قفسه کتابهای من
کتابی که در حال حاضر میخوانم: جامعهشناسی نخبهکشی علی رضاقلی هست. کتابهای تحلیلی جامعهشناسی، اطلاعات خیلی خوبی به ما میدهند، با اینهمه من تا وقتی رمان یا داستان وسوسهانگیزی برای خواندن داشتهباشم از خواندن کتابهای تحلیلی طفره میروم و این کتابها باید در قفسه انتظار بکشند.
کتابی که ذهنم را تغییر داد: رمانها و مقالات اومبرتو اکو تأثیر انفجاری روی ذهنم داشتهاند. رمان جزیرهٔ روز پیشین و همه مقالاتش را دوست داشتم. شیوهٔ اندیشیدنش درجه یک است و دریچه نگاهش را به مسائل دوست دارم.
اولین کتابی که خواندم: «به مورچه نگاه کن» جایزه شاگرد اولی کلاس اول دبستانم بود. خیلی توی ذوقم خورد چون تصورم از کتاب، داستان بود ولی اولیا مدرسه یک کتاب مستند علمی برایم در نظر گرفته بودند. البته خواندن برای من با تصاویر شروع شد و به نظر من اولین کتابی که به معنای واقعی خواندم دیدن تصاویر کیهان بچهها در چهار سالگی بود.
اولین کتابی که هدیهگرفتم : «حق علیه باطل» یک هدیه غیره منتظره از دو دوست بود که حداقل ۱۵ سال از من بزرگتر بودند. در شهر ما دانشجوی پزشکی بودند و وقتی برگشتند شهرشان برایم نامه و یک کتاب پست کردند. خیلی حس شیرینی بود.
آخرین کتابی که هدیه دادهام: دختر پرتغال یوستین گردر بود. کتابی کوچک و دوستداشتنی است. اغلب نوشتههای گردر را دوست دارم. کتابی است که باید در دورهٔ نوجوانی خواندشان و اگر نخواندیشان، در پنجاه سالگی هم غنیمت است.
کتابی که اشکم را درآورد: پستچی چیستا یثربی بود. وقتی شروع به خواندنشکردم تصورم این بود که با یک داستان روبرویم اما کتاب ماجراهای واقعی زندگی نویسنده بود.
آخرین کتابی که با آن خندیدم: کتاب زندگی نامهنوشت آسیموف «من آسیموف» بود. آسیموف در این کتاب همه چیز را خیلی خوب و بانمک روایت میکند.
کتابی که دوست داشتم من بنویسمش: کتاب شش یادداشت برای هزارهٔ بعدی از کالوینو. او را بیشتر به خاطر مقالههایش دوست دارم. این کتاب را هر وقت دستم رسیده خواندهام آنقدر که در این ایام کاملا پرپر شده است. از نشاط نثر و نگاه جین وبستر هم خیلی خوشم میآید.
کتابی که روی نوشتنم تأثیر گذاشته است: شاید بشود گفت به شکل ناخوداگاه «دیوانهوار» و «غیرمنتظره» کریستین بوبن بر نوشتنم تأثیر گذاشته اند.
کتابی که دلم نمیخواست تمام شود: کتاب پرندگان خارزار، که با بیمیلی شروع کردم و چنان شیفتهاش شدم که کند میخواندم مبادا تمام شود.
اولین کتابی که گروهی خواندم: «کیمیاگر پائولو کوئیلو » با دوستی خواندم که اختلاف نظرمان زیاد بود و حین خواندن کار جر و بحث بالا میگرفت. خواندن مان به همین جا ختم نشد و کتابهای زیادی با هم خواندیم و بحثهای پربرکت زیادی داشتیم.
اولین کتابهایی که برای تهیه کتابخانه شخصی تهیه کردم: اولین پولی که برای تهیه کتابخانه روی هم گذاشتم ۷۵۰ تومن بود با آن یک کتاب شعر، موبیدیک، بابا لنگ دراز و یک کتاب نقد آثار مارکز خریدم.
کتابی که دست کم میگیرندش: داستانهای موراکامی. عاشق داستانهای او و رمان کافکا در کرانهاش هستم. فکر میکنم میشود همه داستانهای او را بدون ملالت و خستگی خواند. قدم زدنها و انزوای شخصیتهای موراکامی مرا همیشه مجذوب خودش میکند.
