«نوشتن یعنی گشودن بیش از اندازه ی خود، یعنی نهایت صداقت و شیفتگی.
روش زندگی من تنها برای نوشتن طرح شده است و اگر دستخوش تغییری شود تنها به این خاطر است که احتمالا بهتر با نوشتن منطبق شود.»
فرانتس کافکا
روش زندگی من تنها برای نوشتن طرح شده است و اگر دستخوش تغییری شود تنها به این خاطر است که احتمالا بهتر با نوشتن منطبق شود.»
فرانتس کافکا
آدمی تنها از دو راه یاد میگیرد: یکی با خواندن، دیگری ارتباط با افراد باهوش.
ویل راجرز
ویل راجرز
برای بیان ایدههایی که از دیدمان پنهان میمانند چه کنیم؟
گاهی با وجود تلاش زیاد برای یافتن ایدهی مناسب، چیزی به ذهنمان نمیرسد. بد نیست برای حل این مشکل هرازگاهی از این روش استفاده کنید:
نامه بنویسید. نوشتن نامه برای خود یا دیگران باعث میشود تا خلاقانه تر بنویسید.
در نامهای که مینویسید از افکار و اعتقاداتتان سخن بگویید. بنویسید چه اعتقاداتی دارید.
بیان اعتقاداتتان به صورت نامه و با این فرض که مخاطبی دارید، ایدههای خوبی را برای نوشتن در اختیار شما قرار میدهد.
با گفتن از خود و بیان اعتقاداتتان مسئلهای برای گفتن مییابید و این همان چیزی است که یک قصه گوی حرفهای برای کارش به آن نیاز دارد.
هر چه بیشتر نامه بنویسید، از نوشتن بیشتر لذت میبرید. با این تمرین کم کم به نویسندهای تبدیل میشوید که قدرت یافتن و بیان ایدههای خلاقانه و جذاب را دارد.
در پایان هم عنوان مناسبی برای آن انتخاب کنید. عنوانی که به جان کلامی که در نامه نوشته شده، اشاره داشته باشد.
گاهی با وجود تلاش زیاد برای یافتن ایدهی مناسب، چیزی به ذهنمان نمیرسد. بد نیست برای حل این مشکل هرازگاهی از این روش استفاده کنید:
نامه بنویسید. نوشتن نامه برای خود یا دیگران باعث میشود تا خلاقانه تر بنویسید.
در نامهای که مینویسید از افکار و اعتقاداتتان سخن بگویید. بنویسید چه اعتقاداتی دارید.
بیان اعتقاداتتان به صورت نامه و با این فرض که مخاطبی دارید، ایدههای خوبی را برای نوشتن در اختیار شما قرار میدهد.
با گفتن از خود و بیان اعتقاداتتان مسئلهای برای گفتن مییابید و این همان چیزی است که یک قصه گوی حرفهای برای کارش به آن نیاز دارد.
هر چه بیشتر نامه بنویسید، از نوشتن بیشتر لذت میبرید. با این تمرین کم کم به نویسندهای تبدیل میشوید که قدرت یافتن و بیان ایدههای خلاقانه و جذاب را دارد.
در پایان هم عنوان مناسبی برای آن انتخاب کنید. عنوانی که به جان کلامی که در نامه نوشته شده، اشاره داشته باشد.
چگونه جریان خلاقیتمان را بهبود دهیم؟
میگویند دامنه لغات گوته ۹۰هزار کلمه بود یعنی او قرنها پیش چند برابر یک آلمانی از کلمات استفاده میکرد.
تسلط کلامی از اصول پایه در نویسندگی است. این مهارت به معنای شناخت دقیق واژه ها و روش بهکارگیری آنها است.
اما تسلط کلامی چگونه میتواند به پیشرفت خلاقیت مان کمک کند؟
اولین قدم برای توسعه فکر و نگرشمان، افزایش دامنه واژگانی است که به کار میبریم. هر چه کلمات بیشتری بدانیم به همان اندازه افکار بیشتری برای بیان کردن داریم و حساسیت روی واژها و تسلط بر زبان در نهایت باعث میشود تا به شکل بهتر و خلاقانهتری افکار مان را بیان کنیم.
برای افزایش تسلط کلامیمان چه کار کنیم؟
یکی از بهترین راههای به دست آوردن تسلط کلامی و شناخت زبان، مطالعه آثار خوب داستانی است.
