نویسندگی ‌و‌ نوشتن|معصومه‌ حامی‌دوست
2.68K subscribers
4.14K photos
262 videos
80 files
399 links
کانال تلگرامی نویسندگی و نوشتن

💌📚📕مجموعه‌ای ارزشمند از فیلم‌ها، کتاب‌ها و نقل قول‌های نویسندگان بزرگ


معصومه حامی‌دوست
دکتری زبان و ادبیات فارسی
Download Telegram
«اگر از من بخواهید که توصیه‌ای به نویسندگان جوان بکنم، من به آنها می‌گویم که آن چیزی را بنویسند که زمانی برای خودشان اتفاق افتاده، همیشه به راحتی می‌توان تشخیص داد که متن یک نویسنده برخاسته از تجربیات شخصی اوست یا آنچه از دیگران شنیده یا خوانده.»

مارکز

@Writing_lovers
علایق ادبی

«اگر شاعر باشی جهد کن که سخن تو سهل ممتنع باشد. بپرهیز از سخن دشوار و چیزی که تو دانی و دیگران را بشرح آن حاجت آید مگوی که شعر از بهر مردمان گویند نه از بهر خویش.»

این جملات از قابوس‌نامه است. در باب «آیین و رسم شاعری». اولین باری که خواندمش سال اول دانشگاه بودم. از کتاب «درس زندگی» : گزیدهٔ قابوس نامه با توضیح دکتر غلامحسین یوسفی. شرح‌های یوسفی از متون کهن، کار خواندن را آسان می‌کند.

در تمام این سالها گاهی موقعیت یا وضعیتی مرا به یاد جملات و مثالهای عمیق کتاب می‌اندازد و مشتاقم می‌کند تا دوباره بخوانمش. از آداب و رسوم و باورهای عامیانه و ذکاوت نویسنده در بیان وجوه مسائل تحت تأثیر قرار می‌گیرم و خرد و تجربه نویسنده، برایم اطمینان بخش است. شرط می‌بندم اگر هر روز یک‌ بخش کوتاه از متون کهن را به جای خواندن بریده مطالب صفحات مجازی شروع کنیم، احساس‌های بهتری را تجربه خواهیم کرد.

حقیقت این است که زمانهٔ شلوغی که در آن زندگی می‌کنیم، ممکن است به ما اجازه ندهد چنان‌که باید کتابهای عالی بخوانیم؛ اما حتی اگر بتوانیم در این میان، روزانه دقایق محدودی را به خواندنشان اختصاص بدهیم، غنیمت بزرگی خواهد بود.

معصومه حامی‌دوست


@Writing_lovers
آداب و آیین دبیری و شرط کاتب


صاحب اسماعیل عباد، روز شنبدی(شنبه) در دیوان چیزی می‌نبشت. روی سوی کاتبان کرد و گفت: هر روز شنبه، من در کاتبی خود، نقصان همی بینم از آنچه روز آدینه به‌دیوان نیامده باشم و چیزی نه نبشته باشم آن یک روز در من تأثیر کند. پس پیوسته به چیزی نبشتن مشغول باش.


قابوس نامه
عنصرالمعالی کیکاوس بن اسکندر

@Writing_lovers
رمان بد خوانندگان را سرگرم می‌کند، رمان متوسط بر احساسات آنها تأثیر می‌گذارد و بهترین آنها مسیر خود را روشن می‌کنند. نمی‌دانم آیا رمانم قادر است حداقل یکی از این وظایف را انجام دهد یا نه؛ اما هدف من روشن کردن مسیر است.

