گونتر گراس از عادات نوشتنش میگوید:
«آنچه هميشه بسيار مشكل است ، يافتن اولين جمله و نيز لحن و زبان اثری است كه قصد داری روی آن كاركنی…. بعلاوه در تمام دوران نويسندگي ام روش خاص خودم را داشته ام ، اين عادتي قديمی است : ايستاده پشت ميزكارم ، در حاليكه زير لب جمله ها را به زبان مي آورم ، از اين طرف اتاق كارم به آن طرف اتاق مي روم و هميشه اولين نسخه از اثرم را با دست مینويسم.»
@Writing_lovers
«آنچه هميشه بسيار مشكل است ، يافتن اولين جمله و نيز لحن و زبان اثری است كه قصد داری روی آن كاركنی…. بعلاوه در تمام دوران نويسندگي ام روش خاص خودم را داشته ام ، اين عادتي قديمی است : ايستاده پشت ميزكارم ، در حاليكه زير لب جمله ها را به زبان مي آورم ، از اين طرف اتاق كارم به آن طرف اتاق مي روم و هميشه اولين نسخه از اثرم را با دست مینويسم.»
@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
كلمه زيباترين آفريده جهان است و اين همان چيزى است كه ما را نجات مى دهد.
آنا ماریا ماتوته
@Writing_lovers
آنا ماریا ماتوته
@Writing_lovers
بخشهایی از کتاب «لذت متن» رولان بارت
🔸نفس نوشتن، گاه شخص را دچار هراس میکند.
🔸هابز گفته است: «تنها شور زندگی من، هراس بوده است.» آیا میتوان هراس را نوشت؟
🔸رویاپردازی بخشی از وجودم را به سخن وامیدارد.
🔸قصه گویی، همیشه راهی برای بازجستن اصل خود، سخن گفتن از تعارضات خود با قانون و پا گذاشتن به عرصهٔ گفتگوی عشق و نفرت است.
🔸باتای میگفت:«من مینویسم تا دیوانه نشوم.» یعنی او دیوانگی را مینوشت.
🔸کلیشه، سخنی است که بدون هیچ جادو و شوری، تکرار میشود.
🔸هر زبان کهنه، بیدرنگ تن به سازش میدهد.
🔸متن سدها را میشکند. همان سدهایی که درهای زبانند و ایدئولوژیها و پندارپروریها از آنجا به درون زبان سرازیر میشوند.
🔸ما امروزه روایت را وانهادهایم.
@Writing_lovers
🔸نفس نوشتن، گاه شخص را دچار هراس میکند.
🔸هابز گفته است: «تنها شور زندگی من، هراس بوده است.» آیا میتوان هراس را نوشت؟
🔸رویاپردازی بخشی از وجودم را به سخن وامیدارد.
🔸قصه گویی، همیشه راهی برای بازجستن اصل خود، سخن گفتن از تعارضات خود با قانون و پا گذاشتن به عرصهٔ گفتگوی عشق و نفرت است.
🔸باتای میگفت:«من مینویسم تا دیوانه نشوم.» یعنی او دیوانگی را مینوشت.
🔸کلیشه، سخنی است که بدون هیچ جادو و شوری، تکرار میشود.
🔸هر زبان کهنه، بیدرنگ تن به سازش میدهد.
🔸متن سدها را میشکند. همان سدهایی که درهای زبانند و ایدئولوژیها و پندارپروریها از آنجا به درون زبان سرازیر میشوند.
🔸ما امروزه روایت را وانهادهایم.
@Writing_lovers
نويسنده واقعی كسی است كه برای نوشتن، چله كمانش را تا آخر بكشد و تيرش را رها كند، پس از آن هم كمانش را از ميخی آويزان كند و راحت برود خوش بگذراند! تير ديگر خود در هوا جلو می رود ، حالا يا به هدف مي زند يا نمی زند . فقط احمق ها میتوانند ادعای تغيير دادن مسير تير را داشته باشند يا به اميد ابدی شدن و انتشار به چندين زبان، دنبالش بدوند و هل اش بدهند تا به هدف بخورد !
کورتاسار
@Writing_lovers
کورتاسار
@Writing_lovers
سعی نکن
نویسندگان بزرگ، جوابهای متفاوتی به سؤال «چگونه مینویسی و خلق میکنی؟» دادهاند که هر کدام در جای خود قابل تعمقاند. در این میان «چارلز بوکوفسکی» کسی است که نظر عجیب و غریبی در این باره مطرح کرده است.
