بدون در نظر گرفتن احتمالاتی که منجر به ناکامی میشوند، ممکن است جسارت کافی را برای فراتر رفتن از شیوههای معمول فکر کردن و کار کردن نداشته باشید. بیشتر پیشرفتهای بزرگ محصول کشفاند نه چیزی که از پیش طرحریزی شده است. آزمایشهای ناکام به کشفهای غیر منتظره منجر میشوند.
کیت وایت
@Writing_lovers
کیت وایت
@Writing_lovers
چیزی بگویید که ما را از خودمان نجات بدهد؛ آزادمان کند نفس عمیقی بکشید و عمیقترین، عمیقترین اسرار و رازهایتان را به ما بگویید تا بتوانیم گره از پیشانیهامان باز کنیم و بفهمیم که تنها نیستیم.
آلن وات
@Writing_lovers
آلن وات
@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تازگی با خانمی نویسنده گپ میزدم، برایم تعریف کرد همیشه پیش از آنکه پشت میز تحریرش بنشیند چه میکند. کارش درست یادم نیست - گمانم چیزی روی میز است که او لمس میکند و سپس به صفحه کلید کامپیوتر دست میزند - دربارۀ آداب کوچکی که هر یک پیش از نوشتن انجام میدهیم، صحبت میکردیم. من ابتدا فکر نمیکردم که آدابی دارم، اما بعد یادم آمد همیشه وقتی برمیخیزم فنجانی قهوه برای خودم درست میکنم، هوا هنوز تاریک است - باید تاریک باشد - قهوه را مینوشم و برآمدن روشنایی را تماشا میکنم. و آن خانم گفت، خُب، این کارها هم گونهای آداب است. و دریافتم که این عادات برای من تدارک پا نهادن به فضایی است که فقط میتوانم آن را غیر دنیوی بخوانم... نویسندگان همه برای رسیدن به این مرحله تمهیدهایی دارند: مرحلهای که انتظار میرود تماس برقرار کنند، یک رسانه شوند، یا در این فرآیند مرموز درگیر شوند. در مورد من، روشنایی نمایانگر گذار است. نه در روشنایی بودن، بلکه پیش از آنکه روشنایی برسد آنجا بودن. این، به نحوی، توش و توانم میدهد.
به شاگردانم میگویم یکی از مهمترین چیزهایی که باید بدانند این است که خلاقیت آنها چه هنگام اوج میگیرد. باید از خود بپرسند اتاق ایدهآلشان چه شکلی است؟ آیا نوای موسیقی دارد؟ یا ساکت است؟ بیرون شلوغ است یا آرام؟ و ببینیم برای رها کردن نیروی تخیل خود چه لازم داریم؟
تونی موریسون
@Writing_lovers
به شاگردانم میگویم یکی از مهمترین چیزهایی که باید بدانند این است که خلاقیت آنها چه هنگام اوج میگیرد. باید از خود بپرسند اتاق ایدهآلشان چه شکلی است؟ آیا نوای موسیقی دارد؟ یا ساکت است؟ بیرون شلوغ است یا آرام؟ و ببینیم برای رها کردن نیروی تخیل خود چه لازم داریم؟
تونی موریسون
@Writing_lovers
20120506102227-7088-13.pdf
4.6 MB
پدیدارشناسی خواندن
ژرژ پوله
ژرژ پوله
ماجرای من و این «کلیدر»
بخشی از خاطرات منتشرنشدهٔ رضا سیدحسینی.
✔️ ولی حالا سپانلو خواندن کلیدر محمود دولتآبادی را روی دستم گذاشته است و پنجاه ـ شصت صفحهای از آن خواندهام. دیروز به یکی از رفقا گفتم دارم کلیدر را میخوانم گفت این روزها همه کلیدر میخوانند. تا حالا در همین پنجاه ـ شصت صفحه نقداً دو «تصادف» را به خواننده قالب کرده است. «آبتنی شیرین» را از نظامی گنجوی گرفته و پسرخاله را با شتر سر آبتنی رسانده که تن برهنۀ مرال را تماشا کند. و نیز معشوق شیرو (دختر جوان دیگر کتاب) را بر سر راه مرال قرار داده که برای او پیغام بدهد. همان عرف قصۀ زیر کرسی قدیم ایرانی. و اما آنچه میتواند سپانلوی شاعر را شیفته کند، ایماژهای فراوان و زبان شعر کتاب است که میتواند غذای یک عمر شاعر باشد. حالا ادامه بدهیم ببینیم چه میشود. این سپانلو پسر خوبی است و تا حالا فکر میکردم که خوب میفهمد. اما تازگیها دلایلی بر سادهدلی او دارم کشف میکنم. حافظۀ قوی دارد که من بههیچوجه از آن بهرهمند نیستم. و در اغلب موارد خوشفکر است ولی... باید بیشتر فکر کنم.
✔️ گاهگاه فکر میکنم نقدی را که باید روی کاغذ دیگری و یکجا بنویسم میتوانم از یکی ـ دو یادداشت این «کودک ناقصالخلقه» دربیاورم. این بار هم همین تصور را کردم ولی باز عوضی درآمد. یادداشت دو صفحه پیش را مقدمهای بر نقد کلیدر دولتآبادی میشمردم. و چه مقاومتی در برابر این کتاب نشان دادم. پیش از هر چیز آمادگی قبلیام. چند کتاب کوچکش را بخوانی و بر خلاف ادعای مردم و حتا شیفتگی مهشید امیرشاهی فکر کنی که تحفهای نیست و بعد ناگهان بعد از انقلاب که کتابهای او تیراژهای سی و چهل هزار تایی پیدا کرده است ببینی که حجم کتابها ده برابر شده است. و بعد برخورد اولت با کتاب و آن تصادفهای ساختگی و غیره. و بالأخره زبان کتاب که خود داستان دیگری است؛ یعنی سبکی به وجود نیاورده است بلکه بر خلاف بهرام حیدری که عملاً با سبک ساده و ایلیاتیاش زبان بختیاری به تو یاد میدهد در کار دولتآبادی وامیمانی، باری از سبک ادب قدیم فارسی و زبان ایلات خراسان و سبک آلاحمد و شاعران نوپرداز و غیره.
✔️ خلاصه کتاب را تمام کردم و بستم و کنار گذاشتم و یگانه تشکری که از نویسنده داشتم آشنا کردن من با تصویر تازهای از گرسنگی بود. میدیدم که در کنار گرسنگی کنوت هامسون و گرسنگی هنری میلر در پلکسوس میتوان گرسنگی آدمهای دولت آبادی را هم در کلیدر قرار داد. جان کندن زنان و مردان قوی و شیرپنجه برای آنکه لقمۀ نانی دربیاورند، با زمین ناسازگار و آدمهای ناسازگارتر پنجه در پنجه افکنند، و بار همۀ غرور و سربلندیشان... این نوع گرسنگی را فرنگی نمیشناسد. فرنگیِ گرسنه، پست و زبون است و...
اما مقاومتم ادامه داشت. سرانجام کتاب را در کنار کتابهایی که هر بار سعیده، دختر تکوک، به تهران میآید به او میدهم، به او دادم و به هر حال خودم گریبانم را از دست کتاب رهاندم. ده روزی هم گذشت. و بعد دیدم نه. تنها مسئله گرسنگی نیست. کلیدر مثل بنای عظیمی در برابر چشمم قد برافراشته است. از خلال آن نمیتوان گذشت. قرصتر و محکمتر از آن است که به تو راه بدهد. ادبیات روستایی ما آغاز شده است و چه آغاز شدنی. من فقط به فکر حیدری و ساعدی و فقیری بودم. و حالا این غول... در هر حال نقد آن آسان نیست. اگر کسی دقت و حال و حوصله و مایهٔ لازم داشته باشد باید بنشیند و تحلیل شایستهای از آن بکند.
@Writing_lovers
بخشی از خاطرات منتشرنشدهٔ رضا سیدحسینی.
✔️ ولی حالا سپانلو خواندن کلیدر محمود دولتآبادی را روی دستم گذاشته است و پنجاه ـ شصت صفحهای از آن خواندهام. دیروز به یکی از رفقا گفتم دارم کلیدر را میخوانم گفت این روزها همه کلیدر میخوانند. تا حالا در همین پنجاه ـ شصت صفحه نقداً دو «تصادف» را به خواننده قالب کرده است. «آبتنی شیرین» را از نظامی گنجوی گرفته و پسرخاله را با شتر سر آبتنی رسانده که تن برهنۀ مرال را تماشا کند. و نیز معشوق شیرو (دختر جوان دیگر کتاب) را بر سر راه مرال قرار داده که برای او پیغام بدهد. همان عرف قصۀ زیر کرسی قدیم ایرانی. و اما آنچه میتواند سپانلوی شاعر را شیفته کند، ایماژهای فراوان و زبان شعر کتاب است که میتواند غذای یک عمر شاعر باشد. حالا ادامه بدهیم ببینیم چه میشود. این سپانلو پسر خوبی است و تا حالا فکر میکردم که خوب میفهمد. اما تازگیها دلایلی بر سادهدلی او دارم کشف میکنم. حافظۀ قوی دارد که من بههیچوجه از آن بهرهمند نیستم. و در اغلب موارد خوشفکر است ولی... باید بیشتر فکر کنم.
✔️ گاهگاه فکر میکنم نقدی را که باید روی کاغذ دیگری و یکجا بنویسم میتوانم از یکی ـ دو یادداشت این «کودک ناقصالخلقه» دربیاورم. این بار هم همین تصور را کردم ولی باز عوضی درآمد. یادداشت دو صفحه پیش را مقدمهای بر نقد کلیدر دولتآبادی میشمردم. و چه مقاومتی در برابر این کتاب نشان دادم. پیش از هر چیز آمادگی قبلیام. چند کتاب کوچکش را بخوانی و بر خلاف ادعای مردم و حتا شیفتگی مهشید امیرشاهی فکر کنی که تحفهای نیست و بعد ناگهان بعد از انقلاب که کتابهای او تیراژهای سی و چهل هزار تایی پیدا کرده است ببینی که حجم کتابها ده برابر شده است. و بعد برخورد اولت با کتاب و آن تصادفهای ساختگی و غیره. و بالأخره زبان کتاب که خود داستان دیگری است؛ یعنی سبکی به وجود نیاورده است بلکه بر خلاف بهرام حیدری که عملاً با سبک ساده و ایلیاتیاش زبان بختیاری به تو یاد میدهد در کار دولتآبادی وامیمانی، باری از سبک ادب قدیم فارسی و زبان ایلات خراسان و سبک آلاحمد و شاعران نوپرداز و غیره.
✔️ خلاصه کتاب را تمام کردم و بستم و کنار گذاشتم و یگانه تشکری که از نویسنده داشتم آشنا کردن من با تصویر تازهای از گرسنگی بود. میدیدم که در کنار گرسنگی کنوت هامسون و گرسنگی هنری میلر در پلکسوس میتوان گرسنگی آدمهای دولت آبادی را هم در کلیدر قرار داد. جان کندن زنان و مردان قوی و شیرپنجه برای آنکه لقمۀ نانی دربیاورند، با زمین ناسازگار و آدمهای ناسازگارتر پنجه در پنجه افکنند، و بار همۀ غرور و سربلندیشان... این نوع گرسنگی را فرنگی نمیشناسد. فرنگیِ گرسنه، پست و زبون است و...
اما مقاومتم ادامه داشت. سرانجام کتاب را در کنار کتابهایی که هر بار سعیده، دختر تکوک، به تهران میآید به او میدهم، به او دادم و به هر حال خودم گریبانم را از دست کتاب رهاندم. ده روزی هم گذشت. و بعد دیدم نه. تنها مسئله گرسنگی نیست. کلیدر مثل بنای عظیمی در برابر چشمم قد برافراشته است. از خلال آن نمیتوان گذشت. قرصتر و محکمتر از آن است که به تو راه بدهد. ادبیات روستایی ما آغاز شده است و چه آغاز شدنی. من فقط به فکر حیدری و ساعدی و فقیری بودم. و حالا این غول... در هر حال نقد آن آسان نیست. اگر کسی دقت و حال و حوصله و مایهٔ لازم داشته باشد باید بنشیند و تحلیل شایستهای از آن بکند.
@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نوشتن به معنای از بین بردن دیوار نازکی است که در پس آن، چیزی تغییرناپذیر در تاریکی پنهان است.
میلان کوندرا
@Writing_lovers
میلان کوندرا
@Writing_lovers
Forwarded from نویسندگی و نوشتن|معصومه حامیدوست
چارلز دیکنز حتی اگر چیزی برای نوشتن نداشت، در همان ساعت همیشگی پشت میز مینشست و کاغذ خطخطی میکرد.
@Writing_lovers🖌
@Writing_lovers🖌
قدم اول و اساس ورود به زندگی نویسندگی، نوشتن یادداشت های روزانه است. خوب نوشتن نیازمند تمرین است. درست همان طور که یک دونده پیوسته تمرین میکند، یک نویسنده نیز همواره باید بنویسد.
سوزان م. تبیرگ
@Writing_lovers
سوزان م. تبیرگ
@Writing_lovers
داشتن یک نمازخانه و گوشهٔ خلوت برای نویسنده لازم است. جایی که او بتواند سکوت و تنهایی خود را به جانکاغذ بریزد.
عباس معروفی
@Writing_lovers
عباس معروفی
@Writing_lovers
در یادداشت های روزانهمان، از چه چیزهایی بنویسیم؟
برای نوشتن یادداشتهای روزانه از واکنشها و احساسات شخصیتان، بنویسید. یک مخاطب فرضی در نظر بگیرید و شورها و هیجاناتتان را قاب کنید و به او ارائه دهید.
سعی کنید در هر بار نوشتن، یک فکر و حس تازه ارائه بدهید؛ مخاطبتان را به جایی تازه ببرید؛ حقیقت جدیدی را برایش روشن کنید و یا رؤیایی را در ذهنش خلق کنید.
برای همهٔ این کارها روی جزییات کوچک تمرکز کنید؛ بکوشید ماجرایی را از دریچه ذهن خودتان بیان کنید؛ تصویری فکر کنید و موقع نوشتن، لحن یک حرفهای را به خود بگیرید. فراموش نکنید یک نوشتهٔ خوب، تنها با نوشتن بسیار و به تدریج، شکل میگیرد.
معصومه حامی دوست
@Writing_lovers
برای نوشتن یادداشتهای روزانه از واکنشها و احساسات شخصیتان، بنویسید. یک مخاطب فرضی در نظر بگیرید و شورها و هیجاناتتان را قاب کنید و به او ارائه دهید.
سعی کنید در هر بار نوشتن، یک فکر و حس تازه ارائه بدهید؛ مخاطبتان را به جایی تازه ببرید؛ حقیقت جدیدی را برایش روشن کنید و یا رؤیایی را در ذهنش خلق کنید.
برای همهٔ این کارها روی جزییات کوچک تمرکز کنید؛ بکوشید ماجرایی را از دریچه ذهن خودتان بیان کنید؛ تصویری فکر کنید و موقع نوشتن، لحن یک حرفهای را به خود بگیرید. فراموش نکنید یک نوشتهٔ خوب، تنها با نوشتن بسیار و به تدریج، شکل میگیرد.
معصومه حامی دوست
@Writing_lovers
جملاتی از کتاب «مارسل پروست و ادراک زمان» نوشتهٔ ژولیا کریستوا
🔅زندگی پنهان یک انسان، رمان اوست.
🔅خاطرات، امکان ارتباط هنرمند با ذات هستی هستند و در معماری تخیل، نقش واسطه را دارند.
🔅حزن واندوه بر قدرت ذهن میافزاید و اگر نتوانیم اندیشهای از دل آن بیرون بکشیم، عاقبت ما را خواهد کشت.
🔅طبیعت، سهمی در ادراک من دارد.
🔅در نوشتن، نوعی تبدیل جوهری رخ میدهد.
🔅تنها چیزی که جان به در میبرد، شدت شور و شوق است.
🔅معانی درون کتابها که ما را رؤیاپرداز میکند، بدویترین و باستانیترین تجربه هر موجود زنده است.
🔅سفر همان گرهگاه حافظه است که در آن صدا، منظره، جریان خواندن با هم تلفیق میشوند و به مطالعه ما حجم و بعد بیشتری میدهد.
🔅کتاب امکان جانشینی معشوق است.
🔅آنچه مرا شاد و سپس رها میکند این قابلیت را دارد که مرا بکشد.
@Writing_lovers
🔅زندگی پنهان یک انسان، رمان اوست.
🔅خاطرات، امکان ارتباط هنرمند با ذات هستی هستند و در معماری تخیل، نقش واسطه را دارند.
🔅حزن واندوه بر قدرت ذهن میافزاید و اگر نتوانیم اندیشهای از دل آن بیرون بکشیم، عاقبت ما را خواهد کشت.
🔅طبیعت، سهمی در ادراک من دارد.
🔅در نوشتن، نوعی تبدیل جوهری رخ میدهد.
🔅تنها چیزی که جان به در میبرد، شدت شور و شوق است.
🔅معانی درون کتابها که ما را رؤیاپرداز میکند، بدویترین و باستانیترین تجربه هر موجود زنده است.
🔅سفر همان گرهگاه حافظه است که در آن صدا، منظره، جریان خواندن با هم تلفیق میشوند و به مطالعه ما حجم و بعد بیشتری میدهد.
🔅کتاب امکان جانشینی معشوق است.
🔅آنچه مرا شاد و سپس رها میکند این قابلیت را دارد که مرا بکشد.
@Writing_lovers
هر کدام از ما دیدگاه خودش را دارد؛ نباید در پی ساختن آن بود بلکه باید برای یافتنش تلاش کرد.
جولیا کامرون
@Writing_lovers
جولیا کامرون
@Writing_lovers
حوادثی که تبدیل به رمان میشود ابتدا در جان نویسنده ریشه زده و رشد کرده و تنومند شده است. و به موقعش هم نوشته میشود. این که نویسنده برود بگردد دنبال یک موضوع و رمان بنویسد، یا برود تحقیق بکند و مکان را ببیند، آدمها را ببیند، پرونده برایشان درست بکند، خیال میکنم آن اثر چیز خوبی درنخواهد آمد. بیشتر چنین اثری مکانیکی از آب درخواهد آمد.
به عنوان نویسنده، باید قبلاً همۀ عناصر رمان خودت را تجربه کرده باشی و با آن زندگی کرده باشی تا بتوانی آن را بنویسی. داستان کوتاه و رمان را گاهی آدم میتواند از یک جمله هم شروع کند، یک وقت میبیند همان یک جمله در ذهن نویسنده حرکت ایجاد میکند، و هر جملهای تداعی جملۀ بعدی میشود، و سرانجام همان یک جمله تبدیل میشود به یک رمان.
احمد محمود
@Writing_lovers
به عنوان نویسنده، باید قبلاً همۀ عناصر رمان خودت را تجربه کرده باشی و با آن زندگی کرده باشی تا بتوانی آن را بنویسی. داستان کوتاه و رمان را گاهی آدم میتواند از یک جمله هم شروع کند، یک وقت میبیند همان یک جمله در ذهن نویسنده حرکت ایجاد میکند، و هر جملهای تداعی جملۀ بعدی میشود، و سرانجام همان یک جمله تبدیل میشود به یک رمان.
احمد محمود
@Writing_lovers
وقتی از سارا هریسون نویسنده، پرسیدند که بهترین سرمایه گذاریات تا حالا چه بوده؟
پاسخ دارد: خریدن یک جفت کفش پیاده روی خوب، ۲۳ سال پیش. پیاده روی من را از بنبست نوشتن بیرون کشید و زندگیام را عوض کرد.
@Writing_lovers
پاسخ دارد: خریدن یک جفت کفش پیاده روی خوب، ۲۳ سال پیش. پیاده روی من را از بنبست نوشتن بیرون کشید و زندگیام را عوض کرد.
@Writing_lovers