Forwarded from نویسندگی و نوشتن|معصومه حامیدوست
زبان فارسی، ستونِ فقرات یک ملت عظیم است. من میخواهم بارش بیاورم. هرچه که از بین برود، این زبان باید بماند.
غلامحسین ساعدی
@Writing_lovers
غلامحسین ساعدی
@Writing_lovers
کله پا نویسی
✍ معصومه حامی دوست
کله پا نویسی اصطلاحی است که آیزاک آسیموف به کار برده است. او میگوید :«گاهی میبینم که نوشتهای میان نوشته هایم یکسر و گردن بالاتر از باقی آنها هستند.
این نوشتهها شباهتی به دیگر نوشته هایم ندارند و من از خواندن آنها شگفت زده میشوم.»
حقیقت این است که هر نویسندهای با انبوه نوشتن، سرانجام به درجهای میرسد که بتواند چنین متنی بنویسد.
اما لازمهی چنین تجربهای این است که تحت هر شرایطی بنویسیم و به خودمان اجازه بدهیم متوسط یا حتی بد بنویسیم به همین دلیل است که نویسندهای مثل چارلز بوکوفسکی کتاب عامه پسندش را به «بد نوشتن» تقدیم میکند.
بنابراین تحت هر شرایطی بنوییسید و این توصیه رابرت لوئیس استیونسون رمان نویس، را از یاد نبرید:« روزتان را با محصولی که برداشت میکنید، قضاوت نکنید بلکه به بذرهایی که میکارید توجه کنید.»
بدین ترتیب خواهید توانست در میان انبوه نوشته هایتان، بذرهایی ایجاد کنید تا سرانجام احساس شگفت انگیز کله پا نویسی را تجربه کنید و این همان رمز کار نویسندگان حرفهای است.
@Writing_lovers🖌
✍ معصومه حامی دوست
کله پا نویسی اصطلاحی است که آیزاک آسیموف به کار برده است. او میگوید :«گاهی میبینم که نوشتهای میان نوشته هایم یکسر و گردن بالاتر از باقی آنها هستند.
این نوشتهها شباهتی به دیگر نوشته هایم ندارند و من از خواندن آنها شگفت زده میشوم.»
حقیقت این است که هر نویسندهای با انبوه نوشتن، سرانجام به درجهای میرسد که بتواند چنین متنی بنویسد.
اما لازمهی چنین تجربهای این است که تحت هر شرایطی بنویسیم و به خودمان اجازه بدهیم متوسط یا حتی بد بنویسیم به همین دلیل است که نویسندهای مثل چارلز بوکوفسکی کتاب عامه پسندش را به «بد نوشتن» تقدیم میکند.
بنابراین تحت هر شرایطی بنوییسید و این توصیه رابرت لوئیس استیونسون رمان نویس، را از یاد نبرید:« روزتان را با محصولی که برداشت میکنید، قضاوت نکنید بلکه به بذرهایی که میکارید توجه کنید.»
بدین ترتیب خواهید توانست در میان انبوه نوشته هایتان، بذرهایی ایجاد کنید تا سرانجام احساس شگفت انگیز کله پا نویسی را تجربه کنید و این همان رمز کار نویسندگان حرفهای است.
@Writing_lovers🖌
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اگر میخواهید تجربه زیستی خود را بنویسید، اولویت دارد که تخیل خود را وارد آن کنید. شما حق دارید هر جایی را که دلتان خواست عوض کنید. مهم این است که در نهایت، متن شما تبدیل به داستان بشود. دقت کنید که ما تاریخنویس نیستیم و داستاننویس هستیم؛ بنابراین میتوانیم برای جذابتر شدن داستان خود، در تاریخ نیز دست ببریم. مهمترین نکته داستاننویسی این است که داستانتان جذاب باشد. باید بیشترین حجم از دقت خود را بر روی جذابیت آن بگذارید. بنابراین اگر قرار است که تجربه زیستی خود را بنویسید، باید بهگونهای بنویسید که مخاطب از خواندن آن لذت ببرد. توصیه من به نویسندگان جوان این است که به هیچ وجه گشایش ابتدایی داستان را عادی ننویسید و حتی اگر شده چندین بار آن را بازنویسی کنید. بخش ابتدایی داستان است که مخاطب را به این وا میدارد که آیا ادامه داستان را بخواند یا خیر و یکی از تکنیکهایی که میتوان در داستان و گشایش ابتدایی داستان از آن استفاده کرد، تلفیق دو فضا در یک جمله است که بتواند یک حس خوب را به مخاطب منتقل کند.
