جملاتی از کتاب «مارسل پروست و ادراک زمان» نوشتهٔ ژولیا کریستوا
🔅زندگی پنهان یک انسان، رمان اوست.
🔅خاطرات، امکان ارتباط هنرمند با ذات هستی هستند و در معماری تخیل، نقش واسطه را دارند.
🔅حزن واندوه بر قدرت ذهن میافزاید و اگر نتوانیم اندیشهای از دل آن بیرون بکشیم، عاقبت ما را خواهد کشت.
🔅طبیعت، سهمی در ادراک من دارد.
🔅در نوشتن، نوعی تبدیل جوهری رخ میدهد.
🔅تنها چیزی که جان به در میبرد، شدت شور و شوق است.
🔅معانی درون کتابها که ما را رؤیاپرداز میکند، بدویترین و باستانیترین تجربه هر موجود زنده است.
🔅سفر همان گرهگاه حافظه است که در آن صدا، منظره، جریان خواندن با هم تلفیق میشوند و به مطالعه ما حجم و بعد بیشتری میدهد.
🔅کتاب امکان جانشینی معشوق است.
🔅آنچه مرا شاد و سپس رها میکند این قابلیت را دارد که مرا بکشد.
@Writing_lovers
🔅زندگی پنهان یک انسان، رمان اوست.
🔅خاطرات، امکان ارتباط هنرمند با ذات هستی هستند و در معماری تخیل، نقش واسطه را دارند.
🔅حزن واندوه بر قدرت ذهن میافزاید و اگر نتوانیم اندیشهای از دل آن بیرون بکشیم، عاقبت ما را خواهد کشت.
🔅طبیعت، سهمی در ادراک من دارد.
🔅در نوشتن، نوعی تبدیل جوهری رخ میدهد.
🔅تنها چیزی که جان به در میبرد، شدت شور و شوق است.
🔅معانی درون کتابها که ما را رؤیاپرداز میکند، بدویترین و باستانیترین تجربه هر موجود زنده است.
🔅سفر همان گرهگاه حافظه است که در آن صدا، منظره، جریان خواندن با هم تلفیق میشوند و به مطالعه ما حجم و بعد بیشتری میدهد.
🔅کتاب امکان جانشینی معشوق است.
🔅آنچه مرا شاد و سپس رها میکند این قابلیت را دارد که مرا بکشد.
@Writing_lovers
هر کدام از ما دیدگاه خودش را دارد؛ نباید در پی ساختن آن بود بلکه باید برای یافتنش تلاش کرد.
جولیا کامرون
@Writing_lovers
جولیا کامرون
@Writing_lovers
حوادثی که تبدیل به رمان میشود ابتدا در جان نویسنده ریشه زده و رشد کرده و تنومند شده است. و به موقعش هم نوشته میشود. این که نویسنده برود بگردد دنبال یک موضوع و رمان بنویسد، یا برود تحقیق بکند و مکان را ببیند، آدمها را ببیند، پرونده برایشان درست بکند، خیال میکنم آن اثر چیز خوبی درنخواهد آمد. بیشتر چنین اثری مکانیکی از آب درخواهد آمد.
به عنوان نویسنده، باید قبلاً همۀ عناصر رمان خودت را تجربه کرده باشی و با آن زندگی کرده باشی تا بتوانی آن را بنویسی. داستان کوتاه و رمان را گاهی آدم میتواند از یک جمله هم شروع کند، یک وقت میبیند همان یک جمله در ذهن نویسنده حرکت ایجاد میکند، و هر جملهای تداعی جملۀ بعدی میشود، و سرانجام همان یک جمله تبدیل میشود به یک رمان.
احمد محمود
@Writing_lovers
به عنوان نویسنده، باید قبلاً همۀ عناصر رمان خودت را تجربه کرده باشی و با آن زندگی کرده باشی تا بتوانی آن را بنویسی. داستان کوتاه و رمان را گاهی آدم میتواند از یک جمله هم شروع کند، یک وقت میبیند همان یک جمله در ذهن نویسنده حرکت ایجاد میکند، و هر جملهای تداعی جملۀ بعدی میشود، و سرانجام همان یک جمله تبدیل میشود به یک رمان.
احمد محمود
@Writing_lovers
وقتی از سارا هریسون نویسنده، پرسیدند که بهترین سرمایه گذاریات تا حالا چه بوده؟
پاسخ دارد: خریدن یک جفت کفش پیاده روی خوب، ۲۳ سال پیش. پیاده روی من را از بنبست نوشتن بیرون کشید و زندگیام را عوض کرد.
