نویسندگی ‌و‌ نوشتن|معصومه‌ حامی‌دوست
2.68K subscribers
4.14K photos
262 videos
80 files
399 links
کانال تلگرامی نویسندگی و نوشتن

💌📚📕مجموعه‌ای ارزشمند از فیلم‌ها، کتاب‌ها و نقل قول‌های نویسندگان بزرگ


معصومه حامی‌دوست
دکتری زبان و ادبیات فارسی
Download Telegram
آماتورها منتظر الهام می‌مانند؛ اما ما می‌رویم سر کار و شروع می‌کنیم به کار کردن.


چاک کلوز


@Writing_lovers
📗هویت
میلان کوندرا
برگردان: پرویز همایون پور
نشر قطره

میلان کوندرا همیشه از نویسندگان مورد علاقه‌ام بوده. رمان «هویت» داستانی اندیشه محور دارد و برای مخاطبان معناگرا مناسب است.

#معرفی_کتاب


@Writing_lovers
Audio
سخنرانی دکتر «بهزاد برکت»

با عنوانِ «جهان و زبان مارسل پروست»
رونمایی از ترجمۀ کتابِ «مارسل پروست و ادراکِ زمان» نوشتۀ «ژولیا کریستوا» خرداد ۹۸

رشت_خانهٔ فرهنگ
.🆔 @SocioMedia
اگر هر یک از ما در طول سی حتی چهل سال، فقط یه داستان کوتاه بنویسه؛ می‌دونید چه باغی میشه؟!


محمد رضا صفدری

«دیالوگی از محمد رضا صفدری در نشست آسیب شناسی رمان فارسی»

کتابفروشی فرازمند، رشت،
۱۱بهمن ۹۸


@Writing_lovers
چرا کتاب می‌نویسم؟ چون کتاب‌ها از زندگی، قدرت بیشتری دارند. کتاب‌ها می‌توانند از دیواری که هر کس پیرامون وجودش می‌کشد به راحتی عبور کنند و به باطن وی برسند.

ژوئل دیکر


@Writing_lovers
مطالب عالی آنها هستند که از لذت مادی گذشته و به زیبایی عالی دست یافته‌اند، وسیع‌تر و عمیق‌تر، زندگی و تمایلات بشری را بیان کرده‌اند. مثل حافظ، مولوی، عطار و ابوسعید ابوالخیر و... این مراتب حظ عالی زندگی بشری را بیان می‌کنند. هنر وسیله سازندگی است. موضوعات مختلف، برداشت‌هایی هستند که شاعر و ‌هنرمند به فراخور استعدادشان برداشت کرده‌اند و با ابزار هنر خود (نظم یا نثر) بیان کرده‌اند. افسوس این عناصر مختلف را اغلب مردم نشناخته‌اند.‌
این یادداشت خلاصه‌ای است از نظر من که نیما یوشیج هستم و فرصت نشد که تعریف و تبصره را بنویسم.


از کتاب «یادداشت های روزانه نیما یوشیج»



@Writing_lovers
کاکتوسهای پر فایدهٔ زندگی هنرمندانه



گفته‌اند خورخه لوئیس بورخس از سؤال کسانی که از فایده ادبیات می‌پرسیدند کلافه می‌شد. او می‌گفت این سؤال مثل این است که بپرسی فایده دیدن طلوع خورشید چیست!

ماریو بارگاس یوسا اما همین سؤال را دستمایهٔ نوشتن کتابی به نام «چرا ادبیات» کرد و با اشاره به نکاتی ارزشمند از آنچه در ذهن داشت، یکی از بهترین منابع ادبیات را به وجود آورد.

ساموئل بکت درخشان‌ترین مقالاتش را در نشریات زمانه‌اش، در جواب کسانی نوشت که او و شیوه‌های نوشتنش را نقد و انکار می‌کردند. بکت به جای ناامید یا عصبانی شدن تلاش کرد در مقالاتش به روشنگری راجع به نوع اندیشه و هنرش بپردازد و بدین طریق از جریان جدیدی که در حال شکل دادنش بود حمایت کند.(کتاب«آری و نه به رمان مدرن» ترجمهٔ درخشان منوچهر بدیعی)

در ادبیات داستانی ما هم کم نبودند شاعران و نویسندگانی که با آثار‌شان، آماج‌حملات معترضان قرار می‌گرفتند. «محمود دولت آبادی» از جمله کسانی بود که با نوشتن هر اثرش مورد اعتراض و نقد شدید قرار می‌گرفت. هوشنگ گلشیری و رضا براهنی سخت‌ترین نقدها و ایرادات را به کار او وارد می‌کردند. شاید اگر هر کس دیگری جای او بود از ادامه مسیرش منصرف می‌شد اما او با سماجت به پیگیری شیوه‌ای که به آن معتقد بود پرداخت و مأیوس نشد.