✍ معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
کتابی که در حال حاضر میخوانم: جامعهشناسی نخبهکشی علی رضاقلی هست. کتابهای تحلیلی جامعهشناسی، اطلاعات خیلی خوبی به ما میدهند، با اینهمه من تا وقتی رمان یا داستان وسوسهانگیزی برای خواندن داشتهباشم از خواندن کتابهای تحلیلی طفره میروم و این کتابها باید در قفسه انتظار بکشند.
کتابی که ذهنم را تغییر داد: رمانها و مقالات اومبرتو اکو تأثیر انفجاری روی ذهنم داشتهاند. رمان جزیرهٔ روز پیشین و همه مقالاتش را دوست داشتم. شیوهٔ اندیشیدنش درجه یک است و دریچه نگاهش را به مسائل دوست دارم.
اولین کتابی که خواندم: «به مورچه نگاه کن» جایزه شاگرد اولی کلاس اول دبستانم بود. خیلی توی ذوقم خورد چون تصورم از کتاب، داستان بود ولی اولیا مدرسه یک کتاب مستند علمی برایم در نظر گرفته بودند. البته خواندن برای من با تصاویر شروع شد و به نظر من اولین کتابی که به معنای واقعی خواندم دیدن تصاویر کیهان بچهها در چهار سالگی بود.
اولین کتابی که هدیهگرفتم : «حق علیه باطل» یک هدیه غیره منتظره از دو دوست بود که حداقل ۱۵ سال از من بزرگتر بودند. در شهر ما دانشجوی پزشکی بودند و وقتی برگشتند شهرشان برایم نامه و یک کتاب پست کردند. خیلی حس شیرینی بود.
آخرین کتابی که هدیه دادهام: دختر پرتغال یوستین گردر بود. کتابی کوچک و دوستداشتنی است. اغلب نوشتههای گردر را دوست دارم. کتابی است که باید در دورهٔ نوجوانی خواندشان و اگر نخواندیشان، در پنجاه سالگی هم غنیمت است.
کتابی که اشکم را درآورد: پستچی چیستا یثربی بود. وقتی شروع به خواندنشکردم تصورم این بود که با یک داستان روبرویم اما کتاب ماجراهای واقعی زندگی نویسنده بود.
آخرین کتابی که با آن خندیدم: کتاب زندگی نامهنوشت آسیموف «من آسیموف» بود. آسیموف در این کتاب همه چیز را خیلی خوب و بانمک روایت میکند.
کتابی که دوست داشتم من بنویسمش: کتاب شش یادداشت برای هزارهٔ بعدی از کالوینو. او را بیشتر به خاطر مقالههایش دوست دارم. این کتاب را هر وقت دستم رسیده خواندهام آنقدر که در این ایام کاملا پرپر شده است. از نشاط نثر و نگاه جین وبستر هم خیلی خوشم میآید.
کتابی که روی نوشتنم تأثیر گذاشته است: شاید بشود گفت به شکل ناخوداگاه «دیوانهوار» و «غیرمنتظره» کریستین بوبن بر نوشتنم تأثیر گذاشته اند.
کتابی که دلم نمیخواست تمام شود: کتاب پرندگان خارزار، که با بیمیلی شروع کردم و چنان شیفتهاش شدم که کند میخواندم مبادا تمام شود.
اولین کتابی که گروهی خواندم: «کیمیاگر پائولو کوئیلو » با دوستی خواندم که اختلاف نظرمان زیاد بود و حین خواندن کار جر و بحث بالا میگرفت. خواندن مان به همین جا ختم نشد و کتابهای زیادی با هم خواندیم و بحثهای پربرکت زیادی داشتیم.
اولین کتابهایی که برای تهیه کتابخانه شخصی تهیه کردم: اولین پولی که برای تهیه کتابخانه روی هم گذاشتم ۷۵۰ تومن بود با آن یک کتاب شعر، موبیدیک، بابا لنگ دراز و یک کتاب نقد آثار مارکز خریدم.