جان اشتاین بک


@Writing_lovers
واسلی کوپتسوف ، نویسنده داستانهای علمی تخیلی ، خاطراتش را از نویسندگی به اشتراک گذاشت:

او گفت: «حدود دو سال پیش ، یوری الكساندرویچ نیكیتین ، برای انتقال برخی از تجربه‌ها به من گفت كه چگونه با حروف بزرگ، بعضی یادآوری‌ها را روی کاغذ می‌نویسد و بالای دسكتاپ آویزان می‌کند: «فراموش نکنید که رنگها را ذکر کنید» «مشخص کنید چه ساعتی از سال و روز است»« آب و هوا، بارش».
واسلی براساس توصیه استادش، این دستورات را نوشت:

۱. فصل (۱بار).
۲‌. زمان روز (۱ بار در هر قسمت).
۳. آب و هوا ، بارش(۱بار در هر قسمت)
۴. رنگ ها (در طول متن).
۵. بو (در تمام متن).
۶. مزه.
۷. احساس لمسی - اختیاری.
۸. درجه حرارت (هوا ، آب ، فلز) - اختیاری.
۹. بررسی کنید که آیا افعال یکدست است.
۱۰. «ظاهرا» را حذف کنید.
۱۱. «واقعاً» را حذف کنید.
۱۲. «با این حال» را حذف کنید.

مدت یک‌سال با این یادآوری به‌طورخودکار، همه جزییات را وارد خواهید کرد و هیچ وقت رنگ و بو و خورشید یا باران را فراموش نخواهید کرد.»

@Writing_lovers
برای دوستانم می‌نویسم

گارسیا مارکز رمان « ساعت شوم » را هنگامی که در هتلی در پاریس، سکونت داشت آغاز کرد. سپس تصمیم گرفت به جای آن روی اثر دیگرش «کسی به سرهنگ نامه نمی‌نویسد» کار کند. اثر را یازده بار پاکنویس کرد و به گفتهٔ خودش چون درست از کار درنیامد، آن را با نوار رنگی بست و ته چمدانش انداخت. سال ۱۹۵۹ هشت داستان از مجموعهٔ تشیع جنازهٔ مادربزرگ را به پایان رساند و آنها را نیز به کناری انداخت تا اینکه دوستش آلوارو موتیس که در شهر مکزیکو زندانی بود درخواست کرد چیزی برای خواندن به او بدهد تا درون زندان مطالعه کند. آلوارو موتیس دست‌نویس داستانها را در اختیار داشت تا اینکه در ۱۹۶۲ از زندان آزاد شد و آنها را برای چاپ به انتشارات دانشگاه سپرد.

ماریو بارگاس یوسا نوشته است: « واقعیت ماجرا این است که گارسیا مارکز بدون سماجت دوستانش شاید امروز نویسنده‌ای گمنام بود.»

در ادبیات فارسی، هم آثار زیادی به درخواست دوستان یا همراهان نزدیک نویسنده نوشته شده است. به طور مثال مثنوی مولوی به درخواست دوست نزدیکش «حسام‌الدین چلبی» نوشته شد. کشف المحجوب قدیمی‌ترین متن عرفانی، به درخواست دوستان و شاگردان نویسنده مکتوب شد و اگر درخواست «امیرحسین هروی» نامی نبود، کتاب ارزشمند «گلشن راز» محمود شبستری نوشته نمی‌شد. همچنین کتابهای ارزشمندی چون گلستان سعدی یا تذکره‌الاولیا عطار که به درخواست دوستان و نزدیکان نویسنده نوشته ‌شدند. پس شما هم قدرت مخاطب را دست کم نگیرید و‌ به توصیه اشتاین بک عمل کنید : یک مخاطب فرضی یا واقعی برای خودتان در نظر بگیرید. او کمکتان می‌کند از جرگه خودتان خارج شویدو همانطور که می‌نویسید، مثل کسی که کارتان را می‌خواند، آن را بخوانید. این راهی است تا بر اوضاع مسلط شوید.


معصومه حامی‌دوست


@Writing_lovers
داستان کوتاه

«دزد» نوشتهٔ محمد قاسم‌زاده



در داستان سورئال «دزد»، مردی که یک پا دارد و به کمک چوب زیر بغل راه می‌رود، وارد کلانتری می‌شود و می‌گوید در پارک شهر روی نیمکتی، چرت می‌زده که پای راستش را دزدیده‌اند و او به سختی توانسته خودش را به سه‌راه جمهوری برساند و این چوب زیر بغل را بخرد تا بتواند بیاید و شکایت کند...

