نویسندگی ‌و‌ نوشتن|معصومه‌ حامی‌دوست
2.68K subscribers
4.14K photos
262 videos
80 files
399 links
کانال تلگرامی نویسندگی و نوشتن

💌📚📕مجموعه‌ای ارزشمند از فیلم‌ها، کتاب‌ها و نقل قول‌های نویسندگان بزرگ


معصومه حامی‌دوست
دکتری زبان و ادبیات فارسی
Download Telegram
بخش‌هایی از کتاب «تخیل فرهیخته» نوشتهٔ نورتروپ فرای


🔸در محدودهٔ تسلط‌مان بر کلمات است که می‌توانیم راجع به تجارب خود، تفکر کنیم و حدود آن توسط نویسندگان بزرگ به ما نشان داده می‌شود.

🔸اولین کاری که تخیل برایمان انجام می‌دهد، حفظ کردن ما از سقوط در توهماتی است که از سوی جامعه، ما را مورد تهدید قرار می‌دهد.


🔸در تمام شئون، حتی در خوابهایتان، با تخیل سروکار دارید، پس چه اهل شعر باشید چه نباشید فقط در انتخاب میان تخیل بد و خوب، اختیار دارید.


🔸زندگی آکنده از مضامین بیانی، استعارات و تمثیل‌ها است و تنها تخیل است که به درک آن تواناست.


🔸برای رشد تخیل، باید حداقل یکی دو کتاب خوب را مورد مطالعه قرار داد.


🔸خواننده، مکمل نقش نویسنده است.


🔸ما غالبا برای یافتن چیزی که جای دیگری قادر به یافتنش نیستیم، به کتاب‌ها مراجعه می‌کنیم.


🔸اگر داستانهای اصلی ادبیات را ندانیم، باز می‌توانیم کتاب بخوانیم؛ اما دانش ادبی ما رشد لازم را نخواهد کرد؛ همانگونه که دانش ریاضی بدون فراگرفتن جدول ضرب نمی تواند توسعه یابد.


🔸در ادبیات، یک شعر یا داستان را یکی پس از دیگری نمی‌خوانید بلکه ‌به درون دنیایی کامل وارد می‌شوید که هر اثر ادبی، بخشی از آن را تشکیل می‌دهد.


🔸هنر و ادبیات با دنیایی که برای خود می‌سازیم آغاز می‌شود، نه با دنیایی که مشاهده می‌کنیم.


@Writing_lovers
كسی که رمانی می‌نويسد، بايد اثرش به نقطه ای متکی  و يك سر بند ناف اش به دنيای واقعی متصل باشد. اما اين تنها از سر اجبار نيست كه نويسنده رمان هايش را به زندگی واقعی پيوند می‌زند، بلكه به اين سبب نيز هست كه اگر آنچه رمان‌ها روايت می‌کنند در باره جهانی كه خوانندگان در آن زندگی می‌كنند، صحبت و نظری به ميان نياورد، در نظر ايشان  رمانی نامربوط از آب در آمده است؛ ساخته‌ای انعطاف ناپذير و غير قابل نفوذ كه در تقابل با زندگی ايشان است: داستانی فاقد فريبايی كه هرگز نمی‌تواند افسونشان كند و به دام شان اندازد.

ماریو بارگاس یوسا


@Writing_lovers
ساراماگو از چگونگی شکل گیری رمان «کوری» می‌گوید:


ایده «كوری» ناگهان به مغزم راه یافت (این فرمول دقیقی برای توصیف آن نیست اما چیزی از این بهتر هم نمی‌توانم پیدا كنم.) در رستوران نشسته و منتظر بودم كه ناهارم را بیاورند كه یكباره بدون مقدمه، این فكر به مغزم رسید كه اگر همه ما كور بودیم چه می‌شد؟ همان طور در پاسخ به سوال خود، فكر می‌كردم ولی ما واقعاً كور هستیم. این نطفه اولیه رمان بود. بعد از آن فقط با پرورش این شرایط اولیه و عواقب آن اجازه دادم تا داستان متولد شود. تخیل زیادی در «كوری» وجود ندارد فقط یك كاربرد سیستماتیك ارتباطی بین علت و معلول است.