کتابی که دست کم میگیرندش: داستانهای موراکامی. عاشق داستانهای او و رمان کافکا در کرانهاش هستم. فکر میکنم میشود همه داستانهای او را بدون ملالت و خستگی خواند. قدم زدنها و انزوای شخصیتهای موراکامی مرا همیشه مجذوب خودش میکند.
✍ معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
«دریچه جنوبی»
مجموعهای از بهترین داستانهای نویسندگان خوزستان و نقد و بررسی آنها، حاصل تلاش زندهیاد کورش اسدی و غلامرضا رضایی است که توسط نشر نیماژ چاپ شده.
@Writing_lovers
مجموعهای از بهترین داستانهای نویسندگان خوزستان و نقد و بررسی آنها، حاصل تلاش زندهیاد کورش اسدی و غلامرضا رضایی است که توسط نشر نیماژ چاپ شده.
@Writing_lovers
نوشتن، نوعی مراقبه است که ممکن است طی آن غیر منتظرهترین ایدهها به وجود بیایند.
ناتالی گلدبرگ
ترجمه معصومه حامی دوست
@Writing_lovers
ناتالی گلدبرگ
ترجمه معصومه حامی دوست
@Writing_lovers
هر چه بیشتر بنویسیم، نویسنده بهتری میشویم. تا زمانی که مشغول کار باشیم راحتتر میتوانیم با نقصها و اشتباهاتمان کنار بیاییم.
چاک پالاهنیوک
ترجمه معصومه حامی دوست
@Writing_lovers
چاک پالاهنیوک
ترجمه معصومه حامی دوست
@Writing_lovers
Forwarded from روزشمار ادبی
فراخوان رقابت داستان نویسی Flash Fiction
این مسابقه توسط SmokeLong Quarterly، یک مجله ادبی آنلاین اختصاص داده شده به داستان برگزار می شود.
به گزارش گالری آنلاین، داستان های ارسال شده به مسابقه باید به زبان انگلیسی باشد.
تعداد کلمات: زیر ۱۰۰۰ کلمه، به استثنای عنوان، در هر داستان.
داستان ها باید آثار اصلی باشند و قبلاً در هر کجا بصورت آنلاین یا چاپی منتشر نشده باشند، از جمله وبلاگ های شخصی.
هزینه ورود:
۱۰ فوریه - ۲۶ آوریل: ۱۳،۵۰ دلار تا دو داستان
۲۷ آوریل - ۲۴ ماه مه: ۱۵،۵۰ دلار تا دو داستان
جوایز:
در ژوئن سال ۲۰۲۰ SmokeLong Quarterly یک شماره مجله از همه مجلات منتشر خواهد کرد. SmokeLong یک جایزه بزرگ ۲۰۰۰ دلار ، جایزه دوم حداقل ۲۰۰ دلار، جایزه سوم حداقل ۱۰۰ دلار و ۵۰ دلار به تمام فینالیستهای دیگر اعطا خواهد کرد که همگی در شماره منتشر شده اند.
شروع ثبت نام: ۱۰ فوریه ۲۰۲۰
مهلت ثبت نام: ۲۴ مه ۲۰۲۰ (۴ خرداد ۹۹)
https://t.me/rozshomareadabi
این مسابقه توسط SmokeLong Quarterly، یک مجله ادبی آنلاین اختصاص داده شده به داستان برگزار می شود.
به گزارش گالری آنلاین، داستان های ارسال شده به مسابقه باید به زبان انگلیسی باشد.
تعداد کلمات: زیر ۱۰۰۰ کلمه، به استثنای عنوان، در هر داستان.
داستان ها باید آثار اصلی باشند و قبلاً در هر کجا بصورت آنلاین یا چاپی منتشر نشده باشند، از جمله وبلاگ های شخصی.
هزینه ورود:
۱۰ فوریه - ۲۶ آوریل: ۱۳،۵۰ دلار تا دو داستان
۲۷ آوریل - ۲۴ ماه مه: ۱۵،۵۰ دلار تا دو داستان
جوایز:
در ژوئن سال ۲۰۲۰ SmokeLong Quarterly یک شماره مجله از همه مجلات منتشر خواهد کرد. SmokeLong یک جایزه بزرگ ۲۰۰۰ دلار ، جایزه دوم حداقل ۲۰۰ دلار، جایزه سوم حداقل ۱۰۰ دلار و ۵۰ دلار به تمام فینالیستهای دیگر اعطا خواهد کرد که همگی در شماره منتشر شده اند.
