توصیفهایتان را با استفاده از روشهای مختلف بنویسید:
توضیحات مناظر، اگر چه دلانگیز، میتواند خواننده را خسته کند. پس میتوانید از تصاویر برای نشان دادن روحیات شخصیت خود استفاده کنید:
یک شخصیت غمگین متوجه خانههای محقر و حیاط بیدروپیکر میشود در حالی که یک آدم شاد و راضی، باغهای زیبا و باغچههای دلانگیز را میبیند. در هر صورت به دنبال فرصتهایی باشید تا بتوانید صدای انسانی را از طریق توصیفات خود وارد کارتان کنید.
آدیر لارا
@Writing_lovers
توضیحات مناظر، اگر چه دلانگیز، میتواند خواننده را خسته کند. پس میتوانید از تصاویر برای نشان دادن روحیات شخصیت خود استفاده کنید:
یک شخصیت غمگین متوجه خانههای محقر و حیاط بیدروپیکر میشود در حالی که یک آدم شاد و راضی، باغهای زیبا و باغچههای دلانگیز را میبیند. در هر صورت به دنبال فرصتهایی باشید تا بتوانید صدای انسانی را از طریق توصیفات خود وارد کارتان کنید.
آدیر لارا
@Writing_lovers
عنصر اصلی خلق موقعیتهای جذاب داستانی
«غورر آپ غورر آپ» بهمن فرسی را میخوانم. این مجموعه را نشر پامس چاپ کرده و اخیرا به لطف یکی از دوستان به دستم رسیده. داستان بشقاب مقواییاش را میخوانم و کیف میکنم. آنچه خانهٔ داستان فرسی را گرم و دلنشین کرده، وقوف نویسنده به لحن و ریتم و به کارگیری آن در نثر و دیالوگها است.
لحن، عنصر اصلی خلق شخصیتها و موقعیتهای جذاب داستانی است. به زبان ساده به معنای نگرش نویسنده نسبت به موضوعش است( مضحک، سرگرم کننده، علمی، صمیمی، آسیبپذیر، معتبر و ...) و انتقال این نگرش از طریق کلمات و جملات به خواننده.
بسیاری از مشکلات نویسندگان تازهکار، به لحن برمیگردد و برای بهبود آن در داستانهایتان میتوانید از روشهای زیر استفاده کنید:
۱. قبل از هر چیز مطمئن شوید جمله اول همان لحنی را انتقال میدهد، که میخواهید. آن را بخوانید و به دنبال بخشهایی باشید که از لحن خارج شده یا لحن در آن تغییر کرده و موقع بازنویسی، به آن بخشها توجه کنید.
۲.یکی دیگر از روشها برای بهبود لحن این است که آن را با صدای بلند برای خودتان بخوانید؛ یا موقع بازنویسی از کسی بخواهید که آن را برایتان بخواند. با این روش متوجه قسمتهای ضعیف کار میشوید و میتوانید آنها را اصلاح کنید.
✍ معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
«غورر آپ غورر آپ» بهمن فرسی را میخوانم. این مجموعه را نشر پامس چاپ کرده و اخیرا به لطف یکی از دوستان به دستم رسیده. داستان بشقاب مقواییاش را میخوانم و کیف میکنم. آنچه خانهٔ داستان فرسی را گرم و دلنشین کرده، وقوف نویسنده به لحن و ریتم و به کارگیری آن در نثر و دیالوگها است.
لحن، عنصر اصلی خلق شخصیتها و موقعیتهای جذاب داستانی است. به زبان ساده به معنای نگرش نویسنده نسبت به موضوعش است( مضحک، سرگرم کننده، علمی، صمیمی، آسیبپذیر، معتبر و ...) و انتقال این نگرش از طریق کلمات و جملات به خواننده.
بسیاری از مشکلات نویسندگان تازهکار، به لحن برمیگردد و برای بهبود آن در داستانهایتان میتوانید از روشهای زیر استفاده کنید:
۱. قبل از هر چیز مطمئن شوید جمله اول همان لحنی را انتقال میدهد، که میخواهید. آن را بخوانید و به دنبال بخشهایی باشید که از لحن خارج شده یا لحن در آن تغییر کرده و موقع بازنویسی، به آن بخشها توجه کنید.
