پیشنهاد تامچتفیلد برای تمرکز یافتن در عصر دیجیتال:
او میگوید: «وقتی با خودکار روی کاغذ مینویسم کلمات طوری روی کاغذ جاری میشوند که انگار با نوشتن هر جمله بلافاصله جملهای دیگر در ذهنم شکل می گیرد. کندی این روش، به من کمک می کند تا همان طور که صداها و اشیا را حس می کنم، کلمات و ایدههای ذهنی ام را نیز احساس کنم و از ورود آنها به ذهنم و نوشتن شان روی کاغذ، لذت ببرم. وقتی جملات را در دفترچه ام یادداشت می کنم این روش، اغلب به شکلی غیر منتظره، به استعداد من در نویسندگی و خیال پردازی کمک می کند و باعث می شود وقتی حواسم پرت است، ناگهان كلمات و جملات جدیدی به ذهنم برسد.»
این روش باعث میشود تا سوژههای جدیدی به ذهنش برسد و تخیلش به جریان بیفتد:«گاهی با مراجعه ی مجدد به یادداشت هایم، متوجه ایده های بکری می شوم که با خطی ناخوانا روی تکه ای کاغذ نوشته ولای کتابم گذاشته ام. وقتی خودکار در دست، نوشته هایم را می خوانم، یا یادداشتهایم را توی کیفم حمل می کنم، احساس می کنم راحت تر می توانم به افکارم دسترسی پیدا کنم. از آنجایی که کار من به دقت زیاد، آرامش و سکوت نیاز دارد، این روش نوشتن و فکر کردن، برای حرفه ام بسیار ضروری است.»
اما برعکس آن وقتی است که مشغول تایپ روی صفحه نمایشگر کامپیوتر میشود:« هنگام کار بر روی صفحه نمایشگر کامپیوتر بیش تر وقت من صرف بازخوانی و پاراگراف بندی و توجه به استدلال هایی می شود که باید بر اساس نظم و ترتیب خاصی شکل بگیرند؛ بنابراین، در این روش، احتمال حواسم پرتی بیشتر است.»
@Writing_lovers
او میگوید: «وقتی با خودکار روی کاغذ مینویسم کلمات طوری روی کاغذ جاری میشوند که انگار با نوشتن هر جمله بلافاصله جملهای دیگر در ذهنم شکل می گیرد. کندی این روش، به من کمک می کند تا همان طور که صداها و اشیا را حس می کنم، کلمات و ایدههای ذهنی ام را نیز احساس کنم و از ورود آنها به ذهنم و نوشتن شان روی کاغذ، لذت ببرم. وقتی جملات را در دفترچه ام یادداشت می کنم این روش، اغلب به شکلی غیر منتظره، به استعداد من در نویسندگی و خیال پردازی کمک می کند و باعث می شود وقتی حواسم پرت است، ناگهان كلمات و جملات جدیدی به ذهنم برسد.»
این روش باعث میشود تا سوژههای جدیدی به ذهنش برسد و تخیلش به جریان بیفتد:«گاهی با مراجعه ی مجدد به یادداشت هایم، متوجه ایده های بکری می شوم که با خطی ناخوانا روی تکه ای کاغذ نوشته ولای کتابم گذاشته ام. وقتی خودکار در دست، نوشته هایم را می خوانم، یا یادداشتهایم را توی کیفم حمل می کنم، احساس می کنم راحت تر می توانم به افکارم دسترسی پیدا کنم. از آنجایی که کار من به دقت زیاد، آرامش و سکوت نیاز دارد، این روش نوشتن و فکر کردن، برای حرفه ام بسیار ضروری است.»
اما برعکس آن وقتی است که مشغول تایپ روی صفحه نمایشگر کامپیوتر میشود:« هنگام کار بر روی صفحه نمایشگر کامپیوتر بیش تر وقت من صرف بازخوانی و پاراگراف بندی و توجه به استدلال هایی می شود که باید بر اساس نظم و ترتیب خاصی شکل بگیرند؛ بنابراین، در این روش، احتمال حواسم پرتی بیشتر است.»
@Writing_lovers
روز چهارشنبه روز دیوانگان بود، روز ساده دلان، نقالان، معرکه گیران و شعبده بازان و آنان که حکایت را خوش دارند.
کتیبه
چند قصه
جواد مجابی
@Writing_lovers
کتیبه
چند قصه
جواد مجابی
@Writing_lovers
Forwarded from نویسندگی و نوشتن|معصومه حامیدوست
«من یک آدم معمولی هستم. ولی تنها شانسم این هست که از خواندن کتاب ها لذت می برم.»