احسان عباسلو
@Writing_lovers
احسان عباسلو
@Writing_lovers
سال گذشته یکی از بهترین تجربههای کتابخوانیام، مربوط میشد به کتاب زندگینامه خودنوشت آسیموف با نام« من آسیموف». این کتاب حدود هشتصد صفحه بود و چنان با لذت خواندمش که فکر تمام شدنش ناراحتم میکرد.
از قضا این کتاب را در بازار پیدا نکرده بودم و مجبور بودم نسخه الکترونیکش را بخوانم. نوشته آسیموف به حدی برایم جذاب بود که به هر سختی، خواندمش. کتاب یک روز مانده به سال جدید تمام شد و من سرمست از پشت سر گذراندن چنین تجربهای و دلشکسته از تمام شدنش، سال جدید را آغاز کردم.
هنوز هم گاهی بخشهایی از کتاب به یادم میآید. وقتی کنار کتابخانهام میایستم عجیب دلم میخواهد آن را لابه لای کتابهایم ببینم و بتوانم بیرونش بیاورم و صفحاتش را ورق بزنم.
کتابها اشیا صرف نیستند اما عینی بودنشان اهمیت دارد؛ موجودیتشان میتواند تأثیر زیادی بر جریان زندگی ما بگذارد.کتابهایی از جنس کاغذ و مرکب که بتوانی لمسشان کنی و هر از گاهی توی دستانت بگیریشان.
آنها علاوه بر اینکه جایگاه انبوهی از کلمات، تصاویر و اندیشهها هستند مکانیاند که ما را در خودشان پناه میدهند و هویت ما را از نیستی نجات میدهند. حضورشان میتواند سرشوق بیاوردمان و ما را به آدمهای دیگری تبدیل کند.
به قول رمبو: در من کس دیگری است که جایش را با من عوض کرده و تا زمانی که کتاب میخوانم او نیز به این کار ادامه میدهد.
✍معصومه حامی دوست
@Writing_lovers
از قضا این کتاب را در بازار پیدا نکرده بودم و مجبور بودم نسخه الکترونیکش را بخوانم. نوشته آسیموف به حدی برایم جذاب بود که به هر سختی، خواندمش. کتاب یک روز مانده به سال جدید تمام شد و من سرمست از پشت سر گذراندن چنین تجربهای و دلشکسته از تمام شدنش، سال جدید را آغاز کردم.
هنوز هم گاهی بخشهایی از کتاب به یادم میآید. وقتی کنار کتابخانهام میایستم عجیب دلم میخواهد آن را لابه لای کتابهایم ببینم و بتوانم بیرونش بیاورم و صفحاتش را ورق بزنم.
کتابها اشیا صرف نیستند اما عینی بودنشان اهمیت دارد؛ موجودیتشان میتواند تأثیر زیادی بر جریان زندگی ما بگذارد.کتابهایی از جنس کاغذ و مرکب که بتوانی لمسشان کنی و هر از گاهی توی دستانت بگیریشان.
آنها علاوه بر اینکه جایگاه انبوهی از کلمات، تصاویر و اندیشهها هستند مکانیاند که ما را در خودشان پناه میدهند و هویت ما را از نیستی نجات میدهند. حضورشان میتواند سرشوق بیاوردمان و ما را به آدمهای دیگری تبدیل کند.
به قول رمبو: در من کس دیگری است که جایش را با من عوض کرده و تا زمانی که کتاب میخوانم او نیز به این کار ادامه میدهد.
✍معصومه حامی دوست
@Writing_lovers
همه استعدادهای فراوانی دارند. اما نویسنده ای که به طرز منحصر به فرد و خاصی به امور و رویدادها مینگرد، و به علاوه به این طرز تلقی و بینش ، بیان هنری خاصی میبخشد، همان نویسنده ای است که دست کم میتواند تا مدتی در این عرصه حضور داشته باشد.
