احمد محمود استاد فضاسازی است. «مدار صفر درجه»اش مصداق خوبی برای این فضاسازی است. جوری مینویسد و جوری تو را با خودش همراه میکند که انگار خود تو هم در میانهٔ داستانی. یکی از نوشتههایش را که خیلی دوست میدارم قصه کوتاه «دیدار» است در کتابی به همین نام. قصهٔ پیرزنی که خبر مرگ دوست دیرینهاش دده نصرت را میشنود و مصمم میشود که حتما به شهری که دوستش در آن زندگی میکرده، برود و قصه، سفر تنهای این زن است و مونولوگهایی با خودش. برگشت به گذشته و یادآوری صحنههایی با دوست دیرینهاش و اتوبوسی که میرود و میرود. داستان یک شهر» را که خواندم، هوا کردم بروم بندر لنگه را ببینم. بندر لنگهای که به وقت خواندن قصه یک هفته با من بود. بندر لنگهای که دیگر تمام کوچهها و آدمهایش را خوب میشناختم... رفتم. همان بود که گفته بود.
«لیلی گلستان»
@Writing_lovers
«لیلی گلستان»
@Writing_lovers
Forwarded from نویسندگی و نوشتن|معصومه حامیدوست
بیراه نیست اگر بگوییم هر کس کلمات بیشتری دارد، نویسندهتر است. فقر واژگانی نوشته را افسرده، کلیشهای و کسالتبار میکند.
غنای واژگانی، وامدار تنوع و تعداد کلمات غیرتکراری و غیرمنتظره در یک نوشته است.
یک نویسندهٔ چیرهدست میداند که برای هر مفهومی، دهها کلمه وجود دارد که بهاقتضای کلام و تناسب مقام، میتوان یکی را برگزید و بهکار گرفت.
مثلاً برای مفهوم «علم» دهها کلمه و ترکیبِ بسیط و تعبیر تازه میتوان یافت که همگی نزدیک به معنای علم، یا حتی مترادف آن باشد؛ کلماتی مانند دانش، آگاهی، معرفت، بصیرت، آشنایی، فن و هنر.
رضا بابایی
@Writing_lovers🖌
غنای واژگانی، وامدار تنوع و تعداد کلمات غیرتکراری و غیرمنتظره در یک نوشته است.
یک نویسندهٔ چیرهدست میداند که برای هر مفهومی، دهها کلمه وجود دارد که بهاقتضای کلام و تناسب مقام، میتوان یکی را برگزید و بهکار گرفت.
مثلاً برای مفهوم «علم» دهها کلمه و ترکیبِ بسیط و تعبیر تازه میتوان یافت که همگی نزدیک به معنای علم، یا حتی مترادف آن باشد؛ کلماتی مانند دانش، آگاهی، معرفت، بصیرت، آشنایی، فن و هنر.
رضا بابایی
@Writing_lovers🖌
دیوید میچل گفته است: «قیدها کلسترول رگهای نثر هستند.»
یکی از اساتید داستان نویسی در اولین جلسه درسیاش متنی به دست شاگردانش میداد و از آنها میخواست دور همهٔ قید و صفتها را خط بکشند. قیدها عامل اصلی نوشتههای بد هستند.
پس از دستورالعمل استیون کینگ، در مورد استفاده از قیدها، پیروی کنید:
«قیدها دوست شما نیستند. آنها برای نویسنده خجالتی ساخته شده است. نویسنده نگران است که کارهایش را جدی نگیرند. نویسنده با کمک قیدها میگوید: « میترسم مخاطب حرفم را نفهمد.» قیدها مانند گلهای قاصدک هستند. اگر یکی در چمن خانهتان باشد زیبا و منحصر به فرد است. اگر ریشهاش را در نیاورید، روز بعد پنج قاصدک پیدا میکنید و روز بعد پنجاهتا، بعد کل خانه و چمن خانهتان به کلی به صورت هرزه با قاصدک و علفهای هرز دیگر پوشیده میشود. از قید در مواقع ویژه استفاده کنید و تا جایی که میتوانید از آن پرهیز کنید.»
@Writing_lovers
یکی از اساتید داستان نویسی در اولین جلسه درسیاش متنی به دست شاگردانش میداد و از آنها میخواست دور همهٔ قید و صفتها را خط بکشند. قیدها عامل اصلی نوشتههای بد هستند.
