وقتی یک کتاب واقعا خوب میخوانید، بسیار برای نوشتن هیجانزده میشوید و فکر میکنید: «ببین هر چیزی ممکن است.»
دیوید سداریس
دیوید سداریس
فرهنگ با نوشتن حفظ میشود. وقتی بخواهند فرهنگ و تمدن را تخریب کنند کافی است تا نوشتار آن را فاقد ارزشهای فلسفی نشان دهند.
اکو
اکو
فریاد انسان های خسته این است: « چیزی به ما بده که دوام داشته باشد. چیزهایی که از سر میگذرانیم به دلیل ماهیت زودگذرشان بیارزشند.
چیزی به ما بده که بتوانیم تا ابد نگهش داریم و بگوییم مال خودمان است. برای همین است که دست به انتخاب چیزهایی میزنیم که ظاهرا گواهیاند بر عنصر ماورایی بشر و کتاب یکی از آنهاست.»
ماری کورلی
چیزی به ما بده که بتوانیم تا ابد نگهش داریم و بگوییم مال خودمان است. برای همین است که دست به انتخاب چیزهایی میزنیم که ظاهرا گواهیاند بر عنصر ماورایی بشر و کتاب یکی از آنهاست.»
ماری کورلی
راز جادویی تفکر
بیان پرسشی بجا، یعنی به نیمهراه خردمندی رسیدن.
فرانسیس بیکن
تفکر چیزی جز همان پرسش و پاسخ نیست. هر روز زمانی را به نوشتن فهرستی از پرسشها اختصاص دهید. طرح سوالات به خودی خود شما را خلاقتر میکنند و باعث میشود تا قدرتهای ذهنیتان را افزایش بدهید.
یک کاغذ بردارید و فهرستی از سوالاتتان را بنویسید. از کنجکاویها تا طرح دغدغههای روزمره تان، همه را در قالب پرسش مطرحکنید. لازم نیست به آنها جواب بدهید. فقط ظرف یک ربع سؤالاتتان را روی کاغذ بنویسید و هراز گاهی به تهیه چنین فهرستی بپردازید.
طرح پرسش به فکر بیشتر و متمرکزتر درباره بخشهایی از زندگی که قصد ارتقا آن را دارید، کمک میکند. این کار ایدههای شگفت انگیزی برای تغییر زندگی به شما میدهد.
برای این کار از خودتان سوالات قدرت بخش کنید. هر سؤالی که با طرح آن احساس نشاط کنید، برای شروع تمرین روزانه تان مناسبتر است. سوالات بد و ناراحت کننده نپرسید. مثلا اگر خسته و کسلاید ننویسید:« چرا اینقدر کسلام؟» بلکه بنویسید:« چه چیز مرا با نشاط میکند؟»
من وقتی در زمینهای اطلاعات کافی ندارم و یا ذهنم خسته میشود با طرح پرسشهای قدرت بخش، میزان بهرهوریام را افزایش میدهم. اینها هم بخشی از سؤالات کلیدی من درباره نوشتن که هر چند وقت یکبار از خودم میپرسم:
نوشتن چه موضوعاتی مرا بیش از هر چیز هیجان زده میکند؟
چگونه میتوانم متن ارزشمند و مؤثری بنویسم؟
چگونه میتوانم بیشتر یاد بگیرم؟
چطور به ایدههای بکر و تازهای در نوشتن برسم؟
بیان پرسشی بجا، یعنی به نیمهراه خردمندی رسیدن.
فرانسیس بیکن
تفکر چیزی جز همان پرسش و پاسخ نیست. هر روز زمانی را به نوشتن فهرستی از پرسشها اختصاص دهید. طرح سوالات به خودی خود شما را خلاقتر میکنند و باعث میشود تا قدرتهای ذهنیتان را افزایش بدهید.
یک کاغذ بردارید و فهرستی از سوالاتتان را بنویسید. از کنجکاویها تا طرح دغدغههای روزمره تان، همه را در قالب پرسش مطرحکنید. لازم نیست به آنها جواب بدهید. فقط ظرف یک ربع سؤالاتتان را روی کاغذ بنویسید و هراز گاهی به تهیه چنین فهرستی بپردازید.
طرح پرسش به فکر بیشتر و متمرکزتر درباره بخشهایی از زندگی که قصد ارتقا آن را دارید، کمک میکند. این کار ایدههای شگفت انگیزی برای تغییر زندگی به شما میدهد.