۲.یکی دیگر از روشها برای بهبود لحن این است که آن را با صدای بلند برای خودتان بخوانید؛ یا موقع بازنویسی از کسی بخواهید که آن را برایتان بخواند. با این روش متوجه قسمتهای ضعیف کار میشوید و میتوانید آنها را اصلاح کنید.
✍ معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مجله «سخن» را دانلود کردهام. این روزها که به کتابخانه دانشگاه دسترسی ندارم، از پیدا کردن آن چنان ذوق زدهام که انگار به گم کردهام رسیدهام.
اولین مطلبی که به سراغش میروم و به طور کامل میخوانمش مقالهای است از احسان یار شاطر درباره یک نقاش فرانسوی. در این مقاله از ابتکارات نقاش جوانی میگوید که بیش از سی سال عمر نکرد و اینکه ذهن جستجو گرش باعث میشده، در کنار خواندن مقالات دربارهٔ رنگ و نور، آثار ادبی بخواند. بعد هم تابلویی از او را در کنار متن چاپ کرده بودند و نکته جالب دیگر اینکه نویسنده مقاله در کنار این توضیحات، اطلاعاتی از نویسندگان زمانه نقاش بدست داده بود. نویسندگانی مثل پروست و ویکتور هوگو و دیگران؛ اینکه در آن زمان چند ساله بودند و چه میکردند. مثلا چه کسی فکر میکرد ویکتور هوگو در زمان زندگیاش چنان منفور بوده که یکی از هم دورهای هایش او را مغرور، خودشیفته و جاه طلب بداند.
این مجله را اول بار وقتی سال اول دانشگاه بودم استادمان دکتر بهروز ژاله در کلاس درس به ما معرفی کرد و از آنجا که بسیار قدیمی است تنها جایی که میشد به آن دسترسی پیدا کرد مرجع کتابخانه دانشگاه بود. گاه گداری به آنجا میرفتم و در میان ساعات شلوغ، و با شتاب چندتایی از مطالبش را در سکوت کتابخانه مشعوفانه میخواندم. بعد در حالیکه مطالب این مجله نگاهم را تازه کرده بود، سرمست به زندگی عادی و تکراری برمیگشتم. داستانهای دلچسب ایرانی و خارجی، مقالاتی که با خوش ذوقی انتخاب شده بودند و با تصور آرمانی ام از ادبیات ، مجله، مقاله، خواندن و ... جور در میآمد؛ چیزهایی که همیشه به دنبالش بودم اما در فضای دانشکده ادبیات به ندرت میشد پیدایش کرد.
در هر حال این مجله مرا به دنیای دور و بکری میبرد که همیشه میخواستمش. مجلهای با مطالبی اصیل از ادبیات و هنر محض که اگر هرروز کمی با آن وقت بگذرانم تمام سرکشیها و عصیانهای روحیام از مطالب تکراری و رنگ و رو رفتهٔ دستمالی شده مداوا میشود.
✍ معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
اولین مطلبی که به سراغش میروم و به طور کامل میخوانمش مقالهای است از احسان یار شاطر درباره یک نقاش فرانسوی. در این مقاله از ابتکارات نقاش جوانی میگوید که بیش از سی سال عمر نکرد و اینکه ذهن جستجو گرش باعث میشده، در کنار خواندن مقالات دربارهٔ رنگ و نور، آثار ادبی بخواند. بعد هم تابلویی از او را در کنار متن چاپ کرده بودند و نکته جالب دیگر اینکه نویسنده مقاله در کنار این توضیحات، اطلاعاتی از نویسندگان زمانه نقاش بدست داده بود. نویسندگانی مثل پروست و ویکتور هوگو و دیگران؛ اینکه در آن زمان چند ساله بودند و چه میکردند. مثلا چه کسی فکر میکرد ویکتور هوگو در زمان زندگیاش چنان منفور بوده که یکی از هم دورهای هایش او را مغرور، خودشیفته و جاه طلب بداند.
این مجله را اول بار وقتی سال اول دانشگاه بودم استادمان دکتر بهروز ژاله در کلاس درس به ما معرفی کرد و از آنجا که بسیار قدیمی است تنها جایی که میشد به آن دسترسی پیدا کرد مرجع کتابخانه دانشگاه بود. گاه گداری به آنجا میرفتم و در میان ساعات شلوغ، و با شتاب چندتایی از مطالبش را در سکوت کتابخانه مشعوفانه میخواندم. بعد در حالیکه مطالب این مجله نگاهم را تازه کرده بود، سرمست به زندگی عادی و تکراری برمیگشتم. داستانهای دلچسب ایرانی و خارجی، مقالاتی که با خوش ذوقی انتخاب شده بودند و با تصور آرمانی ام از ادبیات ، مجله، مقاله، خواندن و ... جور در میآمد؛ چیزهایی که همیشه به دنبالش بودم اما در فضای دانشکده ادبیات به ندرت میشد پیدایش کرد.