هاروکی_موراکامی
@Writing_lovers🖌
هاروکی_موراکامی
@Writing_lovers🖌
شخصیت ها چطور در داستان شکل میگیرند؟
جی. کی. رولینگ
برخی از شخصیت ها در کتاب« هری پاتر» بر اساس کسانی که میشناختم، هستند ولی باید خیلی مراقب چیزی که درباره اسامی میگویم، باشم. به طور کلی آدمهای واقعی الهامبخش یک شخصیت هستند اما آنها یکبار در کله تان میآیند و سپس تبدیل به چیزهایی کاملا متفاوت میشوند. به طور مثال پروفسور اسنیپ و گیلدروی لاکهارت هر دوی آنها نمونه اغراق شده از کسانی هستند که قبلا آنها را دیدهام اما وقتی که آنها را روی کاغذ آوردم نسبتا متفاوت از آن چه که بودند، شدند. «هرمیون» یک کمی شبیه من است وقتی که ۱۱ سالم بود، هرچند بسیار باهوشتر است.
اسامی آنها را هم از خودم ساختم اما علاوه بر آن نامهای غیر متداول را از اسامی قدیسین قرون وسطی، نقشهها، فرهنگ لغتها، گیاهان، بنای یاد بودهای جنگی و مردمی که ملاقاتشان میکردم، جمع آوری کردهام.
هیچ چیزی را آگاهانه در کتاب «هری پاتر»، بر اساس زندگی خودم نیاوردهام اما البته به این معنی نیست که احساساتم هیچ نقشی ندارند. وقتی که فصل ۱۲ از کتاب اول «آینه ایریزد» را دوباره خواندم، دیدم که بیشتر احساساتم مربوط به مرگ مادرم را در هری پاتر دخالت دادهام؛ گرچه از این مسئله هنگام نوشتن آگاه نبودم.
همیشه گفتن این که تحت تاثیر چه چیزی قرار گرفتهاید، سخت است. همه چیزهایی که تا حالا مشاهده کردید؛ تجربه کردن، خواندن یا شکست خوردن مانند مواد مغذی داخل مغزتان هستند، درنتیجه ایدههای شخصیتان از آن مواد مغذی رشد میکنند.
@Writing_lovers
جی. کی. رولینگ
برخی از شخصیت ها در کتاب« هری پاتر» بر اساس کسانی که میشناختم، هستند ولی باید خیلی مراقب چیزی که درباره اسامی میگویم، باشم. به طور کلی آدمهای واقعی الهامبخش یک شخصیت هستند اما آنها یکبار در کله تان میآیند و سپس تبدیل به چیزهایی کاملا متفاوت میشوند. به طور مثال پروفسور اسنیپ و گیلدروی لاکهارت هر دوی آنها نمونه اغراق شده از کسانی هستند که قبلا آنها را دیدهام اما وقتی که آنها را روی کاغذ آوردم نسبتا متفاوت از آن چه که بودند، شدند. «هرمیون» یک کمی شبیه من است وقتی که ۱۱ سالم بود، هرچند بسیار باهوشتر است.
اسامی آنها را هم از خودم ساختم اما علاوه بر آن نامهای غیر متداول را از اسامی قدیسین قرون وسطی، نقشهها، فرهنگ لغتها، گیاهان، بنای یاد بودهای جنگی و مردمی که ملاقاتشان میکردم، جمع آوری کردهام.
هیچ چیزی را آگاهانه در کتاب «هری پاتر»، بر اساس زندگی خودم نیاوردهام اما البته به این معنی نیست که احساساتم هیچ نقشی ندارند. وقتی که فصل ۱۲ از کتاب اول «آینه ایریزد» را دوباره خواندم، دیدم که بیشتر احساساتم مربوط به مرگ مادرم را در هری پاتر دخالت دادهام؛ گرچه از این مسئله هنگام نوشتن آگاه نبودم.
همیشه گفتن این که تحت تاثیر چه چیزی قرار گرفتهاید، سخت است. همه چیزهایی که تا حالا مشاهده کردید؛ تجربه کردن، خواندن یا شکست خوردن مانند مواد مغذی داخل مغزتان هستند، درنتیجه ایدههای شخصیتان از آن مواد مغذی رشد میکنند.
@Writing_lovers
در ستایش کتاب
رویارویی با انبوهی از کتابها که به نظر نامتناهی میآید، واقعا اغوا کننده است.
