یافتن بذر خلاقیت
یکی از کارهایی که برای نوشتن باید انجام بدهید، گوش دادن به گفتگوهای اطرافیانتان است. بعضی از دیالوگها در خود بذر داستان دارند.
به صحبتهای اطرافیانتان با دقت گوش کنید. به سبک سخن گفتن و لحن آنها داخل اتوبوس، خیابان، درون آسانسور، سینما و ... توجه کنید و آنهایی را که به نظرتان جالب است، در دفتر یادداشتتان بنویسید.
در هر متنی که میخوانید به دیالوگها نگاه کنید. ببینید نویسندهها چطور از دیالوگها استفاده میکنند، از آنها یاد بگیرید.
نوشته تان را با یک دیالوگ شروع کنید. متن یا خاطرهای بنویسید که با یک دیالوگ کوتاه شروع شود. از دیالوگ طولانی استفاده نکنید.
شروع یک داستان یا خاطره با یک دیالوگکوتاه و جذاب، خواننده را با خود همراه میکند. همچنین توجه به آن باعث میشود تا جزییات لازم در نوشته شما شکل بگیرد.
تمرین
به گفتگوهای اطرافتان گوش دهید. یک دیالوگ مناسب و کوتاه انتخاب کنید. آن را با صدای بلند بخوانید. تخیلتان را آزاد بگذارید و سپس با توجه به احساساتی که از فکر کردن به آن در شما ایجاد میشود، جزییات را به آن اضافه کنید و آن را وسعت بدهید.
در عرض ده دقیقه متنی را بر اساس آن بنویسید. نگران این نباشید که چه از آب در میآید هر چند وقت یکبار این تمرین را انجام بدهید. هر دیالوگ جلوهی تازهای از یک مسئله را به شما نشان میدهد.
یکی از کارهایی که برای نوشتن باید انجام بدهید، گوش دادن به گفتگوهای اطرافیانتان است. بعضی از دیالوگها در خود بذر داستان دارند.
به صحبتهای اطرافیانتان با دقت گوش کنید. به سبک سخن گفتن و لحن آنها داخل اتوبوس، خیابان، درون آسانسور، سینما و ... توجه کنید و آنهایی را که به نظرتان جالب است، در دفتر یادداشتتان بنویسید.
در هر متنی که میخوانید به دیالوگها نگاه کنید. ببینید نویسندهها چطور از دیالوگها استفاده میکنند، از آنها یاد بگیرید.
نوشته تان را با یک دیالوگ شروع کنید. متن یا خاطرهای بنویسید که با یک دیالوگ کوتاه شروع شود. از دیالوگ طولانی استفاده نکنید.
شروع یک داستان یا خاطره با یک دیالوگکوتاه و جذاب، خواننده را با خود همراه میکند. همچنین توجه به آن باعث میشود تا جزییات لازم در نوشته شما شکل بگیرد.
تمرین
به گفتگوهای اطرافتان گوش دهید. یک دیالوگ مناسب و کوتاه انتخاب کنید. آن را با صدای بلند بخوانید. تخیلتان را آزاد بگذارید و سپس با توجه به احساساتی که از فکر کردن به آن در شما ایجاد میشود، جزییات را به آن اضافه کنید و آن را وسعت بدهید.
در عرض ده دقیقه متنی را بر اساس آن بنویسید. نگران این نباشید که چه از آب در میآید هر چند وقت یکبار این تمرین را انجام بدهید. هر دیالوگ جلوهی تازهای از یک مسئله را به شما نشان میدهد.
ادبیات به خودی خود مطالعه نوع بشر است، تا تحول انسان ها و انسان ها را درک کنید. نویسنده کاری میکند بفهمید چگونه از نظرگاه حافظه بلند مدت انسانی، درباره فکری داوری کنید.
زیرا ادبیات و تاریخ شاخههای حافظه انسانی اند. حافظه ثبت شده. با آن خواهید آموخت وجود خود را در درون و داوری خود و تفکر خود را زنده نگه دارید.