ریموند کارور
@Writing_lovers
ریموند کارور
@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
استیون کینگ میگوید: «آنچه باید یادتان باشد این است که بین صحبت درباره آنچه می دانید و استفاده از آن برای غنی کردن یک اثر، تفاوت وجود دارد، دومی خوب است اما اولی نه.» مطمئن شوید که تنها جزییاتی را به کار می برید که داستان تان را به جلو می برد و مخاطب را مشتاق می کند تا به خواندن ادامه دهد. شاید شما شیفته آنچه می آموزید شوید اما آنچه مخاطبان تان به آن اهمیت می دهند، داستان و شخصیت های آن است. هر آنچه را به نظرتان زیبا است اما به درد داستانتان نمیخورد دور بریزید. باید یادبگیرید چیزهایی را که برای بیان کردنش زحمت زیادی کشیدهاید اما داستان را پیش نمیبرد، حذف کنید و به قول ویلیام زینسر با حذف هر کلمه زاید، خدا را شکر کنید.
معصومه حامی دوست
@Writing_lovers
معصومه حامی دوست
@Writing_lovers
📝 نکتهٔ ویرایشی
«که» زائد (حشو)
پس از «آنچه» نیازی به استفاده از «که» نیست و در متون معتبر فارسی نیز هرگز «که» همراه «آنچه» به کار نرفته است:« آنچه کنی و آنچه نکنی و آنچه گویی و آنچه نگویی باید که همه به فرمان (ما) باشد.» ( مکاتیب فارسی: ۹۷)
همچنین از به کار بردن «را» با این ترکیب به صورت «آنچه را که» هم باید پرهیز کرد. مانند:
✅«آنچه با خود برده بودم، دزدان در راه هندوستان از من بستدند.»( سیاستنامه: ۱۲۵)
❌آنچه را که با خود برده بودم، ...
@Writing_lovers
«که» زائد (حشو)
پس از «آنچه» نیازی به استفاده از «که» نیست و در متون معتبر فارسی نیز هرگز «که» همراه «آنچه» به کار نرفته است:« آنچه کنی و آنچه نکنی و آنچه گویی و آنچه نگویی باید که همه به فرمان (ما) باشد.» ( مکاتیب فارسی: ۹۷)
همچنین از به کار بردن «را» با این ترکیب به صورت «آنچه را که» هم باید پرهیز کرد. مانند:
✅«آنچه با خود برده بودم، دزدان در راه هندوستان از من بستدند.»( سیاستنامه: ۱۲۵)
❌آنچه را که با خود برده بودم، ...
@Writing_lovers
اولش کتابها را بر اساس طعمشان فقط میخوردم؛ خوشحال گاز میزدم و میجویدم. اما خیلی زود شروع کردم به پراکنده خواندن دور و بر لبههای غذاهایم و با گذشت زمان، بیشتر خواندم وکمتر جویدم، تا اینکه در نهایت کمابیش تمام ساعتهای بیداریام را صرف خواندن میکردم و فقط حاشیهها را میجویدم.
📚فرمین موش کتابخوان
سم سوج
نشر مرکز
@Writing_lovers
📚فرمین موش کتابخوان
سم سوج
نشر مرکز
@Writing_lovers
برای نویسنده شدن و نویسنده ماندن تنها یک راز وجود دارد: هر روز ۱۵ دقیقه بدون وقفه بنویس.
پرسیلا لانگ
@Writing_lovers
پرسیلا لانگ
@Writing_lovers
تا 30 سالگی چیز های زیادی نوشتم. بیش از همه در مورد موسیقی نوشتم. شعر گفتم و حتی یک نمایشنامه هم نوشتم. در مسیرهای مختلفی حرکت می کردم زیرا به دنبال سبک و صدای خودم بودم و می خواستم خودم را پیدا کنم. با نوشتن اولین داستان مجموعه "عشق های خنده دار" در سال 1959 مطمئن شدم که خودم را پیدا کرده ام. من نویسنده و رمان نویس شدم و جز این هیچ نیستم. رمان می تواند انسان را، در راه رسیدن به بلوغ و کمال، یاری دهد و جهان زندگی را روشنی بخشد. هر رمان باید بر هستی انسان نور بیشتری بتاباند و زوایای مبهم و ناشناخته ی آن را روشن سازد. در عین حال رمان میکوشد تا یقینها را از میان بردارد و خودش را بر آنچه شناخته و طبقهبندی شده است مسلط کند و آن را به صورت مسئلهای درآورد. درواقع رمان به همة جوابها مسلط میشود تا آن را به صورت سوأل درآورد.
میلان کوندرا
@Writing_lovers
میلان کوندرا
@Writing_lovers
خواندن داستان، چیزهای زیادی در مورد افراد دیگر به ما می آموزد و تمرینی عملی برای همدلی با دیگران و ایده پردازی ذهنی است.