برای این کار از خودتان سوالات قدرت بخش کنید. هر سؤالی که با طرح آن احساس نشاط کنید، برای شروع تمرین روزانه تان مناسبتر است. سوالات بد و ناراحت کننده نپرسید. مثلا اگر خسته و کسلاید ننویسید:« چرا اینقدر کسلام؟» بلکه بنویسید:« چه چیز مرا با نشاط میکند؟»
من وقتی در زمینهای اطلاعات کافی ندارم و یا ذهنم خسته میشود با طرح پرسشهای قدرت بخش، میزان بهرهوریام را افزایش میدهم. اینها هم بخشی از سؤالات کلیدی من درباره نوشتن که هر چند وقت یکبار از خودم میپرسم:
نوشتن چه موضوعاتی مرا بیش از هر چیز هیجان زده میکند؟
چگونه میتوانم متن ارزشمند و مؤثری بنویسم؟
چگونه میتوانم بیشتر یاد بگیرم؟
چطور به ایدههای بکر و تازهای در نوشتن برسم؟
اگر مطالعه شما محدود به کتابهایی است که همه میخوانند، انتظار نداشته باشید نگرش شما از آنچه همه میفهمند فراتر برود.
هاروکی موراکامی
هاروکی موراکامی
یادداشتهای روزانهتان باغچههای شما هستند. به سراغ آنها بروید و ببینید چه چیزی آماده شکوفه زدن است.
سوزان م.تیبرگ
یادداشت های روزانه علاوه بر اینکه تمرینی مداوم برای نوشتن به حساب میآیند. در پیدا کردن موضوعاتی خوب و جذاب، به شما کمک میکند.
وقتی هر روز مینویسید و زیاد مینویسد، به مرور یادداشت هایتان پر می شود از احساسات، اندیشه ها، تصویرها و تجربیاتی که ممکن است در زندگی روزمره از دیدتان پنهان بماند.
نوشتن مداوم با آشکار کردن بخش پنهان تجربیاتتان، مطالب جالب و تازهای دربارهی خودتان به شما میگوید و باعث میشود تا افکارتان را به طور شفافتری ببینید.
ممکن است یادداشتها در ابتدا چنگی به دل نزند و به نظر بیاید که حرفهای مهمی برای گفتن ندارید.
اما با نوشتن بیشتر و به مرور، موضوعات جذابی برای بیان کردن پیدا میکنید.
در هنگام بازخواندن آنها غافلگیر میشوید. میتوانید قسمتهای جذابی از نوشتهتان را جدا کنید. بخشهایی که میتواند «بذر» یک داستان یا نوشته خلاقانه باشد.
سوزان م.تیبرگ
یادداشت های روزانه علاوه بر اینکه تمرینی مداوم برای نوشتن به حساب میآیند. در پیدا کردن موضوعاتی خوب و جذاب، به شما کمک میکند.
وقتی هر روز مینویسید و زیاد مینویسد، به مرور یادداشت هایتان پر می شود از احساسات، اندیشه ها، تصویرها و تجربیاتی که ممکن است در زندگی روزمره از دیدتان پنهان بماند.
نوشتن مداوم با آشکار کردن بخش پنهان تجربیاتتان، مطالب جالب و تازهای دربارهی خودتان به شما میگوید و باعث میشود تا افکارتان را به طور شفافتری ببینید.
ممکن است یادداشتها در ابتدا چنگی به دل نزند و به نظر بیاید که حرفهای مهمی برای گفتن ندارید.
اما با نوشتن بیشتر و به مرور، موضوعات جذابی برای بیان کردن پیدا میکنید.
در هنگام بازخواندن آنها غافلگیر میشوید. میتوانید قسمتهای جذابی از نوشتهتان را جدا کنید. بخشهایی که میتواند «بذر» یک داستان یا نوشته خلاقانه باشد.
«باید هر روز بنویسم و هیچ روزی را از دست ندهم. این کار بیش از آن که برای موفقیت در نوشتن ضروری باشد، یاریام میکند تا مهار برنامهی روزانهام از دست نرود.»
لئو تولستوی
لئو تولستوی
براي خلاقانه فكر كردن بايد بتوانيم به آنچه معمولاً بديهي فرض مي كنيم نگاهي تازه بيندازيم.
جورج نلر
جورج نلر
هر کلمهای که نوشته میشود ضربهای است به دنیای کهنه.