او در نامهای به «جان ویلیامز کورینگتون» در جواب این پرسش میگوید:
«اصلاً نباید سعی کنی، مسئله مهم در همین است: سعی نکردن، حتی بهخاطر کادیلاکها، خلق کردن و یا جاودانگی. باید منتظر باشی و اگر اتفاقی نیفتاد، بیشتر منتظر باشی، مثل حشرهای که بالای دیوار جا خوش کرده است، صبر میکنی تا به سراغت بیاید. وقتی به اندازه کافی نزدیک شد، دستت را دراز میکنی و میقاپی و میکشی، یا اگر از قیافهاش خوشت آمد، او را حیوان خانگی خودت میکنی.»
بوکوفسکی کلید کار را در صبوری، ممارست، زمانبندی و انتظار برای لحظهٔ موعود میداند. اما این همه چیز نیست. او در نامهای به دوستش، ویلیام پکارد مینویسد: «ما بیش از حد تلاش میکنیم، سعی نکن، همه چیز دارد مستقیم به ما نگاه میکند و تلاش میکند تا از آن رحم، به بیرون بجهد.»
بنابراین از نظر بوکوفسکی، کلید اصلی موفقیت در هنر یا هر کار دیگری، فرصت دادن به خودمان برای ظاهر شدن استعدادهایمان است. «سعی نکن» به معنای آن است که طبیعی باش؛ نه اینکه تنبل باش یا سست عنصر باش. پس «سعی نکن»، فقط انجامش بده! همین.
معصومه حامی دوست
@Writing_lovers
نویسندگان بزرگ، جوابهای متفاوتی به سؤال «چگونه مینویسی و خلق میکنی؟» دادهاند که هر کدام در جای خود قابل تعمقاند. در این میان «چارلز بوکوفسکی» کسی است که نظر عجیب و غریبی در این باره مطرح کرده است.
او در نامهای به «جان ویلیامز کورینگتون» در جواب این پرسش میگوید:
«اصلاً نباید سعی کنی، مسئله مهم در همین است: سعی نکردن، حتی بهخاطر کادیلاکها، خلق کردن و یا جاودانگی. باید منتظر باشی و اگر اتفاقی نیفتاد، بیشتر منتظر باشی، مثل حشرهای که بالای دیوار جا خوش کرده است، صبر میکنی تا به سراغت بیاید. وقتی به اندازه کافی نزدیک شد، دستت را دراز میکنی و میقاپی و میکشی، یا اگر از قیافهاش خوشت آمد، او را حیوان خانگی خودت میکنی.»
بوکوفسکی کلید کار را در صبوری، ممارست، زمانبندی و انتظار برای لحظهٔ موعود میداند. اما این همه چیز نیست. او در نامهای به دوستش، ویلیام پکارد مینویسد: «ما بیش از حد تلاش میکنیم، سعی نکن، همه چیز دارد مستقیم به ما نگاه میکند و تلاش میکند تا از آن رحم، به بیرون بجهد.»
بنابراین از نظر بوکوفسکی، کلید اصلی موفقیت در هنر یا هر کار دیگری، فرصت دادن به خودمان برای ظاهر شدن استعدادهایمان است. «سعی نکن» به معنای آن است که طبیعی باش؛ نه اینکه تنبل باش یا سست عنصر باش. پس «سعی نکن»، فقط انجامش بده! همین.
معصومه حامی دوست
@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بخشهایی از کتاب «تخیل فرهیخته» نوشتهٔ نورتروپ فرای
🔸در محدودهٔ تسلطمان بر کلمات است که میتوانیم راجع به تجارب خود، تفکر کنیم و حدود آن توسط نویسندگان بزرگ به ما نشان داده میشود.
🔸اولین کاری که تخیل برایمان انجام میدهد، حفظ کردن ما از سقوط در توهماتی است که از سوی جامعه، ما را مورد تهدید قرار میدهد.
🔸در تمام شئون، حتی در خوابهایتان، با تخیل سروکار دارید، پس چه اهل شعر باشید چه نباشید فقط در انتخاب میان تخیل بد و خوب، اختیار دارید.