شروع ثبت نام: ۱۰ فوریه ۲۰۲۰
مهلت ثبت نام: ۲۴ مه ۲۰۲۰ (۴ خرداد ۹۹)
https://t.me/rozshomareadabi
Telegram
روزشمار ادبی
خبر، فراخوان جوایز ادبی، نشستهای ادبی
اطلاع از تازه ترین رویدادهای ادبی ایران و جهان، آگاهی از کارگاههای تخصصی ادبیات و هنر
معرفی کتاب و نویسنده
جُستارها و مطالب خواندنی ادبی
صفحهی هفتاقلیم ادبی در اینستاگرام 👇
http://Www.instagram.com/7eghlimbook
اطلاع از تازه ترین رویدادهای ادبی ایران و جهان، آگاهی از کارگاههای تخصصی ادبیات و هنر
معرفی کتاب و نویسنده
جُستارها و مطالب خواندنی ادبی
صفحهی هفتاقلیم ادبی در اینستاگرام 👇
http://Www.instagram.com/7eghlimbook
آیا ساختار داستان من کامل است؟
جس زفریس
برای کمک به خودتان، در نوشتن یک رمان یا داستان بیش از هر چیز به یک نقشه نیاز دارید. همانطور که نقشه راه به شما در ترسیم برنامههای سفر کمک میکند، نقشه داستانی هم به شما جهت یافتن مسیر و اینکه آیا نکات مهم و مورد علاقهتان را نادیده گرفتهاید یا نه، کمک میکند.
ارائهٔ نقشهٔ داستان، در هر مرحله از نوشتن مهم است. اگر تازه داستانتان را آغاز کردهاید، پیاده سازی نقشه داستان به شما کمک میکند تا بدانید از کجا باید شروع کرد و چطور میتوانید ایدههایتان را تغییر دهید تا به جلو حرکت کنید. با ترسیم ایدههایتان، متوجه میشوید که آن ایدهها میتوانند ایدههای بیشتری به ذهنتان برسانند. به خصوص اگر در یک نقطه از رمانتان گیر کردهاید، ممکن است بخواهید نقشه جدیدی را طراحی کنید تا این ایدهها، با ساختار داستانتان جور باشد و در صورتی که پیش از این داستان را مشخص کرده یا نوشتهاید، نقشه داستان، میتواند ضعفهای آن را به شما نشان دهد.
آنچه را مینویسید تا زمانی که ایدهای قوی تر ایجاد نکردهاید، جایی نگهدارید. گاهی اوقات چیزهایی که به ذهنتان میرسد قلابی برای شروع است. در حال حاضر فقط آنچه را میدانید، بنویسید و آن را در جایی، نگه دارید. میتوانید هر وقت که بخواهید تغییرش دهید، این کار به شما کمک میکند تا درک واضحتری از آنچه مینویسید، داشته باشید.
ترجمه معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
جس زفریس
برای کمک به خودتان، در نوشتن یک رمان یا داستان بیش از هر چیز به یک نقشه نیاز دارید. همانطور که نقشه راه به شما در ترسیم برنامههای سفر کمک میکند، نقشه داستانی هم به شما جهت یافتن مسیر و اینکه آیا نکات مهم و مورد علاقهتان را نادیده گرفتهاید یا نه، کمک میکند.
ارائهٔ نقشهٔ داستان، در هر مرحله از نوشتن مهم است. اگر تازه داستانتان را آغاز کردهاید، پیاده سازی نقشه داستان به شما کمک میکند تا بدانید از کجا باید شروع کرد و چطور میتوانید ایدههایتان را تغییر دهید تا به جلو حرکت کنید. با ترسیم ایدههایتان، متوجه میشوید که آن ایدهها میتوانند ایدههای بیشتری به ذهنتان برسانند. به خصوص اگر در یک نقطه از رمانتان گیر کردهاید، ممکن است بخواهید نقشه جدیدی را طراحی کنید تا این ایدهها، با ساختار داستانتان جور باشد و در صورتی که پیش از این داستان را مشخص کرده یا نوشتهاید، نقشه داستان، میتواند ضعفهای آن را به شما نشان دهد.