در هر حال این مجله مرا به دنیای دور و بکری میبرد که همیشه میخواستمش. مجلهای با مطالبی اصیل از ادبیات و هنر محض که اگر هرروز کمی با آن وقت بگذرانم تمام سرکشیها و عصیانهای روحیام از مطالب تکراری و رنگ و رو رفتهٔ دستمالی شده مداوا میشود.
✍ معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
Forwarded from آدرس جدید litera999@
سخن،،، شماره _ 1.pdf
1.8 MB
یک نویسنده باید ۱۰۰ صفحه بخواند و یک صفحه بنویسد. شما تا ادبیات جهان و ادبیات کشورت را نشناسی، نمیتوانی نویسنده خوبی باشی! باید فرهنگت را بشناسی. اینها همه وقت میخواهد و نمیشود فقط کاغذ را جلوی خودت بگذاری و داستان بنویسی.
محمد قاسمزاده
@Writing_lovers
محمد قاسمزاده
@Writing_lovers
آرام و شاد و بی پروا روی آنچه در دست دارید کار کنید و طبق برنامه بنویسید نه بر اساس روحیه.
هنری میلر
@Writing_lovers
هنری میلر
@Writing_lovers
سه نکته برای تداوم لحن در نوشتهٔتان
برایان کلمس
۱. پاراگرافی را پیدا کنید که لحن آن دقیقاً به طریقی که میخواهید، باشد و آن را به رایانهتان بچسبانید تا همیشه جلو چشمتان باشد.
۲. هر بار که میخواهید به کار برگردید ۲۰ دقیقه وقت، صرف خواندن اثر نویسندهای کنید که با لحنی مینویسد که مدنظرتان است. ما مقلدهای طبیعی هستیم. ممکن است با بررسی دقیقتر ریتم جملات و انتخاب کلمات؛ در کنار یافتن راههایی برای ساختن اثر خودتان، قدمی روبه جلو بردارید. جان لوکاس یک بار گفت: «سبک به ما میگوید چطور شروع کنیم»: کسی که سبک لباس پوشیدن فردی را تحسین میکند، خودش هم همان کار را انجام میدهد»
۳. شروع و اتمام از اهمیت خاصی برخوردار است. هنگام بازنویسی در کارتان، سعی کنید برخی از بهترین جملات خود، جملههایی با انرژی و لحن مناسب، را به ابتدای نوشتهتان انتقال دهید. به طور مثال: «من امسال مشتاقانه منتظر کریسمس هستم. این تنها روز در ماه دسامبر هست که... » اگر این پاراگراف مناسبی برای شروع است، آن را ابتدای نوشتهتان قرار دهید. برای پایان قدرتمند نوشتهتان هم، به نوشتهای به همان اندازه قوی نیاز دارید.
@Writing_lovers
برایان کلمس
۱. پاراگرافی را پیدا کنید که لحن آن دقیقاً به طریقی که میخواهید، باشد و آن را به رایانهتان بچسبانید تا همیشه جلو چشمتان باشد.
۲. هر بار که میخواهید به کار برگردید ۲۰ دقیقه وقت، صرف خواندن اثر نویسندهای کنید که با لحنی مینویسد که مدنظرتان است. ما مقلدهای طبیعی هستیم. ممکن است با بررسی دقیقتر ریتم جملات و انتخاب کلمات؛ در کنار یافتن راههایی برای ساختن اثر خودتان، قدمی روبه جلو بردارید. جان لوکاس یک بار گفت: «سبک به ما میگوید چطور شروع کنیم»: کسی که سبک لباس پوشیدن فردی را تحسین میکند، خودش هم همان کار را انجام میدهد»
۳. شروع و اتمام از اهمیت خاصی برخوردار است. هنگام بازنویسی در کارتان، سعی کنید برخی از بهترین جملات خود، جملههایی با انرژی و لحن مناسب، را به ابتدای نوشتهتان انتقال دهید. به طور مثال: «من امسال مشتاقانه منتظر کریسمس هستم. این تنها روز در ماه دسامبر هست که... » اگر این پاراگراف مناسبی برای شروع است، آن را ابتدای نوشتهتان قرار دهید. برای پایان قدرتمند نوشتهتان هم، به نوشتهای به همان اندازه قوی نیاز دارید.
