادقانه من نادیده گرفتن توصیهها است، زیرا شما باید کتاب خودتان را بنویسید. متنی یکپارچه که از عمق زندگی خودتان نشات گرفته و اگر نگران آنچه دیگران می خواهند به شما تحمیل کنند باشید، خوب از کار درنمیآید.
ترجمه معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
امسال، سال نوشتن کتابم است. سعی میکنم بیآنکه خودم را زیاد آزار بدهم حرفهایم را بنویسم. دورهای برای مکاشفه، کاوش در خود و زیر نظر گرفتن چرخهٔ زندگی یک کتاب در حین نگارش.
مثلا تجسم میکنم مانند رابینسون در جزیرهای متروک گیر افتادهام. میخواهم چه پیامی درون بطری به فرد دیگری برسانم؟
این روایت کافکا از «رابینسون» را خیلی دوست دارم:
اگر رابینسون هرگز بلندترین، یا به عبارت بهتر، قابل رؤیتترین نقطهٔ جزیره را (به خاطر تسلی، یا از سر فروتنی یا ترسی یا نادانی یا اشتیاق) ترک نمیکرد، خیلی زود نابود می شد؛ ولی از آنجا که بیتوجه به کشتیها و دوربینهای ضعیفشان تمام جزیره خود را وارسی کرد و از آن لذت برد، زنده ماند و سرانجام هم در پی یک سلسله وقایع درخور تعمق، پیدا شد.
فرانتس کافکا
ترجمه علیاصغر حداد
رابینسون درون شما این روزها در چه حال است؟ از او در قالب نامهها یا کتابی روایت بدهید.
✍ معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
مثلا تجسم میکنم مانند رابینسون در جزیرهای متروک گیر افتادهام. میخواهم چه پیامی درون بطری به فرد دیگری برسانم؟
این روایت کافکا از «رابینسون» را خیلی دوست دارم:
اگر رابینسون هرگز بلندترین، یا به عبارت بهتر، قابل رؤیتترین نقطهٔ جزیره را (به خاطر تسلی، یا از سر فروتنی یا ترسی یا نادانی یا اشتیاق) ترک نمیکرد، خیلی زود نابود می شد؛ ولی از آنجا که بیتوجه به کشتیها و دوربینهای ضعیفشان تمام جزیره خود را وارسی کرد و از آن لذت برد، زنده ماند و سرانجام هم در پی یک سلسله وقایع درخور تعمق، پیدا شد.
فرانتس کافکا
ترجمه علیاصغر حداد
رابینسون درون شما این روزها در چه حال است؟ از او در قالب نامهها یا کتابی روایت بدهید.
✍ معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
«کتابی که نباید از دست بگذاریاش.»
ضرباهنگکلامش، ریتم تفکر و لحن نویسنده را تقویت میکند و همراهی است که فقط وقتی بارها و بارها خواندی و کنارش گذاشتی، میتوانی اثرات همنشینی با او را درک کنی؛ آن وقت دیگر خودت، حاضر نیستی دست از سرش برداری.
#معرفی_کتاب
@Writing_lovers
ضرباهنگکلامش، ریتم تفکر و لحن نویسنده را تقویت میکند و همراهی است که فقط وقتی بارها و بارها خواندی و کنارش گذاشتی، میتوانی اثرات همنشینی با او را درک کنی؛ آن وقت دیگر خودت، حاضر نیستی دست از سرش برداری.
#معرفی_کتاب
@Writing_lovers
در اساطیر ایرانی، همه چیز قبل از خلقت جهان در سیاهی و سردی و سکون غوطه ور بود؛ سپس جهان از دل این آشوب و بینظمی اولیه خلق شد. ایدهٔ آفرینش از میان آشفتگی و آشوب، آموزهٔ مهم این اسطوره برای هنرمند است.
باید بتوانید از دل آشوبها چیزی بیرون بکشید. به رغم تمام دغدغهها زمانی در نظر بگیرید و آن چه را باید خلق کنید؛ چیزی که به وضوح بیشتر زندگی کمک کند و نگاهی تازه برای دیدن جهان به ما بدهد.
معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
باید بتوانید از دل آشوبها چیزی بیرون بکشید. به رغم تمام دغدغهها زمانی در نظر بگیرید و آن چه را باید خلق کنید؛ چیزی که به وضوح بیشتر زندگی کمک کند و نگاهی تازه برای دیدن جهان به ما بدهد.
معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کتاب « هدف ادبیات» داستانی تخیلی از ملاقات شبانۀ گورکی با مردی ریزنقش و صحبت با او در باب هدف ادبیات است. اولین کتابی بود که از کتابخانه دانشگاه امانت گرفته بودم. سال گذشته یک بار دیگر به سراغش رفتم و اگرچه از ذوق و شور خواندن دفعه اول خبری نبود، هنوز هم نکتههای عمیق و قابل تأملی برایم داشت.
بخشی از کتاب
«شب بود، که از محفل دوستان، جایی که آخرین داستان به چاپ رسیدهٔ خود را خوانده بودم، بیرون آمده وارد خیابان شدم. بر اثر تعریف زیادی که از آن کرده بودند، هیجان مطبوعی در من ایجاد شده بود. با تأنی در خیابان خلوت گام برمی داشتم و برای نخستین بار در عمرم تا این حدّ از نشاط زندگی، سرمست شده بودم. ماه فوریه و شب صافی بود. انبوه ستارگان بر آسمان بیابر نقش بسته بودند. زمین جامهٔ باشکوهی از برف تازه بر تن کرده بود و سرمای گستاخانهای از آسمان به زمین میدمید...»