دوریس لسینگ
زیرا ادبیات و تاریخ شاخههای حافظه انسانی اند. حافظه ثبت شده. با آن خواهید آموخت وجود خود را در درون و داوری خود و تفکر خود را زنده نگه دارید.
دوریس لسینگ
در جهان بی پایان ادبیات همیشه راهی برای کشف یافت میشوند، چه راههای تازه و چه بسیار کهن. سبک ها و فرمهایی که میتوانند تصویر دنیا را در دید ما تغییر دهند.
ایتالو کالوینو
ایتالو کالوینو
فرق بین کلمه مناسب و کلمه تقریبا مناسب فرق صاعقه و کرم شبتاب است.
مارکتواین
بازنویسی کردن مطالبی که مینویسید از کارهای مهم نوشتن است. به آنچه ناگهان به ذهن تان میرسد اعتماد نکنید و بعد از آنکه مطلب مورد نظرتان را به طور کامل نوشتید آن را بازنویسی کنید.
بازنویسی به معنای ویرایش نیست بلکه به معنای تجدید نظر کردن و از نو دیدن است. ویرایش پس از آن انجام میشود.
پس از نوشتن متن آن را برای خودتان بخوانید. بهتر است این کار را به یک روز بعد از اتمام نوشتنتان موکول کنید.
شروع آن را با دقت و به صدای بلند بخوانید. آیا شروع مطلب به اندازه کافی جذاب است تا خواننده به خواندنش ادامه دهد؟ آیا با کل متن همخوانی دارد؟
بعد از آن به بند پایانی نوشته تان دقت کنید. آیا این پایان بندی را مناسب متن می دانید؟ شاید ترجیح می دهید تغییراتی در آن به وجود بیاورید.
به خاطر بیاورید که همینگوی پایان رمان وداع با اسلحه را ۳۹ بار نوشت.
گاهی توجه به ترکیب بندی ها و دقت در انتخاب هر جزء کلام، تأثیر فوق العاده ای در فضای نوشتهتان دارد.
در بیشتر مواقع پس از نوشتن اولین پیش نویس و در حین بازنویسی است که نویسنده ناگهان جرقههای اصلی ذهنش را کشف میکند.
مارکتواین
بازنویسی کردن مطالبی که مینویسید از کارهای مهم نوشتن است. به آنچه ناگهان به ذهن تان میرسد اعتماد نکنید و بعد از آنکه مطلب مورد نظرتان را به طور کامل نوشتید آن را بازنویسی کنید.
بازنویسی به معنای ویرایش نیست بلکه به معنای تجدید نظر کردن و از نو دیدن است. ویرایش پس از آن انجام میشود.
پس از نوشتن متن آن را برای خودتان بخوانید. بهتر است این کار را به یک روز بعد از اتمام نوشتنتان موکول کنید.
شروع آن را با دقت و به صدای بلند بخوانید. آیا شروع مطلب به اندازه کافی جذاب است تا خواننده به خواندنش ادامه دهد؟ آیا با کل متن همخوانی دارد؟
بعد از آن به بند پایانی نوشته تان دقت کنید. آیا این پایان بندی را مناسب متن می دانید؟ شاید ترجیح می دهید تغییراتی در آن به وجود بیاورید.
به خاطر بیاورید که همینگوی پایان رمان وداع با اسلحه را ۳۹ بار نوشت.
گاهی توجه به ترکیب بندی ها و دقت در انتخاب هر جزء کلام، تأثیر فوق العاده ای در فضای نوشتهتان دارد.
در بیشتر مواقع پس از نوشتن اولین پیش نویس و در حین بازنویسی است که نویسنده ناگهان جرقههای اصلی ذهنش را کشف میکند.
جامعهی بی ادبیات یا جامعهای که در آن ادبیات مثل مفسدهای شرم آور به گوشه و کنار زندگی اجتماعی و خصوصی آدمی رانده شود، جامعهای است محکوم به توحش معنوی که حتی آزادی خود را به خطر میاندازد.
ماریو بارگاس یوسا
ماریو بارگاس یوسا
در هر نوشتهای مقداری موسیقی وجود دارد.