🔸زندگی آکنده از مضامین بیانی، استعارات و تمثیلها است و تنها تخیل است که به درک آن تواناست.
🔸برای رشد تخیل، باید حداقل یکی دو کتاب خوب را مورد مطالعه قرار داد.
🔸خواننده، مکمل نقش نویسنده است.
🔸ما غالبا برای یافتن چیزی که جای دیگری قادر به یافتنش نیستیم، به کتابها مراجعه میکنیم.
🔸اگر داستانهای اصلی ادبیات را ندانیم، باز میتوانیم کتاب بخوانیم؛ اما دانش ادبی ما رشد لازم را نخواهد کرد؛ همانگونه که دانش ریاضی بدون فراگرفتن جدول ضرب نمی تواند توسعه یابد.
🔸در ادبیات، یک شعر یا داستان را یکی پس از دیگری نمیخوانید بلکه به درون دنیایی کامل وارد میشوید که هر اثر ادبی، بخشی از آن را تشکیل میدهد.
🔸هنر و ادبیات با دنیایی که برای خود میسازیم آغاز میشود، نه با دنیایی که مشاهده میکنیم.
@Writing_lovers
🔸در محدودهٔ تسلطمان بر کلمات است که میتوانیم راجع به تجارب خود، تفکر کنیم و حدود آن توسط نویسندگان بزرگ به ما نشان داده میشود.
🔸اولین کاری که تخیل برایمان انجام میدهد، حفظ کردن ما از سقوط در توهماتی است که از سوی جامعه، ما را مورد تهدید قرار میدهد.
🔸در تمام شئون، حتی در خوابهایتان، با تخیل سروکار دارید، پس چه اهل شعر باشید چه نباشید فقط در انتخاب میان تخیل بد و خوب، اختیار دارید.
🔸زندگی آکنده از مضامین بیانی، استعارات و تمثیلها است و تنها تخیل است که به درک آن تواناست.
🔸برای رشد تخیل، باید حداقل یکی دو کتاب خوب را مورد مطالعه قرار داد.
🔸خواننده، مکمل نقش نویسنده است.
🔸ما غالبا برای یافتن چیزی که جای دیگری قادر به یافتنش نیستیم، به کتابها مراجعه میکنیم.
🔸اگر داستانهای اصلی ادبیات را ندانیم، باز میتوانیم کتاب بخوانیم؛ اما دانش ادبی ما رشد لازم را نخواهد کرد؛ همانگونه که دانش ریاضی بدون فراگرفتن جدول ضرب نمی تواند توسعه یابد.
🔸در ادبیات، یک شعر یا داستان را یکی پس از دیگری نمیخوانید بلکه به درون دنیایی کامل وارد میشوید که هر اثر ادبی، بخشی از آن را تشکیل میدهد.
🔸هنر و ادبیات با دنیایی که برای خود میسازیم آغاز میشود، نه با دنیایی که مشاهده میکنیم.
@Writing_lovers
كسی که رمانی مینويسد، بايد اثرش به نقطه ای متکی و يك سر بند ناف اش به دنيای واقعی متصل باشد. اما اين تنها از سر اجبار نيست كه نويسنده رمان هايش را به زندگی واقعی پيوند میزند، بلكه به اين سبب نيز هست كه اگر آنچه رمانها روايت میکنند در باره جهانی كه خوانندگان در آن زندگی میكنند، صحبت و نظری به ميان نياورد، در نظر ايشان رمانی نامربوط از آب در آمده است؛ ساختهای انعطاف ناپذير و غير قابل نفوذ كه در تقابل با زندگی ايشان است: داستانی فاقد فريبايی كه هرگز نمیتواند افسونشان كند و به دام شان اندازد.
ماریو بارگاس یوسا
@Writing_lovers
ماریو بارگاس یوسا
@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ساراماگو از چگونگی شکل گیری رمان «کوری» میگوید:
ایده «كوری» ناگهان به مغزم راه یافت (این فرمول دقیقی برای توصیف آن نیست اما چیزی از این بهتر هم نمیتوانم پیدا كنم.) در رستوران نشسته و منتظر بودم كه ناهارم را بیاورند كه یكباره بدون مقدمه، این فكر به مغزم رسید كه اگر همه ما كور بودیم چه میشد؟ همان طور در پاسخ به سوال خود، فكر میكردم ولی ما واقعاً كور هستیم. این نطفه اولیه رمان بود. بعد از آن فقط با پرورش این شرایط اولیه و عواقب آن اجازه دادم تا داستان متولد شود. تخیل زیادی در «كوری» وجود ندارد فقط یك كاربرد سیستماتیك ارتباطی بین علت و معلول است.