به گمانم هر کتابخوانی، در کودکیاش روزی خود را غفلتا در برابر اتاقی پر از کتاب بازیافته است.
اگر مشتاق مطالعهاید اما تنوع بی پایان موضوعات دلفریب دنیای اطراف، رهزنتان است، هفتهای یک بار به کتابخانه شهرتان بروید و فقط چند دقیقه به کتابها نگاه کنید و خودتان را در معرض کتابها قرار دهید.
هیچ چیز مثل دیدن کتابها با جلدهای رنگین و عنوانهای وسوسه کننده، اشتهای کتابخوانیتان را افزایش نمیدهد و نمیتواند میل و غریزه یادگیری را در شما شلعه ور کند.
معصومه حامی دوست
@Writing_lovers
رویارویی با انبوهی از کتابها که به نظر نامتناهی میآید، واقعا اغوا کننده است.
به گمانم هر کتابخوانی، در کودکیاش روزی خود را غفلتا در برابر اتاقی پر از کتاب بازیافته است.
اگر مشتاق مطالعهاید اما تنوع بی پایان موضوعات دلفریب دنیای اطراف، رهزنتان است، هفتهای یک بار به کتابخانه شهرتان بروید و فقط چند دقیقه به کتابها نگاه کنید و خودتان را در معرض کتابها قرار دهید.
هیچ چیز مثل دیدن کتابها با جلدهای رنگین و عنوانهای وسوسه کننده، اشتهای کتابخوانیتان را افزایش نمیدهد و نمیتواند میل و غریزه یادگیری را در شما شلعه ور کند.
معصومه حامی دوست
@Writing_lovers
ریلکه گفته بود: «اگر بدون نوشتن زنده بودن ممکن است، این کار را انجام بده. »
هیچ چیز دیگری در جهان وجود ندارد که بیش از نوشتن دوست داشته باشم. نوشتن همهٔ چیزی است که به آن فکر میکنم. فکر میکنم مینویسم چون از مردن میترسم؛ اگر ننویسم خواهم مرد.
مارکز
@Writing_lovers
هیچ چیز دیگری در جهان وجود ندارد که بیش از نوشتن دوست داشته باشم. نوشتن همهٔ چیزی است که به آن فکر میکنم. فکر میکنم مینویسم چون از مردن میترسم؛ اگر ننویسم خواهم مرد.
مارکز
@Writing_lovers
اومبرتو اکو از راز نوشتن رمانی میگوید كه جهان را فتح كرد:
رمان های من هرگز با یك طرح آغاز نشده اند. بلكه با یك تصویر آغاز شده اند. تصویری كه در «نام گل سرخ »به من الهام شد خاطره ی خودم بود در دیر سانتا اسكولاستیكا. مقابل یك میز بزرگ داشتم آكتا سانكتروم را می خواندم و مانند یك دیوانه از آن لذت می بردم. از همینجا ایده ی یك راهب بندیكتین به ذهن من آمد كه در یك صومعه در حالی كه دارد مجموعه ی پیوسته ی مانیفست را می خواند به ناگاه می میرد. هدیه ای طنزآمیز به حال حاضر. خیلی هم امروزی؛ و به همین خاطر به خودم گفتم آیا بهتر نیست همه چیز را با ایده ی كشیشی كه در حال ورق زدن یك كتاب زهرآلود می میرد، شروع کنم؟ به نظرم كافی می آمد.
اول فكر می كردم همه چیز زاده ی تخیل من است. بعدها كشف كردم كه این ایده در هزار و یك شب هم هست كه دوما در مجموعه ی والوا ( ciclo dei valois ) آن را كپی كرده. پس یك موضوع ( topos ) ادبی است و مرا در مقام یك راوی گیر آورد و خیلی با من تفریح كرد.
@Writing_lovers
رمان های من هرگز با یك طرح آغاز نشده اند. بلكه با یك تصویر آغاز شده اند. تصویری كه در «نام گل سرخ »به من الهام شد خاطره ی خودم بود در دیر سانتا اسكولاستیكا. مقابل یك میز بزرگ داشتم آكتا سانكتروم را می خواندم و مانند یك دیوانه از آن لذت می بردم. از همینجا ایده ی یك راهب بندیكتین به ذهن من آمد كه در یك صومعه در حالی كه دارد مجموعه ی پیوسته ی مانیفست را می خواند به ناگاه می میرد. هدیه ای طنزآمیز به حال حاضر. خیلی هم امروزی؛ و به همین خاطر به خودم گفتم آیا بهتر نیست همه چیز را با ایده ی كشیشی كه در حال ورق زدن یك كتاب زهرآلود می میرد، شروع کنم؟ به نظرم كافی می آمد.
