کتاب نخوان عزیز! لطفا این حرفها را نزنید!
کارولین کیوچی
ماریو بارگاس یوسا در مقدمهی کتاب «چرا ادبیات» نوشته است در اغلب تورهایی که برای معرفی کتابهای جدیدش میرود، یا حتی در جلسهی امضا و کتابخوانی، همیشه مردانی با سرووضع مرتب سراغش میآیند و از او میخواهند کتابشان را برای همسر، مادر یا دختر مرد امضا کند. یوسا مینویسد: «اغلبشان میگویند اوه ما خیلی مشغله داریم، سرمان حسابی شلوغ است و وقتی برای رمان خواندن برایمان نمیماند، اما خب میدانید که زنها خیلی رمان دوست دارند.» یوسا میگوید هنوز بسیاری باور دارند رمان خواندن یک امر زنانه است. او از این جوابهای همیشگی سرگیجه میگیرد و معتقد است این باور غلط به این زودیها درست نمیشود. کارولین کیوچی در یادداشتی با امضای یک کتابخوان جانبهلبرسیده سوالهایی که خون هر کتابخوانی را به جوش میآورد، نوشته است.
آنهایی که کتاب میخوانند اسب تکشاخ نیستند. فکر نکنید آنها که خیلی کتاب میخوانند آدمهای افسردهای هستند که باید خودشان را به دکتر نشان بدهند، یا اینکه مترصد اولین فرصت هستند تا شما را دک کنند و به سمت کتابهایشان هجوم ببرند. البته خیلی هم بدشان نمیآید از دست شما دربروند و به سؤالهای عجیبوغریبتان جواب ندهند. اما اگر شما هم در دستهی آدمهایی هستید که به هر دلیلی کتاب نمیخوانید برای خاطر آبروداری در معاشرت یا نیازردن کتابخوانها در گفتوگوهای اتفاقی بهتر است این سؤالها را از کتابخوانها نپرسید. اینها جملههایی است که اگر میخواهید با یک آدم کتابخوان همکلام بشوید بهتر است بر زبان نیاورید:
یک. توی کتابخونهات چندتا کتاب داری؟ این سؤالی است که جوابش را خود ما هم نمیدانیم. پس لطفاً سؤال بعد.
دو. فکر نکنید ما از قطع شدن یکبارهی چیزی که داریم میخوانیم خوشحال میشویم و منتظر هستیم که کسی از عالم غیب برسد و ما را از دست کتابی که داریم میخوانیم نجات بدهد. فکر نکنید چون طرف دارد کتاب میخواند، نه کار دیگری، میتوانید بروید سروقتش؛ کتاب خواندن معنیاش این نیست که پس هیچ کاری ندارد و میشود رفت سراغش.
سه. نپرسید، نپرسید، بله تکرار میکنم مدام سؤال نکنید «برای چی اینقدر کتاب میخونی؟ که چی بشه؟» سعی کنید این مسأله را درک کنید، چون در غیر این صورت ما هم میتوانیم از شما بپرسیم چه لذتی دارد اینکه یک ساعت به تماشای ۲۲ نفر که دنبال یک توپ میدوند، مینشینید یا اصلاً هر بازی دیگری که یک مشت آدم توی یک زمین دنبالش میدوند. بپذیرید که کتابخوان از کتاب خواندن لذت میبرد.
چهار. «راستش من وقت برای کتاب خوندن ندارم.» بله، بله، درست میگویید شما از آن دسته بزرگسالانی هستید که درگیر زندگی واقعی و تعهداتش شدهاید، اما کتابخوانها وقت اضافی دارند و کار درست و حسابی و مشغله نداشتهاند که کتاب خواندن یادشان برود. بههرحال آنها هم یک روز درگیر زندگی واقعی میشوند و خودشان را درست میکنند، بله کتاب خواندن یعنی اینکه طرف دلش خوش است و بیکار.