اگر میخواهید به این مهارت دست پیدا کنید
آثار کلاسیک و کهن فارسی را بخوانید. به عنوان مثال از کتاب« داستانهای بیدپای» و «گلستان سعدی» شروع کنید. مهم نیست اگر کلمه به کلمه آن را نمیدانید، خواندن مداوم آن به شما کمک میکند به مرور بیش از نود درصد مطالب آن را درک کنید.
اما صرفا به خواندن آنها اکتفا نکنید به نوع واژگان و لغات این متون هم دقت کنید و واژگان تازه و مناسب آن را به گفته ها و نوشته هایتان اضافه کنید.
این کار سبب میشود بتوانید افکار تان را به بهتر ین شکل ممکن بیان کنید و در نهایت جریان خلاقیت تان را بهبود دهید.
میگویند دامنه لغات گوته ۹۰هزار کلمه بود یعنی او قرنها پیش چند برابر یک آلمانی از کلمات استفاده میکرد.
تسلط کلامی از اصول پایه در نویسندگی است. این مهارت به معنای شناخت دقیق واژه ها و روش بهکارگیری آنها است.
اما تسلط کلامی چگونه میتواند به پیشرفت خلاقیت مان کمک کند؟
اولین قدم برای توسعه فکر و نگرشمان، افزایش دامنه واژگانی است که به کار میبریم. هر چه کلمات بیشتری بدانیم به همان اندازه افکار بیشتری برای بیان کردن داریم و حساسیت روی واژها و تسلط بر زبان در نهایت باعث میشود تا به شکل بهتر و خلاقانهتری افکار مان را بیان کنیم.
برای افزایش تسلط کلامیمان چه کار کنیم؟
یکی از بهترین راههای به دست آوردن تسلط کلامی و شناخت زبان، مطالعه آثار خوب داستانی است.
اگر میخواهید به این مهارت دست پیدا کنید
آثار کلاسیک و کهن فارسی را بخوانید. به عنوان مثال از کتاب« داستانهای بیدپای» و «گلستان سعدی» شروع کنید. مهم نیست اگر کلمه به کلمه آن را نمیدانید، خواندن مداوم آن به شما کمک میکند به مرور بیش از نود درصد مطالب آن را درک کنید.
اما صرفا به خواندن آنها اکتفا نکنید به نوع واژگان و لغات این متون هم دقت کنید و واژگان تازه و مناسب آن را به گفته ها و نوشته هایتان اضافه کنید.
این کار سبب میشود بتوانید افکار تان را به بهتر ین شکل ممکن بیان کنید و در نهایت جریان خلاقیت تان را بهبود دهید.
کتاب به امانت دادن میان پیشینیان مسئلهای غامض بودهاست. به همین ملاحظات گفتهاند و مَثَل سایر شدهاست که هر کس کتابی به قرض دهد باید یک دستش را برید و آنکه کتاب را باز پس دهد هر دو دستش را.
ایرج افشار
ایرج افشار
«آدمی که نمی خواند، یا کم می خواند، یا فقط پرت و پلا می خواند، بی گمان اختلالی در بیان خواهد داشت.
این آدم بسیار حرف می زند، اما اندک میگوید؛ زیرا واژگانش برای بیان آنچه در دل دارد، بسنده نیست.
اما مسئله تنها محدودیت کلامی نیست؛ محدودیت فکر و تخیّل نیز در میان است. مسئله، مسئله ی فقر تفکّر نیز هست؛ چرا که افکار و مفاهیم – که ما به واسطه ی آن ها به رمز و راز وضعیت خود پی می بریم – جدا از کلمات وجود ندارند.
ما سخن گفتن درست، پر مغز، سنجیده و زیرکانه را از ادبیات و تنها از ادبیات خوب می آموزیم…!»
ماریو بارگاس یوسا
از کتاب چرا ادبیات؟
ترجمه عبدالله کوثری
این آدم بسیار حرف می زند، اما اندک میگوید؛ زیرا واژگانش برای بیان آنچه در دل دارد، بسنده نیست.
اما مسئله تنها محدودیت کلامی نیست؛ محدودیت فکر و تخیّل نیز در میان است. مسئله، مسئله ی فقر تفکّر نیز هست؛ چرا که افکار و مفاهیم – که ما به واسطه ی آن ها به رمز و راز وضعیت خود پی می بریم – جدا از کلمات وجود ندارند.
