نویسندگی و نوشتن|معصومه حامیدوست pinned «⭐️⭐️⭐️⭐️ دوره آنلاین نویسندگی 🖊آشنایی با مبانی و عناصر پایه داستاننویسی 🖊 چگونه خاطراتمان را به داستان تبدیل کنیم؟ 🖊نوشتن داستان خودتان در پایان جلسات 🖊داستان خوانی و معرفی داستانهای برتر نکته مهم: دوره کارگاهی…»
دانش و تجربه زندگی بسیار مهم است. نویسنده تا به این دانش مجهز نباشد و تا با مردم آمیزش نداشته باشد، نمی تواند اشخاصی زنده و طبیعی بیافریند. نقل قولی از کنستانتین پائوستوفسکی دراین باره راهگشاست. او تصمیم می گیرد داستانی درباره کریستینا، بنویسد:
«مدت ها بر آن کار کردم، اما نمی دانستم چرا به رغم نیروی زندگی که در آن است این همه رنگ و رو رفته و خنک از آب درمی آید. سپس دیدم: اولا نوشتن داستان به استناد چیزهایی که دیگری تعریف کرده کاری است بس دشوار، ثانیا دریافتم که هم و غم من این بوده است که به احساس کریستینا، توجه کنم و احساس و عوالم او مستغرق گردم، و هیچ توجهی به شهر کوچک و اخلاق و خلقیات محیط او نداشته ام - و بدیهی است که این اشتباهی بزرگ بود
داستان را بازنوشتم، قدری هم در شگفت بودم: میدیدم کلمات زیبا و خوش تراش به ذهنم نمی آید. داستان مستلزم سادگی و بیان واقعیت بود. هنگامی که پایان پذیرفت آن را نزد ناشری که پارهای از اشعارم را منتشر کرده بود، بردم.» ناشر گفت: وقتتان را بی جهت تلف نکنید، چنین چیزی را نمیتوانیم منتشر کنیم.
داستان را باز آوردم و آن را به کناری نهادم. بهار بعد تصادفا آن را دوباره خواندم و باز هم متوجه نکته ای دیگر شدم. به اندازه کافی خودم را، نفرتها و افکار و ستایشهای خود را نسبت به عشق کریستینا، در داستان نریخته بودم. داستان را از سر گرفتم و از نو نوشتم و نزد ناشر بردم برای چاپ نبردم، میخواستم نظرش را بفهمم. آن را در حضور خودم خواند؛ دستی به پشتم زد و گفت: «چیز خوبی است!»
هنر داستاننویسی
ابراهیم یونسی
@Writing_lovers
«مدت ها بر آن کار کردم، اما نمی دانستم چرا به رغم نیروی زندگی که در آن است این همه رنگ و رو رفته و خنک از آب درمی آید. سپس دیدم: اولا نوشتن داستان به استناد چیزهایی که دیگری تعریف کرده کاری است بس دشوار، ثانیا دریافتم که هم و غم من این بوده است که به احساس کریستینا، توجه کنم و احساس و عوالم او مستغرق گردم، و هیچ توجهی به شهر کوچک و اخلاق و خلقیات محیط او نداشته ام - و بدیهی است که این اشتباهی بزرگ بود
داستان را بازنوشتم، قدری هم در شگفت بودم: میدیدم کلمات زیبا و خوش تراش به ذهنم نمی آید. داستان مستلزم سادگی و بیان واقعیت بود. هنگامی که پایان پذیرفت آن را نزد ناشری که پارهای از اشعارم را منتشر کرده بود، بردم.» ناشر گفت: وقتتان را بی جهت تلف نکنید، چنین چیزی را نمیتوانیم منتشر کنیم.
داستان را باز آوردم و آن را به کناری نهادم. بهار بعد تصادفا آن را دوباره خواندم و باز هم متوجه نکته ای دیگر شدم. به اندازه کافی خودم را، نفرتها و افکار و ستایشهای خود را نسبت به عشق کریستینا، در داستان نریخته بودم. داستان را از سر گرفتم و از نو نوشتم و نزد ناشر بردم برای چاپ نبردم، میخواستم نظرش را بفهمم. آن را در حضور خودم خواند؛ دستی به پشتم زد و گفت: «چیز خوبی است!»
هنر داستاننویسی
ابراهیم یونسی
@Writing_lovers
Forwarded from دنیای من و کتابخانه ام (👀)
امروز این کتاب را خواندم...