آیا روشی هست که با آن تمرکز بیشتری برای نوشتن داشته باشید؟ روشی که ناخودآگاه تان را فعال کند و باعث شود تا بهتر و مؤثر تر بنویسید؟
میخواهم یکی از لذت بخش ترین انواع نوشتن را معرفی کنم. این روش کمک میکند تا هربار ایدهی جدیدی به ذهنم برسد.
کافیست پیش از نوشتن یا در حین آن زمانی را به موسیقی اختصاص بدهم. این کار باعث میشود تا بتوانم ساعتها بیوقفه و بدون خستگی بنویسم.
به نظرم کشف موسیقی از جنبههای شگفت انگیز زندگی است. موسیقی خوب قدرت آن را دارد تا دنیایمان را زیر و رو کند و شکلی نو به تجربههایمان بدهد.
شاید گوش دادن به موسیقی همان روشی باشد که شما هم برای فعال کردن ذهن ناخودآگاهتان به آن نیاز دارید. روشی که کمکتان میکند تا به شکل خلاقانه تری بییندیشید و بنویسید.
پیشنهاد میکنم بخشی از روز _ ترجیحا نزدیکترین زمان به نوشتنتان_ را به موسیقی اختصاص بدهید و به تأثیر آن، بر روند خلاقیتتان دقت کنید.
گوش دادن به موسیقی مانند نرمش دادن ذهن است. چه بسا گوش دادن به موسیقی مورد علاقهتان در هنگام نوشتن بتواند آرزوها، رویاها و خاطراتی از گذشته را به یادتان بیاورد که مدت هاست فراموشش کردهاید و به شما تمرکز دهد تا مؤثرتر بنویسید.
آیا روشی هست که با آن تمرکز بیشتری برای نوشتن داشته باشید؟ روشی که ناخودآگاه تان را فعال کند و باعث شود تا بهتر و مؤثر تر بنویسید؟
میخواهم یکی از لذت بخش ترین انواع نوشتن را معرفی کنم. این روش کمک میکند تا هربار ایدهی جدیدی به ذهنم برسد.
کافیست پیش از نوشتن یا در حین آن زمانی را به موسیقی اختصاص بدهم. این کار باعث میشود تا بتوانم ساعتها بیوقفه و بدون خستگی بنویسم.
به نظرم کشف موسیقی از جنبههای شگفت انگیز زندگی است. موسیقی خوب قدرت آن را دارد تا دنیایمان را زیر و رو کند و شکلی نو به تجربههایمان بدهد.
شاید گوش دادن به موسیقی همان روشی باشد که شما هم برای فعال کردن ذهن ناخودآگاهتان به آن نیاز دارید. روشی که کمکتان میکند تا به شکل خلاقانه تری بییندیشید و بنویسید.
پیشنهاد میکنم بخشی از روز _ ترجیحا نزدیکترین زمان به نوشتنتان_ را به موسیقی اختصاص بدهید و به تأثیر آن، بر روند خلاقیتتان دقت کنید.
گوش دادن به موسیقی مانند نرمش دادن ذهن است. چه بسا گوش دادن به موسیقی مورد علاقهتان در هنگام نوشتن بتواند آرزوها، رویاها و خاطراتی از گذشته را به یادتان بیاورد که مدت هاست فراموشش کردهاید و به شما تمرکز دهد تا مؤثرتر بنویسید.
«نوشتن یعنی گشودن بیش از اندازه ی خود، یعنی نهایت صداقت و شیفتگی.
روش زندگی من تنها برای نوشتن طرح شده است و اگر دستخوش تغییری شود تنها به این خاطر است که احتمالا بهتر با نوشتن منطبق شود.»
فرانتس کافکا
روش زندگی من تنها برای نوشتن طرح شده است و اگر دستخوش تغییری شود تنها به این خاطر است که احتمالا بهتر با نوشتن منطبق شود.»
فرانتس کافکا
آدمی تنها از دو راه یاد میگیرد: یکی با خواندن، دیگری ارتباط با افراد باهوش.