@Writing_lovers
قفسه کتابهای من
کتابی که در حال حاضر میخوانم: جامعهشناسی نخبهکشی علی رضاقلی هست. کتابهای تحلیلی جامعهشناسی، اطلاعات خیلی خوبی به ما میدهند، با اینهمه من تا وقتی رمان یا داستان وسوسهانگیزی برای خواندن داشتهباشم از خواندن کتابهای تحلیلی طفره میروم و این کتابها باید در قفسه انتظار بکشند.
کتابی که ذهنم را تغییر داد: رمانها و مقالات اومبرتو اکو تأثیر انفجاری روی ذهنم داشتهاند. رمان جزیرهٔ روز پیشین و همه مقالاتش را دوست داشتم. شیوهٔ اندیشیدنش درجه یک است و دریچه نگاهش را به مسائل دوست دارم.
اولین کتابی که خواندم: «به مورچه نگاه کن» جایزه شاگرد اولی کلاس اول دبستانم بود. خیلی توی ذوقم خورد چون تصورم از کتاب، داستان بود ولی اولیا مدرسه یک کتاب مستند علمی برایم در نظر گرفته بودند. البته خواندن برای من با تصاویر شروع شد و به نظر من اولین کتابی که به معنای واقعی خواندم دیدن تصاویر کیهان بچهها در چهار سالگی بود.
اولین کتابی که هدیهگرفتم : «حق علیه باطل» یک هدیه غیره منتظره از دو دوست بود که حداقل ۱۵ سال از من بزرگتر بودند. در شهر ما دانشجوی پزشکی بودند و وقتی برگشتند شهرشان برایم نامه و یک کتاب پست کردند. خیلی حس شیرینی بود.
آخرین کتابی که هدیه دادهام: دختر پرتغال یوستین گردر بود. کتابی کوچک و دوستداشتنی است. اغلب نوشتههای گردر را دوست دارم. کتابی است که باید در دورهٔ نوجوانی خواندشان و اگر نخواندیشان، در پنجاه سالگی هم غنیمت است.
کتابی که اشکم را درآورد: پستچی چیستا یثربی بود. وقتی شروع به خواندنشکردم تصورم این بود که با یک داستان روبرویم اما کتاب ماجراهای واقعی زندگی نویسنده بود.
آخرین کتابی که با آن خندیدم: کتاب زندگی نامهنوشت آسیموف «من آسیموف» بود. آسیموف در این کتاب همه چیز را خیلی خوب و بانمک روایت میکند.
کتابی که دوست داشتم من بنویسمش: کتاب شش یادداشت برای هزارهٔ بعدی از کالوینو. او را بیشتر به خاطر مقالههایش دوست دارم. این کتاب را هر وقت دستم رسیده خواندهام آنقدر که در این ایام کاملا پرپر شده است. از نشاط نثر و نگاه جین وبستر هم خیلی خوشم میآید.
کتابی که روی نوشتنم تأثیر گذاشته است: شاید بشود گفت به شکل ناخوداگاه «دیوانهوار» و «غیرمنتظره» کریستین بوبن بر نوشتنم تأثیر گذاشته اند.
کتابی که دلم نمیخواست تمام شود: کتاب پرندگان خارزار، که با بیمیلی شروع کردم و چنان شیفتهاش شدم که کند میخواندم مبادا تمام شود.
اولین کتابی که گروهی خواندم: «کیمیاگر پائولو کوئیلو » با دوستی خواندم که اختلاف نظرمان زیاد بود و حین خواندن کار جر و بحث بالا میگرفت. خواندن مان به همین جا ختم نشد و کتابهای زیادی با هم خواندیم و بحثهای پربرکت زیادی داشتیم.
اولین کتابهایی که برای تهیه کتابخانه شخصی تهیه کردم: اولین پولی که برای تهیه کتابخانه روی هم گذاشتم ۷۵۰ تومن بود با آن یک کتاب شعر، موبیدیک، بابا لنگ دراز و یک کتاب نقد آثار مارکز خریدم.