پس از دستورالعمل استیون کینگ، در مورد استفاده از قیدها، پیروی کنید:
«قیدها دوست شما نیستند. آنها برای نویسنده خجالتی ساخته شده است. نویسنده نگران است که کارهایش را جدی نگیرند. نویسنده با کمک قیدها میگوید: « میترسم مخاطب حرفم را نفهمد.» قیدها مانند گلهای قاصدک هستند. اگر یکی در چمن خانهتان باشد زیبا و منحصر به فرد است. اگر ریشهاش را در نیاورید، روز بعد پنج قاصدک پیدا میکنید و روز بعد پنجاهتا، بعد کل خانه و چمن خانهتان به کلی به صورت هرزه با قاصدک و علفهای هرز دیگر پوشیده میشود. از قید در مواقع ویژه استفاده کنید و تا جایی که میتوانید از آن پرهیز کنید.»
@Writing_lovers
Forwarded from کانون داستان چهارشنبه رشت
پیشنهاد مطالعه
مجله سینما و ادبیات
ویژه آخرالزمان
سینما: فرانسیس فورد کاپولا
ادبیات: با آثاری از
احمد اخوت، شهرام اقبال زاده، گلی امامی، شاپور بهیان، وحید پاک طینت، محمدرضا پورجعفری، محمود حدادی، پویا رفویی، سهیل سمی، نایب شیرازی، رضا عامری، مشیت علایی، محمد چرمشیر، مهسا محب علی، علی مسعودی نیا، حافظ موسوی، نیلوفر نیاورانی، سارا هلاله و...
همراه با میزگردی درباره ادبیات آخرالزمانی، با:
پیمان اسماعیلی، کیهان خانجانی، بهناز علی پور گسکری، فرشید فرهمندنیا
@kanoondastanchaharshanbehrasht
مجله سینما و ادبیات
ویژه آخرالزمان
سینما: فرانسیس فورد کاپولا
ادبیات: با آثاری از
احمد اخوت، شهرام اقبال زاده، گلی امامی، شاپور بهیان، وحید پاک طینت، محمدرضا پورجعفری، محمود حدادی، پویا رفویی، سهیل سمی، نایب شیرازی، رضا عامری، مشیت علایی، محمد چرمشیر، مهسا محب علی، علی مسعودی نیا، حافظ موسوی، نیلوفر نیاورانی، سارا هلاله و...
همراه با میزگردی درباره ادبیات آخرالزمانی، با:
پیمان اسماعیلی، کیهان خانجانی، بهناز علی پور گسکری، فرشید فرهمندنیا
@kanoondastanchaharshanbehrasht
🔅🔅🔅
اسامی برندگان فراخوان نوروزی کانال نویسندگی:
الف)
۱. سیما کاوش «هییه»
۲.خدیجه حیدری «چرا زهرا با فاطمه یکجا به دنیا میآید.»
۳.ناهید سعیدی «هزار و یکشب»
۴.نسرین حسنی «خاطره»
۵.آذین خودی « مترو»
۶. دیبا عراقیزاده«روزی که خانواده چهارنفره شدیم»
۷. ارغوان رفیعی پور «خواب شیرین پیش از طوفان»
۸. امید حسینی«گیوه»
۹.مهسا حسین زاده«رودخانه»
۱۰.سعید عشقی « تابستان شلوغ»
ب)
۱. هاجر حسنوند «عیدی بدون مادر»
۲. ستاره حیدری « پنجاه سال همسایگی»
۳.فرشته جغتایی« چشمک»
۴. مهلا ارگنجی «بوی عید»
۵. ناصر انجامی « و خدایی که در این نزدیکی است»
۶.مهران ملازهی «نخلستان خاطرات»
۷.فرزاد امینی «شیرین»
۸. قاسم معینی «شهلا»
۹.محمد اسکندری « سفر شیراز»
۱۰.حسین محمدی«دیروز»
🎁هدیه این عزیزان دو جلسه رایگان آموزش مبانی و عناصر داستان است و در روزهای آتی با آنها هماهنگ خواهد شد.
@Writing_lovers
اسامی برندگان فراخوان نوروزی کانال نویسندگی:
الف)
۱. سیما کاوش «هییه»
۲.خدیجه حیدری «چرا زهرا با فاطمه یکجا به دنیا میآید.»