پنج. «کار بهتری برای انجام دادن نداری؟» امان از این سؤال، چرا دارم، الآن برایتان میگویم، اینکه یک جواب دندانشکن کف دست جنابعالی بگذارم. واقعاً چرا از این سؤال خسته نمیشوید؟ رها کنید دوست من، ما از کتاب خواندن خوشمان میآید، دنبال دلیل دیگری نگردید.
شش. «اوه اوه پس تو مدرسه چه خرخونی بودی.» بله خیالتان را راحت کنم من یکی که بودم، اما این فرض که همهی کتابخوانها در دورهی مدرسه هم نابغه بودند از بیخ غلط است.
هفت. «چرا اینقدر کتاب میخونی، از مردم خوشت نمیاد؟» واقعاً به سؤالتان دوباره فکر کنید و بعد تکرارش کنید. خوب با این سؤالی که میکنید معلوم است که دوست ندارم با شما معاشرت کنم.
هشت. ای همهی مقدسات، کمک کن تا درک کنند از سر بدبختی و تنها ماندن نیست که کتاب خواندن عادت عدهای میشود.
@Writing_lovers
کارولین کیوچی
ماریو بارگاس یوسا در مقدمهی کتاب «چرا ادبیات» نوشته است در اغلب تورهایی که برای معرفی کتابهای جدیدش میرود، یا حتی در جلسهی امضا و کتابخوانی، همیشه مردانی با سرووضع مرتب سراغش میآیند و از او میخواهند کتابشان را برای همسر، مادر یا دختر مرد امضا کند. یوسا مینویسد: «اغلبشان میگویند اوه ما خیلی مشغله داریم، سرمان حسابی شلوغ است و وقتی برای رمان خواندن برایمان نمیماند، اما خب میدانید که زنها خیلی رمان دوست دارند.» یوسا میگوید هنوز بسیاری باور دارند رمان خواندن یک امر زنانه است. او از این جوابهای همیشگی سرگیجه میگیرد و معتقد است این باور غلط به این زودیها درست نمیشود. کارولین کیوچی در یادداشتی با امضای یک کتابخوان جانبهلبرسیده سوالهایی که خون هر کتابخوانی را به جوش میآورد، نوشته است.
آنهایی که کتاب میخوانند اسب تکشاخ نیستند. فکر نکنید آنها که خیلی کتاب میخوانند آدمهای افسردهای هستند که باید خودشان را به دکتر نشان بدهند، یا اینکه مترصد اولین فرصت هستند تا شما را دک کنند و به سمت کتابهایشان هجوم ببرند. البته خیلی هم بدشان نمیآید از دست شما دربروند و به سؤالهای عجیبوغریبتان جواب ندهند. اما اگر شما هم در دستهی آدمهایی هستید که به هر دلیلی کتاب نمیخوانید برای خاطر آبروداری در معاشرت یا نیازردن کتابخوانها در گفتوگوهای اتفاقی بهتر است این سؤالها را از کتابخوانها نپرسید. اینها جملههایی است که اگر میخواهید با یک آدم کتابخوان همکلام بشوید بهتر است بر زبان نیاورید:
یک. توی کتابخونهات چندتا کتاب داری؟ این سؤالی است که جوابش را خود ما هم نمیدانیم. پس لطفاً سؤال بعد.
دو. فکر نکنید ما از قطع شدن یکبارهی چیزی که داریم میخوانیم خوشحال میشویم و منتظر هستیم که کسی از عالم غیب برسد و ما را از دست کتابی که داریم میخوانیم نجات بدهد. فکر نکنید چون طرف دارد کتاب میخواند، نه کار دیگری، میتوانید بروید سروقتش؛ کتاب خواندن معنیاش این نیست که پس هیچ کاری ندارد و میشود رفت سراغش.