ما سخن گفتن درست، پر مغز، سنجیده و زیرکانه را از ادبیات و تنها از ادبیات خوب می آموزیم…!»
ماریو بارگاس یوسا
از کتاب چرا ادبیات؟
ترجمه عبدالله کوثری
👍1
بخشی از سخنان مارتین والزر نویسنده آلمانی، در شرح جزییات که درس بزرگی برای بهتر نوشتن است.
«و سپس به خانه میرود».
به نظر من ننوشتن این جمله بهتر از نوشتن آن است.
نوشتن، هنگامی برایم لذتبخش است که این «رفتن» را با تمام جزییات آن بنویسم. بهتر است با همین مثال نشان دهم که اضافه کردن جزئیات چه تاثیری دارد:
خوب. او به خانه میرود، در راه به دختری بر میخورد که او نیز در همان خیابان زندگی می کند. دختر او را نمیبیند، چرا که او از راه شنی میرود، چیزی زیر پایش میشکند. نگاه میکند، حلزون است. پوستهاش را شکسته است. ساعت، شش بعدازظهر است و ناقوسها در همین دم به صدا در میآیند. طنین ناقوس درون پوستۀ حلزون نفوذ می کند. پس آنگاه فوج پرستوها بر فراز خانهها آفتابی میشوند. دو جوجه پرستو از آنها فاصله میگیرند و بالای خانۀ او به پرواز در میآیند. ناگهان سقوط می کنند و جلو پایش بر زمین میافتند، هر دو مرده یا نیممرده. و او به خانه میرود، بی آنکه نگاهی به پرستوها بیندازد، گویی اتفاقی نیفتاده است.
خوب. حالا از خودم میپرسم:«او به خانه میرود». می توانم گفتنیهای دیگر را کنار بگذارم؟
البته که نمی توانم. در همین چند سطر چیزهای بسیاری برای گفتن وجود دارد.
یک دختر، یک حلزون، ناقوس کلیسا، پرستوها. نمی توانم چطور بگویم، اما نمیشود این حرفها را طور دیگری تعریف کرد. بدون آن جزییات اصلاً دلم نمی خواهد چیزی را تعریف کنم. «او به خانه میرود». که چه بشود؟
«و سپس به خانه میرود».
به نظر من ننوشتن این جمله بهتر از نوشتن آن است.
نوشتن، هنگامی برایم لذتبخش است که این «رفتن» را با تمام جزییات آن بنویسم. بهتر است با همین مثال نشان دهم که اضافه کردن جزئیات چه تاثیری دارد:
خوب. او به خانه میرود، در راه به دختری بر میخورد که او نیز در همان خیابان زندگی می کند. دختر او را نمیبیند، چرا که او از راه شنی میرود، چیزی زیر پایش میشکند. نگاه میکند، حلزون است. پوستهاش را شکسته است. ساعت، شش بعدازظهر است و ناقوسها در همین دم به صدا در میآیند. طنین ناقوس درون پوستۀ حلزون نفوذ می کند. پس آنگاه فوج پرستوها بر فراز خانهها آفتابی میشوند. دو جوجه پرستو از آنها فاصله میگیرند و بالای خانۀ او به پرواز در میآیند. ناگهان سقوط می کنند و جلو پایش بر زمین میافتند، هر دو مرده یا نیممرده. و او به خانه میرود، بی آنکه نگاهی به پرستوها بیندازد، گویی اتفاقی نیفتاده است.
خوب. حالا از خودم میپرسم:«او به خانه میرود». می توانم گفتنیهای دیگر را کنار بگذارم؟
البته که نمی توانم. در همین چند سطر چیزهای بسیاری برای گفتن وجود دارد.
یک دختر، یک حلزون، ناقوس کلیسا، پرستوها. نمی توانم چطور بگویم، اما نمیشود این حرفها را طور دیگری تعریف کرد. بدون آن جزییات اصلاً دلم نمی خواهد چیزی را تعریف کنم. «او به خانه میرود». که چه بشود؟
شاید نوشتن، هزاران مردۀ متحرک را دوباره زنده کند.
تام مککارتی
تام مککارتی
اگر کسی را دیدید که درک و فهمی فراتر از حد متعارف داشت، حتما از او بپرسید که چه کتاب هایی میخواند.