۳.ناهید سعیدی «هزار و یکشب»
۴.نسرین حسنی «خاطره»
۵.آذین خودی « مترو»
۶. دیبا عراقیزاده«روزی که خانواده چهارنفره شدیم»
۷. ارغوان رفیعی پور «خواب شیرین پیش از طوفان»
۸. امید حسینی«گیوه»
۹.مهسا حسین زاده«رودخانه»
۱۰.سعید عشقی « تابستان شلوغ»
ب)
۱. هاجر حسنوند «عیدی بدون مادر»
۲. ستاره حیدری « پنجاه سال همسایگی»
۳.فرشته جغتایی« چشمک»
۴. مهلا ارگنجی «بوی عید»
۵. ناصر انجامی « و خدایی که در این نزدیکی است»
۶.مهران ملازهی «نخلستان خاطرات»
۷.فرزاد امینی «شیرین»
۸. قاسم معینی «شهلا»
۹.محمد اسکندری « سفر شیراز»
۱۰.حسین محمدی«دیروز»
🎁هدیه این عزیزان دو جلسه رایگان آموزش مبانی و عناصر داستان است و در روزهای آتی با آنها هماهنگ خواهد شد.
@Writing_lovers
«اگر از من بخواهید که توصیهای به نویسندگان جوان بکنم، من به آنها میگویم که آن چیزی را بنویسند که زمانی برای خودشان اتفاق افتاده، همیشه به راحتی میتوان تشخیص داد که متن یک نویسنده برخاسته از تجربیات شخصی اوست یا آنچه از دیگران شنیده یا خوانده.»
مارکز
@Writing_lovers
مارکز
@Writing_lovers
علایق ادبی
«اگر شاعر باشی جهد کن که سخن تو سهل ممتنع باشد. بپرهیز از سخن دشوار و چیزی که تو دانی و دیگران را بشرح آن حاجت آید مگوی که شعر از بهر مردمان گویند نه از بهر خویش.»
این جملات از قابوسنامه است. در باب «آیین و رسم شاعری». اولین باری که خواندمش سال اول دانشگاه بودم. از کتاب «درس زندگی» : گزیدهٔ قابوس نامه با توضیح دکتر غلامحسین یوسفی. شرحهای یوسفی از متون کهن، کار خواندن را آسان میکند.
در تمام این سالها گاهی موقعیت یا وضعیتی مرا به یاد جملات و مثالهای عمیق کتاب میاندازد و مشتاقم میکند تا دوباره بخوانمش. از آداب و رسوم و باورهای عامیانه و ذکاوت نویسنده در بیان وجوه مسائل تحت تأثیر قرار میگیرم و خرد و تجربه نویسنده، برایم اطمینان بخش است. شرط میبندم اگر هر روز یک بخش کوتاه از متون کهن را به جای خواندن بریده مطالب صفحات مجازی شروع کنیم، احساسهای بهتری را تجربه خواهیم کرد.
حقیقت این است که زمانهٔ شلوغی که در آن زندگی میکنیم، ممکن است به ما اجازه ندهد چنانکه باید کتابهای عالی بخوانیم؛ اما حتی اگر بتوانیم در این میان، روزانه دقایق محدودی را به خواندنشان اختصاص بدهیم، غنیمت بزرگی خواهد بود.
✍ معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
«اگر شاعر باشی جهد کن که سخن تو سهل ممتنع باشد. بپرهیز از سخن دشوار و چیزی که تو دانی و دیگران را بشرح آن حاجت آید مگوی که شعر از بهر مردمان گویند نه از بهر خویش.»
این جملات از قابوسنامه است. در باب «آیین و رسم شاعری». اولین باری که خواندمش سال اول دانشگاه بودم. از کتاب «درس زندگی» : گزیدهٔ قابوس نامه با توضیح دکتر غلامحسین یوسفی. شرحهای یوسفی از متون کهن، کار خواندن را آسان میکند.