آنچه را مینویسید تا زمانی که ایدهای قوی تر ایجاد نکردهاید، جایی نگهدارید. گاهی اوقات چیزهایی که به ذهنتان میرسد قلابی برای شروع است. در حال حاضر فقط آنچه را میدانید، بنویسید و آن را در جایی، نگه دارید. میتوانید هر وقت که بخواهید تغییرش دهید، این کار به شما کمک میکند تا درک واضحتری از آنچه مینویسید، داشته باشید.
ترجمه معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
کتابهایی را که میخواهید بنویسید فراموش کنید. فقط آن را که مینویسید به یاد داشته باشید.
هنری میلر
ترجمه معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
هنری میلر
ترجمه معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
«از میان همهٔ هنرها نوشتن برای فزونی خرد سودمندتر است»
ابن خلدون
در کتاب «مقدمه ابنخلدون» آمده است: «هنر نوشتن، به فرد خردمندی خاصی میبخشد.»
ابن خلدون معتقد است هیچ فن و هنری همچون هنر نوشتن برای افزودن خرد، سودمند نیست. بعد دلایلی میآورد تا نشان بدهد چگونه نوشتن باعث از قوه به فعل آوردن استعدادهای آدمی میشود.
از نظر او عقل و خرد انسان از راه محسوسات تازه به تازه، قوت میگیرد و در هیچ فن و هنری مانند هنر نوشتن، شاهد محسوسات تازه به تازه نیستیم.
به گفتهٔ او در نوشتن نوعی انتقال از اشکال خطی به حروف، از حروف بهکلمه، از کلمه به لفظی متمرکز در خیال و از لفظ متمرکز در خیال به معانی متمرکز در نفس اتفاق میافتد که به نویسنده قدرت میدهد تا بتواند از دلیلی به دلیل دیگر منتقل شود و سرانجام به عقلی برسد که بتواند مجهولها را معلوم کند. همین توانایی، قوهٔ هوشمندی و زیرکی آدمی را افزون میکند.
سپس از انوشیروان حکایت میکند که وقتی کاتبانش را در نهایت هوشمندی و زیرکی دید گفت: «دیوانه یعنی شیاطین و جنون» و این کلمه، ریشهٔ عبارت «دیوان کاتبان» قرار گرفت.
✍ معصومه حامیدوست
برگرفته از مقدمه ابن خلدون
عبدالرحمن بن خلدون
ترجمه محمد پروین گنابادی
جلد دوم
@Writing_lovers
ابن خلدون
در کتاب «مقدمه ابنخلدون» آمده است: «هنر نوشتن، به فرد خردمندی خاصی میبخشد.»
ابن خلدون معتقد است هیچ فن و هنری همچون هنر نوشتن برای افزودن خرد، سودمند نیست. بعد دلایلی میآورد تا نشان بدهد چگونه نوشتن باعث از قوه به فعل آوردن استعدادهای آدمی میشود.
از نظر او عقل و خرد انسان از راه محسوسات تازه به تازه، قوت میگیرد و در هیچ فن و هنری مانند هنر نوشتن، شاهد محسوسات تازه به تازه نیستیم.
به گفتهٔ او در نوشتن نوعی انتقال از اشکال خطی به حروف، از حروف بهکلمه، از کلمه به لفظی متمرکز در خیال و از لفظ متمرکز در خیال به معانی متمرکز در نفس اتفاق میافتد که به نویسنده قدرت میدهد تا بتواند از دلیلی به دلیل دیگر منتقل شود و سرانجام به عقلی برسد که بتواند مجهولها را معلوم کند. همین توانایی، قوهٔ هوشمندی و زیرکی آدمی را افزون میکند.
سپس از انوشیروان حکایت میکند که وقتی کاتبانش را در نهایت هوشمندی و زیرکی دید گفت: «دیوانه یعنی شیاطین و جنون» و این کلمه، ریشهٔ عبارت «دیوان کاتبان» قرار گرفت.