ویل راجرز
ویل راجرز
برای بیان ایدههایی که از دیدمان پنهان میمانند چه کنیم؟
گاهی با وجود تلاش زیاد برای یافتن ایدهی مناسب، چیزی به ذهنمان نمیرسد. بد نیست برای حل این مشکل هرازگاهی از این روش استفاده کنید:
نامه بنویسید. نوشتن نامه برای خود یا دیگران باعث میشود تا خلاقانه تر بنویسید.
در نامهای که مینویسید از افکار و اعتقاداتتان سخن بگویید. بنویسید چه اعتقاداتی دارید.
بیان اعتقاداتتان به صورت نامه و با این فرض که مخاطبی دارید، ایدههای خوبی را برای نوشتن در اختیار شما قرار میدهد.
با گفتن از خود و بیان اعتقاداتتان مسئلهای برای گفتن مییابید و این همان چیزی است که یک قصه گوی حرفهای برای کارش به آن نیاز دارد.
هر چه بیشتر نامه بنویسید، از نوشتن بیشتر لذت میبرید. با این تمرین کم کم به نویسندهای تبدیل میشوید که قدرت یافتن و بیان ایدههای خلاقانه و جذاب را دارد.
در پایان هم عنوان مناسبی برای آن انتخاب کنید. عنوانی که به جان کلامی که در نامه نوشته شده، اشاره داشته باشد.
گاهی با وجود تلاش زیاد برای یافتن ایدهی مناسب، چیزی به ذهنمان نمیرسد. بد نیست برای حل این مشکل هرازگاهی از این روش استفاده کنید:
نامه بنویسید. نوشتن نامه برای خود یا دیگران باعث میشود تا خلاقانه تر بنویسید.
در نامهای که مینویسید از افکار و اعتقاداتتان سخن بگویید. بنویسید چه اعتقاداتی دارید.
بیان اعتقاداتتان به صورت نامه و با این فرض که مخاطبی دارید، ایدههای خوبی را برای نوشتن در اختیار شما قرار میدهد.
با گفتن از خود و بیان اعتقاداتتان مسئلهای برای گفتن مییابید و این همان چیزی است که یک قصه گوی حرفهای برای کارش به آن نیاز دارد.
هر چه بیشتر نامه بنویسید، از نوشتن بیشتر لذت میبرید. با این تمرین کم کم به نویسندهای تبدیل میشوید که قدرت یافتن و بیان ایدههای خلاقانه و جذاب را دارد.
در پایان هم عنوان مناسبی برای آن انتخاب کنید. عنوانی که به جان کلامی که در نامه نوشته شده، اشاره داشته باشد.
چگونه جریان خلاقیتمان را بهبود دهیم؟
میگویند دامنه لغات گوته ۹۰هزار کلمه بود یعنی او قرنها پیش چند برابر یک آلمانی از کلمات استفاده میکرد.
تسلط کلامی از اصول پایه در نویسندگی است. این مهارت به معنای شناخت دقیق واژه ها و روش بهکارگیری آنها است.
اما تسلط کلامی چگونه میتواند به پیشرفت خلاقیت مان کمک کند؟
اولین قدم برای توسعه فکر و نگرشمان، افزایش دامنه واژگانی است که به کار میبریم. هر چه کلمات بیشتری بدانیم به همان اندازه افکار بیشتری برای بیان کردن داریم و حساسیت روی واژها و تسلط بر زبان در نهایت باعث میشود تا به شکل بهتر و خلاقانهتری افکار مان را بیان کنیم.
برای افزایش تسلط کلامیمان چه کار کنیم؟
یکی از بهترین راههای به دست آوردن تسلط کلامی و شناخت زبان، مطالعه آثار خوب داستانی است.
اگر میخواهید به این مهارت دست پیدا کنید
آثار کلاسیک و کهن فارسی را بخوانید. به عنوان مثال از کتاب« داستانهای بیدپای» و «گلستان سعدی» شروع کنید. مهم نیست اگر کلمه به کلمه آن را نمیدانید، خواندن مداوم آن به شما کمک میکند به مرور بیش از نود درصد مطالب آن را درک کنید.