ابوتراب خسروی دربارهٔ نوشتن «ملکان عذاب» می‌گوید: وقتی این رمان را با امیدواری زیاد چاپ کردم، در همهٔ نشست‌ها بدون استثنا به کارم می‌تاختند و من هربار با کوله‌باری از شماتت‌ها از این نشست‌ها بازمی‌گشتم و فقط یک بار یک نفر از خارج تماس گرفت و گفت کار را خوانده‌ و از آن خوشش آمده، آن وقت بود که با خودم گفتم نه، پس کار خوبی انجام داده‌ای.

غرض از همه اینها این است که بگویم هنرمند باید هر مخالفتی را به موقعیتی برای کار و فعالیت بیشتر تبدیل کند و اندیشه‌هایش را راجع به نوع تفکرش مکتوب کند و مأیوس نشود. مانند نیما یوشیج. او در یادداشت‌های خود در این باره نوشته است:«من زندگیم را با شعرم بیان کرده‌ام. در حقیقت من این طور به سر برده‌ام. احتیاجی ندارم که کسی بپسندد یا نپسندد. بد بگوید یا خوب بگوید. اما من خواستم دیگران هم بدانند، چطور بهتر می‌توانند بیان کنند و اگر چیزی گفته‌ام برای این بوده است و حقی را پشتیبانی کرده‌ام.»


معصومه حامی دوست

@Writing_lovers
👍1
جهان طرحی برای خلق معشوق‌های ما ندارد و ادبیات این امکان را به ما می‌دهد.

شروود اندرسون

                                                        


@Writing_lovers
👍1
بخشی از کتاب «چگونه مثل انیشتین فکر کنیم» که بی ارتباط با موضوع « کاکتوس‌های پر فایده» نیست و می‌تواند فوق العاده الهام بخش باشد:

عدم کامیابی انیشتین در رسیدن به هدفهای آکادمیکش تا سال ۱۹۰۱ ادامه داشت. آلبرت برای یافتن یک شغل آکادمیک حتی بدون دستمزد به هرجای اروپا که به فکرش می‌رسید نامه نوشت.

در همین زمان بود که دوست قدیمی آلبرت، مارسل گروسمان، به او اطلاع داد که به زودی یک موقعیت شغلی در اداره ثبت اختراعات در سوئیس، خالی خواهد شد و او می‌تواند به یافتن شغلی در این اداره امیدوار باشد. آلبرت سرانجام توانست در سال ۱۹۰۲به این شغل دست یابد اما این به هیچ‌وجه یک جهش حرفه‌ای برای او محسوب نمی‌شد.

او به عنوان یک کارشناس درجه سه، هفت سال از عمرش را به کار در دفتر ثبت اختراعات سوئیس اختصاص داد. اغلب شش روز طولانی مشغول به کار می‌شد. او این شغل خود را تا سال ۱۹۰۹ یعنی چهارسال پس از انتشار تئوری نسبیت حفظ کرد. اما حیرت انگیز است که چرا هیچ مؤسسه معتبر آکادمیک این دوراندیشی را نداشت تا آلبرت انیشتین را با آن اندیشه‌های عمیقی که از وجودش تراوش می‌کرد، جذب خود کند.

اگر چه او با کار در اداره ثبت وقت آزاد زیادی داشت تا پشت میزش بنشیند و به کارهای تئوریک خود بپردازد.خود او هم براین باور بود که کار در چنین اداره‌ای او را از قید و بندهای ماشینی یک مؤسسه آکادمیک کلاسیک که در آن دائما از او توقع دارند مانند یک کارخانه که تولید زنجیره‌ای دارد مقاله‌های پژوهشی متوالی و بدون وقفه در زمینه‌های مختلف بنویسد، رها ساخته بود.

او سال ۱۹۰۷ به شغلی سطح پایین یعنی تدریس در یکی از مدارس زوریخ رضایت داد اما با اینکه چند مقاله خود را به درخواست استخدام خود پیوست کرده بود حتی در لیست استخدام شوندگان هم قرار نگرفت.

بالاخره در فوریه ۱۹۰۸ توانست به اولین شغل آکادمیک خود به عنوان یک آکادمیسین تازه کار با دستمزدی کم در دانشگاه زوریخ دست یابد.

📗چگونه مثل انیشتین فکر کنیم؟

دانیل اسمیت


@Writing_lovers
فیلم «آن سوی ابرها»ی مجید مجیدی، ساده و عمیق است. دیدنش، رمان« بینوایان» ویکتور هوگو را در خاطرم زنده کرد. البته ربط مستقیمی بین این دو اثر نیست اما هر دو آنها، روایتی دربارهٔ روح آدمی است. مدتها بود می‌خواستم‌ این فیلم را ببینم و نمی‌شد تا اینکه بالاخره ناباورانه در شرایطی خاص، بدستم رسید.


@Writing_lovers
تنها با شیفتگی نسبت به کلمات و ترکیب تمام عیار شکل و دقت بی وقفه و دایمی نسبت به طنین جملات است که می‌توان به شکل گیرایی دست یافت و به ظاهر پیش پا افتاده واژه‌ها برای لحظه‌ای زود گذر نوری سحر آمیز تاباند.

واژه هایی که قدیمی شده‌اند، فرسوده‌اند و بر اثر استفاده نادرست در طول سالها از شکل و قیافه افتاده‌اند.