کتابی که دست کم میگیرندش: داستانهای موراکامی. عاشق داستانهای او و رمان کافکا در کرانهاش هستم. فکر میکنم میشود همه داستانهای او را بدون ملالت و خستگی خواند. قدم زدنها و انزوای شخصیتهای موراکامی مرا همیشه مجذوب خودش میکند.
✍ معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
کتابی که در حال حاضر میخوانم: جامعهشناسی نخبهکشی علی رضاقلی هست. کتابهای تحلیلی جامعهشناسی، اطلاعات خیلی خوبی به ما میدهند، با اینهمه من تا وقتی رمان یا داستان وسوسهانگیزی برای خواندن داشتهباشم از خواندن کتابهای تحلیلی طفره میروم و این کتابها باید در قفسه انتظار بکشند.
کتابی که ذهنم را تغییر داد: رمانها و مقالات اومبرتو اکو تأثیر انفجاری روی ذهنم داشتهاند. رمان جزیرهٔ روز پیشین و همه مقالاتش را دوست داشتم. شیوهٔ اندیشیدنش درجه یک است و دریچه نگاهش را به مسائل دوست دارم.
اولین کتابی که خواندم: «به مورچه نگاه کن» جایزه شاگرد اولی کلاس اول دبستانم بود. خیلی توی ذوقم خورد چون تصورم از کتاب، داستان بود ولی اولیا مدرسه یک کتاب مستند علمی برایم در نظر گرفته بودند. البته خواندن برای من با تصاویر شروع شد و به نظر من اولین کتابی که به معنای واقعی خواندم دیدن تصاویر کیهان بچهها در چهار سالگی بود.
اولین کتابی که هدیهگرفتم : «حق علیه باطل» یک هدیه غیره منتظره از دو دوست بود که حداقل ۱۵ سال از من بزرگتر بودند. در شهر ما دانشجوی پزشکی بودند و وقتی برگشتند شهرشان برایم نامه و یک کتاب پست کردند. خیلی حس شیرینی بود.
آخرین کتابی که هدیه دادهام: دختر پرتغال یوستین گردر بود. کتابی کوچک و دوستداشتنی است. اغلب نوشتههای گردر را دوست دارم. کتابی است که باید در دورهٔ نوجوانی خواندشان و اگر نخواندیشان، در پنجاه سالگی هم غنیمت است.
کتابی که اشکم را درآورد: پستچی چیستا یثربی بود. وقتی شروع به خواندنشکردم تصورم این بود که با یک داستان روبرویم اما کتاب ماجراهای واقعی زندگی نویسنده بود.
آخرین کتابی که با آن خندیدم: کتاب زندگی نامهنوشت آسیموف «من آسیموف» بود. آسیموف در این کتاب همه چیز را خیلی خوب و بانمک روایت میکند.
کتابی که دوست داشتم من بنویسمش: کتاب شش یادداشت برای هزارهٔ بعدی از کالوینو. او را بیشتر به خاطر مقالههایش دوست دارم. این کتاب را هر وقت دستم رسیده خواندهام آنقدر که در این ایام کاملا پرپر شده است. از نشاط نثر و نگاه جین وبستر هم خیلی خوشم میآید.
کتابی که روی نوشتنم تأثیر گذاشته است: شاید بشود گفت به شکل ناخوداگاه «دیوانهوار» و «غیرمنتظره» کریستین بوبن بر نوشتنم تأثیر گذاشته اند.
کتابی که دلم نمیخواست تمام شود: کتاب پرندگان خارزار، که با بیمیلی شروع کردم و چنان شیفتهاش شدم که کند میخواندم مبادا تمام شود.
اولین کتابی که گروهی خواندم: «کیمیاگر پائولو کوئیلو » با دوستی خواندم که اختلاف نظرمان زیاد بود و حین خواندن کار جر و بحث بالا میگرفت. خواندن مان به همین جا ختم نشد و کتابهای زیادی با هم خواندیم و بحثهای پربرکت زیادی داشتیم.
اولین کتابهایی که برای تهیه کتابخانه شخصی تهیه کردم: اولین پولی که برای تهیه کتابخانه روی هم گذاشتم ۷۵۰ تومن بود با آن یک کتاب شعر، موبیدیک، بابا لنگ دراز و یک کتاب نقد آثار مارکز خریدم.