جوزف کارول
@Writing_lovers
جوزف کارول
@Writing_lovers
چیزی که نویسنده ها بیشتر از همه به آن احتیاج دارند نویسنده های قبلی است، زیاد بخوانید.
ایمی کلمپیت
@Writing_lovers
ایمی کلمپیت
@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ایتالو کالوینو از عادات نوشتنش میگوید:
من با دست مینویسم و بیشتر از اینکه بنویسم، پاک میکنم. وقتی میخواهم صحبت کنم دنبال واژهها میگردم. هنگام نوشتن هم همین دشواری را دارم.برای همین وقتی میخوانمشان چیزهایی بهشان اضافه میکنم و آنها را با خط خیلی ریزی مینویسم.
کاغذهای من همیشه پر است از خط خوردگی و بازبینی. زمانی بود که چند تا نسخهی دستنویس تهیه میکردم. حالا، وقتی یک دستنویس تهیه میکنم، که چون با دست نوشته شده پر از خط خوردگی و بینظمی است، شروع میکنم به تایپ کردن و درواقع کشف چیزی که نوشتهام. وقتی چندبار نسخهی تایپشده را میخوانم متوجه میشوم این متن به کلی با متنی که قبلاً چندبار ویرایشش کرده بودم تفاوت دارد. برای همین باز همان متن را اصلاح میکنم. اول که متن را میخوانم هر صفحه اصلاحیهها را تایپ میکنم و باز نسخهی نهایی را با دست ویرایش میکنم. بیشتر وقتها متن اصلی آنقدر غیرقابل خواندن میشود که مجبور میشوم یکبار دیگر آن را تایپ کنم.
من نویسندهای هستم که بدون تصمیم قبلی و ناگهانی مینویسد. خیلی از رمانها یا داستانهای کوتاه من یادداشتهای پراکندهای هستند که کنار هم قرارشان دادهام. بیشترشان کتابهایی هستند که یک ساختار کلی دارند اما درواقع از نوشتههای پراکنده تشکیل شدهاند.
اما زمان زیادی را صرف درست کردن ساختار یک اثر میکنم و برای هرکدام طرحهای جانبی زیاد میسازم که بالأخره یا جزئی از اثر میشوند یا نمیشوند. خیلی از این طرحها را دور میریزم. چیزی که سرنوشت یک کتاب را مشخص میکند نوشتن آن است؛ آن چیز نهاییای که روی کاغذ میآید.
@Writing_lovers
من با دست مینویسم و بیشتر از اینکه بنویسم، پاک میکنم. وقتی میخواهم صحبت کنم دنبال واژهها میگردم. هنگام نوشتن هم همین دشواری را دارم.برای همین وقتی میخوانمشان چیزهایی بهشان اضافه میکنم و آنها را با خط خیلی ریزی مینویسم.
کاغذهای من همیشه پر است از خط خوردگی و بازبینی. زمانی بود که چند تا نسخهی دستنویس تهیه میکردم. حالا، وقتی یک دستنویس تهیه میکنم، که چون با دست نوشته شده پر از خط خوردگی و بینظمی است، شروع میکنم به تایپ کردن و درواقع کشف چیزی که نوشتهام. وقتی چندبار نسخهی تایپشده را میخوانم متوجه میشوم این متن به کلی با متنی که قبلاً چندبار ویرایشش کرده بودم تفاوت دارد. برای همین باز همان متن را اصلاح میکنم. اول که متن را میخوانم هر صفحه اصلاحیهها را تایپ میکنم و باز نسخهی نهایی را با دست ویرایش میکنم. بیشتر وقتها متن اصلی آنقدر غیرقابل خواندن میشود که مجبور میشوم یکبار دیگر آن را تایپ کنم.
من نویسندهای هستم که بدون تصمیم قبلی و ناگهانی مینویسد. خیلی از رمانها یا داستانهای کوتاه من یادداشتهای پراکندهای هستند که کنار هم قرارشان دادهام. بیشترشان کتابهایی هستند که یک ساختار کلی دارند اما درواقع از نوشتههای پراکنده تشکیل شدهاند.
اما زمان زیادی را صرف درست کردن ساختار یک اثر میکنم و برای هرکدام طرحهای جانبی زیاد میسازم که بالأخره یا جزئی از اثر میشوند یا نمیشوند. خیلی از این طرحها را دور میریزم. چیزی که سرنوشت یک کتاب را مشخص میکند نوشتن آن است؛ آن چیز نهاییای که روی کاغذ میآید.
@Writing_lovers