پسرک بیچاره
دینو بوتزانی
نشر نیلا
داستان کوتاههای ایتالیایی قرن 20 م.
پسرک بیچاره قصه ی یک پسر کوچک و لاغر اندام است یک پسر پنج ساله،نویسنده قصه ی او را در پارک شرح می دهد...اما پایان داستان خواننده را به شوک فرو می برد.
مترجم کتاب خانم گلستان درباره ی این کتاب چنین گفته است:
دینو بوتزاتی را خوب خوانده ام.نمی دانم،شاید تمام کتاب هایش را.مضمون و ساختار قصه هایش را دوست دارم.چند قصه از او ترجمه کردم که همه در مجله ی تماشا به سردبیری ایرج گرگین در آمدند.این یکی را بیش از بقیه دوست داشتم،قصه ی ساده ای که در آخر،فقط با یک جمله،تبدیل به تاریخی هولناک می شود.
لیلی گلستان
آثار قوی این نویسنده را در طول تاریخ مترجمان مختلفی ترجمه کرده اند،یکی از آن ها آلبرکامو است.
خیلی از منتقدان در آثار او شباهتی با اثار کافکا می بینند.
این کتاب را حتما بخوانید،چون پایان داستان باعث می شود این قصه هیچگاه از یاد شما نرود!
@ketabeziba
پسرک بیچاره
دینو بوتزانی
نشر نیلا
داستان کوتاههای ایتالیایی قرن 20 م.
پسرک بیچاره قصه ی یک پسر کوچک و لاغر اندام است یک پسر پنج ساله،نویسنده قصه ی او را در پارک شرح می دهد...اما پایان داستان خواننده را به شوک فرو می برد.
مترجم کتاب خانم گلستان درباره ی این کتاب چنین گفته است:
دینو بوتزاتی را خوب خوانده ام.نمی دانم،شاید تمام کتاب هایش را.مضمون و ساختار قصه هایش را دوست دارم.چند قصه از او ترجمه کردم که همه در مجله ی تماشا به سردبیری ایرج گرگین در آمدند.این یکی را بیش از بقیه دوست داشتم،قصه ی ساده ای که در آخر،فقط با یک جمله،تبدیل به تاریخی هولناک می شود.
لیلی گلستان
آثار قوی این نویسنده را در طول تاریخ مترجمان مختلفی ترجمه کرده اند،یکی از آن ها آلبرکامو است.
خیلی از منتقدان در آثار او شباهتی با اثار کافکا می بینند.
این کتاب را حتما بخوانید،چون پایان داستان باعث می شود این قصه هیچگاه از یاد شما نرود!
@ketabeziba
فکر میکنم همگی ما بهنوعی دانشجوی علوم انسانی هستیم و این روشی است که با دنیای خود کنار میآییم؛ درواقع با سعیکردن در درک آدمهایی که با آنها سروکار داریم. هنگام کارکردن روی شخصیتها در حافظهام به جستوجوی ویژگیهای افسانهای یا رفتارهایی میپردازم که ممکن است به صورت تصادفی در عابر پیادهای دیده باشم. مثلا روزی زن پریشانفکر دلفریبی را دیدم که دستبند پلاستیکی به اندازه یک حلقه دونات در دست داشت. هنگامی که سعی میکرد چیزی بنویسد، دستبندش به قدری زمخت بود که انگشتهایش نمیتوانست به سطح کاغذی که مچ خود را روی آن گذاشته بود، برسد. دستبندش را دوست داشتم، چراکه فکر میکردم گویای چیزهای زیادی در مورد آن زن است.
آن تایلر
@Writing_lovers
آن تایلر
@Writing_lovers
Forwarded from 📚#کتاب_آویز♥️ (Hopefull librarian📚)
آن کریسمس یک چاقو هدیه گرفتم. یکی از آن چاقوهای تیغه دار که یکی از رفقای پدر یواشکی در محوطه کشتی سازی ساخته بود. دسته اش چوبی و تیغه اش از فولاد کشتی. پسرانِ خیلی از کارگران جوشکار و درزگیرِ کشتی سفارش چنین چاقویی را داده بودند.
پدر خندید.
آن را با غلاف چرمی اش به کمربندم بستم. پدر گفت عالی به نظر میرسم اما مادر گفت ظاهری برعکس خودم پیدا کرده ام. او برایم کتاب و خودکار خرید.
📖 بندبازان
🚩دیوید آلموند
@shadi_ketab
پدر خندید.
آن را با غلاف چرمی اش به کمربندم بستم. پدر گفت عالی به نظر میرسم اما مادر گفت ظاهری برعکس خودم پیدا کرده ام. او برایم کتاب و خودکار خرید.
📖 بندبازان
🚩دیوید آلموند
@shadi_ketab
همیشه به دانشجویانم میگویم که:«تا میتوانید بنویسید. یادداشتهای روزانه بنویسید ، یادداشتهای مختلف بردارید. وقتی احساس درماندگی میکنید، وقتی که نفستان از شدت فشار و ناراحتی در سینه حبس میشود، بنویسید. کسی چه میداند چه چیزهایی بر صفحه کاغذ ظاهر خواهند شد.
حتی کابوسها نیز طرفدار دارند. به هنگام طرد آگاهانه و حساب شدهٔ آنها، باید این حقیقت را در نظر گرفت که آنها میتوانند آثاری چون کارهای داستایوسکی، سلین را به ما عرضه دارند. بنابراین مهمترین چیز نوشتن است و تقریبا هر روز نوشتن.
جویس کارول اوتس
@Writing_lovers
حتی کابوسها نیز طرفدار دارند. به هنگام طرد آگاهانه و حساب شدهٔ آنها، باید این حقیقت را در نظر گرفت که آنها میتوانند آثاری چون کارهای داستایوسکی، سلین را به ما عرضه دارند. بنابراین مهمترین چیز نوشتن است و تقریبا هر روز نوشتن.
جویس کارول اوتس
@Writing_lovers
Forwarded from نویسندگی و نوشتن|معصومه حامیدوست
زبان فارسی، ستونِ فقرات یک ملت عظیم است. من میخواهم بارش بیاورم. هرچه که از بین برود، این زبان باید بماند.
غلامحسین ساعدی
@Writing_lovers
غلامحسین ساعدی
@Writing_lovers
کله پا نویسی
✍ معصومه حامی دوست
کله پا نویسی اصطلاحی است که آیزاک آسیموف به کار برده است. او میگوید :«گاهی میبینم که نوشتهای میان نوشته هایم یکسر و گردن بالاتر از باقی آنها هستند.
این نوشتهها شباهتی به دیگر نوشته هایم ندارند و من از خواندن آنها شگفت زده میشوم.»
حقیقت این است که هر نویسندهای با انبوه نوشتن، سرانجام به درجهای میرسد که بتواند چنین متنی بنویسد.
اما لازمهی چنین تجربهای این است که تحت هر شرایطی بنویسیم و به خودمان اجازه بدهیم متوسط یا حتی بد بنویسیم به همین دلیل است که نویسندهای مثل چارلز بوکوفسکی کتاب عامه پسندش را به «بد نوشتن» تقدیم میکند.
بنابراین تحت هر شرایطی بنوییسید و این توصیه رابرت لوئیس استیونسون رمان نویس، را از یاد نبرید:« روزتان را با محصولی که برداشت میکنید، قضاوت نکنید بلکه به بذرهایی که میکارید توجه کنید.»
بدین ترتیب خواهید توانست در میان انبوه نوشته هایتان، بذرهایی ایجاد کنید تا سرانجام احساس شگفت انگیز کله پا نویسی را تجربه کنید و این همان رمز کار نویسندگان حرفهای است.
@Writing_lovers🖌
✍ معصومه حامی دوست
کله پا نویسی اصطلاحی است که آیزاک آسیموف به کار برده است. او میگوید :«گاهی میبینم که نوشتهای میان نوشته هایم یکسر و گردن بالاتر از باقی آنها هستند.
این نوشتهها شباهتی به دیگر نوشته هایم ندارند و من از خواندن آنها شگفت زده میشوم.»
حقیقت این است که هر نویسندهای با انبوه نوشتن، سرانجام به درجهای میرسد که بتواند چنین متنی بنویسد.
اما لازمهی چنین تجربهای این است که تحت هر شرایطی بنویسیم و به خودمان اجازه بدهیم متوسط یا حتی بد بنویسیم به همین دلیل است که نویسندهای مثل چارلز بوکوفسکی کتاب عامه پسندش را به «بد نوشتن» تقدیم میکند.
بنابراین تحت هر شرایطی بنوییسید و این توصیه رابرت لوئیس استیونسون رمان نویس، را از یاد نبرید:« روزتان را با محصولی که برداشت میکنید، قضاوت نکنید بلکه به بذرهایی که میکارید توجه کنید.»
بدین ترتیب خواهید توانست در میان انبوه نوشته هایتان، بذرهایی ایجاد کنید تا سرانجام احساس شگفت انگیز کله پا نویسی را تجربه کنید و این همان رمز کار نویسندگان حرفهای است.
@Writing_lovers🖌
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اگر میخواهید تجربه زیستی خود را بنویسید، اولویت دارد که تخیل خود را وارد آن کنید. شما حق دارید هر جایی را که دلتان خواست عوض کنید. مهم این است که در نهایت، متن شما تبدیل به داستان بشود. دقت کنید که ما تاریخنویس نیستیم و داستاننویس هستیم؛ بنابراین میتوانیم برای جذابتر شدن داستان خود، در تاریخ نیز دست ببریم. مهمترین نکته داستاننویسی این است که داستانتان جذاب باشد. باید بیشترین حجم از دقت خود را بر روی جذابیت آن بگذارید. بنابراین اگر قرار است که تجربه زیستی خود را بنویسید، باید بهگونهای بنویسید که مخاطب از خواندن آن لذت ببرد. توصیه من به نویسندگان جوان این است که به هیچ وجه گشایش ابتدایی داستان را عادی ننویسید و حتی اگر شده چندین بار آن را بازنویسی کنید. بخش ابتدایی داستان است که مخاطب را به این وا میدارد که آیا ادامه داستان را بخواند یا خیر و یکی از تکنیکهایی که میتوان در داستان و گشایش ابتدایی داستان از آن استفاده کرد، تلفیق دو فضا در یک جمله است که بتواند یک حس خوب را به مخاطب منتقل کند.
احسان عباسلو
@Writing_lovers
احسان عباسلو
@Writing_lovers
سال گذشته یکی از بهترین تجربههای کتابخوانیام، مربوط میشد به کتاب زندگینامه خودنوشت آسیموف با نام« من آسیموف». این کتاب حدود هشتصد صفحه بود و چنان با لذت خواندمش که فکر تمام شدنش ناراحتم میکرد.
از قضا این کتاب را در بازار پیدا نکرده بودم و مجبور بودم نسخه الکترونیکش را بخوانم. نوشته آسیموف به حدی برایم جذاب بود که به هر سختی، خواندمش. کتاب یک روز مانده به سال جدید تمام شد و من سرمست از پشت سر گذراندن چنین تجربهای و دلشکسته از تمام شدنش، سال جدید را آغاز کردم.
هنوز هم گاهی بخشهایی از کتاب به یادم میآید. وقتی کنار کتابخانهام میایستم عجیب دلم میخواهد آن را لابه لای کتابهایم ببینم و بتوانم بیرونش بیاورم و صفحاتش را ورق بزنم.
کتابها اشیا صرف نیستند اما عینی بودنشان اهمیت دارد؛ موجودیتشان میتواند تأثیر زیادی بر جریان زندگی ما بگذارد.کتابهایی از جنس کاغذ و مرکب که بتوانی لمسشان کنی و هر از گاهی توی دستانت بگیریشان.
آنها علاوه بر اینکه جایگاه انبوهی از کلمات، تصاویر و اندیشهها هستند مکانیاند که ما را در خودشان پناه میدهند و هویت ما را از نیستی نجات میدهند. حضورشان میتواند سرشوق بیاوردمان و ما را به آدمهای دیگری تبدیل کند.
به قول رمبو: در من کس دیگری است که جایش را با من عوض کرده و تا زمانی که کتاب میخوانم او نیز به این کار ادامه میدهد.
✍معصومه حامی دوست
@Writing_lovers
از قضا این کتاب را در بازار پیدا نکرده بودم و مجبور بودم نسخه الکترونیکش را بخوانم. نوشته آسیموف به حدی برایم جذاب بود که به هر سختی، خواندمش. کتاب یک روز مانده به سال جدید تمام شد و من سرمست از پشت سر گذراندن چنین تجربهای و دلشکسته از تمام شدنش، سال جدید را آغاز کردم.
هنوز هم گاهی بخشهایی از کتاب به یادم میآید. وقتی کنار کتابخانهام میایستم عجیب دلم میخواهد آن را لابه لای کتابهایم ببینم و بتوانم بیرونش بیاورم و صفحاتش را ورق بزنم.
کتابها اشیا صرف نیستند اما عینی بودنشان اهمیت دارد؛ موجودیتشان میتواند تأثیر زیادی بر جریان زندگی ما بگذارد.کتابهایی از جنس کاغذ و مرکب که بتوانی لمسشان کنی و هر از گاهی توی دستانت بگیریشان.
آنها علاوه بر اینکه جایگاه انبوهی از کلمات، تصاویر و اندیشهها هستند مکانیاند که ما را در خودشان پناه میدهند و هویت ما را از نیستی نجات میدهند. حضورشان میتواند سرشوق بیاوردمان و ما را به آدمهای دیگری تبدیل کند.
به قول رمبو: در من کس دیگری است که جایش را با من عوض کرده و تا زمانی که کتاب میخوانم او نیز به این کار ادامه میدهد.
✍معصومه حامی دوست
@Writing_lovers
همه استعدادهای فراوانی دارند. اما نویسنده ای که به طرز منحصر به فرد و خاصی به امور و رویدادها مینگرد، و به علاوه به این طرز تلقی و بینش ، بیان هنری خاصی میبخشد، همان نویسنده ای است که دست کم میتواند تا مدتی در این عرصه حضور داشته باشد.
ریموند کارور
@Writing_lovers
ریموند کارور
@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
استیون کینگ میگوید: «آنچه باید یادتان باشد این است که بین صحبت درباره آنچه می دانید و استفاده از آن برای غنی کردن یک اثر، تفاوت وجود دارد، دومی خوب است اما اولی نه.» مطمئن شوید که تنها جزییاتی را به کار می برید که داستان تان را به جلو می برد و مخاطب را مشتاق می کند تا به خواندن ادامه دهد. شاید شما شیفته آنچه می آموزید شوید اما آنچه مخاطبان تان به آن اهمیت می دهند، داستان و شخصیت های آن است. هر آنچه را به نظرتان زیبا است اما به درد داستانتان نمیخورد دور بریزید. باید یادبگیرید چیزهایی را که برای بیان کردنش زحمت زیادی کشیدهاید اما داستان را پیش نمیبرد، حذف کنید و به قول ویلیام زینسر با حذف هر کلمه زاید، خدا را شکر کنید.
معصومه حامی دوست
@Writing_lovers
معصومه حامی دوست
@Writing_lovers
📝 نکتهٔ ویرایشی
«که» زائد (حشو)
پس از «آنچه» نیازی به استفاده از «که» نیست و در متون معتبر فارسی نیز هرگز «که» همراه «آنچه» به کار نرفته است:« آنچه کنی و آنچه نکنی و آنچه گویی و آنچه نگویی باید که همه به فرمان (ما) باشد.» ( مکاتیب فارسی: ۹۷)
همچنین از به کار بردن «را» با این ترکیب به صورت «آنچه را که» هم باید پرهیز کرد. مانند:
✅«آنچه با خود برده بودم، دزدان در راه هندوستان از من بستدند.»( سیاستنامه: ۱۲۵)
❌آنچه را که با خود برده بودم، ...
@Writing_lovers
«که» زائد (حشو)
پس از «آنچه» نیازی به استفاده از «که» نیست و در متون معتبر فارسی نیز هرگز «که» همراه «آنچه» به کار نرفته است:« آنچه کنی و آنچه نکنی و آنچه گویی و آنچه نگویی باید که همه به فرمان (ما) باشد.» ( مکاتیب فارسی: ۹۷)
همچنین از به کار بردن «را» با این ترکیب به صورت «آنچه را که» هم باید پرهیز کرد. مانند:
✅«آنچه با خود برده بودم، دزدان در راه هندوستان از من بستدند.»( سیاستنامه: ۱۲۵)
❌آنچه را که با خود برده بودم، ...
@Writing_lovers
اولش کتابها را بر اساس طعمشان فقط میخوردم؛ خوشحال گاز میزدم و میجویدم. اما خیلی زود شروع کردم به پراکنده خواندن دور و بر لبههای غذاهایم و با گذشت زمان، بیشتر خواندم وکمتر جویدم، تا اینکه در نهایت کمابیش تمام ساعتهای بیداریام را صرف خواندن میکردم و فقط حاشیهها را میجویدم.
📚فرمین موش کتابخوان
سم سوج
نشر مرکز
@Writing_lovers
📚فرمین موش کتابخوان
سم سوج
نشر مرکز
@Writing_lovers