اما صرفا به خواندن آنها اکتفا نکنید به نوع واژگان و لغات این متون هم دقت کنید و واژگان تازه و مناسب آن را به گفته ها و نوشته هایتان اضافه کنید.
این کار سبب میشود بتوانید افکار تان را به بهتر ین شکل ممکن بیان کنید و در نهایت جریان خلاقیت تان را بهبود دهید.
میگویند دامنه لغات گوته ۹۰هزار کلمه بود یعنی او قرنها پیش چند برابر یک آلمانی از کلمات استفاده میکرد.
تسلط کلامی از اصول پایه در نویسندگی است. این مهارت به معنای شناخت دقیق واژه ها و روش بهکارگیری آنها است.
اما تسلط کلامی چگونه میتواند به پیشرفت خلاقیت مان کمک کند؟
اولین قدم برای توسعه فکر و نگرشمان، افزایش دامنه واژگانی است که به کار میبریم. هر چه کلمات بیشتری بدانیم به همان اندازه افکار بیشتری برای بیان کردن داریم و حساسیت روی واژها و تسلط بر زبان در نهایت باعث میشود تا به شکل بهتر و خلاقانهتری افکار مان را بیان کنیم.
برای افزایش تسلط کلامیمان چه کار کنیم؟
یکی از بهترین راههای به دست آوردن تسلط کلامی و شناخت زبان، مطالعه آثار خوب داستانی است.
اگر میخواهید به این مهارت دست پیدا کنید
آثار کلاسیک و کهن فارسی را بخوانید. به عنوان مثال از کتاب« داستانهای بیدپای» و «گلستان سعدی» شروع کنید. مهم نیست اگر کلمه به کلمه آن را نمیدانید، خواندن مداوم آن به شما کمک میکند به مرور بیش از نود درصد مطالب آن را درک کنید.
اما صرفا به خواندن آنها اکتفا نکنید به نوع واژگان و لغات این متون هم دقت کنید و واژگان تازه و مناسب آن را به گفته ها و نوشته هایتان اضافه کنید.
این کار سبب میشود بتوانید افکار تان را به بهتر ین شکل ممکن بیان کنید و در نهایت جریان خلاقیت تان را بهبود دهید.
کتاب به امانت دادن میان پیشینیان مسئلهای غامض بودهاست. به همین ملاحظات گفتهاند و مَثَل سایر شدهاست که هر کس کتابی به قرض دهد باید یک دستش را برید و آنکه کتاب را باز پس دهد هر دو دستش را.
ایرج افشار
ایرج افشار
«آدمی که نمی خواند، یا کم می خواند، یا فقط پرت و پلا می خواند، بی گمان اختلالی در بیان خواهد داشت.
این آدم بسیار حرف می زند، اما اندک میگوید؛ زیرا واژگانش برای بیان آنچه در دل دارد، بسنده نیست.
اما مسئله تنها محدودیت کلامی نیست؛ محدودیت فکر و تخیّل نیز در میان است. مسئله، مسئله ی فقر تفکّر نیز هست؛ چرا که افکار و مفاهیم – که ما به واسطه ی آن ها به رمز و راز وضعیت خود پی می بریم – جدا از کلمات وجود ندارند.
ما سخن گفتن درست، پر مغز، سنجیده و زیرکانه را از ادبیات و تنها از ادبیات خوب می آموزیم…!»
ماریو بارگاس یوسا
از کتاب چرا ادبیات؟
ترجمه عبدالله کوثری
این آدم بسیار حرف می زند، اما اندک میگوید؛ زیرا واژگانش برای بیان آنچه در دل دارد، بسنده نیست.
اما مسئله تنها محدودیت کلامی نیست؛ محدودیت فکر و تخیّل نیز در میان است. مسئله، مسئله ی فقر تفکّر نیز هست؛ چرا که افکار و مفاهیم – که ما به واسطه ی آن ها به رمز و راز وضعیت خود پی می بریم – جدا از کلمات وجود ندارند.