می‌توانید داستان را اینجا بخوانید:

http://uupload.ir/files/qks4_arman.jpg



@Writing_lovers
مبتدی و آماتور بنویسید. نوشتن باید برایتان مفرح و سرگرم‌کننده باشد. البته نه در موقع نوشتن، ولی بعد از اینکه تمام شد، باید هیجان و اشتیاق را احساس کنید. منظورم البته رضایت نیست، اینکه در گوشه‌ای بنشینی و به کارت افتخار کنی، نه، بلکه به این معنی که می‌دانی بهترین کاری که می‌توانستی و نهایت تلاشت را کرده‌ای و دفعه‌ بعد بهتر خواهی شد.


ویلیام فاکنر

@Writing_lovers
توصیف‌هایتان را با استفاده از روش‌های مختلف بنویسید:

توضیحات مناظر، اگر چه دل‌انگیز، می‌تواند خواننده را خسته کند. پس می‌توانید از تصاویر برای نشان دادن روحیات شخصیت خود استفاده کنید:
یک شخصیت غمگین متوجه خانه‌های محقر و حیاط‌ بی‌دروپیکر می‌شود در حالی که یک آدم شاد و راضی، باغ‌های زیبا و باغچه‌های دل‌انگیز را می‌بیند. در هر صورت به دنبال فرصت‌هایی باشید تا بتوانید صدای انسانی را از طریق توصیفات خود وارد کارتان کنید.

آدیر لارا


@Writing_lovers
عنصر اصلی خلق موقعیت‌های جذاب داستانی

«غورر آپ غورر آپ» بهمن فرسی را می‌خوانم. این مجموعه را نشر پامس چاپ کرده و اخیرا به لطف یکی از دوستان به دستم رسیده. داستان بشقاب مقوایی‌اش را می‌خوانم و کیف می‌کنم. آنچه خانهٔ داستان‌ فرسی را گرم و دلنشین کرده، وقوف نویسنده‌ به لحن و ریتم و به کارگیری آن در نثر و دیالوگ‌ها است.

لحن، عنصر اصلی خلق شخصیت‌ها و موقعیت‌های جذاب داستانی است. به زبان ساده به معنای نگرش نویسنده نسبت به موضوعش است( مضحک، سرگرم کننده، علمی، صمیمی، آسیب‌پذیر، معتبر و ...) و انتقال این نگرش از طریق کلمات و‌ جملات به خواننده.

بسیاری از مشکلات نویسندگان تازه‌کار، به لحن برمی‌گردد و برای بهبود آن در داستان‌هایتان می‌توانید از روش‌های زیر استفاده کنید:

۱. قبل از هر چیز مطمئن شوید جمله اول‌ همان لحنی را انتقال می‌دهد، که می‌خواهید. آن را بخوانید و به دنبال بخش‌هایی باشید که از لحن خارج شده‌ یا لحن در آن تغییر کرده و موقع بازنویسی، به آن بخش‌ها توجه کنید.

۲.یکی دیگر از روش‌ها برای بهبود لحن این است که آن را با صدای بلند برای خودتان بخوانید؛ یا موقع بازنویسی از کسی بخواهید که آن را برای‌تان بخواند. با این روش متوجه‌ قسمت‌های ضعیف کار می‌شوید و می‌توانید آن‌ها را اصلاح کنید.


معصومه حامی‌دوست

@Writing_lovers
مجله‌ «سخن» را دانلود کرده‌ام. این روزها که به کتابخانه دانشگاه دسترسی ندارم، از پیدا کردن آن چنان ذوق زده‌ام که انگار به گم کرده‌ام رسیده‌ام.

اولین مطلبی که به سراغش می‌روم و به طور کامل میخوانمش مقاله‌ای است از احسان یار شاطر درباره یک نقاش فرانسوی. در این مقاله از ابتکارات نقاش جوانی می‌گوید که بیش از سی سال عمر نکرد و اینکه ذهن جستجو گرش باعث می‌شده، در کنار خواندن مقالات دربارهٔ رنگ و نور، آثار ادبی بخواند. بعد هم تابلویی از او را در کنار متن چاپ کرده بودند و نکته جالب دیگر اینکه نویسنده مقاله در کنار این توضیحات، اطلاعاتی از نویسندگان زمانه نقاش بدست داده بود. نویسندگانی مثل پروست و ویکتور هوگو و دیگران؛ اینکه در آن زمان چند ساله بودند و چه می‌کردند. مثلا چه کسی فکر می‌کرد ویکتور هوگو در زمان زندگی‌اش چنان منفور بوده که یکی از هم دوره‌ای هایش او را مغرور، خودشیفته و جاه طلب بداند.

این مجله را اول بار وقتی سال اول دانشگاه بودم استادمان دکتر بهروز ژاله در کلاس درس به ما معرفی کرد و از آنجا که بسیار قدیمی است تنها جایی که می‌شد به آن دسترسی پیدا کرد مرجع کتابخانه دانشگاه بود. گاه گداری به آنجا میرفتم و در میان ساعات شلوغ، و با شتاب چندتایی از مطالبش را در سکوت کتابخانه مشعوفانه می‌خواندم. بعد در حالیکه مطالب این مجله نگاهم را تازه کرده بود، سرمست به زندگی عادی و تکراری برمی‌گشتم. داستانهای دلچسب ایرانی و خارجی، مقالاتی که با خوش ذوقی انتخاب شده بودند و با تصور آرمانی ام از ادبیات ، مجله، مقاله، خواندن و ... جور در می‌آمد؛ چیزهایی که همیشه به دنبالش بودم اما در فضای دانشکده ادبیات به ندرت می‌شد پیدایش کرد.

در هر حال این مجله مرا به دنیای دور و بکری می‌برد که همیشه می‌خواستمش. مجله‌ای با مطالبی اصیل از ادبیات و هنر محض که اگر هرروز کمی با آن وقت بگذرانم تمام سرکشی‌ها و عصیان‌های روحی‌ام از مطالب تکراری و رنگ و رو رفتهٔ دست‌مالی شده مداوا می‌شود.

معصومه حامی‌دوست

@Writing_lovers
یک نویسنده باید ۱۰۰ صفحه بخواند و یک صفحه بنویسد. شما تا ادبیات جهان و ادبیات کشورت را نشناسی، نمی‌توانی نویسنده خوبی باشی! باید فرهنگت را بشناسی. این‌ها همه وقت می‌خواهد و نمی‌شود فقط کاغذ را جلوی خودت بگذاری و داستان بنویسی.

محمد قاسم‌زاده

@Writing_lovers
آرام و شاد و بی پروا روی آنچه در دست دارید کار کنید و طبق برنامه بنویسید نه بر اساس روحیه.

هنری میلر


@Writing_lovers
سه نکته برای تداوم لحن در نوشتهٔ‌تان

برایان کلمس


۱. پاراگرافی را پیدا کنید که لحن آن دقیقاً به طریقی که می‌خواهید، باشد و آن را به رایانه‌تان بچسبانید تا همیشه جلو چشمتان باشد.

۲. هر بار که می‌خواهید به کار برگردید ۲۰ دقیقه وقت، صرف خواندن اثر نویسنده‌ای کنید که با لحنی می‌نویسد که مدنظرتان است. ما مقلدهای طبیعی هستیم. ممکن است با بررسی دقیق‌تر ریتم جملات و انتخاب کلمات؛ در کنار یافتن راه‌هایی برای ساختن اثر خودتان، قدمی روبه جلو بردارید. جان لوکاس یک بار گفت: «سبک به ما می‌گوید چطور شروع کنیم»: کسی که سبک لباس پوشیدن فردی را تحسین می‌کند، خودش هم همان کار را انجام می‌دهد»

۳. شروع و اتمام از اهمیت خاصی برخوردار است. هنگام بازنویسی در کارتان، سعی کنید برخی از بهترین جملات خود، جمله‌هایی با انرژی و لحن مناسب، را به ابتدای نوشته‌تان انتقال دهید. به طور مثال: «من امسال مشتاقانه منتظر کریسمس هستم. این تنها روز در ماه دسامبر هست که... » اگر این پاراگراف مناسبی برای شروع است، آن را ابتدای نوشته‌تان قرار دهید. برای پایان قدرتمند نوشته‌تان هم، به نوشته‌ای به همان اندازه قوی نیاز دارید.


@Writing_lovers