رالف والدو امرسون
رالف والدو امرسون
❤1
کنجکاوم بدانم چه خواهم نوشت
فروید میگوید: « وقتی جمله اول کتابهایم را مینوشتم، نمیدانستم جمله بعدی چه خواهد بود.»
اگر بخواهیم، منتظر ایده برای نوشتن بمانیم ممکن است روزها سپری شود و هرازگاهی موفق شویم تا چیز خوبی بنویسیم. در این صورت نوشتن کار سختی میشود.
پس برای حل این مشکل چه کنیم؟
یکنکته هست که هر نویسندهی موفقی آن را میداند و آن اینکه : «نوشتن حین نوشتن شکل میگیرد.»
برای این کار شروع به نوشتن کنید، هر کلمه پس از کلمه دیگر راه را برایتان روشن میکند و هر چقدر بر تعداد کلماتی که مینویسید افزوده شود به همان میزان به ناخوداگاهتان نزدیکتر میشوید و تازه آنجاست که ایدههای بکر و خلاقانه شروع بهخودنمایی میکنند.
تمام شور و شوق نوشتن هم در این اکتشاف است. کشف چیزهایی که خودتان از وجودشان خبر نداشتید و قدرت نوشتن، آنها را بر شما آشکار میکند.
جالب است بدانید این روش فقط شامل نوشتن آثار تخیلی و داستانی نمیشود بلکه در شکل گیری نوشته های علمی مانند مقاله و ادبیات غیر داستانی و بلاگ نویسی هم به کار میآید و کمک میکند تا هراس از شروع کردن را از خودتان دور کنید و ایدههای تازهای به سراغتان بیاید.
روزانه سیصد تا پانصد کلمه بنویسید و منتظر ایدهها باشید. به کارگیری همین یکنکته میتواند تحولی اساسی در روند نوشتن تان ایجاد کند. این نکته را اجرا کنید و از تأثیرات بینظیر آن در فعالسازی ذهنتان شگفت زده شوید.
فروید میگوید: « وقتی جمله اول کتابهایم را مینوشتم، نمیدانستم جمله بعدی چه خواهد بود.»
اگر بخواهیم، منتظر ایده برای نوشتن بمانیم ممکن است روزها سپری شود و هرازگاهی موفق شویم تا چیز خوبی بنویسیم. در این صورت نوشتن کار سختی میشود.
پس برای حل این مشکل چه کنیم؟
یکنکته هست که هر نویسندهی موفقی آن را میداند و آن اینکه : «نوشتن حین نوشتن شکل میگیرد.»
برای این کار شروع به نوشتن کنید، هر کلمه پس از کلمه دیگر راه را برایتان روشن میکند و هر چقدر بر تعداد کلماتی که مینویسید افزوده شود به همان میزان به ناخوداگاهتان نزدیکتر میشوید و تازه آنجاست که ایدههای بکر و خلاقانه شروع بهخودنمایی میکنند.
تمام شور و شوق نوشتن هم در این اکتشاف است. کشف چیزهایی که خودتان از وجودشان خبر نداشتید و قدرت نوشتن، آنها را بر شما آشکار میکند.
جالب است بدانید این روش فقط شامل نوشتن آثار تخیلی و داستانی نمیشود بلکه در شکل گیری نوشته های علمی مانند مقاله و ادبیات غیر داستانی و بلاگ نویسی هم به کار میآید و کمک میکند تا هراس از شروع کردن را از خودتان دور کنید و ایدههای تازهای به سراغتان بیاید.
روزانه سیصد تا پانصد کلمه بنویسید و منتظر ایدهها باشید. به کارگیری همین یکنکته میتواند تحولی اساسی در روند نوشتن تان ایجاد کند. این نکته را اجرا کنید و از تأثیرات بینظیر آن در فعالسازی ذهنتان شگفت زده شوید.
کتابها بهترین سرگرمی هستند، مابین آنها تبلیغات پخش نمیشود، نیاز به باطری ندارند، و در قبال هر دلار پرداخت شده ساعتها سرگرمی برای مخاطبان ایجاد میکنند.
چیزی که مرا متعجب میکند این است که چرا آدمها یک کتاب برای پر کردن وقتهای مردهای که در زندگی روزمره غیرقابل اجتناب هستند برنمیدارند.