سه. نپرسید، نپرسید، بله تکرار میکنم مدام سؤال نکنید «برای چی اینقدر کتاب میخونی؟ که چی بشه؟» سعی کنید این مسأله را درک کنید، چون در غیر این صورت ما هم میتوانیم از شما بپرسیم چه لذتی دارد اینکه یک ساعت به تماشای ۲۲ نفر که دنبال یک توپ میدوند، مینشینید یا اصلاً هر بازی دیگری که یک مشت آدم توی یک زمین دنبالش میدوند. بپذیرید که کتابخوان از کتاب خواندن لذت میبرد.
چهار. «راستش من وقت برای کتاب خوندن ندارم.» بله، بله، درست میگویید شما از آن دسته بزرگسالانی هستید که درگیر زندگی واقعی و تعهداتش شدهاید، اما کتابخوانها وقت اضافی دارند و کار درست و حسابی و مشغله نداشتهاند که کتاب خواندن یادشان برود. بههرحال آنها هم یک روز درگیر زندگی واقعی میشوند و خودشان را درست میکنند، بله کتاب خواندن یعنی اینکه طرف دلش خوش است و بیکار.
پنج. «کار بهتری برای انجام دادن نداری؟» امان از این سؤال، چرا دارم، الآن برایتان میگویم، اینکه یک جواب دندانشکن کف دست جنابعالی بگذارم. واقعاً چرا از این سؤال خسته نمیشوید؟ رها کنید دوست من، ما از کتاب خواندن خوشمان میآید، دنبال دلیل دیگری نگردید.
شش. «اوه اوه پس تو مدرسه چه خرخونی بودی.» بله خیالتان را راحت کنم من یکی که بودم، اما این فرض که همهی کتابخوانها در دورهی مدرسه هم نابغه بودند از بیخ غلط است.
هفت. «چرا اینقدر کتاب میخونی، از مردم خوشت نمیاد؟» واقعاً به سؤالتان دوباره فکر کنید و بعد تکرارش کنید. خوب با این سؤالی که میکنید معلوم است که دوست ندارم با شما معاشرت کنم.
هشت. ای همهی مقدسات، کمک کن تا درک کنند از سر بدبختی و تنها ماندن نیست که کتاب خواندن عادت عدهای میشود.
@Writing_lovers
👍2
ادامه👇
نه. نگویید که «چطور دلت میاد اینقدر پول پای کتاب خریدن بدی؟» این یکی دیگر از آن سؤالهایی است که خون آدم را به جوش میآورد، جالب است که اگر کسی خیلی بیشتر از اینها پول پای رخت و لباس و وسایل الکترونیک بدهد این سؤال را از او نمیپرسند، عوضش به او غبطه میخورند!
ده. «عضو کتابخونه بودن تو این دورهزمونه به چه دردی میخوره، اون هم برای تو که تو خونهات اینقدر کتاب داری؟» دلیلش را میدانید چون شما هم ماهواره دارید، هم دیویدی میخرید و هم سینما میروید.
یازده. «یعنی همهی کتابهای توی کتابخونهات رو خوندی که کتاب جدید میخری؟» خوب لابد جوابها را هم خودتان میدانید. چون هر روز کلی کتاب تازه منتشر میشود؟ چون کتابهای کلاسیکی که صد سال است مدام تجدید چاپ میشوند ممکن است تمام بشوند و دیگر در بازار نباشند؟ چون ما مشکل داریم و دست خودمان نیست؟
دوازده. هر کدام از جوابهای سؤال بالا که دوباره به شکل سؤال پرسیده شوند.
سیزده. کتابخوانها از تماشای تلویززیون بیزار نیستند، اتفاقاً بدشان نمیآید عصر یک اقتباس تمیز، از رمانی که خواندهاند، تماشا کنند.
چهارده. «یعنی این کتاب رو قبلاً نخونده بودی؟» خوانده بودم، خب که چه؟
پانزده. خب ما خیلی کاری به کار خلاصهی رمانهای بزرگ و زندگی مینیمالیستی نداریم، بفرمایید و اجازه بدهید ما به کتابمان همینطور بیکار و بیعار بمانیم.