@Writing_lovers
پاسخ دارد: خریدن یک جفت کفش پیاده روی خوب، ۲۳ سال پیش. پیاده روی من را از بنبست نوشتن بیرون کشید و زندگیام را عوض کرد.
@Writing_lovers
جملاتی از کتاب «زندگی سراسر حل مسأله است» نوشته کارل پوپر
🔸فلاسفه یونان قدیم میگفتند: فقط خدایان میتوانند بدانند در حالی که ما فناپذیران فقط میتوانیم اظهار نظر کنیم یا حدس بزنیم.
🔸داستانها این را ثابت میکنند که آنچه شما معرفت میدانید، شامل انبوه آزمونهای معتبر تاریخ گذشته است.
🔸وقتی داستانها با یکدیگر در تضاد قرار میگیرند، مسأله حقیقت سر بلند میکند.
🔸داستان آن موش را شنیده اید که به موش دیگر گفت: من صاحب سفید پوشم را طوری تربیت کردهام که هر وقت این دسته را فشار میدهم، چیزی برای خوردن میآورد.
🔸تفاوت آمیب تک سلولی و انیشتین:
آمیب وقتی دچار مسأله میشود نابود میشود اما انیشتین با هر مسأله، قویتر به راهش ادامه میدهد.
🔸چیزی در ما حیرت برمیانگیزد اما اگر به حیرت بی توجه باشیم و به امور متحیر کننده بیتفاوت باشیم و از کنارش بگذریم یک روز این تحیرها که به قامت اندیشهمان فرود میآید چون خنجری ما را زخمی میکند و همین رنج مزمن، سبب افسردگی میشود.
🔸انتظار و آزمایش ذهنی، طریق حل مسأله است.
🔸ما تابع قوانین و ترتیباتی نیستیم ما آزادیم که ترتیبات را بهم بزنیم؛ شاید این آن چیزی است که ما را یک پله جلو میبرد.
🔸در راه حل هایی که حذف میشوند بخشی از وجود ما حذف میشود. پس روش برخورد ما با آنها امری وجودی است؛ بخشی از وجود من، بعدی از ابعاد زیستن من و تفکر من، تحلیل میرود اما شور و شوق یافتن یک راه حل، یک اندیشه، بر وجود من غنا میبخشد. بخشی از وجود من میشود و دنیایم را گسترش میدهد.
🔸شجاعانه به دنبال کشف ضعف چیزهایی باش که به آن اعتماد داری. مرگ یک فرضیهٔ ابتکاری را با شادی بپذیر.
@Writing_lovers
🔸فلاسفه یونان قدیم میگفتند: فقط خدایان میتوانند بدانند در حالی که ما فناپذیران فقط میتوانیم اظهار نظر کنیم یا حدس بزنیم.
🔸داستانها این را ثابت میکنند که آنچه شما معرفت میدانید، شامل انبوه آزمونهای معتبر تاریخ گذشته است.
🔸وقتی داستانها با یکدیگر در تضاد قرار میگیرند، مسأله حقیقت سر بلند میکند.
🔸داستان آن موش را شنیده اید که به موش دیگر گفت: من صاحب سفید پوشم را طوری تربیت کردهام که هر وقت این دسته را فشار میدهم، چیزی برای خوردن میآورد.
🔸تفاوت آمیب تک سلولی و انیشتین:
آمیب وقتی دچار مسأله میشود نابود میشود اما انیشتین با هر مسأله، قویتر به راهش ادامه میدهد.
🔸چیزی در ما حیرت برمیانگیزد اما اگر به حیرت بی توجه باشیم و به امور متحیر کننده بیتفاوت باشیم و از کنارش بگذریم یک روز این تحیرها که به قامت اندیشهمان فرود میآید چون خنجری ما را زخمی میکند و همین رنج مزمن، سبب افسردگی میشود.
🔸انتظار و آزمایش ذهنی، طریق حل مسأله است.
🔸ما تابع قوانین و ترتیباتی نیستیم ما آزادیم که ترتیبات را بهم بزنیم؛ شاید این آن چیزی است که ما را یک پله جلو میبرد.
🔸در راه حل هایی که حذف میشوند بخشی از وجود ما حذف میشود. پس روش برخورد ما با آنها امری وجودی است؛ بخشی از وجود من، بعدی از ابعاد زیستن من و تفکر من، تحلیل میرود اما شور و شوق یافتن یک راه حل، یک اندیشه، بر وجود من غنا میبخشد. بخشی از وجود من میشود و دنیایم را گسترش میدهد.