در تمام این سالها گاهی موقعیت یا وضعیتی مرا به یاد جملات و مثالهای عمیق کتاب میاندازد و مشتاقم میکند تا دوباره بخوانمش. از آداب و رسوم و باورهای عامیانه و ذکاوت نویسنده در بیان وجوه مسائل تحت تأثیر قرار میگیرم و خرد و تجربه نویسنده، برایم اطمینان بخش است. شرط میبندم اگر هر روز یک بخش کوتاه از متون کهن را به جای خواندن بریده مطالب صفحات مجازی شروع کنیم، احساسهای بهتری را تجربه خواهیم کرد.
حقیقت این است که زمانهٔ شلوغی که در آن زندگی میکنیم، ممکن است به ما اجازه ندهد چنانکه باید کتابهای عالی بخوانیم؛ اما حتی اگر بتوانیم در این میان، روزانه دقایق محدودی را به خواندنشان اختصاص بدهیم، غنیمت بزرگی خواهد بود.
✍ معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
آداب و آیین دبیری و شرط کاتب
صاحب اسماعیل عباد، روز شنبدی(شنبه) در دیوان چیزی مینبشت. روی سوی کاتبان کرد و گفت: هر روز شنبه، من در کاتبی خود، نقصان همی بینم از آنچه روز آدینه بهدیوان نیامده باشم و چیزی نه نبشته باشم آن یک روز در من تأثیر کند. پس پیوسته به چیزی نبشتن مشغول باش.
قابوس نامه
عنصرالمعالی کیکاوس بن اسکندر
@Writing_lovers
صاحب اسماعیل عباد، روز شنبدی(شنبه) در دیوان چیزی مینبشت. روی سوی کاتبان کرد و گفت: هر روز شنبه، من در کاتبی خود، نقصان همی بینم از آنچه روز آدینه بهدیوان نیامده باشم و چیزی نه نبشته باشم آن یک روز در من تأثیر کند. پس پیوسته به چیزی نبشتن مشغول باش.
قابوس نامه
عنصرالمعالی کیکاوس بن اسکندر
@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
رمان بد خوانندگان را سرگرم میکند، رمان متوسط بر احساسات آنها تأثیر میگذارد و بهترین آنها مسیر خود را روشن میکنند. نمیدانم آیا رمانم قادر است حداقل یکی از این وظایف را انجام دهد یا نه؛ اما هدف من روشن کردن مسیر است.
جان اشتاین بک
@Writing_lovers
جان اشتاین بک
@Writing_lovers
واسلی کوپتسوف ، نویسنده داستانهای علمی تخیلی ، خاطراتش را از نویسندگی به اشتراک گذاشت:
او گفت: «حدود دو سال پیش ، یوری الكساندرویچ نیكیتین ، برای انتقال برخی از تجربهها به من گفت كه چگونه با حروف بزرگ، بعضی یادآوریها را روی کاغذ مینویسد و بالای دسكتاپ آویزان میکند: «فراموش نکنید که رنگها را ذکر کنید» «مشخص کنید چه ساعتی از سال و روز است»« آب و هوا، بارش».
واسلی براساس توصیه استادش، این دستورات را نوشت:
۱. فصل (۱بار).
۲. زمان روز (۱ بار در هر قسمت).
۳. آب و هوا ، بارش(۱بار در هر قسمت)
۴. رنگ ها (در طول متن).
۵. بو (در تمام متن).
۶. مزه.
۷. احساس لمسی - اختیاری.
۸. درجه حرارت (هوا ، آب ، فلز) - اختیاری.
۹. بررسی کنید که آیا افعال یکدست است.
۱۰. «ظاهرا» را حذف کنید.
۱۱. «واقعاً» را حذف کنید.
۱۲. «با این حال» را حذف کنید.
مدت یکسال با این یادآوری بهطورخودکار، همه جزییات را وارد خواهید کرد و هیچ وقت رنگ و بو و خورشید یا باران را فراموش نخواهید کرد.»
@Writing_lovers
او گفت: «حدود دو سال پیش ، یوری الكساندرویچ نیكیتین ، برای انتقال برخی از تجربهها به من گفت كه چگونه با حروف بزرگ، بعضی یادآوریها را روی کاغذ مینویسد و بالای دسكتاپ آویزان میکند: «فراموش نکنید که رنگها را ذکر کنید» «مشخص کنید چه ساعتی از سال و روز است»« آب و هوا، بارش».
واسلی براساس توصیه استادش، این دستورات را نوشت:
۱. فصل (۱بار).