ارادتمند
کتابخوان جانبهلبرسیده
@Writing_lovers
نه. نگویید که «چطور دلت میاد اینقدر پول پای کتاب خریدن بدی؟» این یکی دیگر از آن سؤالهایی است که خون آدم را به جوش میآورد، جالب است که اگر کسی خیلی بیشتر از اینها پول پای رخت و لباس و وسایل الکترونیک بدهد این سؤال را از او نمیپرسند، عوضش به او غبطه میخورند!
ده. «عضو کتابخونه بودن تو این دورهزمونه به چه دردی میخوره، اون هم برای تو که تو خونهات اینقدر کتاب داری؟» دلیلش را میدانید چون شما هم ماهواره دارید، هم دیویدی میخرید و هم سینما میروید.
یازده. «یعنی همهی کتابهای توی کتابخونهات رو خوندی که کتاب جدید میخری؟» خوب لابد جوابها را هم خودتان میدانید. چون هر روز کلی کتاب تازه منتشر میشود؟ چون کتابهای کلاسیکی که صد سال است مدام تجدید چاپ میشوند ممکن است تمام بشوند و دیگر در بازار نباشند؟ چون ما مشکل داریم و دست خودمان نیست؟
دوازده. هر کدام از جوابهای سؤال بالا که دوباره به شکل سؤال پرسیده شوند.
سیزده. کتابخوانها از تماشای تلویززیون بیزار نیستند، اتفاقاً بدشان نمیآید عصر یک اقتباس تمیز، از رمانی که خواندهاند، تماشا کنند.
چهارده. «یعنی این کتاب رو قبلاً نخونده بودی؟» خوانده بودم، خب که چه؟
پانزده. خب ما خیلی کاری به کار خلاصهی رمانهای بزرگ و زندگی مینیمالیستی نداریم، بفرمایید و اجازه بدهید ما به کتابمان همینطور بیکار و بیعار بمانیم.
ارادتمند
کتابخوان جانبهلبرسیده
@Writing_lovers
مهمترین موضوعات، همانهایی هستند که صحبت دربارهشان از بقیه سختتر است. نویسندگی، تفکر اصلاح شده است و نوشتههای ارزشمند، نتیجهی ساعتها تفکرند.
استیون کینگ
@Writing_lovers
استیون کینگ
@Writing_lovers
میتوانید از این قاعدهٔ معروف نویسندگی و ویرایش پیروی کنید:
زمانی که مینویسید در اضافه کردن مطالب مختلف تردید نکنید و در زمان ویرایش برای حذف مطلب درنگ نکنید.
علاوه بر این میتوانید استاندارد عام «۱۰۰۰ کلمه» را در بسیاری از کارهای خلاقانه و مفید به کار ببرید. استاندارد ۱۰۰۰ کلمه به معنای آن است که متعهدم در هر روز دربارهٔ چیزی ۱۰۰۰کلمه بنویسم. فکر نمیکنم که همه این هزار کلمه ضرورتا آن قدر خوب باشد که قابل انتشار باشد، در این مورد نظم برایم مهمتر است تا خروجی نهایی. نقاط ضعفم را میشناسم و با رعایت آن سالانه ۳۰۰ هزار کلمه مکتوب خروجی دارم.
کریس گیلبو
@Writing_lovers
زمانی که مینویسید در اضافه کردن مطالب مختلف تردید نکنید و در زمان ویرایش برای حذف مطلب درنگ نکنید.
علاوه بر این میتوانید استاندارد عام «۱۰۰۰ کلمه» را در بسیاری از کارهای خلاقانه و مفید به کار ببرید. استاندارد ۱۰۰۰ کلمه به معنای آن است که متعهدم در هر روز دربارهٔ چیزی ۱۰۰۰کلمه بنویسم. فکر نمیکنم که همه این هزار کلمه ضرورتا آن قدر خوب باشد که قابل انتشار باشد، در این مورد نظم برایم مهمتر است تا خروجی نهایی. نقاط ضعفم را میشناسم و با رعایت آن سالانه ۳۰۰ هزار کلمه مکتوب خروجی دارم.
کریس گیلبو
@Writing_lovers
چرا آدم کتاب مینویسد. چرا آدم نیرو و وقتش را صرف نوشتن کتاب پشت کتاب میکند. چرا نیرو و وقتش را صرف کارهای فلسفی یا هنری میکند. چرا باید از خواب، از عشق، از همه چیز گذشت تا یک کتاب نوشت.
فلاسفه جواب میدهند: برای روشنایی بخشیدن. شعرا جواب میدهند: برای ملایمت بخشیدن. نویسندگانی که از طریق جوهر، بوسه یک نور را میطلبند.
وقتی هست که دیگر نمیتوان کاری انجام داد؛ در نبودش میتوان نوشت. اگر بخواهیم میتوانیم بنویسیم. با کمی شانس، این نوشته حقیقتی را آشکار میکند. آن را در طراوت یک کتاب جای میدهیم و آن را در کنار سایر کتابها قرار میدهیم.
📚 مجموعه داستانهای «غیره منتظره»
کریستین بوبن
برگردان: نگار صدقی
نشر ماه ریز
این کتاب پر از نوشتههای لطیف است.
@Writing_lovers
فلاسفه جواب میدهند: برای روشنایی بخشیدن. شعرا جواب میدهند: برای ملایمت بخشیدن. نویسندگانی که از طریق جوهر، بوسه یک نور را میطلبند.
وقتی هست که دیگر نمیتوان کاری انجام داد؛ در نبودش میتوان نوشت. اگر بخواهیم میتوانیم بنویسیم. با کمی شانس، این نوشته حقیقتی را آشکار میکند. آن را در طراوت یک کتاب جای میدهیم و آن را در کنار سایر کتابها قرار میدهیم.
📚 مجموعه داستانهای «غیره منتظره»
کریستین بوبن
برگردان: نگار صدقی
نشر ماه ریز
این کتاب پر از نوشتههای لطیف است.
@Writing_lovers
استعداد کلمه ای است پوشاننده که تقریبا هر معنایی را شامل است، اما در معنای منطقی خودش، کلمه ای است بسیار کلی. حدس میزنم دست کم یک سوم همهی آدمهای این سرزمین اگر حرفی برای گفتن داشته باشند، استعداد لازم را برای نویسندگی دارند.
اسلون ویلسون
@Writing_lovers
اسلون ویلسون
@Writing_lovers
چگونه از اشیاء در داستان استفاده کنیم؟
برای شخصیتهای داستانتان اشیای گوناگون خلق کنید تا هرچه بیشتر با زندگی واقعی پیوند پیدا کنند و این امکان را به شما بدهند که دربارۀ آنها نیز داستانهای مختلفی بنویسید.
نکته: به همۀ اشیای حاضر در خانهتان نگاه کنید. بیشک میتوانید گنجینهای از اشیاء را در اطرافتان بیابید. از نکات زیر کمک بگیرید و به اکتشافات سودمندی بپردازید:
ارثیه فامیلی که از اجدادتان به جا مانده است، عکسهای خانوادگی یا مجالس و عروسیها، جشنها، مهمانیها و روزهای تعطیل، تصاویری که به دیوارها آویخته است، لباسهایی که در کمد ته انبار خاک میخورند و فقط در مراسم ویژهای از آنها استفاده میشود. کتابها و زیور آلات. اشیائی که احتمالاً هر روز استفاده میکنید، از جمله ظروف سفالی یا ليوانها.
اینطور نیست که پشت تمام این اشیاء لزوماً داستانی وجود داشته باشد، بلکه ممکن است گاهی برای شما یادآور چیزی دربارۀ خودتان یا زندگی شخصیتان باشد. هرچه بتوانید بیشتر از اشیاء در نوشتهتان استفاده کنید اثرتان قویتر خواهد شد.
یکی از انواع استفاده از شئی در داستان برای تلنگرزدن به ذهن و رفتن به گذشته است: یک شیء میتواند دروازۀ ورود به ذهن آدمها باشد؛ مثل شیرینیهای مادلین خوشمزه «در رمان در جستوجوی زمان از دست رفته» (۱۹۱۳- ۱۹۲۷) اثر مارسل پروست که خاطرات کودکی را به یاد شخصیت اصلی میآورد و عنصر اصلی رمان را به دست میدهد.
نکته: اشیاء معمولا محرکهای خوبی برای داستان به شمار میروند. شخصیتها میتوانند پیدایشان کنند، گم کنند، بگیرند، به کسی بدهند، آنها را بدزدند، دنبالشان بگردند، مثل گنجینه دوستشان داشته باشند، ازشان غفلت کنند، در جای امنی بگذارند، نابودشان کنند یا دور بیندازند.
📚 «نویسندگی خلاق به زبان ساده»
مگی هاماند
برگردان: مسعود ملکیاری
انتشارات عصر داستان
@Writing_lovers
برای شخصیتهای داستانتان اشیای گوناگون خلق کنید تا هرچه بیشتر با زندگی واقعی پیوند پیدا کنند و این امکان را به شما بدهند که دربارۀ آنها نیز داستانهای مختلفی بنویسید.
نکته: به همۀ اشیای حاضر در خانهتان نگاه کنید. بیشک میتوانید گنجینهای از اشیاء را در اطرافتان بیابید. از نکات زیر کمک بگیرید و به اکتشافات سودمندی بپردازید:
ارثیه فامیلی که از اجدادتان به جا مانده است، عکسهای خانوادگی یا مجالس و عروسیها، جشنها، مهمانیها و روزهای تعطیل، تصاویری که به دیوارها آویخته است، لباسهایی که در کمد ته انبار خاک میخورند و فقط در مراسم ویژهای از آنها استفاده میشود. کتابها و زیور آلات. اشیائی که احتمالاً هر روز استفاده میکنید، از جمله ظروف سفالی یا ليوانها.
اینطور نیست که پشت تمام این اشیاء لزوماً داستانی وجود داشته باشد، بلکه ممکن است گاهی برای شما یادآور چیزی دربارۀ خودتان یا زندگی شخصیتان باشد. هرچه بتوانید بیشتر از اشیاء در نوشتهتان استفاده کنید اثرتان قویتر خواهد شد.
یکی از انواع استفاده از شئی در داستان برای تلنگرزدن به ذهن و رفتن به گذشته است: یک شیء میتواند دروازۀ ورود به ذهن آدمها باشد؛ مثل شیرینیهای مادلین خوشمزه «در رمان در جستوجوی زمان از دست رفته» (۱۹۱۳- ۱۹۲۷) اثر مارسل پروست که خاطرات کودکی را به یاد شخصیت اصلی میآورد و عنصر اصلی رمان را به دست میدهد.
نکته: اشیاء معمولا محرکهای خوبی برای داستان به شمار میروند. شخصیتها میتوانند پیدایشان کنند، گم کنند، بگیرند، به کسی بدهند، آنها را بدزدند، دنبالشان بگردند، مثل گنجینه دوستشان داشته باشند، ازشان غفلت کنند، در جای امنی بگذارند، نابودشان کنند یا دور بیندازند.
📚 «نویسندگی خلاق به زبان ساده»
مگی هاماند
برگردان: مسعود ملکیاری
انتشارات عصر داستان
@Writing_lovers
تمرین:
در خانه شیئی را انتخاب کنید که برایتان معنای ویژهای دارد و بر اساسش یک صحنه یا یک داستان کوتاه بنویسید؛ شاید با این مضمون که آن شیء گم میشود و بعد پیدا میشود یا کسی آن را به شما هدیه میدهد یا از کسی به ارث میبرید. دقت کنید که شیء حتما باید خاطرهای از زندگی شخصیت اصلی را زنده کند یا به او کمک کند تا تصمیم بهتری بگیرد یا رازی سر به مهر از گذشته را برای شخصیت اصلی برملا سازد یا مسیر زندگی او را به کل دگرگون کند.
@Writing_lovers
در خانه شیئی را انتخاب کنید که برایتان معنای ویژهای دارد و بر اساسش یک صحنه یا یک داستان کوتاه بنویسید؛ شاید با این مضمون که آن شیء گم میشود و بعد پیدا میشود یا کسی آن را به شما هدیه میدهد یا از کسی به ارث میبرید. دقت کنید که شیء حتما باید خاطرهای از زندگی شخصیت اصلی را زنده کند یا به او کمک کند تا تصمیم بهتری بگیرد یا رازی سر به مهر از گذشته را برای شخصیت اصلی برملا سازد یا مسیر زندگی او را به کل دگرگون کند.
@Writing_lovers
من فکر میکنم نویسندههای بسیاری به خوبی تولستوی نوشتهاند اما تفاوت در این است که تولستوی به آشکار ساختن وجود خویش میپردازد. برای نویسنده بزرگی شدن باید نخست انسان ارزشمندی بود و سپس مهارتی را فراگرفت و وجود خود را به صفحات کتاب منتقل کرد. خلاصه کلام اینکه برای نویسنده بودن، نه دهمِ کار، داشتن فکر و احساس کامل و یک دهم، آموختن شیوهی نوشتن است.
اسلون ویلسون
@Writing_lovers
اسلون ویلسون
@Writing_lovers
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📽هزار توی بورخس
مدت ۳:۵۳ دقیقه
«همیشه تصور کردهام که بهشت، گونهای کتابخانه خواهد بود.»
خورخه لوئیس بورخس
@Writing_lovers
مدت ۳:۵۳ دقیقه
«همیشه تصور کردهام که بهشت، گونهای کتابخانه خواهد بود.»
خورخه لوئیس بورخس
@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خواندن مانند نویسنده
✍ معصومه حامی دوست
نویسندگان محبوب شما چه کسانی هستند؟ چرا نوشتههایشان را دوست دارید؟
زمانی که به قصد یادگیری نوشتن، شروع به خواندن داستانهای متنوع کردم، متوجه شدم خواندن داستانهای کوتاه چخوف، مارکز و همینگوی را خیلی بیشتر دوست دارم.
عاشق موجزگوییهای چخوف بودم. زیباترین مغروق جهان مارکز را بارها خواندم و هر بار مفتون آغاز بینظیر آن میشدم. جذابیت گربه زیر باران همینگوی شگفت زدهام میکرد و این مرا وامیداشت تا بخواهم آن را چندین و چند بار بخوانم و حتی از رویش بنویسم.
با خواندن هر جملهٔ آن، مدتها مکث میکردم و از خودم میپرسیدم نویسنده چطور توانسته در نهایت سادگی، داستانی تا این حد جذاب خلق کند.
همهٔ اینها را گفتم تا از تأثیر تجربهٔ خواندن بر نوشتن بگویم. نویسندگان محبوبمان بهترین آموزگاران ما هستند و هر داستان خوب، یک آموزشگاه کامل داستان نویسی است.
آثار نویسندگان مورد علاقه تان را دوباره بخوانید. گیرایی شان در چیست؟ هنگام خواندن، زیر خطوطی که تخیلتان را درگیر میکند یا تصاویری که برایتان جالب هستند خط بکشید.