@Writing_lovers
ایده «كوری» ناگهان به مغزم راه یافت (این فرمول دقیقی برای توصیف آن نیست اما چیزی از این بهتر هم نمیتوانم پیدا كنم.) در رستوران نشسته و منتظر بودم كه ناهارم را بیاورند كه یكباره بدون مقدمه، این فكر به مغزم رسید كه اگر همه ما كور بودیم چه میشد؟ همان طور در پاسخ به سوال خود، فكر میكردم ولی ما واقعاً كور هستیم. این نطفه اولیه رمان بود. بعد از آن فقط با پرورش این شرایط اولیه و عواقب آن اجازه دادم تا داستان متولد شود. تخیل زیادی در «كوری» وجود ندارد فقط یك كاربرد سیستماتیك ارتباطی بین علت و معلول است.
@Writing_lovers
Forwarded from دنیای من و کتابخانه ام (👀)
کتاب رهبران آخر غذا می خورندسایمون سینک،بی نظیر است.این کتاب خوب را دوستم به من امانت دادتا آن را مطالعه کنم،وقتی شروع به خواندن این کتاب کردم،متوجه شدم با یک کتاب متفاوت مواجه هستم،کتاب با مثالهای واقعی به بررسی جوامع و گروهها می پردازد،نویسنده در این کتاب با بررسی و شناخت خوبی که از انسان دارد موقعیت های مختلف و قدرت مواجه ی انسان با حل مشکلات و بحران ها را به بهترین نحو بیان می کند.او از گروههای کوچک که زیر مجموعه ها هستند تا شرکت های بزرگ و مشهور را زیر ذره بین خود قرار داده است.
به نظر من خواندن این کتاب برای همه ضروری است چرا که نویسنده حالات روحی انسان را در موقعیت های مختلف بررسی کرده و بسیارخوب شرح داده است.
این کتاب هم ترجمه ی خوبی دارد و هم طرح جلدش بسیار خلاقانه است.
من بعد از مطالعه ی این کتاب دوست داشتنی سعی می کنم لحظات زندگی ام را بهتر مدیریت کنم و شناخت کاملی نسبت به پیرامونم داشته باشم،این کتاب به تک تک ما یاد میدهد چطور خود را مدیریت کنیم و همچنین راهنمای خوبی است برای مدیران،اساتید و...تا یک گروه موفق را اداره کنند.
از دوست عزیزم ممنونم.
نشر آریانا قلم.
#عاطفه_مشتری
@ketabeziba
به نظر من خواندن این کتاب برای همه ضروری است چرا که نویسنده حالات روحی انسان را در موقعیت های مختلف بررسی کرده و بسیارخوب شرح داده است.
این کتاب هم ترجمه ی خوبی دارد و هم طرح جلدش بسیار خلاقانه است.
من بعد از مطالعه ی این کتاب دوست داشتنی سعی می کنم لحظات زندگی ام را بهتر مدیریت کنم و شناخت کاملی نسبت به پیرامونم داشته باشم،این کتاب به تک تک ما یاد میدهد چطور خود را مدیریت کنیم و همچنین راهنمای خوبی است برای مدیران،اساتید و...تا یک گروه موفق را اداره کنند.
از دوست عزیزم ممنونم.
نشر آریانا قلم.