۲. زمان روز (۱ بار در هر قسمت).
۳. آب و هوا ، بارش(۱بار در هر قسمت)
۴. رنگ ها (در طول متن).
۵. بو (در تمام متن).
۶. مزه.
۷. احساس لمسی - اختیاری.
۸. درجه حرارت (هوا ، آب ، فلز) - اختیاری.
۹. بررسی کنید که آیا افعال یکدست است.
۱۰. «ظاهرا» را حذف کنید.
۱۱. «واقعاً» را حذف کنید.
۱۲. «با این حال» را حذف کنید.
مدت یکسال با این یادآوری بهطورخودکار، همه جزییات را وارد خواهید کرد و هیچ وقت رنگ و بو و خورشید یا باران را فراموش نخواهید کرد.»
@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
برای دوستانم مینویسم
گارسیا مارکز رمان « ساعت شوم » را هنگامی که در هتلی در پاریس، سکونت داشت آغاز کرد. سپس تصمیم گرفت به جای آن روی اثر دیگرش «کسی به سرهنگ نامه نمینویسد» کار کند. اثر را یازده بار پاکنویس کرد و به گفتهٔ خودش چون درست از کار درنیامد، آن را با نوار رنگی بست و ته چمدانش انداخت. سال ۱۹۵۹ هشت داستان از مجموعهٔ تشیع جنازهٔ مادربزرگ را به پایان رساند و آنها را نیز به کناری انداخت تا اینکه دوستش آلوارو موتیس که در شهر مکزیکو زندانی بود درخواست کرد چیزی برای خواندن به او بدهد تا درون زندان مطالعه کند. آلوارو موتیس دستنویس داستانها را در اختیار داشت تا اینکه در ۱۹۶۲ از زندان آزاد شد و آنها را برای چاپ به انتشارات دانشگاه سپرد.
ماریو بارگاس یوسا نوشته است: « واقعیت ماجرا این است که گارسیا مارکز بدون سماجت دوستانش شاید امروز نویسندهای گمنام بود.»
در ادبیات فارسی، هم آثار زیادی به درخواست دوستان یا همراهان نزدیک نویسنده نوشته شده است. به طور مثال مثنوی مولوی به درخواست دوست نزدیکش «حسامالدین چلبی» نوشته شد. کشف المحجوب قدیمیترین متن عرفانی، به درخواست دوستان و شاگردان نویسنده مکتوب شد و اگر درخواست «امیرحسین هروی» نامی نبود، کتاب ارزشمند «گلشن راز» محمود شبستری نوشته نمیشد. همچنین کتابهای ارزشمندی چون گلستان سعدی یا تذکرهالاولیا عطار که به درخواست دوستان و نزدیکان نویسنده نوشته شدند. پس شما هم قدرت مخاطب را دست کم نگیرید و به توصیه اشتاین بک عمل کنید : یک مخاطب فرضی یا واقعی برای خودتان در نظر بگیرید. او کمکتان میکند از جرگه خودتان خارج شویدو همانطور که مینویسید، مثل کسی که کارتان را میخواند، آن را بخوانید. این راهی است تا بر اوضاع مسلط شوید.
✍ معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
گارسیا مارکز رمان « ساعت شوم » را هنگامی که در هتلی در پاریس، سکونت داشت آغاز کرد. سپس تصمیم گرفت به جای آن روی اثر دیگرش «کسی به سرهنگ نامه نمینویسد» کار کند. اثر را یازده بار پاکنویس کرد و به گفتهٔ خودش چون درست از کار درنیامد، آن را با نوار رنگی بست و ته چمدانش انداخت. سال ۱۹۵۹ هشت داستان از مجموعهٔ تشیع جنازهٔ مادربزرگ را به پایان رساند و آنها را نیز به کناری انداخت تا اینکه دوستش آلوارو موتیس که در شهر مکزیکو زندانی بود درخواست کرد چیزی برای خواندن به او بدهد تا درون زندان مطالعه کند. آلوارو موتیس دستنویس داستانها را در اختیار داشت تا اینکه در ۱۹۶۲ از زندان آزاد شد و آنها را برای چاپ به انتشارات دانشگاه سپرد.
ماریو بارگاس یوسا نوشته است: « واقعیت ماجرا این است که گارسیا مارکز بدون سماجت دوستانش شاید امروز نویسندهای گمنام بود.»