جوزف کنراد

@Writing_lovers
توصیهٔ حسین سناپور برای خواندن رمان:


رمان‌هایی که به نوعی به انسان نگاه واقع بینانه‌تر دارد و آدم های متوسط و به خصوص خودآگاه را دست مایه کارهایش می کند، رمانهایی است که امروزه ارزش خواندن و دیده شدن بیشتر دارند. مثل «کریستین و کید»، که به نظر من بهترین رمان فارسی است و متاسفانه تجدید چاپ نشده تا امروزه محک بخورد و البته آنقدر پیچیده و لایه لایه هم هست که فهمش به ساد گی امکان پذیر نیست. من «همسایه ها» را خیلی دوست دارم ولی می فهمم چرا دیگر کمتر خوانده می شود. تجدید چاپ نشده ولی افستش هست یا «داستان یک شهر» که یکی از تاثیرگذارترین رمان های ایرانی بر من بوده است. تجدید چاپ هم شده، اما انگار دیگر مطرح نیست. به نظر من احمد محمود بزرگ ترین رئالیست ادبیات ما است.


بخشی از «گفت و گو با حسین سناپور»
منبع: مجله هنری تحلیلی کافه کاتارسیس

@Writing_lovers
نیم قرن پیش به ما می‌گفتند از خودتان، از دوروبر خودتان و از مادربزرگ-پدربزرگ خودتان شروع کنید و ما که نویسنده‌ی جوانِ آن سال‌ها بودیم را به دست حوادث بعدی می‌سپردند. ما اگر مادربزرگ-پدربزرگ داشتیم، چند مدتی به ایشان خیره می‌ماندیم بلکه ایده از کلمات یا از خاطرات ایشان نمایان بشود. من کلاً فقط یک پدربزرگ داشتم که معمولاً در دسترس نبود. بنابراین این رهنمود مطلقاً به درد من نمی‌خورد. دوروبر هم چیزی نبود که ایده توش باشد، ایده‌ای که به من (نویسنده‌ی جوان) انگیزه‌ای برای نوشتن داستان بدهد. به طرز شگفت‌انگیزی آن سال‌ها دوروبر ما خالی از ایده بود. خاصه که هنوز به سن عشق و سیاست نرسیده، می‌خواستم داستان بنویسم و وقتی ایده‌ای برای نوشتن نیست، چه انگیزه‌ای برای نوشتن هست؟
اما شور و شوق کتبی کردن درونیات نامعلوم، دست از سر و سرنوشت آدمیزادی که می‌خواهد نویسنده شود برنمی‌دارد و از قطعات ادبی کوتاه و شعرگونه، نوشتن خاطرات یا کپی کردن داستانی که خوانده است، شروع می‌شود.


📗قصه‌ها از کجا می‌آیند | از فیلمنامه‌نویسی و زندگی

اصغر عبدالهی

نشر اطراف


@Writing_lovers
بسیاری از نویسندگان پرنویس، جزو بهترین نویســندگان بوده‌اند. نه کم کاری نشــان قوت است و نه پرکاری نشان ضعف. تولستوی از پرنویسان تاریخ به شمار می‌رود و مجموعه آثارش در ۹۰ جلد در سالهای ۱۹۵۸_۱۹۲۸ به زبان روســی در مسکو منتشر شده است. وی چنــان پرنویــس بود که همزمان بر روی چندین رمان کار می‌کرد و در یک نشست سه ساعته داستانی ۱۶ صفحه‌ای می‌نوشت. خود وی درباره عادت نوشتن خویش در مقاله «چه باید کرد؟» نوشــته: «ســهم روزانه من از زندگی، نوشتن است آن هم به قدر یک فرم چاپی ۱۶صفحه‌ای.»

علامه حلی از نویسندگان علمی بســیار پرنویس بود و نوشته‌هایش در روزگارش شهرت فراوان یافت. گفته اند دمی از نوشتن بازنمی‌ایستاد و حتی «درحالیکه سوار بود نیز می‌نوشت»


@Writing_lovers
گنج‌طلایی نویسنده

«هیچ عناصری در نویسندگی به اندازه نظم و «مهلت و ضرب الاجل» در اتمام کار مؤثر نیست. نویسنده در گوشه های تنگ و زمان دار و استرس برای تحویل کار است که به زوایای خلاق خود پی می برد و اثری می نگارد که شاید برای خودش هم تعجب آور باشد. آن گوشه خلوت و زمان دار برای نویسنده، کنج طلایی گنج است. من دوسال هر پنج هفته یکبار مجبور بودم سی صفحه نوشته تازه به علاوه ویرایش نوشته های قبلی و دو جستار مدون روی دو کتابی که خوانده بودم تحویل دهم. هیچ موقعیتی جز این زمان فشرده نمی توانست مرا در دنیای نویسندگی به جلو پرتاب کند.»

بخشی از گفت و گوی مژگان قاضی راد


@Writing_lovers
شما از داستان استفاده نمی‌کنید تا چیزی را ثابت کنید بلکه‌ نشان می‌دهید که آدم‌ها چطور زندگی می‌کنند و چگونه فکر می‌کنند.


چخوف

@Writing_lovers