رمکو کامپرت
رمکو کامپرت
چگونه نویسندهای تمام وقت باشیم؟
خودتان را از گشتن به دنبال کیفیت رها کنید. شاید این جمله در ابتدا عجیب به نظر بیاید و در تضاد با آموزههای رایج باشد، اما این دقیقا همان توصیهای است که برای نوشتن به آن نیاز دارید. جولیا کامرون جمله جالبی در این زمینه دارد، او می گوید: « تو از کمیت مراقبت کن، کیفیت را به فرشتگان الهام بسپار.»
پیشنهاد میکنم حتی وقتی که هیچ حرف یا ایدهای ندارید و مجبور به نوشتن روزمرگیهایتان هستید، به سراغ نوشتن بروید.
در ابتدای کار به سبک و دستور زبان و اشتباهات املایی توجه نکنید. به یاد داشته باشید در این نوع نوشتن، شیوهی نادرست وجود ندارد. فقط به سرعت و هر چه بیشتر بنویسید. این روش وسیله شفای خلاقیتتان میشود.
بگذارید از تجربه خودم در این زمینه بگویم. روزهایی که زیاد نوشتن را در برنامه روزانهام قرار دادم. هر روز مینوشتم و در شروع کار هیچ وقت ایدهای نداشتم اما به مرور که در حال وهوای نوشتن قرار میگرفتم و وقتی به مرز سه هزار کلمه میرسیدم هربار اتفاق حیرت انگیزی رخ میداد. قصه یا داستانی در نوشته هایم شکل میگرفت که من پیش از آن از وجودشان اطلاعی نداشتم.
با این تمرین به این نتیجه رسیدم که ما پر از قصه ها و داستانهای فراموش شدهایم و فقط کافی است تا نوشتن را به اصل راهنمای خودمان تبدیل کنیم. زیاد نوشتن میتواند ما را به کانون خلاقیت مان متصل میکند.
شما نیز میتوانید این کار را انجام دهید و در نهایت هم خواهید توانست از میان انبوه نوشتههایتان، متن های خوبی برای کتاب فرضی تان انتخاب کنید.
جمله جولیا کامرون را به یاد داشته باشید: «تو از کمیت مراقبت کن، کیفیت را به فرشتگان الهام بسپار.»
خودتان را از گشتن به دنبال کیفیت رها کنید. شاید این جمله در ابتدا عجیب به نظر بیاید و در تضاد با آموزههای رایج باشد، اما این دقیقا همان توصیهای است که برای نوشتن به آن نیاز دارید. جولیا کامرون جمله جالبی در این زمینه دارد، او می گوید: « تو از کمیت مراقبت کن، کیفیت را به فرشتگان الهام بسپار.»
پیشنهاد میکنم حتی وقتی که هیچ حرف یا ایدهای ندارید و مجبور به نوشتن روزمرگیهایتان هستید، به سراغ نوشتن بروید.
در ابتدای کار به سبک و دستور زبان و اشتباهات املایی توجه نکنید. به یاد داشته باشید در این نوع نوشتن، شیوهی نادرست وجود ندارد. فقط به سرعت و هر چه بیشتر بنویسید. این روش وسیله شفای خلاقیتتان میشود.
بگذارید از تجربه خودم در این زمینه بگویم. روزهایی که زیاد نوشتن را در برنامه روزانهام قرار دادم. هر روز مینوشتم و در شروع کار هیچ وقت ایدهای نداشتم اما به مرور که در حال وهوای نوشتن قرار میگرفتم و وقتی به مرز سه هزار کلمه میرسیدم هربار اتفاق حیرت انگیزی رخ میداد. قصه یا داستانی در نوشته هایم شکل میگرفت که من پیش از آن از وجودشان اطلاعی نداشتم.
با این تمرین به این نتیجه رسیدم که ما پر از قصه ها و داستانهای فراموش شدهایم و فقط کافی است تا نوشتن را به اصل راهنمای خودمان تبدیل کنیم. زیاد نوشتن میتواند ما را به کانون خلاقیت مان متصل میکند.
شما نیز میتوانید این کار را انجام دهید و در نهایت هم خواهید توانست از میان انبوه نوشتههایتان، متن های خوبی برای کتاب فرضی تان انتخاب کنید.
جمله جولیا کامرون را به یاد داشته باشید: «تو از کمیت مراقبت کن، کیفیت را به فرشتگان الهام بسپار.»
برای اینکه من نویسندۀ خوبی باشم، باید حاضر باشم نویسندۀ بدی باشم. باید حاضر باشم اجازه دهم که افکار و تصاویرم همانقدر متناقض باشند که آتشبازی شبانگاهی بیرون پنجرهام.