✍ معصومه حامیدوست
برگرفته از مقدمه ابن خلدون
عبدالرحمن بن خلدون
ترجمه محمد پروین گنابادی
جلد دوم
@Writing_lovers
Forwarded from نویسندگی و نوشتن|معصومه حامیدوست
یادتان باشد که نویسندگی شیوه خاصی ندارد؛ آنچه هست شیوه شماست و بس. پس برای موفقیت مدام بنویس.
لتن لوماسک
@Writing_lovers
لتن لوماسک
@Writing_lovers
شش نکته برای نوشتن رمان
لی چایلد
لی چایلد چند نکته در مورد چگونگی جلب توجه مخاطب میداند که در اینجا برخی از بهترین نکات او برای شما آورده شده است:
۱. تعداد کلمات روزانهتان را مشخص کنید.
سعی میکنم روزانه حدود ۱۵۰۰ کلمه بنویسم. این راحت و کمتر از آن چیزی است که نویسندگان مینویسند. اگر به هدفی برسم، که معمولا تا ۲۰۰۰ کلمه ادامه میدهم.
۲. تنها مهارت لازم برای نویسندهٔ خوب بودن، خوانندهٔ خوب بودن است. باید هزاران کتاب بخوانید و ریتم آنچه را میخوانید یاد بگیرید. آن وقت است که شروع به درک چگونگی چیدمان داستان( طرح و لحن و... ) میکنید.
۳. شخصیت پادشاه است. ویژگیهای شخصیتی همه چیز دربارهٔ مردم است. اگر طرح ایدهآل باشد، یک امتیاز است ، اما خوانندگان شخصیت ها را به خاطر میآورند.
۴. عاشق شخصیتهای خود نباشید.
در این مرحله، نویسندگان شروع به دفاع از خودشان میکنند؛ احساس محدودیت میکنند و نمیتوانند چیزهای بد و خصوصیات منفی دربارهٔ قهرمانانشان بنویسند. من شخصیتهایم را کمی کمتر از شما دوست دارم. سعی میکنم واقع گراییام را حفظ کنم و صادقانه همه چیز را بیان کنم. این کار او را به یک شخصیت واقعی تبدیل میکند، نه یک شخصیت کارتونی.
۵. شروع داستان بسیار مهم است. خط اول ، پاراگراف اول، صفحهٔ اول باید کاملاً قانع کننده باشد. اگر بتوانید این کار را انجام دهید، برد کردهاید. این همان چیزی است که مخاطب میخواهد. آنها به کتابی احتیاج دارند که فوراً آنها را به دام بیندازد.
۶. توجه نکنید!
توصیه صادقانه من نادیده گرفتن توصیهها است، زیرا شما باید کتاب خودتان را بنویسید. متنی یکپارچه که از عمق زندگی خودتان نشات گرفته و اگر نگران آنچه دیگران می خواهند به شما تحمیل کنند باشید، خوب از کار درنمیآید.
ترجمه معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
لی چایلد
لی چایلد چند نکته در مورد چگونگی جلب توجه مخاطب میداند که در اینجا برخی از بهترین نکات او برای شما آورده شده است:
۱. تعداد کلمات روزانهتان را مشخص کنید.
سعی میکنم روزانه حدود ۱۵۰۰ کلمه بنویسم. این راحت و کمتر از آن چیزی است که نویسندگان مینویسند. اگر به هدفی برسم، که معمولا تا ۲۰۰۰ کلمه ادامه میدهم.
۲. تنها مهارت لازم برای نویسندهٔ خوب بودن، خوانندهٔ خوب بودن است. باید هزاران کتاب بخوانید و ریتم آنچه را میخوانید یاد بگیرید. آن وقت است که شروع به درک چگونگی چیدمان داستان( طرح و لحن و... ) میکنید.
۳. شخصیت پادشاه است. ویژگیهای شخصیتی همه چیز دربارهٔ مردم است. اگر طرح ایدهآل باشد، یک امتیاز است ، اما خوانندگان شخصیت ها را به خاطر میآورند.
۴. عاشق شخصیتهای خود نباشید.