استیون کینگ
چیزی که مرا متعجب میکند این است که چرا آدمها یک کتاب برای پر کردن وقتهای مردهای که در زندگی روزمره غیرقابل اجتناب هستند برنمیدارند.
استیون کینگ
همین چندی پیش برای بهتر نوشتن رمانم، مجددا بسیاری از کتابهای کودکان را خواندم و امشب پس از مرور آن همه، از کتابچههای اشعار مصور گرفته تا قصههای مربوط به کشتی شکستگی در دریا و دزدهای دریایی، کمی گیج و منگم.
از نامههای فلوبر
ترجمه محسن سلیمانی
از نامههای فلوبر
ترجمه محسن سلیمانی
هنوز هم پس از سالها وقتی میخواهم داستانی بنویسم زهره ترک میشوم و حتی باید بگویم که نویسندهای که موقع نوشتن داستان هراسان نیست خوشبختانه خبر از شکوه و جلال دور دست و دست نیافتنی ابزارش ندارد.
جان اشتاین بک
جان اشتاین بک
مهم ترین قدرتی که برای نوشتن به آن نیاز دارید.
نویسنده بزرگ فرانسوی گوستاو فلوبر در تعریف داستان گفته است« داستان همان چیزی است که شما سر میز کافه برای دوستانتان تعریف میکنید.»
داستانها مربوط به زمانهای ابتدایی و انسانهای اولیه هستند و به پیش از اختراع خط برمیگردند. زمانی که آدمها دور آتش جمع میشدند و برای سرگرم شدن ماجرای شکارشان را برای هم تعریف میکردند.
ژول سالزمن در کتاب « اگر میتوانیدحرف بزنید پس حتما میتوانید بنویسید.» نشان میدهد که داستان نوشتن، همان با آب و تاب تعریف کردن یکماجرا است. اگر بتوانید این کار را انجام بدهید پس میتوانید داستان بنویسید.
اگر خواستید میتوانید کتاب ژول سالزمن را تهیه کنید و بخوانید. این کتاب به شما کمک میکند تا قدرت قصهگوییتان را جدی بگیرید و از آن در نوشتن استفاده کنید.
شما باید یکماجرای جالب برای خواننده تان داشته باشید و آن را برای او جذاب کنید تا او کنجکاو باشد که بداند ادامهاش چیست. کنجکاوی نسبت به این که چه پیش میآید، ویژگی عام همه انسانهاست.
بدانید که تعریف کردن انرژی تولید میکند و اولین قدم برای یک زندگی خلاقانه، پرورش کنجکاوی و شور و علاقمندی است.
آیا شما میتوانید این انرژی و شور و علاقه را در مخاطبتان به وجود بیاورید؟ آیا قدرت آن را دارید تا او را نسبت به داستانتان کنجکاو کنید؟
نویسنده بزرگ فرانسوی گوستاو فلوبر در تعریف داستان گفته است« داستان همان چیزی است که شما سر میز کافه برای دوستانتان تعریف میکنید.»
داستانها مربوط به زمانهای ابتدایی و انسانهای اولیه هستند و به پیش از اختراع خط برمیگردند. زمانی که آدمها دور آتش جمع میشدند و برای سرگرم شدن ماجرای شکارشان را برای هم تعریف میکردند.
ژول سالزمن در کتاب « اگر میتوانیدحرف بزنید پس حتما میتوانید بنویسید.» نشان میدهد که داستان نوشتن، همان با آب و تاب تعریف کردن یکماجرا است. اگر بتوانید این کار را انجام بدهید پس میتوانید داستان بنویسید.
اگر خواستید میتوانید کتاب ژول سالزمن را تهیه کنید و بخوانید. این کتاب به شما کمک میکند تا قدرت قصهگوییتان را جدی بگیرید و از آن در نوشتن استفاده کنید.
شما باید یکماجرای جالب برای خواننده تان داشته باشید و آن را برای او جذاب کنید تا او کنجکاو باشد که بداند ادامهاش چیست. کنجکاوی نسبت به این که چه پیش میآید، ویژگی عام همه انسانهاست.
بدانید که تعریف کردن انرژی تولید میکند و اولین قدم برای یک زندگی خلاقانه، پرورش کنجکاوی و شور و علاقمندی است.
آیا شما میتوانید این انرژی و شور و علاقه را در مخاطبتان به وجود بیاورید؟ آیا قدرت آن را دارید تا او را نسبت به داستانتان کنجکاو کنید؟