#عاطفه_مشتری
@ketabeziba
چرا فکر می کنیم می توانیم همزمان تلفنمان را چک کنیم، یک پاراگرف بنویسیم، پیامک ارسال کنیم، یک پاراگراف دیگر بنویسیم و یک پیامک دیگر بفرستیم بدون اینکه صدمهای به کاری که انجام میدهیم بخورد و تمرکزمان را از دست ندهیم؟
سایمون سینک
@Writing_lovers
سایمون سینک
@Writing_lovers
پیشنهاد تامچتفیلد برای تمرکز یافتن در عصر دیجیتال:
او میگوید: «وقتی با خودکار روی کاغذ مینویسم کلمات طوری روی کاغذ جاری میشوند که انگار با نوشتن هر جمله بلافاصله جملهای دیگر در ذهنم شکل می گیرد. کندی این روش، به من کمک می کند تا همان طور که صداها و اشیا را حس می کنم، کلمات و ایدههای ذهنی ام را نیز احساس کنم و از ورود آنها به ذهنم و نوشتن شان روی کاغذ، لذت ببرم. وقتی جملات را در دفترچه ام یادداشت می کنم این روش، اغلب به شکلی غیر منتظره، به استعداد من در نویسندگی و خیال پردازی کمک می کند و باعث می شود وقتی حواسم پرت است، ناگهان كلمات و جملات جدیدی به ذهنم برسد.»
این روش باعث میشود تا سوژههای جدیدی به ذهنش برسد و تخیلش به جریان بیفتد:«گاهی با مراجعه ی مجدد به یادداشت هایم، متوجه ایده های بکری می شوم که با خطی ناخوانا روی تکه ای کاغذ نوشته ولای کتابم گذاشته ام. وقتی خودکار در دست، نوشته هایم را می خوانم، یا یادداشتهایم را توی کیفم حمل می کنم، احساس می کنم راحت تر می توانم به افکارم دسترسی پیدا کنم. از آنجایی که کار من به دقت زیاد، آرامش و سکوت نیاز دارد، این روش نوشتن و فکر کردن، برای حرفه ام بسیار ضروری است.»
اما برعکس آن وقتی است که مشغول تایپ روی صفحه نمایشگر کامپیوتر میشود:« هنگام کار بر روی صفحه نمایشگر کامپیوتر بیش تر وقت من صرف بازخوانی و پاراگراف بندی و توجه به استدلال هایی می شود که باید بر اساس نظم و ترتیب خاصی شکل بگیرند؛ بنابراین، در این روش، احتمال حواسم پرتی بیشتر است.»
@Writing_lovers
او میگوید: «وقتی با خودکار روی کاغذ مینویسم کلمات طوری روی کاغذ جاری میشوند که انگار با نوشتن هر جمله بلافاصله جملهای دیگر در ذهنم شکل می گیرد. کندی این روش، به من کمک می کند تا همان طور که صداها و اشیا را حس می کنم، کلمات و ایدههای ذهنی ام را نیز احساس کنم و از ورود آنها به ذهنم و نوشتن شان روی کاغذ، لذت ببرم. وقتی جملات را در دفترچه ام یادداشت می کنم این روش، اغلب به شکلی غیر منتظره، به استعداد من در نویسندگی و خیال پردازی کمک می کند و باعث می شود وقتی حواسم پرت است، ناگهان كلمات و جملات جدیدی به ذهنم برسد.»
این روش باعث میشود تا سوژههای جدیدی به ذهنش برسد و تخیلش به جریان بیفتد:«گاهی با مراجعه ی مجدد به یادداشت هایم، متوجه ایده های بکری می شوم که با خطی ناخوانا روی تکه ای کاغذ نوشته ولای کتابم گذاشته ام. وقتی خودکار در دست، نوشته هایم را می خوانم، یا یادداشتهایم را توی کیفم حمل می کنم، احساس می کنم راحت تر می توانم به افکارم دسترسی پیدا کنم. از آنجایی که کار من به دقت زیاد، آرامش و سکوت نیاز دارد، این روش نوشتن و فکر کردن، برای حرفه ام بسیار ضروری است.»
اما برعکس آن وقتی است که مشغول تایپ روی صفحه نمایشگر کامپیوتر میشود:« هنگام کار بر روی صفحه نمایشگر کامپیوتر بیش تر وقت من صرف بازخوانی و پاراگراف بندی و توجه به استدلال هایی می شود که باید بر اساس نظم و ترتیب خاصی شکل بگیرند؛ بنابراین، در این روش، احتمال حواسم پرتی بیشتر است.»
@Writing_lovers
روز چهارشنبه روز دیوانگان بود، روز ساده دلان، نقالان، معرکه گیران و شعبده بازان و آنان که حکایت را خوش دارند.
کتیبه
چند قصه
جواد مجابی
@Writing_lovers
کتیبه
چند قصه
جواد مجابی
@Writing_lovers