🔸شجاعانه به دنبال کشف ضعف چیزهایی باش که به آن اعتماد داری. مرگ یک فرضیهٔ ابتکاری را با شادی بپذیر.
@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در تمام زندگیام طوری به لغات نگریستهام که انگار برای اولین بار است با آنها مواجه می شوم.
ارنست همینگوی
@Writing_lovers
ارنست همینگوی
@Writing_lovers
«در میان تمام عوالمی که بشر از طبیعت هدیه نگرفته و با ذهن خود خلق کرده است، عالم کتاب بهترین است... بدون کلمه، بدون نوشتن کتابها، هیچ تاریخی و هیچ مفهومی از بشریت وجود ندارد و اگر کسی میخواهد سرگذشت روح بشر را در فضایی کوچک، فقط در یک خانه یا یک اتاق محصور کند و آن را به مالکیت خود درآورد، تنها با داشتن مجموعهای کتاب موفق به انجام این کار خواهد شد.»
هرمان هسه
@Writing_lovers
هرمان هسه
@Writing_lovers
گونتر گراس از عادات نوشتنش میگوید:
«آنچه هميشه بسيار مشكل است ، يافتن اولين جمله و نيز لحن و زبان اثری است كه قصد داری روی آن كاركنی…. بعلاوه در تمام دوران نويسندگي ام روش خاص خودم را داشته ام ، اين عادتي قديمی است : ايستاده پشت ميزكارم ، در حاليكه زير لب جمله ها را به زبان مي آورم ، از اين طرف اتاق كارم به آن طرف اتاق مي روم و هميشه اولين نسخه از اثرم را با دست مینويسم.»
@Writing_lovers
«آنچه هميشه بسيار مشكل است ، يافتن اولين جمله و نيز لحن و زبان اثری است كه قصد داری روی آن كاركنی…. بعلاوه در تمام دوران نويسندگي ام روش خاص خودم را داشته ام ، اين عادتي قديمی است : ايستاده پشت ميزكارم ، در حاليكه زير لب جمله ها را به زبان مي آورم ، از اين طرف اتاق كارم به آن طرف اتاق مي روم و هميشه اولين نسخه از اثرم را با دست مینويسم.»
@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
كلمه زيباترين آفريده جهان است و اين همان چيزى است كه ما را نجات مى دهد.
آنا ماریا ماتوته
@Writing_lovers
آنا ماریا ماتوته
@Writing_lovers
بخشهایی از کتاب «لذت متن» رولان بارت
🔸نفس نوشتن، گاه شخص را دچار هراس میکند.
🔸هابز گفته است: «تنها شور زندگی من، هراس بوده است.» آیا میتوان هراس را نوشت؟
🔸رویاپردازی بخشی از وجودم را به سخن وامیدارد.
🔸قصه گویی، همیشه راهی برای بازجستن اصل خود، سخن گفتن از تعارضات خود با قانون و پا گذاشتن به عرصهٔ گفتگوی عشق و نفرت است.
🔸باتای میگفت:«من مینویسم تا دیوانه نشوم.» یعنی او دیوانگی را مینوشت.
🔸کلیشه، سخنی است که بدون هیچ جادو و شوری، تکرار میشود.
🔸هر زبان کهنه، بیدرنگ تن به سازش میدهد.
🔸متن سدها را میشکند. همان سدهایی که درهای زبانند و ایدئولوژیها و پندارپروریها از آنجا به درون زبان سرازیر میشوند.
🔸ما امروزه روایت را وانهادهایم.
@Writing_lovers
🔸نفس نوشتن، گاه شخص را دچار هراس میکند.
🔸هابز گفته است: «تنها شور زندگی من، هراس بوده است.» آیا میتوان هراس را نوشت؟
🔸رویاپردازی بخشی از وجودم را به سخن وامیدارد.
🔸قصه گویی، همیشه راهی برای بازجستن اصل خود، سخن گفتن از تعارضات خود با قانون و پا گذاشتن به عرصهٔ گفتگوی عشق و نفرت است.
🔸باتای میگفت:«من مینویسم تا دیوانه نشوم.» یعنی او دیوانگی را مینوشت.
🔸کلیشه، سخنی است که بدون هیچ جادو و شوری، تکرار میشود.
🔸هر زبان کهنه، بیدرنگ تن به سازش میدهد.
🔸متن سدها را میشکند. همان سدهایی که درهای زبانند و ایدئولوژیها و پندارپروریها از آنجا به درون زبان سرازیر میشوند.