در این مرحله، نویسندگان شروع به دفاع از خودشان میکنند؛ احساس محدودیت میکنند و نمیتوانند چیزهای بد و خصوصیات منفی دربارهٔ قهرمانانشان بنویسند. من شخصیتهایم را کمی کمتر از شما دوست دارم. سعی میکنم واقع گراییام را حفظ کنم و صادقانه همه چیز را بیان کنم. این کار او را به یک شخصیت واقعی تبدیل میکند، نه یک شخصیت کارتونی.
۵. شروع داستان بسیار مهم است. خط اول ، پاراگراف اول، صفحهٔ اول باید کاملاً قانع کننده باشد. اگر بتوانید این کار را انجام دهید، برد کردهاید. این همان چیزی است که مخاطب میخواهد. آنها به کتابی احتیاج دارند که فوراً آنها را به دام بیندازد.
۶. توجه نکنید!
توصیه صادقانه من نادیده گرفتن توصیهها است، زیرا شما باید کتاب خودتان را بنویسید. متنی یکپارچه که از عمق زندگی خودتان نشات گرفته و اگر نگران آنچه دیگران می خواهند به شما تحمیل کنند باشید، خوب از کار درنمیآید.
ترجمه معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
امسال، سال نوشتن کتابم است. سعی میکنم بیآنکه خودم را زیاد آزار بدهم حرفهایم را بنویسم. دورهای برای مکاشفه، کاوش در خود و زیر نظر گرفتن چرخهٔ زندگی یک کتاب در حین نگارش.
مثلا تجسم میکنم مانند رابینسون در جزیرهای متروک گیر افتادهام. میخواهم چه پیامی درون بطری به فرد دیگری برسانم؟
این روایت کافکا از «رابینسون» را خیلی دوست دارم:
اگر رابینسون هرگز بلندترین، یا به عبارت بهتر، قابل رؤیتترین نقطهٔ جزیره را (به خاطر تسلی، یا از سر فروتنی یا ترسی یا نادانی یا اشتیاق) ترک نمیکرد، خیلی زود نابود می شد؛ ولی از آنجا که بیتوجه به کشتیها و دوربینهای ضعیفشان تمام جزیره خود را وارسی کرد و از آن لذت برد، زنده ماند و سرانجام هم در پی یک سلسله وقایع درخور تعمق، پیدا شد.
فرانتس کافکا
ترجمه علیاصغر حداد
رابینسون درون شما این روزها در چه حال است؟ از او در قالب نامهها یا کتابی روایت بدهید.
✍ معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
مثلا تجسم میکنم مانند رابینسون در جزیرهای متروک گیر افتادهام. میخواهم چه پیامی درون بطری به فرد دیگری برسانم؟
این روایت کافکا از «رابینسون» را خیلی دوست دارم:
اگر رابینسون هرگز بلندترین، یا به عبارت بهتر، قابل رؤیتترین نقطهٔ جزیره را (به خاطر تسلی، یا از سر فروتنی یا ترسی یا نادانی یا اشتیاق) ترک نمیکرد، خیلی زود نابود می شد؛ ولی از آنجا که بیتوجه به کشتیها و دوربینهای ضعیفشان تمام جزیره خود را وارسی کرد و از آن لذت برد، زنده ماند و سرانجام هم در پی یک سلسله وقایع درخور تعمق، پیدا شد.
فرانتس کافکا
ترجمه علیاصغر حداد
رابینسون درون شما این روزها در چه حال است؟ از او در قالب نامهها یا کتابی روایت بدهید.
✍ معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
«کتابی که نباید از دست بگذاریاش.»
ضرباهنگکلامش، ریتم تفکر و لحن نویسنده را تقویت میکند و همراهی است که فقط وقتی بارها و بارها خواندی و کنارش گذاشتی، میتوانی اثرات همنشینی با او را درک کنی؛ آن وقت دیگر خودت، حاضر نیستی دست از سرش برداری.
#معرفی_کتاب
@Writing_lovers
ضرباهنگکلامش، ریتم تفکر و لحن نویسنده را تقویت میکند و همراهی است که فقط وقتی بارها و بارها خواندی و کنارش گذاشتی، میتوانی اثرات همنشینی با او را درک کنی؛ آن وقت دیگر خودت، حاضر نیستی دست از سرش برداری.
#معرفی_کتاب
@Writing_lovers