ما سخن گفتن درست، پر مغز، سنجیده و زیرکانه را از ادبیات و تنها از ادبیات خوب می آموزیم…!»
ماریو بارگاس یوسا
از کتاب چرا ادبیات؟
ترجمه عبدالله کوثری
👍1
بخشی از سخنان مارتین والزر نویسنده آلمانی، در شرح جزییات که درس بزرگی برای بهتر نوشتن است.
«و سپس به خانه میرود».
به نظر من ننوشتن این جمله بهتر از نوشتن آن است.
نوشتن، هنگامی برایم لذتبخش است که این «رفتن» را با تمام جزییات آن بنویسم. بهتر است با همین مثال نشان دهم که اضافه کردن جزئیات چه تاثیری دارد:
خوب. او به خانه میرود، در راه به دختری بر میخورد که او نیز در همان خیابان زندگی می کند. دختر او را نمیبیند، چرا که او از راه شنی میرود، چیزی زیر پایش میشکند. نگاه میکند، حلزون است. پوستهاش را شکسته است. ساعت، شش بعدازظهر است و ناقوسها در همین دم به صدا در میآیند. طنین ناقوس درون پوستۀ حلزون نفوذ می کند. پس آنگاه فوج پرستوها بر فراز خانهها آفتابی میشوند. دو جوجه پرستو از آنها فاصله میگیرند و بالای خانۀ او به پرواز در میآیند. ناگهان سقوط می کنند و جلو پایش بر زمین میافتند، هر دو مرده یا نیممرده. و او به خانه میرود، بی آنکه نگاهی به پرستوها بیندازد، گویی اتفاقی نیفتاده است.
خوب. حالا از خودم میپرسم:«او به خانه میرود». می توانم گفتنیهای دیگر را کنار بگذارم؟
البته که نمی توانم. در همین چند سطر چیزهای بسیاری برای گفتن وجود دارد.
یک دختر، یک حلزون، ناقوس کلیسا، پرستوها. نمی توانم چطور بگویم، اما نمیشود این حرفها را طور دیگری تعریف کرد. بدون آن جزییات اصلاً دلم نمی خواهد چیزی را تعریف کنم. «او به خانه میرود». که چه بشود؟
«و سپس به خانه میرود».
به نظر من ننوشتن این جمله بهتر از نوشتن آن است.
نوشتن، هنگامی برایم لذتبخش است که این «رفتن» را با تمام جزییات آن بنویسم. بهتر است با همین مثال نشان دهم که اضافه کردن جزئیات چه تاثیری دارد:
خوب. او به خانه میرود، در راه به دختری بر میخورد که او نیز در همان خیابان زندگی می کند. دختر او را نمیبیند، چرا که او از راه شنی میرود، چیزی زیر پایش میشکند. نگاه میکند، حلزون است. پوستهاش را شکسته است. ساعت، شش بعدازظهر است و ناقوسها در همین دم به صدا در میآیند. طنین ناقوس درون پوستۀ حلزون نفوذ می کند. پس آنگاه فوج پرستوها بر فراز خانهها آفتابی میشوند. دو جوجه پرستو از آنها فاصله میگیرند و بالای خانۀ او به پرواز در میآیند. ناگهان سقوط می کنند و جلو پایش بر زمین میافتند، هر دو مرده یا نیممرده. و او به خانه میرود، بی آنکه نگاهی به پرستوها بیندازد، گویی اتفاقی نیفتاده است.
خوب. حالا از خودم میپرسم:«او به خانه میرود». می توانم گفتنیهای دیگر را کنار بگذارم؟
البته که نمی توانم. در همین چند سطر چیزهای بسیاری برای گفتن وجود دارد.
یک دختر، یک حلزون، ناقوس کلیسا، پرستوها. نمی توانم چطور بگویم، اما نمیشود این حرفها را طور دیگری تعریف کرد. بدون آن جزییات اصلاً دلم نمی خواهد چیزی را تعریف کنم. «او به خانه میرود». که چه بشود؟
شاید نوشتن، هزاران مردۀ متحرک را دوباره زنده کند.
تام مککارتی
تام مککارتی