معصومه حامیدوست
#معرفی_کتاب
@Writing_lovers
بخشی از کتاب
«شب بود، که از محفل دوستان، جایی که آخرین داستان به چاپ رسیدهٔ خود را خوانده بودم، بیرون آمده وارد خیابان شدم. بر اثر تعریف زیادی که از آن کرده بودند، هیجان مطبوعی در من ایجاد شده بود. با تأنی در خیابان خلوت گام برمی داشتم و برای نخستین بار در عمرم تا این حدّ از نشاط زندگی، سرمست شده بودم. ماه فوریه و شب صافی بود. انبوه ستارگان بر آسمان بیابر نقش بسته بودند. زمین جامهٔ باشکوهی از برف تازه بر تن کرده بود و سرمای گستاخانهای از آسمان به زمین میدمید...»
معصومه حامیدوست
#معرفی_کتاب
@Writing_lovers
سلام آقای سعدی
منصور ضابطیان
یکم اردیبهشت روز بزرگداشت سعدی
▪️پادکست "سلام آقای سعدی"
▪️کاری از منصور ضابطیان
▪️پادکست "سلام آقای سعدی"
▪️کاری از منصور ضابطیان
مکان در داستانها فقط جایی نیست که اشخاص داستانی در آن زندگی میکنند، بلکه بخشی از شخصیت است:
به این مثال دقت کنید:
«مادربزرگم در یک خانه خصوصی زندگی می کرد. او مرغ و حیوانات دیگری نگهداری میکرد. بوی بد زنندهای که دماغم را میآزرد برای همیشه در خاطرم است. آشپزخانه، لباس، پرده و مبلمان تابستانها بوی دسته گلهای وحشی میداد. هنگامی که خورشید در حال غروب بود، مادربزرگ برای آخرین بار به ملاقات حیوانات رفت، سپس میخوابید و ساعت ۵ صبح با انرژی تازه برای انجام امور خانه بیدار میشد.
همه چیز در خانه در جای خود قرار داشت. در اتاقهای خواب، تختخوابها مرتب بود و من یک ماشین خیاطی دستی را به یاد می آورم که مادربزرگم با آن پرده یا ملافه میدوخت. برای من ، این ماشین به ماشین اسباب بازی میمانست. به یاد می آورم که انبار خانه مادربزرگم پر از ترشی، آب میوه و مربا بود. مادربزرگ هر ساله حداقل صد بطری از هر چیز برای ما تهیه می کرد.»
اگر قصد داشتم در داستان، مادربزرگم را به عنوان یک شخصیت نشان دهم باید خانه و محیط اطراف او را توصیف میکردم. خانه ادامهٔ انسان است و شخصیتپردازی او را تکمیل می کند. در خانه است که سبک زندگی او متمرکز است. هر خانه یا آپارتمان بوی خاصی به شخصیت میدهد، هر خانه یا مکان جزئیاتی را نشان میدهد که صاحب آندارد: یک تلویزیون روی دیوار یا یک قفسه بزرگ، مبلمان طراحی خانه حتی ماهی تابه و اجاق گاز همه اینها بیش از توصیف ظاهری و مستقیم یک شخصیت از رفتار و افکار او به ما اطلاع میدهد، اگرچه توصیف ظاهر را هم نباید فراموش کنید.
پل لاگتین
ترجمه معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
به این مثال دقت کنید:
«مادربزرگم در یک خانه خصوصی زندگی می کرد. او مرغ و حیوانات دیگری نگهداری میکرد. بوی بد زنندهای که دماغم را میآزرد برای همیشه در خاطرم است. آشپزخانه، لباس، پرده و مبلمان تابستانها بوی دسته گلهای وحشی میداد. هنگامی که خورشید در حال غروب بود، مادربزرگ برای آخرین بار به ملاقات حیوانات رفت، سپس میخوابید و ساعت ۵ صبح با انرژی تازه برای انجام امور خانه بیدار میشد.
همه چیز در خانه در جای خود قرار داشت. در اتاقهای خواب، تختخوابها مرتب بود و من یک ماشین خیاطی دستی را به یاد می آورم که مادربزرگم با آن پرده یا ملافه میدوخت. برای من ، این ماشین به ماشین اسباب بازی میمانست. به یاد می آورم که انبار خانه مادربزرگم پر از ترشی، آب میوه و مربا بود. مادربزرگ هر ساله حداقل صد بطری از هر چیز برای ما تهیه می کرد.»
اگر قصد داشتم در داستان، مادربزرگم را به عنوان یک شخصیت نشان دهم باید خانه و محیط اطراف او را توصیف میکردم. خانه ادامهٔ انسان است و شخصیتپردازی او را تکمیل می کند. در خانه است که سبک زندگی او متمرکز است. هر خانه یا آپارتمان بوی خاصی به شخصیت میدهد، هر خانه یا مکان جزئیاتی را نشان میدهد که صاحب آندارد: یک تلویزیون روی دیوار یا یک قفسه بزرگ، مبلمان طراحی خانه حتی ماهی تابه و اجاق گاز همه اینها بیش از توصیف ظاهری و مستقیم یک شخصیت از رفتار و افکار او به ما اطلاع میدهد، اگرچه توصیف ظاهر را هم نباید فراموش کنید.
پل لاگتین
ترجمه معصومه حامیدوست
@Writing_lovers