اول فكر می كردم همه چیز زاده ی تخیل من است. بعدها كشف كردم كه این ایده در هزار و یك شب هم هست كه دوما در مجموعه ی والوا ( ciclo dei valois ) آن را كپی كرده. پس یك موضوع ( topos ) ادبی است و مرا در مقام یك راوی گیر آورد و خیلی با من تفریح كرد.
@Writing_lovers
کتابی که به تازگی خواندهام
داشتیم توی کتابفروشیهای انقلاب، گشت می زدیم که دوستم به این کتاب کوچک جلد قرمز اشاره کرد و گفت: کتاب خوبی است. پیشتر از مجموعه کتابهای «پانوراما»ی نشر ققنوس خوانده بودم؛ با تعریف دوست کتابخوانم دست به جیب شدم و حالا صاحب یک «رستوران نقاشی» بودم. در مدتی که میخواندمش با خودم فکر میکردم نویسندهٔ چنین کتاب کوچک و قرمز رنگی بودن، باید حس خوبی داشته باشد.
📕رستوران نقاشی
مارسل امه
مریم خراسانی
نشر ققنوس
@Writing_lovers
داشتیم توی کتابفروشیهای انقلاب، گشت می زدیم که دوستم به این کتاب کوچک جلد قرمز اشاره کرد و گفت: کتاب خوبی است. پیشتر از مجموعه کتابهای «پانوراما»ی نشر ققنوس خوانده بودم؛ با تعریف دوست کتابخوانم دست به جیب شدم و حالا صاحب یک «رستوران نقاشی» بودم. در مدتی که میخواندمش با خودم فکر میکردم نویسندهٔ چنین کتاب کوچک و قرمز رنگی بودن، باید حس خوبی داشته باشد.
📕رستوران نقاشی
مارسل امه
مریم خراسانی
نشر ققنوس
@Writing_lovers
جان مکسول میگوید: هر آنکه به فکر رشد و پیشرفت خودش است باید یک ربع در روز برای تفکر و اندیشیدن بگذارد. جایی را طراحی کند به عنوان اتاق تفکر و در آنجا قرار بگیرد و از طریق پرسش و حرف زدن با خود بیندیشد.
@Writing_lovers
@Writing_lovers
خشم و هیاهو چگونه نوشته شد؟ ( به روایت فاکنر)
«همه چیز با یک تصویر ذهنی شروع شد. این تصویر عبارت بود از پشت گلآلود شلوار یک دختر کوچولو روی یک درخت گلابی. دختری که از آنجا میتوانست درون اتاقی را که تشییع جنازه مادربزرگش در آن انجام میگرفت، ببیند و آن را برای برادرهایش که پایین ایستاده بودند، تعریف کند.
همین که خواستم توضیحی دربارهشان بدهم و بگویم آنها چه کسانی بودند، چه کار میکردند و شلوار دخترک چرا گلی شده بود، متوجه شدم که همه اینها را نمیشود در یک داستان کوتاه گنجانید و حتما باید داستان به صورت یک کتاب در بیاید. از آن وقت بود که به حالت سمبلیک شلوار گلی پی بردم و به جای آن دختر یتیمی را ترسیم کردم که از ناودان پایین میآمد تا از تنها خانهای که در آن نه محبتی دیده بود و نه مزه تفاهمی را چشیده بود فرار کند.»
@Writing_lovers
«همه چیز با یک تصویر ذهنی شروع شد. این تصویر عبارت بود از پشت گلآلود شلوار یک دختر کوچولو روی یک درخت گلابی. دختری که از آنجا میتوانست درون اتاقی را که تشییع جنازه مادربزرگش در آن انجام میگرفت، ببیند و آن را برای برادرهایش که پایین ایستاده بودند، تعریف کند.
همین که خواستم توضیحی دربارهشان بدهم و بگویم آنها چه کسانی بودند، چه کار میکردند و شلوار دخترک چرا گلی شده بود، متوجه شدم که همه اینها را نمیشود در یک داستان کوتاه گنجانید و حتما باید داستان به صورت یک کتاب در بیاید. از آن وقت بود که به حالت سمبلیک شلوار گلی پی بردم و به جای آن دختر یتیمی را ترسیم کردم که از ناودان پایین میآمد تا از تنها خانهای که در آن نه محبتی دیده بود و نه مزه تفاهمی را چشیده بود فرار کند.»
@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
۱_آیا شما رفیق شفیقی دارید؟
۲- آیا رفیق شفیق شما به همه حرفهایتان گوش می دهد و پیشنهادی عالی به ذهنتان مخابره می کند؟
۲- آیا علاقمندید در زندگی چنین دوستی داشته باشید؟
یک پیشنهاد: روی نوشتن منظم حساب کنید.
اگر می دانستید در نوشتن چه برکاتی نهفته است امتحان کردن این عادت خوب را از دست نمی دادید. برای کسی که عادت به نوشتن روزانه ندارد شنیدن این حرفها نمی تواند چندان برانگیزاننده باشد. اما نوشتن یکی از بهترین روشها برای نظم و سامان دادن به امور زندگیتان است. نوشتن، همیشه بهترین و بهترین راهی است که می توانید در آن گام بگذارید.
@Writing_lovers
۲- آیا رفیق شفیق شما به همه حرفهایتان گوش می دهد و پیشنهادی عالی به ذهنتان مخابره می کند؟
۲- آیا علاقمندید در زندگی چنین دوستی داشته باشید؟
یک پیشنهاد: روی نوشتن منظم حساب کنید.
اگر می دانستید در نوشتن چه برکاتی نهفته است امتحان کردن این عادت خوب را از دست نمی دادید. برای کسی که عادت به نوشتن روزانه ندارد شنیدن این حرفها نمی تواند چندان برانگیزاننده باشد. اما نوشتن یکی از بهترین روشها برای نظم و سامان دادن به امور زندگیتان است. نوشتن، همیشه بهترین و بهترین راهی است که می توانید در آن گام بگذارید.
@Writing_lovers
کالوینو میگوید: «هنگامی که برای داستانی برنامه ریزی میکنم، اولین چیزی که به ذهنم میرسد تصویری است که به هر دلیلی به نظرم پر معنی میآید. همین که تصویر به حد کافی در ذهنم روشن شد، آن را به داستانی بسط میدهم. یا اینکه خود تصویرها به ظرفیتهای نهفتهی خودشان امکان بسط میدهند.»
ذهن یک نویسنده، براساس تداعی تصاویر به کار می افتد و بقیه خرده خرده در تلاش برای فهم این تصویر شکل میگیرد.
تمرین
منبع اصلی برای یافتن تصاویر، خاطراتتان هستند. به آنها رجوع کنید و ببینید کدام تصویر برایتان جلوهی ویژهای دارد و شروع به نوشتن دربارهٔ آن کنید. با نوشتن بی وقفه و دنبال کردن یک تصویر، آن را از تاریکی بیرون بکشید. بدین ترتیب معانی جدید را کشف میکنید و به آگاهی تازهای میرسید. وقتی تمام شد برای آن یک عنوان مناسب انتخاب کنید.
معصومه حامی دوست
@Writing_lovers
ذهن یک نویسنده، براساس تداعی تصاویر به کار می افتد و بقیه خرده خرده در تلاش برای فهم این تصویر شکل میگیرد.
تمرین
منبع اصلی برای یافتن تصاویر، خاطراتتان هستند. به آنها رجوع کنید و ببینید کدام تصویر برایتان جلوهی ویژهای دارد و شروع به نوشتن دربارهٔ آن کنید. با نوشتن بی وقفه و دنبال کردن یک تصویر، آن را از تاریکی بیرون بکشید. بدین ترتیب معانی جدید را کشف میکنید و به آگاهی تازهای میرسید. وقتی تمام شد برای آن یک عنوان مناسب انتخاب کنید.
معصومه حامی دوست
@Writing_lovers
Forwarded from نویسندگی و نوشتن|معصومه حامیدوست
هر نسل باید داستان دوران خودش را بنویسد، چون دیگر کسی برنمیگردد تا داستان سالهای گذشته را بنویسد.
هوشنگ گلشیری
@Writing_lovers
هوشنگ گلشیری
@Writing_lovers
Forwarded from نویسندگی و نوشتن|معصومه حامیدوست
سعی میكنم دربارهی داستانی كه اطلاعات كمی در مورد آن دارم پرسشهای زيادی مطرح كنم و با جواب دادن به آن ها قصه را سر و شكل بدهم.
اصغر فرهادی
@Writing_lovers
اصغر فرهادی
@Writing_lovers