کتابی که دست کم میگیرندش: داستانهای موراکامی. عاشق داستانهای او و رمان کافکا در کرانهاش هستم. فکر میکنم میشود همه داستانهای او را بدون ملالت و خستگی خواند. قدم زدنها و انزوای شخصیتهای موراکامی مرا همیشه مجذوب خودش میکند.
✍ معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
«دریچه جنوبی»
مجموعهای از بهترین داستانهای نویسندگان خوزستان و نقد و بررسی آنها، حاصل تلاش زندهیاد کورش اسدی و غلامرضا رضایی است که توسط نشر نیماژ چاپ شده.
@Writing_lovers
مجموعهای از بهترین داستانهای نویسندگان خوزستان و نقد و بررسی آنها، حاصل تلاش زندهیاد کورش اسدی و غلامرضا رضایی است که توسط نشر نیماژ چاپ شده.
@Writing_lovers
نوشتن، نوعی مراقبه است که ممکن است طی آن غیر منتظرهترین ایدهها به وجود بیایند.
ناتالی گلدبرگ
ترجمه معصومه حامی دوست
@Writing_lovers
ناتالی گلدبرگ
ترجمه معصومه حامی دوست
@Writing_lovers
هر چه بیشتر بنویسیم، نویسنده بهتری میشویم. تا زمانی که مشغول کار باشیم راحتتر میتوانیم با نقصها و اشتباهاتمان کنار بیاییم.
چاک پالاهنیوک
ترجمه معصومه حامی دوست
@Writing_lovers
چاک پالاهنیوک
ترجمه معصومه حامی دوست
@Writing_lovers
Forwarded from روزشمار ادبی
فراخوان رقابت داستان نویسی Flash Fiction
این مسابقه توسط SmokeLong Quarterly، یک مجله ادبی آنلاین اختصاص داده شده به داستان برگزار می شود.
به گزارش گالری آنلاین، داستان های ارسال شده به مسابقه باید به زبان انگلیسی باشد.
تعداد کلمات: زیر ۱۰۰۰ کلمه، به استثنای عنوان، در هر داستان.
داستان ها باید آثار اصلی باشند و قبلاً در هر کجا بصورت آنلاین یا چاپی منتشر نشده باشند، از جمله وبلاگ های شخصی.
هزینه ورود:
۱۰ فوریه - ۲۶ آوریل: ۱۳،۵۰ دلار تا دو داستان
۲۷ آوریل - ۲۴ ماه مه: ۱۵،۵۰ دلار تا دو داستان
جوایز:
در ژوئن سال ۲۰۲۰ SmokeLong Quarterly یک شماره مجله از همه مجلات منتشر خواهد کرد. SmokeLong یک جایزه بزرگ ۲۰۰۰ دلار ، جایزه دوم حداقل ۲۰۰ دلار، جایزه سوم حداقل ۱۰۰ دلار و ۵۰ دلار به تمام فینالیستهای دیگر اعطا خواهد کرد که همگی در شماره منتشر شده اند.
شروع ثبت نام: ۱۰ فوریه ۲۰۲۰
مهلت ثبت نام: ۲۴ مه ۲۰۲۰ (۴ خرداد ۹۹)
https://t.me/rozshomareadabi
این مسابقه توسط SmokeLong Quarterly، یک مجله ادبی آنلاین اختصاص داده شده به داستان برگزار می شود.
به گزارش گالری آنلاین، داستان های ارسال شده به مسابقه باید به زبان انگلیسی باشد.
تعداد کلمات: زیر ۱۰۰۰ کلمه، به استثنای عنوان، در هر داستان.
داستان ها باید آثار اصلی باشند و قبلاً در هر کجا بصورت آنلاین یا چاپی منتشر نشده باشند، از جمله وبلاگ های شخصی.
هزینه ورود:
۱۰ فوریه - ۲۶ آوریل: ۱۳،۵۰ دلار تا دو داستان
۲۷ آوریل - ۲۴ ماه مه: ۱۵،۵۰ دلار تا دو داستان
جوایز:
در ژوئن سال ۲۰۲۰ SmokeLong Quarterly یک شماره مجله از همه مجلات منتشر خواهد کرد. SmokeLong یک جایزه بزرگ ۲۰۰۰ دلار ، جایزه دوم حداقل ۲۰۰ دلار، جایزه سوم حداقل ۱۰۰ دلار و ۵۰ دلار به تمام فینالیستهای دیگر اعطا خواهد کرد که همگی در شماره منتشر شده اند.