🔸ما امروزه روایت را وانهادهایم.
@Writing_lovers
نويسنده واقعی كسی است كه برای نوشتن، چله كمانش را تا آخر بكشد و تيرش را رها كند، پس از آن هم كمانش را از ميخی آويزان كند و راحت برود خوش بگذراند! تير ديگر خود در هوا جلو می رود ، حالا يا به هدف مي زند يا نمی زند . فقط احمق ها میتوانند ادعای تغيير دادن مسير تير را داشته باشند يا به اميد ابدی شدن و انتشار به چندين زبان، دنبالش بدوند و هل اش بدهند تا به هدف بخورد !
کورتاسار
@Writing_lovers
کورتاسار
@Writing_lovers
سعی نکن
نویسندگان بزرگ، جوابهای متفاوتی به سؤال «چگونه مینویسی و خلق میکنی؟» دادهاند که هر کدام در جای خود قابل تعمقاند. در این میان «چارلز بوکوفسکی» کسی است که نظر عجیب و غریبی در این باره مطرح کرده است.
او در نامهای به «جان ویلیامز کورینگتون» در جواب این پرسش میگوید:
«اصلاً نباید سعی کنی، مسئله مهم در همین است: سعی نکردن، حتی بهخاطر کادیلاکها، خلق کردن و یا جاودانگی. باید منتظر باشی و اگر اتفاقی نیفتاد، بیشتر منتظر باشی، مثل حشرهای که بالای دیوار جا خوش کرده است، صبر میکنی تا به سراغت بیاید. وقتی به اندازه کافی نزدیک شد، دستت را دراز میکنی و میقاپی و میکشی، یا اگر از قیافهاش خوشت آمد، او را حیوان خانگی خودت میکنی.»
بوکوفسکی کلید کار را در صبوری، ممارست، زمانبندی و انتظار برای لحظهٔ موعود میداند. اما این همه چیز نیست. او در نامهای به دوستش، ویلیام پکارد مینویسد: «ما بیش از حد تلاش میکنیم، سعی نکن، همه چیز دارد مستقیم به ما نگاه میکند و تلاش میکند تا از آن رحم، به بیرون بجهد.»
بنابراین از نظر بوکوفسکی، کلید اصلی موفقیت در هنر یا هر کار دیگری، فرصت دادن به خودمان برای ظاهر شدن استعدادهایمان است. «سعی نکن» به معنای آن است که طبیعی باش؛ نه اینکه تنبل باش یا سست عنصر باش. پس «سعی نکن»، فقط انجامش بده! همین.
معصومه حامی دوست
@Writing_lovers
نویسندگان بزرگ، جوابهای متفاوتی به سؤال «چگونه مینویسی و خلق میکنی؟» دادهاند که هر کدام در جای خود قابل تعمقاند. در این میان «چارلز بوکوفسکی» کسی است که نظر عجیب و غریبی در این باره مطرح کرده است.
او در نامهای به «جان ویلیامز کورینگتون» در جواب این پرسش میگوید:
«اصلاً نباید سعی کنی، مسئله مهم در همین است: سعی نکردن، حتی بهخاطر کادیلاکها، خلق کردن و یا جاودانگی. باید منتظر باشی و اگر اتفاقی نیفتاد، بیشتر منتظر باشی، مثل حشرهای که بالای دیوار جا خوش کرده است، صبر میکنی تا به سراغت بیاید. وقتی به اندازه کافی نزدیک شد، دستت را دراز میکنی و میقاپی و میکشی، یا اگر از قیافهاش خوشت آمد، او را حیوان خانگی خودت میکنی.»
بوکوفسکی کلید کار را در صبوری، ممارست، زمانبندی و انتظار برای لحظهٔ موعود میداند. اما این همه چیز نیست. او در نامهای به دوستش، ویلیام پکارد مینویسد: «ما بیش از حد تلاش میکنیم، سعی نکن، همه چیز دارد مستقیم به ما نگاه میکند و تلاش میکند تا از آن رحم، به بیرون بجهد.»
بنابراین از نظر بوکوفسکی، کلید اصلی موفقیت در هنر یا هر کار دیگری، فرصت دادن به خودمان برای ظاهر شدن استعدادهایمان است. «سعی نکن» به معنای آن است که طبیعی باش؛ نه اینکه تنبل باش یا سست عنصر باش. پس «سعی نکن»، فقط انجامش بده! همین.
معصومه حامی دوست
@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM