اولش کتابها را بر اساس طعمشان فقط میخوردم؛ خوشحال گاز میزدم و میجویدم. اما خیلی زود شروع کردم به پراکنده خواندن دور و بر لبههای غذاهایم و با گذشت زمان، بیشتر خواندم وکمتر جویدم، تا اینکه در نهایت کمابیش تمام ساعتهای بیداریام را صرف خواندن میکردم و فقط حاشیهها را میجویدم.
📚فرمین موش کتابخوان
سم سوج
نشر مرکز
@Writing_lovers
📚فرمین موش کتابخوان
سم سوج
نشر مرکز
@Writing_lovers
برای نویسنده شدن و نویسنده ماندن تنها یک راز وجود دارد: هر روز ۱۵ دقیقه بدون وقفه بنویس.
پرسیلا لانگ
@Writing_lovers
پرسیلا لانگ
@Writing_lovers
تا 30 سالگی چیز های زیادی نوشتم. بیش از همه در مورد موسیقی نوشتم. شعر گفتم و حتی یک نمایشنامه هم نوشتم. در مسیرهای مختلفی حرکت می کردم زیرا به دنبال سبک و صدای خودم بودم و می خواستم خودم را پیدا کنم. با نوشتن اولین داستان مجموعه "عشق های خنده دار" در سال 1959 مطمئن شدم که خودم را پیدا کرده ام. من نویسنده و رمان نویس شدم و جز این هیچ نیستم. رمان می تواند انسان را، در راه رسیدن به بلوغ و کمال، یاری دهد و جهان زندگی را روشنی بخشد. هر رمان باید بر هستی انسان نور بیشتری بتاباند و زوایای مبهم و ناشناخته ی آن را روشن سازد. در عین حال رمان میکوشد تا یقینها را از میان بردارد و خودش را بر آنچه شناخته و طبقهبندی شده است مسلط کند و آن را به صورت مسئلهای درآورد. درواقع رمان به همة جوابها مسلط میشود تا آن را به صورت سوأل درآورد.
میلان کوندرا
@Writing_lovers
میلان کوندرا
@Writing_lovers
خواندن داستان، چیزهای زیادی در مورد افراد دیگر به ما می آموزد و تمرینی عملی برای همدلی با دیگران و ایده پردازی ذهنی است.
جوزف کارول
@Writing_lovers
جوزف کارول
@Writing_lovers
چیزی که نویسنده ها بیشتر از همه به آن احتیاج دارند نویسنده های قبلی است، زیاد بخوانید.
ایمی کلمپیت
@Writing_lovers
ایمی کلمپیت
@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ایتالو کالوینو از عادات نوشتنش میگوید:
من با دست مینویسم و بیشتر از اینکه بنویسم، پاک میکنم. وقتی میخواهم صحبت کنم دنبال واژهها میگردم. هنگام نوشتن هم همین دشواری را دارم.برای همین وقتی میخوانمشان چیزهایی بهشان اضافه میکنم و آنها را با خط خیلی ریزی مینویسم.
کاغذهای من همیشه پر است از خط خوردگی و بازبینی. زمانی بود که چند تا نسخهی دستنویس تهیه میکردم. حالا، وقتی یک دستنویس تهیه میکنم، که چون با دست نوشته شده پر از خط خوردگی و بینظمی است، شروع میکنم به تایپ کردن و درواقع کشف چیزی که نوشتهام. وقتی چندبار نسخهی تایپشده را میخوانم متوجه میشوم این متن به کلی با متنی که قبلاً چندبار ویرایشش کرده بودم تفاوت دارد. برای همین باز همان متن را اصلاح میکنم. اول که متن را میخوانم هر صفحه اصلاحیهها را تایپ میکنم و باز نسخهی نهایی را با دست ویرایش میکنم. بیشتر وقتها متن اصلی آنقدر غیرقابل خواندن میشود که مجبور میشوم یکبار دیگر آن را تایپ کنم.
من نویسندهای هستم که بدون تصمیم قبلی و ناگهانی مینویسد. خیلی از رمانها یا داستانهای کوتاه من یادداشتهای پراکندهای هستند که کنار هم قرارشان دادهام. بیشترشان کتابهایی هستند که یک ساختار کلی دارند اما درواقع از نوشتههای پراکنده تشکیل شدهاند.
اما زمان زیادی را صرف درست کردن ساختار یک اثر میکنم و برای هرکدام طرحهای جانبی زیاد میسازم که بالأخره یا جزئی از اثر میشوند یا نمیشوند. خیلی از این طرحها را دور میریزم. چیزی که سرنوشت یک کتاب را مشخص میکند نوشتن آن است؛ آن چیز نهاییای که روی کاغذ میآید.
@Writing_lovers
من با دست مینویسم و بیشتر از اینکه بنویسم، پاک میکنم. وقتی میخواهم صحبت کنم دنبال واژهها میگردم. هنگام نوشتن هم همین دشواری را دارم.برای همین وقتی میخوانمشان چیزهایی بهشان اضافه میکنم و آنها را با خط خیلی ریزی مینویسم.
کاغذهای من همیشه پر است از خط خوردگی و بازبینی. زمانی بود که چند تا نسخهی دستنویس تهیه میکردم. حالا، وقتی یک دستنویس تهیه میکنم، که چون با دست نوشته شده پر از خط خوردگی و بینظمی است، شروع میکنم به تایپ کردن و درواقع کشف چیزی که نوشتهام. وقتی چندبار نسخهی تایپشده را میخوانم متوجه میشوم این متن به کلی با متنی که قبلاً چندبار ویرایشش کرده بودم تفاوت دارد. برای همین باز همان متن را اصلاح میکنم. اول که متن را میخوانم هر صفحه اصلاحیهها را تایپ میکنم و باز نسخهی نهایی را با دست ویرایش میکنم. بیشتر وقتها متن اصلی آنقدر غیرقابل خواندن میشود که مجبور میشوم یکبار دیگر آن را تایپ کنم.
من نویسندهای هستم که بدون تصمیم قبلی و ناگهانی مینویسد. خیلی از رمانها یا داستانهای کوتاه من یادداشتهای پراکندهای هستند که کنار هم قرارشان دادهام. بیشترشان کتابهایی هستند که یک ساختار کلی دارند اما درواقع از نوشتههای پراکنده تشکیل شدهاند.
اما زمان زیادی را صرف درست کردن ساختار یک اثر میکنم و برای هرکدام طرحهای جانبی زیاد میسازم که بالأخره یا جزئی از اثر میشوند یا نمیشوند. خیلی از این طرحها را دور میریزم. چیزی که سرنوشت یک کتاب را مشخص میکند نوشتن آن است؛ آن چیز نهاییای که روی کاغذ میآید.
@Writing_lovers
اینقدر درباره اینکه مسیر شغلیات چه خواهد شد، ور نزن. تو مسیر شغلی نداری. چیزی که داری زندگی است. کارت را بکن. با اعتقاد و استمرار. به خودت ایمان داشته باش. تو نویسندهای چون مینویسی. بنویس و وقتتلفکردن را تمامش کن. کتاب تو تاریخ تولدی دارد. تو چه میدانی کِی.
شریل استرید
@Writing_lovers
شریل استرید
@Writing_lovers
فرهنگ لغتی برای روایتهای شخصیتان ایجاد کنید
✍ معصومه حامی دوست
فهرستی از کلماتی که دوست دارید، تهیه کنید. کلماتی که به ذهنتان می رسد همان مفاهیمی هستند که معمولا ذهن شما را به خودش مشغول کرده است.
نگاه کردن به این فهرست سبب میشود، جملات گمشدهای را بیابید که می توانید به روایت آن بپردازید. برای این کار دفترچه ای تهیه کنید و گاهی در طی روز، وقتتان را صرف ساختن فرهنگ لغت شخصی تان کنید. مارینا کیگان، نویسندهای بود که از این روش استفاده کرد:
«حدود سه سال پیش شروع به نوشتن یک فهرست کردم. این فهرست ابتدا در یک دفترچه یادداشت نوشته میشد اما اندک اندک به یکی از صفحات همیشه باز واژه پرداز رایانه شخصی ام تبدیل شد. من نام این لیست را فهرست چیزهای جالب گذاشتم و قبول دارم که اندک اندک، تکمیل روزانه این فهرست به یکی از عادت های همیشگی من تبدیل شد. سپس همه جا و همه وقت از کلاس گرفته تا کتابخانه و پیش از رفتن به رختخواب، در قطار، هر چیزی که به نظرم جالب می آمد را به لیست اضافه می کردم. حرکت دست های خدمتکار، چشمان راننده تاکسی، و همه چیزهای عجیب و غریبی را که مشاهده می کردم و می شد در وصف آن عبارتی نوشت، در این لیست می آوردم. کار به جایی رسید که در حال حاضر ۳۲ صفحه کامل که خطوطش تک فاصله ای هستند (یعنی فاصله بین خطوط در پردازشگر واژگان به اندازه یک اسپیس است) از چیزهایی که برای من جلب بودهاند دارم.»
این کار با ایجاد یک برنامه منظم برای نوشتن، قدرت تمرکز شما را بر افکار درونیتان زیاد می کند و در نهایت با ایجاد این فرهنگ لغت، مجموعه ای از مشاهدات و افکار خود خواهید داشت که میتواند شما را به روایت شخصیتان برساند.
@Writing_lovers
✍ معصومه حامی دوست
فهرستی از کلماتی که دوست دارید، تهیه کنید. کلماتی که به ذهنتان می رسد همان مفاهیمی هستند که معمولا ذهن شما را به خودش مشغول کرده است.
نگاه کردن به این فهرست سبب میشود، جملات گمشدهای را بیابید که می توانید به روایت آن بپردازید. برای این کار دفترچه ای تهیه کنید و گاهی در طی روز، وقتتان را صرف ساختن فرهنگ لغت شخصی تان کنید. مارینا کیگان، نویسندهای بود که از این روش استفاده کرد:
«حدود سه سال پیش شروع به نوشتن یک فهرست کردم. این فهرست ابتدا در یک دفترچه یادداشت نوشته میشد اما اندک اندک به یکی از صفحات همیشه باز واژه پرداز رایانه شخصی ام تبدیل شد. من نام این لیست را فهرست چیزهای جالب گذاشتم و قبول دارم که اندک اندک، تکمیل روزانه این فهرست به یکی از عادت های همیشگی من تبدیل شد. سپس همه جا و همه وقت از کلاس گرفته تا کتابخانه و پیش از رفتن به رختخواب، در قطار، هر چیزی که به نظرم جالب می آمد را به لیست اضافه می کردم. حرکت دست های خدمتکار، چشمان راننده تاکسی، و همه چیزهای عجیب و غریبی را که مشاهده می کردم و می شد در وصف آن عبارتی نوشت، در این لیست می آوردم. کار به جایی رسید که در حال حاضر ۳۲ صفحه کامل که خطوطش تک فاصله ای هستند (یعنی فاصله بین خطوط در پردازشگر واژگان به اندازه یک اسپیس است) از چیزهایی که برای من جلب بودهاند دارم.»
این کار با ایجاد یک برنامه منظم برای نوشتن، قدرت تمرکز شما را بر افکار درونیتان زیاد می کند و در نهایت با ایجاد این فرهنگ لغت، مجموعه ای از مشاهدات و افکار خود خواهید داشت که میتواند شما را به روایت شخصیتان برساند.
@Writing_lovers
مقالهای که امروز خواندم :
«کبوتربازی نوعی فلسفهورزی است.»
هلن مکدونالد
http://m.tarjomaan.com/barresi_ketab/9612/
@Writing_lovers
«کبوتربازی نوعی فلسفهورزی است.»
هلن مکدونالد
http://m.tarjomaan.com/barresi_ketab/9612/
@Writing_lovers
به دوستان جوانم توصیه میکنم اگر داستانهای غربی میخوانند، سفرنامه ناصرخسرو را هم بخوانند. اینها را باید روزانه خواند. ابتدا با پنج دقیقه شروع کنند و همینطور مقدار و زمان خواندن متون کهن را افزایش دهند؛ آنهم با «صدای بلند»!
به این شیوه، زبان و موسیقی آن متن خاص، در ذهن انسان جا میافتد و نویسنده امروزی، زبان خود را پیدا میکند.
محمدرضا صفدری
@Writing_lovers
به این شیوه، زبان و موسیقی آن متن خاص، در ذهن انسان جا میافتد و نویسنده امروزی، زبان خود را پیدا میکند.
محمدرضا صفدری
@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بدون در نظر گرفتن احتمالاتی که منجر به ناکامی میشوند، ممکن است جسارت کافی را برای فراتر رفتن از شیوههای معمول فکر کردن و کار کردن نداشته باشید. بیشتر پیشرفتهای بزرگ محصول کشفاند نه چیزی که از پیش طرحریزی شده است. آزمایشهای ناکام به کشفهای غیر منتظره منجر میشوند.
کیت وایت
@Writing_lovers
کیت وایت
@Writing_lovers
چیزی بگویید که ما را از خودمان نجات بدهد؛ آزادمان کند نفس عمیقی بکشید و عمیقترین، عمیقترین اسرار و رازهایتان را به ما بگویید تا بتوانیم گره از پیشانیهامان باز کنیم و بفهمیم که تنها نیستیم.
آلن وات
@Writing_lovers
آلن وات
@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تازگی با خانمی نویسنده گپ میزدم، برایم تعریف کرد همیشه پیش از آنکه پشت میز تحریرش بنشیند چه میکند. کارش درست یادم نیست - گمانم چیزی روی میز است که او لمس میکند و سپس به صفحه کلید کامپیوتر دست میزند - دربارۀ آداب کوچکی که هر یک پیش از نوشتن انجام میدهیم، صحبت میکردیم. من ابتدا فکر نمیکردم که آدابی دارم، اما بعد یادم آمد همیشه وقتی برمیخیزم فنجانی قهوه برای خودم درست میکنم، هوا هنوز تاریک است - باید تاریک باشد - قهوه را مینوشم و برآمدن روشنایی را تماشا میکنم. و آن خانم گفت، خُب، این کارها هم گونهای آداب است. و دریافتم که این عادات برای من تدارک پا نهادن به فضایی است که فقط میتوانم آن را غیر دنیوی بخوانم... نویسندگان همه برای رسیدن به این مرحله تمهیدهایی دارند: مرحلهای که انتظار میرود تماس برقرار کنند، یک رسانه شوند، یا در این فرآیند مرموز درگیر شوند. در مورد من، روشنایی نمایانگر گذار است. نه در روشنایی بودن، بلکه پیش از آنکه روشنایی برسد آنجا بودن. این، به نحوی، توش و توانم میدهد.
به شاگردانم میگویم یکی از مهمترین چیزهایی که باید بدانند این است که خلاقیت آنها چه هنگام اوج میگیرد. باید از خود بپرسند اتاق ایدهآلشان چه شکلی است؟ آیا نوای موسیقی دارد؟ یا ساکت است؟ بیرون شلوغ است یا آرام؟ و ببینیم برای رها کردن نیروی تخیل خود چه لازم داریم؟
تونی موریسون
@Writing_lovers
به شاگردانم میگویم یکی از مهمترین چیزهایی که باید بدانند این است که خلاقیت آنها چه هنگام اوج میگیرد. باید از خود بپرسند اتاق ایدهآلشان چه شکلی است؟ آیا نوای موسیقی دارد؟ یا ساکت است؟ بیرون شلوغ است یا آرام؟ و ببینیم برای رها کردن نیروی تخیل خود چه لازم داریم؟
تونی موریسون
@Writing_lovers