@Writing_lovers
کتاب رهبران آخر غذا می خورندسایمون سینک،بی نظیر است.این کتاب خوب را دوستم به من امانت دادتا آن را مطالعه کنم،وقتی شروع به خواندن این کتاب کردم،متوجه شدم با یک کتاب متفاوت مواجه هستم،کتاب با مثالهای واقعی به بررسی جوامع و گروهها می پردازد،نویسنده در این کتاب با بررسی و شناخت خوبی که از انسان دارد موقعیت های مختلف و قدرت مواجه ی انسان با حل مشکلات و بحران ها را به بهترین نحو بیان می کند.او از گروههای کوچک که زیر مجموعه ها هستند تا شرکت های بزرگ و مشهور را زیر ذره بین خود قرار داده است.
به نظر من خواندن این کتاب برای همه ضروری است چرا که نویسنده حالات روحی انسان را در موقعیت های مختلف بررسی کرده و بسیارخوب شرح داده است.
این کتاب هم ترجمه ی خوبی دارد و هم طرح جلدش بسیار خلاقانه است.
من بعد از مطالعه ی این کتاب دوست داشتنی سعی می کنم لحظات زندگی ام را بهتر مدیریت کنم و شناخت کاملی نسبت به پیرامونم داشته باشم،این کتاب به تک تک ما یاد میدهد چطور خود را مدیریت کنیم و همچنین راهنمای خوبی است برای مدیران،اساتید و...تا یک گروه موفق را اداره کنند.
از دوست عزیزم ممنونم.
نشر آریانا قلم.
#عاطفه_مشتری
@ketabeziba
چرا فکر می کنیم می توانیم همزمان تلفن‌مان را چک کنیم، یک پاراگرف بنویسیم، پیامک ارسال کنیم، یک پاراگراف دیگر بنویسیم و یک پیامک دیگر بفرستیم بدون اینکه صدمه‌ای به کاری که انجام می‌دهیم بخورد و تمرکزمان را از دست ندهیم؟


سایمون سینک


@Writing_lovers
پیشنهاد تام‌چتفیلد برای تمرکز یافتن در عصر دیجیتال:

او می‌گوید: «وقتی با خودکار روی کاغذ می‌نویسم کلمات طوری روی کاغذ جاری می‌شوند که انگار با نوشتن هر جمله بلافاصله جمله‌ای دیگر در ذهنم شکل می گیرد. کندی این روش، به من کمک می کند تا همان طور که صداها و اشیا را حس می کنم، کلمات و ایده‌های ذهنی ام را نیز احساس کنم و از ورود آنها به ذهنم و نوشتن شان روی کاغذ، لذت ببرم. وقتی جملات را در دفترچه ام یادداشت می کنم این روش، اغلب به شکلی غیر منتظره، به استعداد من در نویسندگی و خیال پردازی کمک می کند و باعث می شود وقتی حواسم پرت است، ناگهان كلمات و جملات جدیدی به ذهنم برسد.»

این روش باعث می‌شود تا‌ سوژه‌های جدیدی به ذهنش برسد و تخیلش به جریان بیفتد:«گاهی با مراجعه ی مجدد به یادداشت هایم، متوجه ایده های بکری می شوم که با خطی ناخوانا روی تکه ای کاغذ نوشته ولای کتابم گذاشته ام. وقتی خودکار در دست، نوشته هایم را می خوانم، یا یادداشتهایم را توی کیفم حمل می کنم، احساس می کنم راحت تر می توانم به افکارم دسترسی پیدا کنم. از آنجایی که کار من به دقت زیاد، آرامش و سکوت نیاز دارد، این روش نوشتن و فکر کردن، برای حرفه ام بسیار ضروری است.»

اما برعکس آن وقتی است که مشغول تایپ روی صفحه نمایشگر کامپیوتر می‌شود:« هنگام کار بر روی صفحه نمایشگر کامپیوتر بیش تر وقت من صرف بازخوانی و پاراگراف بندی و توجه به استدلال هایی می شود که باید بر اساس نظم و ترتیب خاصی شکل بگیرند؛ بنابراین، در این روش، احتمال حواسم پرتی‌ بیشتر است.»


@Writing_lovers
نوشتن، فکر می‌آفریند. ظرفی هست برای آنچه وجود ندارد و در دم آفریده می‌شود.

مونتنی


@Writing_lovers
روز چهارشنبه روز دیوانگان بود، روز ساده دلان، نقالان، معرکه گیران و شعبده بازان و آنان که حکایت را خوش دارند.


کتیبه
چند قصه
جواد مجابی


@Writing_lovers
«من یک آدم معمولی هستم. ولی تنها شانسم این هست که از خواندن کتاب‌ ها لذت می ‌برم.»

هاروکی_موراکامی

@Writing_lovers🖌
شخصیت ها چطور در داستان شکل می‌گیرند؟

جی. کی. رولینگ

برخی از شخصیت ها در کتاب« هری پاتر» بر اساس کسانی که می‎شناختم، هستند ولی باید خیلی مراقب چیزی که درباره اسامی می‎گویم، باشم. به طور کلی آدم‎های واقعی الهام‌بخش یک شخصیت هستند اما آنها یکبار در کله تان می‎آیند و سپس تبدیل به چیزهایی کاملا متفاوت می‎شوند. به طور مثال پروفسور اسنیپ و گیلدروی لاکهارت هر دوی آنها نمونه اغراق شده از کسانی هستند که قبلا آنها را دیده‏‌ام اما وقتی که آنها را روی کاغذ آوردم نسبتا متفاوت از آن چه که بودند، شدند. «هرمیون» یک کمی شبیه من است وقتی که ۱۱ سالم بود، هرچند بسیار باهوش‎تر است.


اسامی آنها را هم از خودم ساختم اما علاوه بر آن نام‌های غیر متداول را از اسامی قدیسین قرون وسطی، نقشه‎ها، فرهنگ لغت‏ها، گیاهان، بنای یاد بودهای جنگی و مردمی که ملاقاتشان می‎کردم، جمع آوری کرده‎ام.

هیچ چیزی را آگاهانه در کتاب «هری پاتر»، بر اساس زندگی‎ خودم نیاورده‎ام اما البته به این معنی نیست که احساساتم هیچ نقشی ندارند. وقتی که فصل ۱۲ از کتاب اول «آینه‌ ایریزد» را دوباره خواندم، دیدم که بیشتر احساساتم مربوط به مرگ مادرم را در هری پاتر دخالت داده‌ام؛ گرچه از این مسئله هنگام نوشتن آگاه نبودم.


همیشه گفتن این که تحت تاثیر چه چیزی قرار گرفته‌‏اید، سخت است. همه چیزهایی که تا حالا مشاهده کردید؛ تجربه کردن، خواندن یا شکست خوردن مانند مواد مغذی داخل مغزتان هستند، درنتیجه ایده‏های شخصی‎تان از آن مواد مغذی رشد می‌کنند.

@Writing_lovers
در ستایش کتاب


رویارویی با انبوهی از کتابها که به نظر نامتناهی می‌آید، واقعا اغوا کننده است‌.

به گمانم هر کتاب‌خوانی‌، در کودکی‌اش روزی خود را غفلتا در برابر اتاقی پر از کتاب بازیافته است.

اگر مشتاق مطالعه‌اید اما تنوع بی پایان موضوعات دلفریب دنیای اطراف، رهزن‌تان است، هفته‌ای یک بار به کتابخانه شهرتان بروید و فقط چند دقیقه به کتابها نگاه کنید و خودتان را در معرض کتابها قرار دهید.

هیچ چیز مثل دیدن کتابها با جلدهای رنگین و عنوانهای وسوسه کننده، اشتهای کتابخوانی‌تان را افزایش نمی‌‌دهد و نمی‌تواند میل و غریزه یادگیری را در شما شلعه ور کند.


معصومه حامی دوست


@Writing_lovers
ریلکه گفته بود: «اگر بدون نوشتن زنده بودن ممکن است، این کار را انجام بده. »
هیچ چیز دیگری در جهان وجود ندارد که بیش از نوشتن دوست داشته باشم. نوشتن همهٔ‌ چیزی است که به آن فکر می‌کنم. فکر می‌کنم می‌نویسم چون از مردن می‌ترسم؛ اگر ننویسم خواهم مرد.

مارکز


@Writing_lovers
اومبرتو اکو از راز نوشتن رمانی می‌گوید كه جهان را فتح كرد:

رمان های من هرگز با یك طرح آغاز نشده اند. بلكه با یك تصویر آغاز شده اند. تصویری كه در «نام گل سرخ »به من الهام شد خاطره ی خودم بود در دیر سانتا اسكولاستیكا. مقابل یك میز بزرگ داشتم آكتا سانكتروم را می خواندم و مانند یك دیوانه از آن لذت می بردم. از همینجا ایده ی یك راهب بندیكتین به ذهن من آمد كه در یك صومعه در حالی كه دارد مجموعه ی پیوسته ی مانیفست را می خواند به ناگاه می میرد. هدیه ای طنزآمیز به حال حاضر. خیلی هم امروزی؛ و به همین خاطر به خودم گفتم آیا بهتر نیست همه چیز را با ایده ی كشیشی كه در حال ورق زدن یك كتاب زهرآلود می میرد، شروع کنم؟ به نظرم كافی می آمد.

اول فكر می كردم همه چیز زاده ی تخیل من است. بعدها كشف كردم كه این ایده در هزار و یك شب هم هست كه دوما در  مجموعه ی والوا ( ciclo dei valois ) آن را كپی كرده. پس یك موضوع ( topos ) ادبی است و مرا در مقام یك راوی گیر آورد و خیلی با من تفریح كرد.



@Writing_lovers
کتابی که به تازگی خوانده‌ام

داشتیم توی کتابفروشی‌های انقلاب، گشت می زدیم که دوستم به این کتاب کوچک جلد قرمز اشاره کرد و گفت: کتاب خوبی است. پیش‌تر از مجموعه کتابهای «پانوراما»ی نشر ققنوس خوانده بودم؛ با تعریف دوست کتابخوانم دست به جیب شدم و حالا صاحب یک «رستوران نقاشی» بودم. در مدتی که می‌خواندمش با خودم فکر می‌کردم نویسندهٔ چنین کتاب کوچک و قرمز رنگی بودن، باید حس خوبی داشته باشد.

📕رستوران نقاشی
مارسل امه
مریم خراسانی
نشر ققنوس

@Writing_lovers
جان مکسول می‌گوید: هر آنکه به فکر رشد و پیشرفت خودش است باید یک ربع در روز  برای تفکر و اندیشیدن بگذارد. جایی را طراحی کند به عنوان اتاق تفکر و در آنجا قرار بگیرد و از طریق پرسش و حرف زدن با خود بیندیشد.



@Writing_lovers