شروع ثبت نام: ۱۰ فوریه ۲۰۲۰
مهلت ثبت نام: ۲۴ مه ۲۰۲۰ (۴ خرداد ۹۹)
https://t.me/rozshomareadabi
Telegram
روزشمار ادبی
خبر، فراخوان جوایز ادبی، نشستهای ادبی
اطلاع از تازه ترین رویدادهای ادبی ایران و جهان، آگاهی از کارگاههای تخصصی ادبیات و هنر
معرفی کتاب و نویسنده
جُستارها و مطالب خواندنی ادبی
صفحهی هفتاقلیم ادبی در اینستاگرام 👇
http://Www.instagram.com/7eghlimbook
اطلاع از تازه ترین رویدادهای ادبی ایران و جهان، آگاهی از کارگاههای تخصصی ادبیات و هنر
معرفی کتاب و نویسنده
جُستارها و مطالب خواندنی ادبی
صفحهی هفتاقلیم ادبی در اینستاگرام 👇
http://Www.instagram.com/7eghlimbook
آیا ساختار داستان من کامل است؟
جس زفریس
برای کمک به خودتان، در نوشتن یک رمان یا داستان بیش از هر چیز به یک نقشه نیاز دارید. همانطور که نقشه راه به شما در ترسیم برنامههای سفر کمک میکند، نقشه داستانی هم به شما جهت یافتن مسیر و اینکه آیا نکات مهم و مورد علاقهتان را نادیده گرفتهاید یا نه، کمک میکند.
ارائهٔ نقشهٔ داستان، در هر مرحله از نوشتن مهم است. اگر تازه داستانتان را آغاز کردهاید، پیاده سازی نقشه داستان به شما کمک میکند تا بدانید از کجا باید شروع کرد و چطور میتوانید ایدههایتان را تغییر دهید تا به جلو حرکت کنید. با ترسیم ایدههایتان، متوجه میشوید که آن ایدهها میتوانند ایدههای بیشتری به ذهنتان برسانند. به خصوص اگر در یک نقطه از رمانتان گیر کردهاید، ممکن است بخواهید نقشه جدیدی را طراحی کنید تا این ایدهها، با ساختار داستانتان جور باشد و در صورتی که پیش از این داستان را مشخص کرده یا نوشتهاید، نقشه داستان، میتواند ضعفهای آن را به شما نشان دهد.
آنچه را مینویسید تا زمانی که ایدهای قوی تر ایجاد نکردهاید، جایی نگهدارید. گاهی اوقات چیزهایی که به ذهنتان میرسد قلابی برای شروع است. در حال حاضر فقط آنچه را میدانید، بنویسید و آن را در جایی، نگه دارید. میتوانید هر وقت که بخواهید تغییرش دهید، این کار به شما کمک میکند تا درک واضحتری از آنچه مینویسید، داشته باشید.
ترجمه معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
جس زفریس
برای کمک به خودتان، در نوشتن یک رمان یا داستان بیش از هر چیز به یک نقشه نیاز دارید. همانطور که نقشه راه به شما در ترسیم برنامههای سفر کمک میکند، نقشه داستانی هم به شما جهت یافتن مسیر و اینکه آیا نکات مهم و مورد علاقهتان را نادیده گرفتهاید یا نه، کمک میکند.
ارائهٔ نقشهٔ داستان، در هر مرحله از نوشتن مهم است. اگر تازه داستانتان را آغاز کردهاید، پیاده سازی نقشه داستان به شما کمک میکند تا بدانید از کجا باید شروع کرد و چطور میتوانید ایدههایتان را تغییر دهید تا به جلو حرکت کنید. با ترسیم ایدههایتان، متوجه میشوید که آن ایدهها میتوانند ایدههای بیشتری به ذهنتان برسانند. به خصوص اگر در یک نقطه از رمانتان گیر کردهاید، ممکن است بخواهید نقشه جدیدی را طراحی کنید تا این ایدهها، با ساختار داستانتان جور باشد و در صورتی که پیش از این داستان را مشخص کرده یا نوشتهاید، نقشه داستان، میتواند ضعفهای آن را به شما نشان دهد.