این کار به شما کمک میکند تا از ساختار کار نویسندگان مورد علاقه تان آگاه شوید. همهٔ آثار نویسندگان مورد علاقه تان را بخوانید. با خواندن آثار خوب است که میتوانید نگاه و شیوهٔ بیان خودتان را پیدا کنید.
@Writing_lovers
✍ معصومه حامی دوست
نویسندگان محبوب شما چه کسانی هستند؟ چرا نوشتههایشان را دوست دارید؟
زمانی که به قصد یادگیری نوشتن، شروع به خواندن داستانهای متنوع کردم، متوجه شدم خواندن داستانهای کوتاه چخوف، مارکز و همینگوی را خیلی بیشتر دوست دارم.
عاشق موجزگوییهای چخوف بودم. زیباترین مغروق جهان مارکز را بارها خواندم و هر بار مفتون آغاز بینظیر آن میشدم. جذابیت گربه زیر باران همینگوی شگفت زدهام میکرد و این مرا وامیداشت تا بخواهم آن را چندین و چند بار بخوانم و حتی از رویش بنویسم.
با خواندن هر جملهٔ آن، مدتها مکث میکردم و از خودم میپرسیدم نویسنده چطور توانسته در نهایت سادگی، داستانی تا این حد جذاب خلق کند.
همهٔ اینها را گفتم تا از تأثیر تجربهٔ خواندن بر نوشتن بگویم. نویسندگان محبوبمان بهترین آموزگاران ما هستند و هر داستان خوب، یک آموزشگاه کامل داستان نویسی است.
آثار نویسندگان مورد علاقه تان را دوباره بخوانید. گیرایی شان در چیست؟ هنگام خواندن، زیر خطوطی که تخیلتان را درگیر میکند یا تصاویری که برایتان جالب هستند خط بکشید.
این کار به شما کمک میکند تا از ساختار کار نویسندگان مورد علاقه تان آگاه شوید. همهٔ آثار نویسندگان مورد علاقه تان را بخوانید. با خواندن آثار خوب است که میتوانید نگاه و شیوهٔ بیان خودتان را پیدا کنید.
@Writing_lovers
دوستان همراه
کتاب «سرچشمههای آفرینش ادبی» نسخهٔ چاپیِ یادداشتهایی است که سال گذشته به صورت روزانه در کانال نویسندگی انتشار دادم و شامل ۱۰۱ جستار در باب نوشتن و خواندن است.
در حال حاضر فقط چند نسخه از کتاب باقی مانده، در صورتی که تمایل دارید نسخهٔ چاپی مطالب را داشته باشید؛درخواستتان را به نشانی زیر بنویسید:
@Write_admin
قیمت کتاب+ هزینه پست (با تخفیف) ۳۰۰۰۰ هزار تومان
@Writing_lovers
کتاب «سرچشمههای آفرینش ادبی» نسخهٔ چاپیِ یادداشتهایی است که سال گذشته به صورت روزانه در کانال نویسندگی انتشار دادم و شامل ۱۰۱ جستار در باب نوشتن و خواندن است.
در حال حاضر فقط چند نسخه از کتاب باقی مانده، در صورتی که تمایل دارید نسخهٔ چاپی مطالب را داشته باشید؛درخواستتان را به نشانی زیر بنویسید:
@Write_admin
قیمت کتاب+ هزینه پست (با تخفیف) ۳۰۰۰۰ هزار تومان
@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ترس و لرز
آملی نوتومب
کتاب هدیه یکی از دوستان بود و زمانی به دستم رسید که نوتومب در ایران چندان شناخته شده نبود. اما «ترس و لرز» یکی از داستانهای خوبی است که خواندهام.
@Writing_lovers
آملی نوتومب
کتاب هدیه یکی از دوستان بود و زمانی به دستم رسید که نوتومب در ایران چندان شناخته شده نبود. اما «ترس و لرز» یکی از داستانهای خوبی است که خواندهام.
@Writing_lovers