در ادبیات فارسی، هم آثار زیادی به درخواست دوستان یا همراهان نزدیک نویسنده نوشته شده است. به طور مثال مثنوی مولوی به درخواست دوست نزدیکش «حسامالدین چلبی» نوشته شد. کشف المحجوب قدیمیترین متن عرفانی، به درخواست دوستان و شاگردان نویسنده مکتوب شد و اگر درخواست «امیرحسین هروی» نامی نبود، کتاب ارزشمند «گلشن راز» محمود شبستری نوشته نمیشد. همچنین کتابهای ارزشمندی چون گلستان سعدی یا تذکرهالاولیا عطار که به درخواست دوستان و نزدیکان نویسنده نوشته شدند. پس شما هم قدرت مخاطب را دست کم نگیرید و به توصیه اشتاین بک عمل کنید : یک مخاطب فرضی یا واقعی برای خودتان در نظر بگیرید. او کمکتان میکند از جرگه خودتان خارج شویدو همانطور که مینویسید، مثل کسی که کارتان را میخواند، آن را بخوانید. این راهی است تا بر اوضاع مسلط شوید.
✍ معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
داستان کوتاه
«دزد» نوشتهٔ محمد قاسمزاده
در داستان سورئال «دزد»، مردی که یک پا دارد و به کمک چوب زیر بغل راه میرود، وارد کلانتری میشود و میگوید در پارک شهر روی نیمکتی، چرت میزده که پای راستش را دزدیدهاند و او به سختی توانسته خودش را به سهراه جمهوری برساند و این چوب زیر بغل را بخرد تا بتواند بیاید و شکایت کند...
میتوانید داستان را اینجا بخوانید:
http://uupload.ir/files/qks4_arman.jpg
@Writing_lovers
«دزد» نوشتهٔ محمد قاسمزاده
در داستان سورئال «دزد»، مردی که یک پا دارد و به کمک چوب زیر بغل راه میرود، وارد کلانتری میشود و میگوید در پارک شهر روی نیمکتی، چرت میزده که پای راستش را دزدیدهاند و او به سختی توانسته خودش را به سهراه جمهوری برساند و این چوب زیر بغل را بخرد تا بتواند بیاید و شکایت کند...
میتوانید داستان را اینجا بخوانید:
http://uupload.ir/files/qks4_arman.jpg
@Writing_lovers
مبتدی و آماتور بنویسید. نوشتن باید برایتان مفرح و سرگرمکننده باشد. البته نه در موقع نوشتن، ولی بعد از اینکه تمام شد، باید هیجان و اشتیاق را احساس کنید. منظورم البته رضایت نیست، اینکه در گوشهای بنشینی و به کارت افتخار کنی، نه، بلکه به این معنی که میدانی بهترین کاری که میتوانستی و نهایت تلاشت را کردهای و دفعه بعد بهتر خواهی شد.
ویلیام فاکنر
@Writing_lovers
ویلیام فاکنر
@Writing_lovers
توصیفهایتان را با استفاده از روشهای مختلف بنویسید:
توضیحات مناظر، اگر چه دلانگیز، میتواند خواننده را خسته کند. پس میتوانید از تصاویر برای نشان دادن روحیات شخصیت خود استفاده کنید:
یک شخصیت غمگین متوجه خانههای محقر و حیاط بیدروپیکر میشود در حالی که یک آدم شاد و راضی، باغهای زیبا و باغچههای دلانگیز را میبیند. در هر صورت به دنبال فرصتهایی باشید تا بتوانید صدای انسانی را از طریق توصیفات خود وارد کارتان کنید.
آدیر لارا
@Writing_lovers
توضیحات مناظر، اگر چه دلانگیز، میتواند خواننده را خسته کند. پس میتوانید از تصاویر برای نشان دادن روحیات شخصیت خود استفاده کنید:
یک شخصیت غمگین متوجه خانههای محقر و حیاط بیدروپیکر میشود در حالی که یک آدم شاد و راضی، باغهای زیبا و باغچههای دلانگیز را میبیند. در هر صورت به دنبال فرصتهایی باشید تا بتوانید صدای انسانی را از طریق توصیفات خود وارد کارتان کنید.
آدیر لارا
@Writing_lovers