به عبارت دیگر به همۀ آنها اجازۀ ورود میدهم. به تکتک جزئیاتی که به فکرم میرسد. بعداً میتوانم آنها را دستهبندی کنم.
اگر فقط میتوانستیم به خودمان اجازۀ بد نوشتن بدهیم، بسیاری از ما بهواقع خوب مینوشتیم.
حق نوشتن/جولیا کامرون
به عبارت دیگر به همۀ آنها اجازۀ ورود میدهم. به تکتک جزئیاتی که به فکرم میرسد. بعداً میتوانم آنها را دستهبندی کنم.
اگر فقط میتوانستیم به خودمان اجازۀ بد نوشتن بدهیم، بسیاری از ما بهواقع خوب مینوشتیم.
حق نوشتن/جولیا کامرون
بدون کلمه، بدون نوشتن و بدون کتاب، هیچ تاریخی و هیچ مفهومی از بشریت وجود ندارد.
هرمان هسه
هرمان هسه
راهنمای نوشتن از زبان همينگوی
«وقتی داستان يا کتابی مینويسم، هر روز صبح علی الطلوع، کارم را شروع ميکنم. اين وقت ها کسی مزاحم شما نمیشود. هوا خنک يا سرد است. شما کار میکنيد و حين نوشتن گرم میشويد.
گاهی مکث میکنيد، منظورم وقت هايی است که میخواهيد بفهميد که بعد چه اتفاقی میافتد؛ و نوشتهتان را مرور میکنيد و باز پيش میرويد. و بعد آن قدر مینويسيد تا به جايی برسيد که هنوز سر کيف هستيد و میتوانيد بنويسيد و میدانيد که بعد چه اتفاقی قرار است بيفتد.
آن وقت است که قلم را زمين میگذاريد و تا فردا که دوباره با جديت کار را شروع میکنيد، با آن چه که نوشتهايد، زندگی میکنيد.
میشود گفت که مثلاً هر روز ساعت شش صبح کارتان را شروع میکنيد و احتمالاً ظهر يا قبل از ظهر دست از کار میکشيد. وقتی دست از کار میکشيد، چنتهتان خالی است و در ضمن خالی نيست؛ چون که از همان لحظه دارد دوباره پر میشود و تا فردا که باز دست به قلم میبريد، هيچ چيز به شما لطمه و صدمه نمیزند، هيچ اتفاقی نمیافتد و هيچ چيز برايتان اهميت ندارد.
تنها چيزی که در اين موقع برای شما سخت است، اين است که مجبوريد تا فردا صبر کنيد.
مطالعه و خواندن، کار هميشگی من است؛ هر چقدر که باشد. من هميشه جيره مواد خواندني ام را تهيه میکنم تا کمبودی نداشته باشم.»
ارنست همینگوی
@Writing_lovers
«وقتی داستان يا کتابی مینويسم، هر روز صبح علی الطلوع، کارم را شروع ميکنم. اين وقت ها کسی مزاحم شما نمیشود. هوا خنک يا سرد است. شما کار میکنيد و حين نوشتن گرم میشويد.
گاهی مکث میکنيد، منظورم وقت هايی است که میخواهيد بفهميد که بعد چه اتفاقی میافتد؛ و نوشتهتان را مرور میکنيد و باز پيش میرويد. و بعد آن قدر مینويسيد تا به جايی برسيد که هنوز سر کيف هستيد و میتوانيد بنويسيد و میدانيد که بعد چه اتفاقی قرار است بيفتد.
آن وقت است که قلم را زمين میگذاريد و تا فردا که دوباره با جديت کار را شروع میکنيد، با آن چه که نوشتهايد، زندگی میکنيد.
میشود گفت که مثلاً هر روز ساعت شش صبح کارتان را شروع میکنيد و احتمالاً ظهر يا قبل از ظهر دست از کار میکشيد. وقتی دست از کار میکشيد، چنتهتان خالی است و در ضمن خالی نيست؛ چون که از همان لحظه دارد دوباره پر میشود و تا فردا که باز دست به قلم میبريد، هيچ چيز به شما لطمه و صدمه نمیزند، هيچ اتفاقی نمیافتد و هيچ چيز برايتان اهميت ندارد.
تنها چيزی که در اين موقع برای شما سخت است، اين است که مجبوريد تا فردا صبر کنيد.
مطالعه و خواندن، کار هميشگی من است؛ هر چقدر که باشد. من هميشه جيره مواد خواندني ام را تهيه میکنم تا کمبودی نداشته باشم.»
ارنست همینگوی
@Writing_lovers