آنچه را مینویسید تا زمانی که ایدهای قوی تر ایجاد نکردهاید، جایی نگهدارید. گاهی اوقات چیزهایی که به ذهنتان میرسد قلابی برای شروع است. در حال حاضر فقط آنچه را میدانید، بنویسید و آن را در جایی، نگه دارید. میتوانید هر وقت که بخواهید تغییرش دهید، این کار به شما کمک میکند تا درک واضحتری از آنچه مینویسید، داشته باشید.
ترجمه معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
کتابهایی را که میخواهید بنویسید فراموش کنید. فقط آن را که مینویسید به یاد داشته باشید.
هنری میلر
ترجمه معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
هنری میلر
ترجمه معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
«از میان همهٔ هنرها نوشتن برای فزونی خرد سودمندتر است»
ابن خلدون
در کتاب «مقدمه ابنخلدون» آمده است: «هنر نوشتن، به فرد خردمندی خاصی میبخشد.»
ابن خلدون معتقد است هیچ فن و هنری همچون هنر نوشتن برای افزودن خرد، سودمند نیست. بعد دلایلی میآورد تا نشان بدهد چگونه نوشتن باعث از قوه به فعل آوردن استعدادهای آدمی میشود.
از نظر او عقل و خرد انسان از راه محسوسات تازه به تازه، قوت میگیرد و در هیچ فن و هنری مانند هنر نوشتن، شاهد محسوسات تازه به تازه نیستیم.
به گفتهٔ او در نوشتن نوعی انتقال از اشکال خطی به حروف، از حروف بهکلمه، از کلمه به لفظی متمرکز در خیال و از لفظ متمرکز در خیال به معانی متمرکز در نفس اتفاق میافتد که به نویسنده قدرت میدهد تا بتواند از دلیلی به دلیل دیگر منتقل شود و سرانجام به عقلی برسد که بتواند مجهولها را معلوم کند. همین توانایی، قوهٔ هوشمندی و زیرکی آدمی را افزون میکند.
سپس از انوشیروان حکایت میکند که وقتی کاتبانش را در نهایت هوشمندی و زیرکی دید گفت: «دیوانه یعنی شیاطین و جنون» و این کلمه، ریشهٔ عبارت «دیوان کاتبان» قرار گرفت.
✍ معصومه حامیدوست
برگرفته از مقدمه ابن خلدون
عبدالرحمن بن خلدون
ترجمه محمد پروین گنابادی
جلد دوم
@Writing_lovers
ابن خلدون
در کتاب «مقدمه ابنخلدون» آمده است: «هنر نوشتن، به فرد خردمندی خاصی میبخشد.»
ابن خلدون معتقد است هیچ فن و هنری همچون هنر نوشتن برای افزودن خرد، سودمند نیست. بعد دلایلی میآورد تا نشان بدهد چگونه نوشتن باعث از قوه به فعل آوردن استعدادهای آدمی میشود.
از نظر او عقل و خرد انسان از راه محسوسات تازه به تازه، قوت میگیرد و در هیچ فن و هنری مانند هنر نوشتن، شاهد محسوسات تازه به تازه نیستیم.
به گفتهٔ او در نوشتن نوعی انتقال از اشکال خطی به حروف، از حروف بهکلمه، از کلمه به لفظی متمرکز در خیال و از لفظ متمرکز در خیال به معانی متمرکز در نفس اتفاق میافتد که به نویسنده قدرت میدهد تا بتواند از دلیلی به دلیل دیگر منتقل شود و سرانجام به عقلی برسد که بتواند مجهولها را معلوم کند. همین توانایی، قوهٔ هوشمندی و زیرکی آدمی را افزون میکند.
سپس از انوشیروان حکایت میکند که وقتی کاتبانش را در نهایت هوشمندی و زیرکی دید گفت: «دیوانه یعنی شیاطین و جنون» و این کلمه، ریشهٔ عبارت «دیوان کاتبان» قرار گرفت.
✍ معصومه حامیدوست
برگرفته از مقدمه ابن خلدون
عبدالرحمن بن خلدون
ترجمه محمد پروین گنابادی
جلد دوم
@Writing_lovers
Forwarded from نویسندگی و نوشتن|معصومه حامیدوست
یادتان باشد که نویسندگی شیوه خاصی ندارد؛ آنچه هست شیوه شماست و بس. پس برای موفقیت مدام بنویس.
لتن لوماسک
@Writing_lovers
لتن لوماسک
@Writing_lovers